بخش ۵۵ – در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن : نسازد عشق را کنج سلامت
بخش ۴۰ – تربیت کردن زلیخا یوسف را علیه السلام و خدمتگاری نمودن وی مر او را به آنچه دسترس وی بود : چو دولت گیر شد دام زلیخا
بخش ۵۶ – معذور داشتن زنان مصر بعد از مشاهده جمال یوسف زلیخا را و دلالت کردن یوسف را بر انقیاد زلیخا و تهدید کردن وی به زندان : چو کالا را شود جوینده بسیار
بخش ۴۱ – شرح دادن یوسف علیه السلام قصه محنت راه و زحمت چاه را و آگاه شدن زلیخا از آنکه اندوهی که آن روز داشته است به سبب آن بوده است : سخن پرداز این شیرین فسانه
بخش ۴۲ – تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را : خوش آن بیدل که دولتیار گردد
بخش ۴۳ – مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را علیه السلام و استغنا نمودن یوسف از وی : چو بندد بیدلی دل در نگاری
بخش ۴۴ – پرسیدن دایه از زلیخا سبب گداختن و سوختن وی را در مشاهده شمع جمال یوسف علیه السلام : زلیخا را چو دایه آنچنان دید
بخش ۴۵ – فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن : زلیخا با غم با این درازی
بخش ۴۶ – رفتن زلیخا به خود پیش یوسف علیه السلام و تضرع نمودن و عذر گفتن یوسف علیه السلام از تحصیل مراد وی : چو دایه با زلیخا این خبر گفت
بخش ۳۱ – مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند : چو گردد کشته پنهان ماند این راز