فقرۀ ۸۳ : خرد بوده (‌پست و بی‌اصل‌) واپیشوار (‌؟‌) مردم را نگاه مدار (‌تفقد و احسان مکن‌) چه ترا سپاس نخواهد داشت‌.

فقرۀ ۸۴ : خشم وکین را، روان خویش تباه مساز.

فقرۀ ۶۶ : اندر خدایان و پادشاهان ناآمرزیده مباش

فقرۀ ۸۵ : به گفتار و کردار چرب و نماز بر (گرم و متواضع باش‌) چه از نماز بردن پشت به‌نشکند و از چرب پرسیدن دهان گنده نشود.

فقرۀ ۶۷ : از دادمه (‌بزرگ‌تر از خود) و بهمرد سخن پرس.

فقرۀ ۸۶ : فرتم سخن (‌سخن عالی‌) به دشچهر (‌بدذات‌) مگوی.

فقرۀ ۶۸ : از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.

فقرۀ ۸۷ : چون به‌ انجمن خواهی نشست نزدیک‌ مردم دژآگاه منشین که تو نیز دژآگاه نباشی.

فقرۀ ۶۹ : بیم و بادافراه دوزخ را به نگرش کن (‌در نظر بگیر).

فقرۀ ۸۸ : به انجمن سور، هر جای که نشینی بجای برتری‌ منشین کت از آن جای نیاهنجند و به جای فروتر نشانند.