قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ : گر مستمند و با دل غمگینم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ : دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵ : از بهر چه این کبود طارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ : ای بار خدای و کردگارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ : ای شسته سر و روی به آب زمزم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ : ای عجب ار دشمن من خود منم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ : مانده به یمگان به میان جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴ : گرامی چو مال و قوی چون جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵ : لشکر پیری فگند و قافله ذل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ : امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول