شمارهٔ ۴۶۱ : ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
شمارهٔ ۴۶۲ : پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
شمارهٔ ۴۶۳ : ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
شمارهٔ ۴۶۴ : طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم
شمارهٔ ۴۶۵ : از دل نبرد زنگ الم باد بهارم
شمارهٔ ۴۵۱ : چنان که جمله عبادات از وضوست تمام
شمارهٔ ۴۵۲ : نجست ناوک آهی درست از شستم
شمارهٔ ۴۵۳ : مرا که هست میسر سبو به دوش کشم
شمارهٔ ۴۵۴ : به دست چون شکن زلف او شمار کنم
شمارهٔ ۴۵۵ : کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم