بخش ۵۷ – انگیز کردن زنان مصر زلیخا را بر فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فرمان بردن زلیخا ایشان را : چو از دستان آن ببریده دستان
بخش ۷۳ – در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه : تولاک الله ای فرزانه فرزند
بخش ۵۸ – در پشیمان شدن زلیخا از فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فریاد و زاری کردن بر مفارقت وی : درین فیروزه کاخ دیر بنیاد
بخش ۷۴ – در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی : به کار پختگان رو آر جامی
بخش ۵۹ – بی طاقت شدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و در شب همراه دایه به زندان رفتن و مشاهده جمال وی کردن : چو در زندان مغرب یوسف مهر
بخش ۷۵ – خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام : بحمدالله که بر رغم زمانه
بخش ۶۰ – رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن : شب آمد عاشقان را پرده راز
بخش ۶۱ – در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند : ز مادر هر که دولتمند زاید
بخش ۶۲ – طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند : چو باشد خوشه خشک و گاو لاغر
بخش ۴۷ – فرستادن زلیخا یوسف را علیه السلام به جانب باغ و تهیه اسباب وی کردن : چمن پیرای باغ این حکایت