و له ایضاً : در حبس وجود از چه افتادم من
و له ایضاً : خلقی که در این جهان پدیدار شدند
و له ایضاً : ره بس دور است توشه بردار و برو
و له ایضاً : گیرم که جهان بکام دیدی و شدی
و له ایضاً : قومی که بخواب مرگ سرباز نهند
و له ایضاً : چون آفت بیقیاس داری در پی
و له ایضاً : بگشای نظر خلق پراکند نگر
و له ایضاً : هر رنگ که ممکن است آمیخته گیر
فی الموت : تا کی به نظارهٔ جهان خواهی زیست
و له ایضاً : گاهی به قبول خلق خواهی آویخت