قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ : مرد چو با خویشتن شمار کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ : صبا باز با گل چه بازار دارد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ : هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ : کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ : چون همی بودهها بفرساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ : آمد بهار و نوبت صحرا شد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ : آزردن ما زمانه خو دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ : خردمند را می چه گوید خرد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ : کسی که قصد ز عالم به خواب و خور دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ : خوب یکی نکته یادم است زاستاد