شمارهٔ ۱ – در تعریف علم و شان آن : دیدهٔ جان بوعلی سینا
شمارهٔ ۲ : انوری چون خدای راه نمود
شمارهٔ ۳ – موعظه در رفع امل : نزد طبیب عقل مبارک قدم شدم
شمارهٔ ۴ – فیالحکمة : نگر تا حلقهٔ اقبال ناممکن نجنبانی
شمارهٔ ۵ – حکیم به دنبال ناصرالدین به منصوریه رفت او رابه بزمگاه راه ندادند این قطعه را سروده بار خواست : ای خصم تو پست و قدر والا
شمارهٔ ۶ – در موعظه : هرکه سعی بد کند در حق خلق
شمارهٔ ۷ – در التماس شراب : ایا صدری که از روی بزرگی
شمارهٔ ۸ : سمند فخر دین فاخر ز فخرت مفتخر بادا
شمارهٔ ۹ – در تهدید : آفتاب سخا حمیدالدین
شمارهٔ ۱۰ – در معذرت صاحب : ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را
شمارهٔ ۱۱ – عزل خواجه شهاب را خواهد : ای صدر نایبی به ولایت فرست زود
شمارهٔ ۱۲ – وقتی انوری را درد پایی عارض گشته و ناصرالدین طاهر به عیادت وی رفته در شکر آن و عذرخواهی این قطعه گفته است : این فلک پیش طالع نیکت
شمارهٔ ۱۳ – در شکایت زمانه : خطابی با فلک کردم که از راه جفا کشتی
شمارهٔ ۱۴ – در مذمت فرمانبرداری از زن : کرا عقل باشد زبر دست شهوت
شمارهٔ ۱۵ – صاحب را به داشتن دو فرزند به نام محمود و مسعود تهنیت گوید : چون بهاء الدین اعز را شاخ عزت بارور شد
شمارهٔ ۱۶ – در هزل گوید : گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی
شمارهٔ ۱۷ – در مدح ملکالوزرا بدرالدین طوطی بکبن مسعودبن علی : طوطی ای آنکه ز انصاف تو هر نیمشبی
شمارهٔ ۱۸ – در هجا گوید : مینبینی که روزگار چه کرد
شمارهٔ ۱۹ – در شکایت گوید : به جای بادهٔ نابم تو سرکه دادی ناب
شمارهٔ ۲۰ – شراب خواهد : خدایگانا مهمان بنده بودستند
شمارهٔ ۲۱ – ایضا درخواست شراب کند : ایا دقیق نظر مهتری که گاه سخا
شمارهٔ ۲۲ – فیالهجا : گفته بودی که کاه و جو بدهم
شمارهٔ ۲۳ – در طلب شراب گوید : میر حیدر ایا که خیزد جود
شمارهٔ ۲۴ – ایضا شراب خواهد : من و نگار من امروز هر دو رگ زدهایم
شمارهٔ ۲۵ – مطایبه : دستار خوان بود ز دو گز کم به روستا
شمارهٔ ۲۶ – در شکایت زمان و حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی : گرچه در دور تو ای دریادل کان دستگاه
شمارهٔ ۲۷ – در قناعت و صبر گوید : ای بس که جهان جبهٔ درویش گرفته
شمارهٔ ۲۸ – در شکر و قناعت گوید : درین دو روزه توقف که بو که خود نبود
شمارهٔ ۲۹ – در مطایبه گوید : زهی نم کرمت در سخا بهارانگیز
شمارهٔ ۳۰ – در تعریف کتاب مقامات قاضی حمیدالدین : هر سخن کان نیست قرآن با حدیث مصطفی
شمارهٔ ۳۱ – صاحب ناصرالدین را مدح گوید : ای سرافرازی که از یک سعی تو
شمارهٔ ۳۲ – در مدح مجدالدین ابوطالب نعمه : گره عهد آسمان سست است
شمارهٔ ۳۳ – در شرح اشتیاق گوید : به خدایی که از میان دو حرف
شمارهٔ ۳۴ – در هجو صفی محمد تاریخی : صفی محمد تاریخی از خدای بترس
شمارهٔ ۳۵ – در شکایت دنیا : ربع مسکون آدمی را بود دیو و دد گرفت
شمارهٔ ۳۶ – در شکایت گوید و توقع تلطف کند : چون برگهای طوبی طبعم به نام تو
شمارهٔ ۳۷ – در مدح گوید : ای سروری که از گل دل قامت قلم
شمارهٔ ۳۸ – در مدح موئتمن سرخسی : رتبت و تمیکن صدر موئتمن
شمارهٔ ۳۹ – در محمدت صاحب ناصرالدین : قدر میخواست تا کار دو عالم
شمارهٔ ۴۰ – فیالحکمة : آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
شمارهٔ ۴۱ – در مدح مجدالدین ابوطالب نعمه : آنکه بر سلطان گردون نور رایش غالبست
شمارهٔ ۴۲ : به خدایی که در ولایت غیب
شمارهٔ ۴۳ – شراب خواهد : ای کریمی که در عطا دادن
شمارهٔ ۴۴ – در هجا گوید : رای مجدالملک در ترتیب ملک
شمارهٔ ۴۵ – در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی و شکر نعمت او : از خواص سخای مجد کرم
شمارهٔ ۴۶ – بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید : تو آن فرزانهٔ آزاد مردی
شمارهٔ ۴۷ – در طلب جو این قطعه فرموده : ای بزرگی که دین یزدان را
شمارهٔ ۴۸ : به خدایی که از کمان قضا
شمارهٔ ۴۹ – شراب خواهد : فریدالدین کاتب دام عزه
شمارهٔ ۵۰ – در شکایت دوری از بزم مخدوم : شاها بدان خدای که بر دست قدرتش
شمارهٔ ۵۱ – در آرزومندی : به خدایی که روز را دامن
شمارهٔ ۵۲ : به خدایی که با بزرگی او
شمارهٔ ۵۳ – قطعهٔ زیر را به خواجه اسحاق پدر خواندهٔ خود فرستاده : مرا مقصود فرزندان آدم
شمارهٔ ۵۴ – در حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی : آن شد که جهان لاف همی زد که من آنم
شمارهٔ ۵۵ – مطایبه : دوش در خواب من پیمبر را
شمارهٔ ۵۶ – از الب ارغون فرش و اسب و زین و خیمه خواسته : ایا خسروی کز پی جاه خویش
شمارهٔ ۵۷ – اظهار اشتیاق کند : به خدایی که در پرستش خویش
شمارهٔ ۵۸ – حساد او را به تهمتی منسوب کردند قسمیات در نفی تهمت و ذم شاعری و استغفار گوید : بدان خدای که در جست و جوی قدرت او
شمارهٔ ۵۹ : عاقلا از سر جهان برخیز
شمارهٔ ۶۰ – مطایبه در موفق سبعی : از آن سپس که به تعریض یک دوبارم رفت
شمارهٔ ۶۱ : به خدایی که در دوازده میل
شمارهٔ ۶۲ : گشتهام بینظیر تا که ترا
شمارهٔ ۶۳ – در مدح سلطان اعظم سنجر : دوش خوابی دیدهام گو نیک دیدی نیک باد
شمارهٔ ۶۴ – در مدح اقضیالقضاة قاضی حمیدالدین : قطعهٔ صدر اجل قاضی قضاة شرق و غرب
شمارهٔ ۶۵ – مطایبه : حاجبت رگ ز دست دانستم
شمارهٔ ۶۶ : تا مشقت ره طاعت نبرد هرگز گفت
شمارهٔ ۶۷ – در شکایت و طلب احسان از مخدوم : ای خداوندی کز غایت احسان و سخا
شمارهٔ ۶۸ – در هجا : شمس را چیزکی است بر گردن
شمارهٔ ۶۹ – در مرثیه : رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل
شمارهٔ ۷۰ – در نصیحت : اعتقادی درست دار چنانک
شمارهٔ ۷۱ – لغزیست که در طلب خربزه گفته : ای کریمی که در زمین امید
شمارهٔ ۷۲ – شراب خواهد : ای بزرگی که جود بحر محیط
شمارهٔ ۷۳ : با خرد گفتم که دستور جهان
شمارهٔ ۷۴ : تو کس خواجهای و هرکه چو تو
شمارهٔ ۷۵ – در حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی : بوالحسن ای کسی که در احسان
شمارهٔ ۷۶ – لطیفه : ای سروری که کوکبهٔ کبریات را
شمارهٔ ۷۷ – در حضرت مخدوم بار خواهد : ای به همت بر آفتابت دست
شمارهٔ ۷۸ : انوری را ز حرص خدمت تو
شمارهٔ ۷۹ – مطایبه : دی گفت به طنز نجم قوال
شمارهٔ ۸۰ – طلب امداد مهم خود کند : ای بزرگی که در بزرگی و جاه
شمارهٔ ۸۱ – در مدح منصور عامر : هر جمال و شرف که دارد ملک
شمارهٔ ۸۲ – ستایش بزم مخدوم کند : این مجلس خواجهٔ جهانست
شمارهٔ ۸۳ : به خدایی که بذل جان او را
شمارهٔ ۸۴ – در قناعت و آزادگی : آلودهٔ منت کسان کم شو
شمارهٔ ۸۵ – در مدح سعدالدین و کیفیت سقطه و حسب حال خود : ای سعد سپهر دین کجایی
شمارهٔ ۸۶ – در مدح صاحب جمالالدین محمد و شکایت از روزگار : کمال دین محمد محمد آنکه برای
شمارهٔ ۸۷ : بهشت را چه کنی عرضه بر قلندریان
شمارهٔ ۸۸ – حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز مینموده، وقتی سلطان غور او را طلبید این قطعه را بدو فرستاد : کلبهای کاندرو به روز و به شب
شمارهٔ ۸۹ – ناصرالدین طاهر را درد دندان عارض گشته انوری این قطعه هنگام عیادت او گفته و در هر بیتالتزام لفظ دندان نموده است : ای به دندان دولت آمده خوش
شمارهٔ ۹۰ – امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته است : میر یوسف سخن دراز مکش
شمارهٔ ۹۱ – در ندامت و شکایت : با آنکه چند سال بدیدم بتجربت
شمارهٔ ۹۲ – در مطایبه : در جهان چندان که گویی بیشمار
شمارهٔ ۹۳ – در موعظه و شکایت دهر : با یکی مردک کناس همی گفتم دی
شمارهٔ ۹۴ – لطیفه : صاحبا ماجرای دشمن تو
شمارهٔ ۹۵ – در طلب شراب و گوشت و مزه به طریق لغز گفته : مقلوب لفظ پارس به تصحیف از کفت
شمارهٔ ۹۶ – سکنجبین از کسی به طرز لغز خواسته : بفرستم ای امیر به تعجیل شربتی
شمارهٔ ۹۷ – در قناعت : به خدایی که معول به همه چیز بدوست
شمارهٔ ۹۸ – در مدح موئیدالدین مودودشاه : بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
شمارهٔ ۹۹ : بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا
شمارهٔ ۱۰۰ : نیامدست مرا خویشتن دگر مردم
شمارهٔ ۱۰۱ : با فلک دوش به خلوت گلهای میکردم
شمارهٔ ۱۰۲ – مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار : نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی
شمارهٔ ۱۰۳ – در مطایبه : نشوی سرور اندرین گیتی
شمارهٔ ۱۰۴ – در مذمت اصحاب دیوان : خسروا این چه حلم و خاموشیست
شمارهٔ ۱۰۵ – در فضیلت عقل و شرف انسان به خرد : برترین مایه مرد را عقلست
شمارهٔ ۱۰۶ – در شکایت زمانه و مفاخرت خود : عنصری گربه شعر می صله یافت
شمارهٔ ۱۰۷ – از یکی اکابر رنجیده بود حسب حال خود و نکوهش او گوید : ز مردمان مشمر خویش را به هیات و شکل
شمارهٔ ۱۰۸ – این قطعه را فتوحی گفت و به انوری بست و مردم بلخ بر حکیم متغیر شدند سوگندنامه در نفی آن گفت : چار شهرست خراسان را در چارطرف
شمارهٔ ۱۰۹ – در طلب شراب : ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست
شمارهٔ ۱۱۰ : کیمیایی ترا کنم تعلیم
شمارهٔ ۱۱۱ – در مذمت سواری : تو مرا گر پیادهام منکوه
شمارهٔ ۱۱۲ : نیست یک تن در همه روی زمین
شمارهٔ ۱۱۳ – در مذمت زن خواستن : به خدایی که بیارادت او
شمارهٔ ۱۱۴ – در مدح بهاء الدین علی : بهاء الدین علی کز چرخ جودش
شمارهٔ ۱۱۵ – در طلب شراب : ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر
شمارهٔ ۱۱۶ – مطایبه : هر کرا ریدنی بگیرد سخت
شمارهٔ ۱۱۷ – در مرثیهٔ مودودشاه و بیوفایی جهان : جهان ز رفتن مودود شه موئید دین
شمارهٔ ۱۱۸ : شکلی نهادهاند حکیمان روزگار
شمارهٔ ۱۱۹ – در بی ثباتی جهان : جریدهایست نهاد سیه سپید جهان
شمارهٔ ۱۲۰ – در تاریخ فوت سلطان سنجر : چاشتگه در شهر مرو آن نامور فخر زمان
شمارهٔ ۱۲۱ – در اشتیاق : به خدایی که از صنایع او
شمارهٔ ۱۲۲ – مدح زینالدین عبدالله را گوید و حضور میزبان را خواهد : ای بزرگی کز آب و خاک چو تو
شمارهٔ ۱۲۳ – فیالحکمة والنصیحة : در حدود ری یکی دیوانه بود
شمارهٔ ۱۲۴ – در مذمت کسی : سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمد
شمارهٔ ۱۲۵ – در مدح : مکرم مفصل سدیدالدین سپهر سروری
شمارهٔ ۱۲۶ : نیز مدح و غزل نخواهم گفت
شمارهٔ ۱۲۷ – در شکر : من به الماس طبع تا بزیم
شمارهٔ ۱۲۸ – در عذر مستی : خسروا گوهر ثنای ترا
شمارهٔ ۱۲۹ – مطایبه در عذر مستی : گفتی اجل شهاب موئید که آن فلان
شمارهٔ ۱۳۰ – ایضاله : ای ز جانم عزیزتر خاکی
شمارهٔ ۱۳۱ – صفیالدین موفق هیزمی به انوری وعده کرد و حکیم غلام خود را به طلب آن فرستاد چون به وعده وفا نکرد این قطعه در هجو او گفت : صفیالدین موفق را چو بینی
شمارهٔ ۱۳۲ – در هجو خواجه صلاح نامی : گفتم آن تو نیست خواجه صلاح
شمارهٔ ۱۳۳ – در قناعت و شکایت از روزگار : خسروا روزی ز عمرم گر سپهر افزون کند
شمارهٔ ۱۳۴ : ای خواجه رسیدست بلندیت به جایی
شمارهٔ ۱۳۵ – در مدح قاضی حمیدالدین : ای به تو مخصوص اعجاز سخن
شمارهٔ ۱۳۶ – در مدح صاحب ناصرالدین طاهر : صاحبا رای رفیعت که به معیار خرد
شمارهٔ ۱۳۷ : هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم
شمارهٔ ۱۳۸ – در شکایت : اندرین عصر هرکه شعر برد
شمارهٔ ۱۳۹ – از کسی یخ خواهد : ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشید
شمارهٔ ۱۴۰ – صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته : ای ملک پادشه شده ثابتقدم به تو
شمارهٔ ۱۴۱ – مخدوم حکیم را در سرای خاص جای داد در شکر آن گوید : ای مقر عز تو از خرمی دارالقرار
شمارهٔ ۱۴۲ – در تهنیت دارو خوردن مجدالدین : مجد دین ای جهان جود و کرم
شمارهٔ ۱۴۳ – ایضا در تهنیت دارو خوردن مجدالدین : ای زمان فرع زندگانی تو
شمارهٔ ۱۴۴ – در مدح ملک نصرةالدین : مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد
شمارهٔ ۱۴۵ – در هجا : آن خداوندی که سال و ماه را
شمارهٔ ۱۴۶ – در ذم طمع : مذلت از طمع خیزد همیشه
شمارهٔ ۱۴۷ : ای ریاحین ملک تازه به تو
شمارهٔ ۱۴۸ – عمادالدین پیروزشاه وقتی به خانهٔ حکیم به عیادت آمده بود انوری در شکر آن گفته : ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدای
شمارهٔ ۱۴۹ – در جواب مکتوب عمادالدین پیروزشاه : مثال عالی دستور چون به بنده رسید
شمارهٔ ۱۵۰ : اگر بخت یاری دهد چون منی را
شمارهٔ ۱۵۱ : اگر عالم سراسر ظلم گیرد
شمارهٔ ۱۵۲ – در عذر : تو آن کریمی کز التفات خاطر تو
شمارهٔ ۱۵۳ – در مفارقت دوستی : به خدایی که از شب تیره
شمارهٔ ۱۵۴ – در مذمت خزانهدار سلطان گفته و چون با هر گنجی ماریست تعبیر از خزانهدار به حیه کرده است : ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت
شمارهٔ ۱۵۵ – در مدح ترکان خاتون : طاعت پادشاه وقت به وقت
شمارهٔ ۱۵۶ : خدایگانرا از چشم زخم ملک چه باک
شمارهٔ ۱۵۷ – شراب خواهد : ای جهانی پر از مکارم تو
شمارهٔ ۱۵۸ – در عذر تقصیر خدمت : اگر در خدمتت تقصیر کردم
شمارهٔ ۱۵۹ – در مدح نظامالملک بدرالدولة والدین خاصبک طوطیبن مسعود : درخت دولت شاه عجم سر بر فلک دارد
شمارهٔ ۱۶۰ – در شکایت دهر : جور یکسر جهان چنان بگرفت
شمارهٔ ۱۶۱ – سید مجدالدین بوطالب نعمه را گوید : ای زتو بنهاده کلاه منی
شمارهٔ ۱۶۲ – کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید : به کلاهی بزرگ کرد مرا
شمارهٔ ۱۶۳ – خواجه شمس انوری را پوستینی وعده کرده و در فرستادن آن تاخیر نموده بود این قطعه در تهدید وی گفته : شمس بی نور و خواجهٔ بیاصل
شمارهٔ ۱۶۴ – در تجدید لقب موئیدالدین مودودشاه : ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف
شمارهٔ ۱۶۵ – در هجا : میر طغرل بمرد و من گفتم
شمارهٔ ۱۶۶ : به خدایی که کوه و دریا را
شمارهٔ ۱۶۷ – در وعظ : شادمانی گزین و نیک خویی
شمارهٔ ۱۶۸ – در حق سنقر خاص گوید : تابش رای سایهٔ یزدان
شمارهٔ ۱۶۹ : به خدایی که آب حکمت او
شمارهٔ ۱۷۰ : به خدایی که درسپهر بلند
شمارهٔ ۱۷۱ : مرکب من که دادهٔ شه بود
شمارهٔ ۱۷۲ – در مدح پیروز شاه : آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد
شمارهٔ ۱۷۳ – در نصیحت : در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت
شمارهٔ ۱۷۴ – شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفت : گرچه شب سقطهٔ من هر که دید
شمارهٔ ۱۷۵ – در هجو : قلتبانی هم به خواهر هم بزن
شمارهٔ ۱۷۶ – مطایبه : جهان گر مضطرب شد گو همی شو
شمارهٔ ۱۷۷ – در صفت کسب کمال ومذمت ابناء عصر : هر که به ورزیدن کمال نهد روی
شمارهٔ ۱۷۸ – در مدح ملکالشرق علاء الدین محمد امیر کوه : امیرالجبال آنکه با جاه جودش
شمارهٔ ۱۷۹ – درشکایت دهر : کی بود کین سپهر حادثه زای
شمارهٔ ۱۸۰ : به خدایی که وصف بی چونش
شمارهٔ ۱۸۱ – طبیبی را ذم کند : مقبلی آنکه روز و شب ادبار
شمارهٔ ۱۸۲ – در حکمت و موعظه : روز را رایگان ز دست مده
شمارهٔ ۱۸۳ – در هجا : گر اندک صلتی بخشد امیرت
شمارهٔ ۱۸۴ : شعر تر و خوب بنده گوید
شمارهٔ ۱۸۵ : به خدایی که بیشناس مقیم
شمارهٔ ۱۸۶ : غلام توام چون غلامت نباشد
شمارهٔ ۱۸۷ – در حبس مجدالدین ابوالحسن : مدت عالم به آخر میرسد بیهیچ شک
شمارهٔ ۱۸۸ : دعاگو اسبکی دارد که هر روز
شمارهٔ ۱۸۹ : خداوندا رهی را شاهدی هست
شمارهٔ ۱۹۰ – در طلب احسان : گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد
شمارهٔ ۱۹۱ – در طلب کاغذ گوید : ای خداوندی که درمعراج قدر و منزلت
شمارهٔ ۱۹۲ – در علو همت خود گوید : من واین نفس که با قحبهٔ رعنای جهان
شمارهٔ ۱۹۳ – قاضی حمیدالدین از انوری سوئال کند : اوحدالدین که در سؤال و جواب
شمارهٔ ۱۹۴ – انوری در جواب قاضی گوید : افتخار جهان حمیدالدین
شمارهٔ ۱۹۵ – سلطان سنجر انوری را به مجلس خود خوانده بود در شکر آن گفته : انوری را خدایگان جهان
شمارهٔ ۱۹۶ – مدح شهابالدین ابوالفتح کند و اجازهٔ دخول به مجلس او خواهد : ای آنکه لقب تاش ثاقب تو
شمارهٔ ۱۹۷ – در تقاضای راتبه : خداوندا تو میدانی که بنده
شمارهٔ ۱۹۸ – مدح قاضی حمیدالدین : با جلال تو ای حمیدالدین
شمارهٔ ۱۹۹ : بسا سخن که مرا بود وان نگفته بماند
شمارهٔ ۲۰۰ – شکایت از دهر : جفای گنبد گردان به پایهای برسید
شمارهٔ ۲۰۱ – مطایبه : آن بزرگانی که در خاک خراسان خفتهاند
شمارهٔ ۲۰۲ : ایمنی را و تندرستی را
شمارهٔ ۲۰۳ – در التماس برات انعام گوید که خبر آن بدو رسید و برات نرسیده بود : ای خداوندی که بر درگاه جاهت بندهوار
شمارهٔ ۲۰۴ – در عارضهٔ خاتون عصمةالدین رضیةالملوک : گر خداوند عصمةالدین را
شمارهٔ ۲۰۵ – در هجای بخیلی گفته : ممسکی جست مر مرا در بلخ
شمارهٔ ۲۰۶ – در تقصیر ملاقات یاران به یکدیگر گوید : کهتر و مهتر و وضیع و شریف
شمارهٔ ۲۰۷ – شراب خواهد : سرورا از می سخاوت تو
شمارهٔ ۲۰۸ – لغز : یکی و پنج و سی وز بیست نیمی
شمارهٔ ۲۰۹ – در مدیح : صاحبا دین و ملک بیتو مباد
شمارهٔ ۲۱۰ : دوستی در سمر کتابی داشت
شمارهٔ ۲۱۱ – شراب خواهد : پنج قالاشیم در بیغولهای
شمارهٔ ۲۱۲ : بیخ دو غماز برانداختند
شمارهٔ ۲۱۳ – در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن : ای نمودار آفتاب بلند
شمارهٔ ۲۱۴ : به خدایی که دست قدرت او
شمارهٔ ۲۱۵ – در تهنیت منصب گوید : احکام دین چو از شرفالدین شرف گرفت
شمارهٔ ۲۱۶ – در مدح : ای کریمی که رای همت تو
شمارهٔ ۲۱۷ – درخواست روشنایی کند : گنبد پیروزه گون بااختران سیم رنگ
شمارهٔ ۲۱۸ – ممدوح برای حکیم خلعتی فرستاده در شکر آن گوید : ای خداوندی که از دریای دستت روزگار
شمارهٔ ۲۱۹ : دوستی گفت صبر کن ایراک
شمارهٔ ۲۲۰ – شکایت از فلک و مدح صاحب : به خدایی که قدر قدرت او
شمارهٔ ۲۲۱ – مخدوم به انوری جفتی موزه بخشید در شکر آن گوید : ای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو
شمارهٔ ۲۲۲ – در هجا : ترا هجا نکند انوری معاذالله
شمارهٔ ۲۲۳ – در شکایت : کامل العصر نیک نیک بدان
شمارهٔ ۲۲۴ – در حبس مجدالذین ابوالحسن عمرانی : بافلک دی نیازمندی گفت
شمارهٔ ۲۲۵ – طلب ادرار و راتبه از مخدوم برای یک نفر از شاگردان خود کند : ای خداوندی که از روی تفاخر بندهوار
شمارهٔ ۲۲۶ – شراب خواهد : ای کریمی که از نوال کفت
شمارهٔ ۲۲۷ – ایضا طلب شراب کند : ای بزرگی که کلک وهمت تو
شمارهٔ ۲۲۸ – در هجا : پس دریده بریده پیشی چند
شمارهٔ ۲۲۹ : خدایگانا آنی که دوستدارانت
شمارهٔ ۲۳۰ – در تهدید و هجو قاضی هری : به خشک ریش گری در هری ندیدستی
شمارهٔ ۲۳۱ – در نکوهش فلک : آسمان آن بخیل بدفعلست
شمارهٔ ۲۳۲ : خسروا آب آسمان نشود
شمارهٔ ۲۳۳ – در مذمت زنان : زن چو میغست و مرد چون ماهست
شمارهٔ ۲۳۴ – در التماس موزه : تویی آن صدر که بر پایهٔ قدرت نرسد
شمارهٔ ۲۳۵ – در هجا : چه خیر باشد در خیل و لشکری که درو
شمارهٔ ۲۳۶ – در نکوهش روزگار : یک چند روزگار نه از راه مکرمت
شمارهٔ ۲۳۷ : کسی را که بد مست باشد، قفا
شمارهٔ ۲۳۸ – اجازت خواهد : ای شاه ز نقدها که باشد
شمارهٔ ۲۳۹ : هر که زی خویشتن گران آید
شمارهٔ ۲۴۰ : گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
شمارهٔ ۲۴۱ – در وصف بنا و مدح میر عمید : کرد عالی بنای این مجدود
شمارهٔ ۲۴۲ – از کسی درخواست پنبه کند : زهی صاحب ملک پرور که گیتی
شمارهٔ ۲۴۳ – برای درآمدن به خانهٔ اکفی الکفاة بار خواهد : ای خداوندی که از ایام اگر خواهی بیابی
شمارهٔ ۲۴۴ – شراب خواهد : شاهدی دارم ای بزرگ چنانک
شمارهٔ ۲۴۵ – حضور دوستی را خواهد : جاییست نشسته چاکر تو
شمارهٔ ۲۴۶ – در تقاضای انعامی که حواله شد و نیافت فرماید : مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود
شمارهٔ ۲۴۷ – در قضا و قدر : خدای کار چو بر بندهای فرو بندد
شمارهٔ ۲۴۸ – حکیم رنجور بود و دوستی او را عیادت نکرد در شکایت و طلب حضور او گوید : ای بدیعالزمان بیا و ببین
شمارهٔ ۲۴۹ – اذن دخول به مجلس صاحب خواهد : ای خاک درت سرمه شده چشم ولی را
شمارهٔ ۲۵۰ – مخدوم به حکیم جام شرابی بخشیده در شکر آن و طلب شراب گوید : ای به جود و به قدر بر ز فلک
شمارهٔ ۲۵۱ – در هجو شخصی که به علی مهتاب مشهور بود : طبع مهتاب را دو خاصیت است
شمارهٔ ۲۵۲ – شراب خواهد : ای بزرگی که رای روشن تو
شمارهٔ ۲۵۳ : بر کار جهان دل منه ایرا که نشاید
شمارهٔ ۲۵۴ – در مرثیه : در مرثیهٔ موئیدالدین
شمارهٔ ۲۵۵ – در مفارقت : خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفر
شمارهٔ ۲۵۶ : صاحبا سقطهٔ مبارک تو
شمارهٔ ۲۵۷ – فی الاشتیاق : به خدایی که دست قدرت او
شمارهٔ ۲۵۸ – در عذر : بنده گر درهنر عطارد نیست
شمارهٔ ۲۵۹ – در مذمت اهل سوق : روزی پسری با پدر خویش چنین گفت
شمارهٔ ۲۶۰ : اگر انوری خواهد از روزگار
شمارهٔ ۲۶۱ – اسب پیری را مذمت کند : خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد
شمارهٔ ۲۶۲ : ای برادر پند من بشنو اگر خواهی صلاح
شمارهٔ ۲۶۳ – قبا از بزرگی خواسته : ای برقد تو راست قبای سخا و جود
شمارهٔ ۲۶۴ : با خار قناعت ار بسازی یکبار
شمارهٔ ۲۶۵ – مطایبه ملکشاه پدر سلطان سنجر با مرد اعرابی : حکایت است به فضل استماع فرمایند
شمارهٔ ۲۶۶ – در عذر تقصیر نرفتن پیش ممدوح : گر بنده به خدمتت نیامد
شمارهٔ ۲۶۷ : آ زاده گر کریم نیابد ورا چه عجب
شمارهٔ ۲۶۸ – از ممدوح التماس کفش به معما کرده است : ای مستفاد لطف تو اقبال آسمان
شمارهٔ ۲۶۹ : من و سه شاعر و شش درزی و چهار دبیر
شمارهٔ ۲۷۰ : با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریف
شمارهٔ ۲۷۱ : دهر و افلاک و انجم و ارکان
شمارهٔ ۲۷۲ – در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر : خداوندا تو آنی کافرینش
شمارهٔ ۲۷۳ – قاضی هری مبتلا به مرض جرب شده و حکیم به عیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده و این قطعه را درهجو او گفته است : قاضی از من نصیحتی بشنو
شمارهٔ ۲۷۴ – مطایبه با باغبانی که ازو کدوی تر خواسته : بردم به کدوی تر بدو حاجت
شمارهٔ ۲۷۵ – شکایت از روزگار : اندرین دور بیکرانه که هست
شمارهٔ ۲۷۶ – نکتهٔ پسندیده : باده خوردن به ساتکینی در
شمارهٔ ۲۷۷ – در طلب شکر و عود : ای هنر از آتش تو بویا همچو عود
شمارهٔ ۲۷۸ – در موعظه : هر که تواند که فرشته شود
شمارهٔ ۲۷۹ – مطایبه : هر کس که جگر خورد و به خردی هنر آموخت
شمارهٔ ۲۸۰ – در اشتیاق : به خدایی که از مشیت او
شمارهٔ ۲۸۱ – در مرثیه : هرگز گمان مبر که کمالالزمان بمرد
شمارهٔ ۲۸۲ : اثر خشمش از نوش پدید آرد نیش
شمارهٔ ۲۸۳ – مطایبه : آزرده رفت مانا تاجالزمان ز ما
شمارهٔ ۲۸۴ : روزم از روز بهتر است اکنون
شمارهٔ ۲۸۵ : چهار چیز همی خواهم از خدای ترا
شمارهٔ ۲۸۶ – در هجا : دی از کسان خواجه بکردم یکی سؤال
شمارهٔ ۲۸۷ : صاحبا به هر رهی یک قدری می بفرست
شمارهٔ ۲۸۸ : خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد
شمارهٔ ۲۸۹ – در تقاضا : ای به اقلیم کبریای تو در
شمارهٔ ۲۹۰ – در مدیح : ای خداوندی که کمتر بنده در فرمان تو
شمارهٔ ۲۹۱ : سر زلفت به جز دست تو حیفست
شمارهٔ ۲۹۲ – در هجو صلاح صالحی : تو در قوادگی ای سرخ کافر
شمارهٔ ۲۹۳ – در ذل سوئال : بودن اندر عذاب چون جرجیس
شمارهٔ ۲۹۴ – در نصیحت نفس : انوری بهر قبول عامه چند از ننگ شعر
شمارهٔ ۲۹۵ : شب سیاه به تاریکی ار نشینم به
شمارهٔ ۲۹۶ – درمرثیه : آن خواجه کز آستین رغبت
شمارهٔ ۲۹۷ – مطایبه به محبوب کند : شعرم به همه جهان رسیدست
شمارهٔ ۲۹۸ : ای کریمی که از سخاوت تو
شمارهٔ ۲۹۹ : دوش دور از تو ای مدبر عقل
شمارهٔ ۳۰۰ : به خدایی که کرد گردون را
شمارهٔ ۳۰۱ – از نجیبالدین کاتب سیاهی خواهد : اگر به رنج ندارد اجل نجیبالدین
شمارهٔ ۳۰۲ – امیر شجاعی شاعر در قدح انوری گفته : هر بلایی کز آسمان آید
شمارهٔ ۳۰۳ – حکیم در جواب شجاعی گوید : ای شجاعی کز تو بددلتر ندیدم در جهان
شمارهٔ ۳۰۴ – در مذمت شعرا : عادت طرح شعر آوردند
شمارهٔ ۳۰۵ – در عذر بدمستی خویش : ای فلک با کمال تو ناقص
شمارهٔ ۳۰۶ : ای فلک پیش قدر تو ناقص
شمارهٔ ۳۰۷ – در منع توزیع با جمالالدین مسعود گوید : ای به طالع چو نام خود مسعود
شمارهٔ ۳۰۸ – در شکایت از ممدوح خویش حمیدالدین : دراز گشت حدیث درازدستی ما
شمارهٔ ۳۰۹ – طلب وظیفه کند : ایا کان مروت صدر والا
شمارهٔ ۳۱۰ – در مذمت زنان : مار نون نکاح چو بزدت
شمارهٔ ۳۱۱ : جامهٔ ازرق همی پوشی و نزدیک تو نه
شمارهٔ ۳۱۲ – عزالدین نامی را ستایش کند : ای بزرگی که شد دل و رایت
شمارهٔ ۳۱۳ – در مطایبه : هرکه مخلوق را کند خدمت
شمارهٔ ۳۱۴ – تعریف شراب کند : غذای روح بود بادهٔ رحیقالحق
شمارهٔ ۳۱۵ – شراب خواهد : ای خواجهٔ مبارک بر بندگان شفیق
شمارهٔ ۳۱۶ – در هجو : نه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا
شمارهٔ ۳۱۷ – در شکایت : ایا رادی که اندر ناف آهو
شمارهٔ ۳۱۸ – در تمثیل : صاحبا از نیکخواه و بدسگالت یک مثال
شمارهٔ ۳۱۹ – در شکر : منعمی بر پیر دهقانی گذشت اندر دهی
شمارهٔ ۳۲۰ – در تعریف عمارت و مدح صاحب : ای نمودار ارتفاع فلک
شمارهٔ ۳۲۱ – در وصف کوشک و سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانی : حبذا کارنامهٔ ارژنگ
شمارهٔ ۳۲۲ – قسم بر بیگناهی : مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود
شمارهٔ ۳۲۳ – در مطایبه : گویند که در طوس گه شدت گرما
شمارهٔ ۳۲۴ – سخن کمالی را ستاید : شعرهای کمالی آن به سخن
شمارهٔ ۳۲۵ – در مطایبه : تا نشست خواجه در گلشن بود
شمارهٔ ۳۲۶ – در بیان حال خود : خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب
شمارهٔ ۳۲۷ – التماس انعام : ای ترا آفتاب حاجب بار
شمارهٔ ۳۲۸ : تکلف میان دو آزاده مرد
شمارهٔ ۳۲۹ – ستایش ملکالشعرا ارشدالدین : هیچ دانی ارشدالدین کز کف و طبع تو دوش
شمارهٔ ۳۳۰ – الب ارغو یکی از ممدوحان حکیم را میل کشیدند در آن باب گفته است : شاها بدیدهای که دلم را خدای داد
شمارهٔ ۳۳۱ – از بزرگی درخواست کاغذ سپید کند : زندگانی مجلس سامی در اقبال تمام
شمارهٔ ۳۳۲ – در نقدی که یکی از امرا در مرثیهٔ سیدابوطالب نعمه بدو کرده بود گوید : به نظم مرثیهای در که چون ز موجب آن
شمارهٔ ۳۳۳ – قاضی حمیدالدین در مدح حکیم گفته و بدو فرستاده : اوحدالدین انوری ای من مرید طبع تو
شمارهٔ ۳۳۴ – انوری در جواب این قطعه گفته و او را ستوده است : به حمد و ثنا چون کنم رای نظمی
شمارهٔ ۳۳۵ – به شخصی تکلف فرماید : امیر زنگی چون بامداد باز آید
شمارهٔ ۳۳۶ – از دوستی سیم گرمابه خواهد : دوش در خواب دیو شهوت را
شمارهٔ ۳۳۷ – در تقاضا : شعری بسان دیبهٔ زربفت بافتم
شمارهٔ ۳۳۸ – در عذر غیبت از مجلس مخدوم : من بدعهد را چه میگویی
شمارهٔ ۳۳۹ – فیالاشتیاق : به خدایی که عقل کلی را
شمارهٔ ۳۴۰ : بجز تو در دو گیتی کس ندیدست
شمارهٔ ۳۴۱ – به مجلس صاحب بار خواهد : خداوندا به فر دولت تو
شمارهٔ ۳۴۲ : در آینه چون نگاه کردم
شمارهٔ ۳۴۳ – در اشتیاق دوستی و طلب مکاتبات ازو : ز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندم
شمارهٔ ۳۴۴ – در شکایت : نرسد گرد سر فراز همی
شمارهٔ ۳۴۵ – در حسب حال و وارستگی خویش : امید و بیم دهد خلق را مسخر خویش
شمارهٔ ۳۴۶ – در طلب صاحب : اگر بیایی و من بنده را دهی تشریف
شمارهٔ ۳۴۷ – شکوه از روزگار : خدایگانا سالی مقیم بنشستم
شمارهٔ ۳۴۸ – در مدح تاج الدین ابوالمعالی محمد المستوفی گوید و عرق نسترن خواهد : ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا
شمارهٔ ۳۴۹ – در بیان هنرهای خود و جهل ابناء عصر : گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
شمارهٔ ۳۵۰ – در مطایبه : عقل صد مسهل به طبعم بیش دارد
شمارهٔ ۳۵۱ – کیسهای به حکیم وعده کردهاند آن را با کاردی طلب میکند : ای کمال زمان بیا و ببین
شمارهٔ ۳۵۲ – در شکایت : بزرگوارا دانی کز آفت نقرس
شمارهٔ ۳۵۳ – نکتهٔ موزون : جایی که من نشینم بیکار کی نشینم
شمارهٔ ۳۵۴ – در شکر تشریف : خدایگان وزیران و پادشاه صدور
شمارهٔ ۳۵۵ – وله ایضا : راحت چگونه یابم فضلست مانعم
شمارهٔ ۳۵۶ : مکوش تا بتوانی به جنگ و صلح گزین
شمارهٔ ۳۵۷ : شود زیادت شادی و غم شود نقصان
شمارهٔ ۳۵۸ : ای از برادر و پدر افزون دوبار صد
شمارهٔ ۳۵۹ – در افلاس و رنجوری خود : به خدایی که زنده و باقیست
شمارهٔ ۳۶۰ – در عذر : ای همه سیرت تو هنگ و ثبات
شمارهٔ ۳۶۱ : لنگ خواهی مرا روا باشد
شمارهٔ ۳۶۲ – التماس کفش کند : فخر دین یک التماسست از توام
شمارهٔ ۳۶۳ – در حسب حال : از سخنهای عذب شکر طعم
شمارهٔ ۳۶۴ – در نصیحت : غم به تکلف به سر من مبار
شمارهٔ ۳۶۵ – در اشتیاق : به خدایی که در موجودات
شمارهٔ ۳۶۶ – در عزلت و قناعت و جواب سائلی که از حکیم قصهٔ شعر گفتنش پرسید گوید : دی مرا عاشقکی گفت غزل میگویی
شمارهٔ ۳۶۷ : کارها را طلب مکن غایت
شمارهٔ ۳۶۸ : به خدایی که قائمست به ذات
شمارهٔ ۳۶۹ – در ریاضت خاطر : چون من به ره سخن فراز آیم
شمارهٔ ۳۷۰ – مذمت ممدوحی که وعدهٔ صله بدو داده و وفا نکرده : کردگارا مشته رندی ده جهان را خوش تراش
شمارهٔ ۳۷۱ – در مدح : ای غلامت چو شاد بخت فلک
شمارهٔ ۳۷۲ – در اشتیاق : خداوندا همی خواهم که از دل
شمارهٔ ۳۷۳ – از زبان پسران میرداد که یکی طوطی به یک ملقب به ناصرالدین و دیگر عضدالدین است گفته و آنها را ستایش کرده است : گیتی به سر سنان گشادیم
شمارهٔ ۳۷۴ – در تمثیل : خصم تو و قاعدهٔ ملک تو
شمارهٔ ۳۷۵ – معما : علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول
شمارهٔ ۳۷۶ – شراب خواهد : ای ز نور شرابخانهٔ تو
شمارهٔ ۳۷۷ – لغز به اسم سلطان سنجر و بیان آنکه عدد نام سنجر با پیغمبران مرسل یکیست : ای خردمند اگر گوش سوی من داری
شمارهٔ ۳۷۸ – در طلب عفو : بزرگا گر خطایی کرده آمد
شمارهٔ ۳۷۹ – مطایبه : چو غزنینی به محشر زنده گردد
شمارهٔ ۳۸۰ – در اظهار نیکنفسی خود گفته است : من توانم که نگویم بد کس در همه عمر
شمارهٔ ۳۸۱ – در غیبت پیروزشاه از بلخ و تهنیت قدوم او : احمد مرسل ز خاک مکه چون هجرت گزید
شمارهٔ ۳۸۲ – در شکایت اهل زمان : روبهی میدوید از غم جان
شمارهٔ ۳۸۳ – نصیحت : کم عیالی سعادتیست که مرد
شمارهٔ ۳۸۴ : روی بخت خواجه خرم همچو گل
شمارهٔ ۳۸۵ – در مرثیه : ای جهانت به مهر دل جویان
شمارهٔ ۳۸۶ – در قناعت : ما را برون ز حکمت یونانیان چو هست
شمارهٔ ۳۸۷ – در طلب شراب : خواجه اسفندیار میدانی
شمارهٔ ۳۸۸ – طلب پنبه و روغن کند : ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاری
شمارهٔ ۳۸۹ – نکتهٔ موزون : نشاید بهر آداب ندیمی
شمارهٔ ۳۹۰ – در علو همت و کمال نفس خود : سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیست
شمارهٔ ۳۹۱ – پیراهن کتان سنبلی از فریدالدین کاتب خواهد : ای پایهٔ دانش از دلت عالی
شمارهٔ ۳۹۲ – در شکایت : من از تاثیر این گردنده گردون
شمارهٔ ۳۹۳ – از بزرگی مسحی و رانین خواهد : حسام دولت و دین ای خدای داده ترا
شمارهٔ ۳۹۴ – در مدح : ای جوان بخت پیر ملت و ملک
شمارهٔ ۳۹۵ – در مذمت دشمنان صاحب : چهار چیز ز ارکان بارگاه تو باد
شمارهٔ ۳۹۶ – فی اقتراح الذهب : ای فلک قدری که در انگشت قدر و همتت
شمارهٔ ۳۹۷ – زینالدین عبدالله از استر افتاده و حکیم به عیادت او نرفته بود این قطعه در عذر تقصیر خویش گفته : ای بزرگی که از شمایل و قدر
شمارهٔ ۳۹۸ – در مذمت افلاک : ای پسر تا به فلک ظن سخاوت نبری
شمارهٔ ۳۹۹ – در مدح سلطان ملکشاه ثانی : شادباش ای خسرو عادل عماد دین و داد
شمارهٔ ۴۰۰ – در مدیح : به خدایی که ذات لم یزلش
شمارهٔ ۴۰۱ : ز ابتدا کاندر آمدی به عمل
شمارهٔ ۴۰۲ : پارگکی کاه و نبیذم فرست
شمارهٔ ۴۰۳ – در جواب مکتوب دوستی : هست در دیدهٔ من خوبتر از روی سپید
شمارهٔ ۴۰۴ – در قناعت و خویشتنداری : ای به دریای عقل کرده شناه
شمارهٔ ۴۰۵ – مطایبه : چند مهتاب بر تو پیماید
شمارهٔ ۴۰۶ – در مذمت شاعری : شعر دور از تو حیض مردانست
شمارهٔ ۴۰۷ – سلطان سنجر را گوید : ای جهان را عدل تو آراسته
شمارهٔ ۴۰۸ – در ذم فتوحی شاعر : ای بر در بامداد پندار
شمارهٔ ۴۰۹ – شراب خواسته : یک دو منک می سه تن به چار جوانب
شمارهٔ ۴۱۰ : وزیر ملکپرور صدر دنیی
شمارهٔ ۴۱۱ – حضور دوستی خواهد : ای زمین را ز بهر خدمت تو
شمارهٔ ۴۱۲ – شراب خواهد : بار خدایا به فضل بندهٔ خود را
شمارهٔ ۴۱۳ – در طلب شراب : چاکر ز روی عجز سؤالی همی کند
شمارهٔ ۴۱۴ : شب تاریک و باد سرد و ابر تند و بارنده
شمارهٔ ۴۱۵ – در مرثیهٔ مجدالدین ابوالحسن عمرانی : هیچ میدانی که در گیتی ز مرگ بوالحسن
شمارهٔ ۴۱۶ – در مدح پادشاه زمان : ای خدایت به پادشاهی خلق
شمارهٔ ۴۱۷ – در طلب هیزم : ای ز دست تجاسر خادم
شمارهٔ ۴۱۸ : به نزدیک خواجه بدم چند روز
شمارهٔ ۴۱۹ – طلب قبا از مخدوم کند : شهاب دولت و دین ای کسی که هست مدام
شمارهٔ ۴۲۰ – در حسب حال خویش گوید : تو با من نسازی که از صحبت من
شمارهٔ ۴۲۱ – در طلب سرکه و آبکامه : ای حکم ترا قضای یزدان
شمارهٔ ۴۲۲ – در تهنیت تشریف : تو آن سپهر اثر صاحبی که پیک قدر
شمارهٔ ۴۲۳ – معما در مدح رشیدالدین : خرد دوش از من بپرسید و گفتا
شمارهٔ ۴۲۴ – شراب خواهد : ای بر سر سروران یگانه
شمارهٔ ۴۲۵ – لطیفه : مرا دی یاسمن پیغام دادست
شمارهٔ ۴۲۶ – از کریمالدین شراب خواهد : منم امروز و شاهدی زیبا
شمارهٔ ۴۲۷ – در نصیحت نفس خود : انوری شعر و حرص دانی چیست
شمارهٔ ۴۲۸ – از لالابک تقاضایی کند : ای جهان را دفین به دست تو در
شمارهٔ ۴۲۹ – شراب خواهد : ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد
شمارهٔ ۴۳۰ – در طلب حضور دوستی گوید : ندارد مجلس ما بیتو نوری
شمارهٔ ۴۳۱ – در مدح و تهنیت : ای جهان را موسم آزادگی ایام تو
شمارهٔ ۴۳۲ – شراب خواهد : ای مقصد کشور چهارم
شمارهٔ ۴۳۳ – در طلب جو : ای ز قدر تو آسمان در گو
شمارهٔ ۴۳۴ – قطعهٔ زیر از حکیم شجاعی است که به انوری نوشته است : ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند
شمارهٔ ۴۳۵ – انوری در جواب شجاعالدین خالد بلخی گفته و عذر تقصیر خواسته است : شجاعی ای خط و شعر تو دام و دانهٔ عقل
شمارهٔ ۴۳۶ – ستایش سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانی : این همایون در فرخندهسرای
شمارهٔ ۴۳۷ – بزرگی به خانهٔ انوری رفت در تهنیت قدوم او گوید : مرحبا مرحبا درآی درآی
شمارهٔ ۴۳۸ : ای آنکه جویبار جهان از نهال جود
شمارهٔ ۴۳۹ : چنان زندگانی کن ای نیکرای
شمارهٔ ۴۴۰ : بر آفتاب حوادث بسوزم اولیتر
شمارهٔ ۴۴۱ – در قناعت : یارب بده مرا به دل نعمتی که بود
شمارهٔ ۴۴۲ : سرخس از جور بیآبی و آبی
شمارهٔ ۴۴۳ – غرض از این لغز ریواس است : آن چیست کز آن طبق همی تابد
شمارهٔ ۴۴۴ – در هجو کسی گفته : نکنم خواجه را به شعر هجا
شمارهٔ ۴۴۵ : شها چون پیل و فرزین شه پرستم
شمارهٔ ۴۴۶ – در هجو قاضی ناصح : آنکه سایهاش کس ندید از غایت ستر و صلاح
شمارهٔ ۴۴۷ – در وصف بزرگی و کرم صاحب ترمد : دی ز من پرسید معروفی ز معروفان بلخ
شمارهٔ ۴۴۸ – در مدح عصمةالدین : خداوند من عصمةالدین همیشه
شمارهٔ ۴۴۹ – در مدح امیر فخرالدین ابوالمفاخر آبی : ای به تدبیر قطب آن گردون
شمارهٔ ۴۵۰ : مرا سعد دین داد پیراهنی
شمارهٔ ۴۵۱ – در نصیحت و موعظه : عادت کن از جهان سه خصلت را
شمارهٔ ۴۵۲ : به خدایی که ذات بیچونش
شمارهٔ ۴۵۳ – روزی بدمستی کرده بود در عذر آن گوید : خداوند که داند خواست عذر لطف دوشینت
شمارهٔ ۴۵۴ – فیالموعظة : چهار چیزست آیین مردم هنری
شمارهٔ ۴۵۵ – در مدیح : آنی که گر بخواهی از اقبال و سروری
شمارهٔ ۴۵۶ – در شکایت و تقاضای الطاف صاحب : ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو
شمارهٔ ۴۵۷ – در عذر قی کردن در مجلس شراب گفته : ای برادر گر مزاج از فضله خالی آمدی
شمارهٔ ۴۵۸ – در تقاضا : خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت
شمارهٔ ۴۵۹ – در مذمت کسی گفته : ز جنس مردمان مشمار خود را
شمارهٔ ۴۶۰ – حسب حال : کسی که مدت سی سال شعر باطل گفت
شمارهٔ ۴۶۱ – در مدح فیروزشاه : ای رفته به فرخی و فیروزی
شمارهٔ ۴۶۲ – در هجا : خون خواجه کعبه است و نان او بیتالحرام
شمارهٔ ۴۶۳ : نه تو آنی که دی دل تو نبود
شمارهٔ ۴۶۴ – در تهنیت : ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو
شمارهٔ ۴۶۵ : صبر کن تا زمانه خو نشوی
شمارهٔ ۴۶۶ : ای سر از کبر بر فلک برده
شمارهٔ ۴۶۷ – شراب خواهد : ای کریمی که جرم هفت اختر
شمارهٔ ۴۶۸ – در تقاضا : خداوندا حریفان آمدستند
شمارهٔ ۴۶۹ – در ناخن گرفتن صاحب : سحرگاهی به نزد خواجه رفتم
شمارهٔ ۴۷۰ – قسمت در توبه و انابه : به خدایی که بازگشت بدوست
شمارهٔ ۴۷۱ – شکایت از زمانه : گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق
شمارهٔ ۴۷۲ – در هجو سیفالدین نامی گفته : تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری
شمارهٔ ۴۷۳ – نصیحت : چون ترا روزگار داد به داد
شمارهٔ ۴۷۴ – معما : ای رای ملک شه معظم
شمارهٔ ۴۷۵ – در حسب حال : گویند که چیست حاصل تو
شمارهٔ ۴۷۶ – در موعظه : ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم
شمارهٔ ۴۷۷ – این قطعه در شکایت از ملکشاه و نظامالملک گفت و متغیر شدند و فتوحی آنرا جواب گفت : کار کار ملک و دوران دوران وزیر
شمارهٔ ۴۷۸ – فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت : انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
شمارهٔ ۴۷۹ – در موعظه : پیشی ز هنر طلب نه از مال
شمارهٔ ۴۸۰ : هر آنگه که چون من نیایم نخوانی
شمارهٔ ۴۸۱ – ایضا در هجا : گمان مبر که ز بیعیبی عمادست آن
شمارهٔ ۴۸۲ – در شکایت : مرا پیام فرستی همی که پرسش تو
شمارهٔ ۴۸۳ – مطایبه : دوش مهمان خواجهای بودم
شمارهٔ ۴۸۴ – در شکایت : تو وزیری و منت مدحت گوی
شمارهٔ ۴۸۵ – صاحب به حکیم اسبی وعده کرد در تقاضای آن این قطعه را گفته : زهی نفاذ تو در سر کارهای ممالک
شمارهٔ ۴۸۶ – مدح سدید فقیهی : جهان را دلم گفت لطفی کن آخر
شمارهٔ ۴۸۷ – در ستایش سخن خود : بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن
شمارهٔ ۴۸۸ – در حکمت و موعظه : صفهای را نقش میکردند نقاشان چین
شمارهٔ ۴۸۹ – در قناعت و خویشتنداری : مرا دوستی گفت آخر کجایی
شمارهٔ ۴۹۰ – در هجا : در کف خشم و شهوت و خور و خواب
شمارهٔ ۴۹۱ – نصیحت : تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم