شمارهٔ ۳۴۲ : در آینه چون نگاه کردم
شمارهٔ ۳۴۳ – در اشتیاق دوستی و طلب مکاتبات ازو : ز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندم
شمارهٔ ۳۴۴ – در شکایت : نرسد گرد سر فراز همی
شمارهٔ ۳۴۵ – در حسب حال و وارستگی خویش : امید و بیم دهد خلق را مسخر خویش
شمارهٔ ۳۴۶ – در طلب صاحب : اگر بیایی و من بنده را دهی تشریف
شمارهٔ ۳۴۷ – شکوه از روزگار : خدایگانا سالی مقیم بنشستم
شمارهٔ ۳۳۲ – در نقدی که یکی از امرا در مرثیهٔ سیدابوطالب نعمه بدو کرده بود گوید : به نظم مرثیهای در که چون ز موجب آن
شمارهٔ ۳۴۸ – در مدح تاج الدین ابوالمعالی محمد المستوفی گوید و عرق نسترن خواهد : ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا
شمارهٔ ۳۳۳ – قاضی حمیدالدین در مدح حکیم گفته و بدو فرستاده : اوحدالدین انوری ای من مرید طبع تو
شمارهٔ ۳۴۹ – در بیان هنرهای خود و جهل ابناء عصر : گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی