بخش ۲۲ – آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن : به دارالملک گیتی شهریاران
بخش ۲۳ – فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را : زلیخا داشت از دل بر جگر داغ
بخش ۲۴ – نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن : چو از مصر آمد آن مرد خردمند
بخش ۲۵ – خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن : عزیز مصر چون آن مژده بشنید
بخش ۲۶ – دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام : زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی
بخش ۲۷ – درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندن : سحرگاهان که زد چرخ مکوکب
بخش ۲۸ – عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام : چو دل با دلبری آرام گیرد
بخش ۲۹ – آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان : دبیر خامه ز استاد کهن زاد
بخش ۳۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان : خوش آن کز بند صورت باز رسته
بخش ۱۵ – نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن : درین نوبتگه صورت پرستی