شمارهٔ ۴۸۷ : چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟
شمارهٔ ۴۸۸ : هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو
شمارهٔ ۴۸۹ : گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو
شمارهٔ ۴۹۰ : بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو
شمارهٔ ۴۸۱ : روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن
شمارهٔ ۴۷۱ : حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان
شمارهٔ ۴۷۲ : نوشها درج است در نیش عتاب آلودگان
شمارهٔ ۴۷۳ : عیب دنیا را نمی بینند کوته دیدگان
شمارهٔ ۴۷۴ : دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
شمارهٔ ۴۷۵ : شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان