شمارهٔ ۴۴۵ : ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم
شمارهٔ ۴۴۶ : غم به آه از سینه افگار برمی آوریم
شمارهٔ ۴۴۷ : چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟
شمارهٔ ۴۴۸ : بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم
شمارهٔ ۴۴۹ : کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟
شمارهٔ ۴۳۴ : روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
شمارهٔ ۴۳۵ : هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
شمارهٔ ۴۳۶ : هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
شمارهٔ ۴۳۷ : تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام
شمارهٔ ۴۳۸ : لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام