بخش ۱۶ – در صفت و نسب زلیخا که مغرب از طلوع آفتاب جمالش مشرق گشته بود بلکه به هزار درجه از آن گذشته : چنین گفت آن سخندان سخن سنج
بخش ۱ – آغاز : الهی غنچه امید بگشای
بخش ۲ – افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم : به نام آن که نامش حرز جانهاست
بخش ۳ – ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن : دلا تا کی درین کاخ مجازی
بخش ۴ – دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات : خداوندا ز هستی ساده بودیم
بخش ۵ – تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم : من آن مرغم که دامم دانه توست
بخش ۶ – نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها : محمد کش قلم چون نامور ساخت
بخش ۷ – در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای : شبی دیباچه صبح سعادت
بخش ۸ – لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن : ز مهجوری برآمد جان عالم
بخش ۹ – در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود : کتاب فقر را دیباچه راست