ذکر وفات امیرفخرالدین ابیبکر طاب ثراه : وجود عاریتی دل درو نشاید بست
در مرثیهٔ عز الدین احمد بن یوسف : دردی به دل رسید که آرام جان برفت
در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی : به اتفاق دگر دل به کس نباید داد
در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر : به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش
در مرثیهٔ ابوبکر سعد بن زنگی : دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟
در زوال خلافت بنیعباس : آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر : غریبان را دل از بهر تو خونست
فی مرثیة امیرالمؤمنین المعتصم بالله و ذکر واقعة بغداد : حبست بجفنی المدامع لاتجری
یمدح نورالدین بن صیاد : مادام ینسرح الغزلان فی الوادی
یمدح السعید فخرالدین المنجم : الحمدلله رب العالمین علی
فی الغزل : تعذر صمت الواجدین فصاحوا
ایضا : رضینا من وصالک بالوعود
ایضا فی الغزل : امطلع شمس باب دارک ام بدر؟
فی الشیب : ان هجرت الناس واخترت النوی
ایضا فیالغزل : ملک الهوی قلبی وجاش مغیرا
ایضا فی الغزل : حدائق روضات النعیم وطیبها
و له فیالغزل : فاح نشر الحمی و هب النسیم
و له ایضا : علی ظاهری صبر کنسج العناکب
فیالموعظة : عیب علی و عدوان علیالناس
فیالغزل : اصبحت مفتونا باعین اهیفا
ایضا فیالغزل : متی جمع شملی بالحبیب المغاضب
ایضا : یا ندیمی قم تنبه واسقنی واسق الندامی
وله ایضا : یا ملوک الجمال رفقا باسری
قصیده : جاء الشتاء ببرد لامرد له
فی مدح صاحب دیوان : ما هذه الدنیا بدار مخلد
باقی مفردات : میمیرم و همچنان نظر بر چپ و راست
مثلثات : خلیلی الهدی انجی و اصلح
غزل ۱ : ثنا و حمد بیپایان خدا را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ : شکر و سپاس و منت و عزت خدای را
رباعی شمارهٔ ۱ : آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
شمارهٔ ۱ – در پند و اخلاق و غیر آن : خداوندیست تدبیر جهان را
شمارهٔ ۱ – در پند و اخلاق : ای چشم و چراغ اهل بینش
بیت ۱ : دانی چه گفتهاند بنی عوف در عرب
غزل ۲ : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ – در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان : اگر مطالعه خواهد کسی بهشت برین را
رباعی شمارهٔ ۲ : تدبیر صواب از دل خوش باید جست
شمارهٔ ۲ : مظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگوی
شمارهٔ ۲ : همه را ده چو میدهی موسوم
بیت ۲ : خیری که برآیدت به توفیق از دست
غزل ۳ : ای که انکار کنی عالم درویشان را
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ – در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه : آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
رباعی شمارهٔ ۳ : آن کس که خطای خویش بیند که رواست
شمارهٔ ۳ : سپاس دار خدای لطیف دانا را
شمارهٔ ۳ : عدل و انصاف و راستی باید
بیت ۳ : گر سفله به مال و جاه از آزاده بهست
غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ – در وداع شاه جهان سعدبن ابیبکر : رفتی و صدهزار دلت دست در رکیب
رباعی شمارهٔ ۴ : گر در همه شهر یک سر نیشترست
شمارهٔ ۴ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است : سخن به ذکر تو آراستن مراد آنست
شمارهٔ ۴ : نظر کن درین موی باریک سر
بیت ۴ : کس نیست که مهر تو درو شاید بست
غزل ۵ : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ – در وصف بهار : علم دولت نوروز به صحرا برخاست
رباعی شمارهٔ ۵ : گر خود ز عبادت استخوانی در پوست
شمارهٔ ۵ : طریق و رسم صاحبدولتانست
شمارهٔ ۵ : نخست اندیشه کن آنگاه گفتار
بیت ۵ : دولت جاوید به طاعت درست
غزل ۶ : ای یار ناگزیر که دل در هوای تست
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ – موعظه و نصیحت : هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست
رباعی شمارهٔ ۶ : تا یک سر مویی از تو هستی باقیست
شمارهٔ ۶ – در ستایش : هر که در بند تو شد بستهٔ جاوید بماند
شمارهٔ ۶ : چو نیکو گفت ابراهیم ادهم
بیت ۶ : گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست
غزل ۷ : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ – موعظه و نصیحت : ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
رباعی شمارهٔ ۷ : بالای قضای رفته فرمانی نیست
شمارهٔ ۷ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است : تو آن نکردهای از فعل خیر با من و غیر
شمارهٔ ۷ : یکی را دیدم اندر جایگاهی
بیت ۷ : رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت
غزل ۸ : درد عشق از تندرستی خوشترست
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ – اندرز و نصیحت : خوشست عمر دریغا که جاودانی نیست
رباعی شمارهٔ ۸ : ماهی امید عمرم از شست برفت
شمارهٔ ۸ : مباش غره به گفتار مادح طماع
شمارهٔ ۸ : چه سرپوشیدگان مرد بودند
بیت ۸ : هر که گوید کلاغ چون بازست
غزل ۹ : منزل عشق از جهانی دیگرست
قصیدهٔ شمارهٔ ۹ – در ستایش اتابک محمد : بناز ای خداوند اقبال سرمد
رباعی شمارهٔ ۹ : دادار که بر ما در قسمت بگشاد
شمارهٔ ۹ : احدا سامع المناجات
شمارهٔ ۹ : نکویی گرچه با ناکس نشاید
بیت ۹ : گر راه نمایی همه عالم راهست
غزل ۱۰ : فلک با بخت من دایم به کینست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ – در نصیحت و ستایش : جهان بر آب نهادست و زندگی بر باد
رباعی شمارهٔ ۱۰ : نه هر که زمانه کار او دربندد
شمارهٔ ۱۰ : به سکندر نه ملک ماند و نه مال
شمارهٔ ۱۰ : نمیرد گر بمیرد نیکنامی
بیت ۱۰ : خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست
غزل ۱۱ : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ – در ستایش حضرت رسول (ص) : چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد
رباعی شمارهٔ ۱۱ : ای قدر بلند آسمان پیش تو خرد
شمارهٔ ۱۱ : چو خویشتن نتواند که میخورد قاضی
شمارهٔ ۱۱ : هیچ دانی که چیست دخل حرام
بیت ۱۱ : اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت
غزل ۱۲ : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ – توحید : فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
رباعی شمارهٔ ۱۲ : شاها سم اسبت آسمان میسپرد
شمارهٔ ۱۲ : چنین که هست نماند قرار دولت و ملک
شمارهٔ ۱۲ : نشنیدم که مرغ رفته ز دام
بیت ۱۲ : این بار نه بانگ چنگ و نای و دهلست
غزل ۱۳ : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ : هر چیز کزان بتر نباشد
رباعی شمارهٔ ۱۳ : ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد
شمارهٔ ۱۳ : علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
شمارهٔ ۱۳ : زخم بالای یکدگر بزنند
بیت ۱۳ : از مایهٔ بیسود نیاساید مرد
غزل ۱۴ : از جان برون نیامده جانانت آرزوست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ – وله فی مدح ابش بنت سعد : فلک را این همه تمکین نباشد
رباعی شمارهٔ ۱۴ : از می طرب افزاید و مردی خیزد
شمارهٔ ۱۴ : مرا گویند با دشمن برآویز
شمارهٔ ۱۴ : چه رند پریشان شوریده بخت
بیت ۱۴ : گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
غزل ۱۵ : هر که هر بامداد پیش کسیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ – برگشت به شیراز : سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد
رباعی شمارهٔ ۱۵ : نادان همه جا با همه کس آمیزد
شمارهٔ ۱۵ : یکی از بخت کامران بینی
شمارهٔ ۱۵ : دشنام تو سر به سر شنیدم
بیت ۱۵ : بیچاره که در میان دریا افتاد
غزل ۱۶ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ – در ستایش حضرت رسول (ص) : ماه فروماند از جمال محمد
رباعی شمارهٔ ۱۶ : هر کس که درست قول و پیمان باشد
شمارهٔ ۱۶ : به راه راست توانی رسید در مقصود
شمارهٔ ۱۶ : دانی چه بود کمال انسان
بیت ۱۶ : توان نان خورد اگر دندان نباشد
غزل ۱۷ : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ – در ستایش قاضی رکنالدین : بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند
رباعی شمارهٔ ۱۷ : هر دولت و مکنت که قضا میبخشد
شمارهٔ ۱۷ : عیب آنان مکن که پیش ملوک
شمارهٔ ۱۷ : سگ بر آن آدمی شرف دارد
بیت ۱۷ : چه کندمالک مختار که فرمان ندهد
غزل ۱۸ : تن آدمی شریف است به جان آدمیت
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ – در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان : کدام باغ به دیدار دوستان ماند
رباعی شمارهٔ ۱۸ : بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند
شمارهٔ ۱۸ : گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست
شمارهٔ ۱۸ : غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
بیت ۱۸ : وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
غزل ۱۹ : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ – وله فی مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاه : چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند
رباعی شمارهٔ ۱۹ : نه هر که ستم بر دگری بتواند
شمارهٔ ۱۹ : امید خلق برآور چنانکه بتوانی
شمارهٔ ۱۹ : سخن زید نشنوی بر عمرو
بیت ۱۹ : گفتم که برآید آبی از چاه امید
غزل ۲۰ : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ : کسی که او نظر مهر در زمانه کند
رباعی شمارهٔ ۲۰ : مردان همه عمر پاره بردوختهاند
شمارهٔ ۲۰ : هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟
شمارهٔ ۲۰ : همه فرزند آدمند بشر
بیت ۲۰ : دروغی که حالی دلت خوش کند
غزل ۲۱ : نادر از عالم توحید کسی برخیزد
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ – در ستایش شمسالدین حسین علکانی : احمدالله تعالی که به ارغام حسود
رباعی شمارهٔ ۲۱ : عنقا بشد و فر هماییش بماند
شمارهٔ ۲۱ : مرکب از بهر راحتی باشد
شمارهٔ ۲۱ : همه دانند لشکر و میران
بیت ۲۱ : غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد
غزل ۲۲ : ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ – در ستایش اتابک سعدبن ابوبکر بن سعدبن زنگی بن مودود : مطرب مجلس بساز زمزمهٔ عود
رباعی شمارهٔ ۲۲ : نه هر که طراز جامه بر دوش کند
شمارهٔ ۲۲ : پدرم بندهٔ قدیم تو بود
شمارهٔ ۲۲ : اگر هوشمندی مکن جمع مال
بیت ۲۲ : سلطان که به منزل گدایان آید
غزل ۲۳ : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ – قصیده : تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
رباعی شمارهٔ ۲۳ : فرزانه رضای نفس رعنا نکند
شمارهٔ ۲۳ : در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
شمارهٔ ۲۳ : این دغل دوستان که میبینی
بیت ۲۳ : در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
غزل ۲۴ : بیفکن خیمه تا محمل برانند
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ – تنبیه و موعظت : روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
رباعی شمارهٔ ۲۴ : آن گل که هنوز نو به دست آمده بود
شمارهٔ ۲۴ : کسی گفت عزت به مال اندرست
شمارهٔ ۲۴ : هر که را باشد از تو بیم گزند
بیت ۲۴ : نیافرید خدایت به خلق حاجتمند
غزل ۲۵ : اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ – در وصف بهار : بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
رباعی شمارهٔ ۲۵ : افسوس بر آن دل که سماعش نربود
شمارهٔ ۲۵ : دست بر پشت مار مالیدن
شمارهٔ ۲۵ : هر که بیمشورت کند تدبیر
بیت ۲۵ : گر ز هفت آسمان گزند آید
غزل ۲۶ : شرف نفس به جودست و کرامت به سجود
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ – در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
رباعی شمارهٔ ۲۶ : با گل به مثل چو خار میباید بود
شمارهٔ ۲۶ : گر سفیهی زبان دراز کند
شمارهٔ ۲۶ : ای پسندیده حیف بر درویش
بیت ۲۶ : در گرگ نگه مکن که بزغاله برد
غزل ۲۷ : بسیار سالها به سر خاک ما رود
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ – مطلع دوم : کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟
رباعی شمارهٔ ۲۷ : جائی که درخت عیش پربار بود
شمارهٔ ۲۷ : هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام
شمارهٔ ۲۷ : برگزیدندت ای گل خرم
بیت ۲۷ : بشنو که من نصیحت پیران شنیدهام
غزل ۲۸ : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ – در مدح امیر انکیانو : بس بگردید و بگردد روزگار
شمارهٔ ۲۸ – در عزت نفس : گویند سعدیا به چه بطال ماندهای
شمارهٔ ۲۸ : قیمت عمر اگر بداند مرد
بیت ۲۸ : مرغ جایی رود که چینه بود
غزل ۲۹ : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ – تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان : نظر دریغ مدار از من ای مه منظور
رباعی شمارهٔ ۲۹ : دریاب کزین جهان گذر خواهد بود
شمارهٔ ۲۹ : ره نمودن به خیر ناکس را
شمارهٔ ۲۹ : خری از روستائیی بگریخت
بیت ۲۹ : خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
غزل ۳۰ : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ – نصیحت : ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر
رباعی شمارهٔ ۳۰ : گر تیر جفای دشمنان میآید
شمارهٔ ۳۰ : دشمن اگر دوست شود چند بار
شمارهٔ ۳۰ : حرص فرزند آدم نادان
بیت ۳۰ : تواضع گر چه محبوبست و فضل بیکران دارد
غزل ۳۱ : از صومعه رختم به خرابات برآرید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ – در وصف شیراز : خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز
رباعی شمارهٔ ۳۱ : هرکس به نصیب خویش خواهند رسید
شمارهٔ ۳۱ : دهل را کاندرون زندان بادست
شمارهٔ ۳۱ – حکایت : پیری اندر قبیلهٔ ما بود
بیت ۳۱ : نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد
غزل ۳۲ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ – در لیلةالبراة فرمودهاست : شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز
رباعی شمارهٔ ۳۲ : درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
شمارهٔ ۳۲ : ماه را دید مرغ شب پره گفت
شمارهٔ ۳۲ : سپاس و شکر بیپایان خدا را
بیت ۳۲ : سگ هم از کوچکی پلید بود
غزل ۳۳ : ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ – در مدح امیر سیفالدین (محمد) : شکر و فضل خدای غزوجل
رباعی شمارهٔ ۳۳ : از دست مده طریق احسان پدر
شمارهٔ ۳۳ : خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگان
شمارهٔ ۳۳ : حدیث پادشاهان عجم را
بیت ۳۳ : شادمانی مکن که دشمن مرد
غزل ۳۴ : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ – در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان : هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
رباعی شمارهٔ ۳۴ : گر آدمیی بادهٔ گلرنگ بخور
شمارهٔ ۳۴ : ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست
شمارهٔ ۳۴ : حرامش باد بدعهد بداندیش
بیت ۳۴ : گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
غزل ۳۵ : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ – در تنبیه و موعظه : ان هوی النفس یقد العقال
رباعی شمارهٔ ۳۵ : چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزار
شمارهٔ ۳۵ : در سرای به هم کرده از پس پرده
شمارهٔ ۳۵ : سلطان باید که خیر درویش
بیت ۳۵ : هر که دندان به خویشتن بنهاد
غزل ۳۶ : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ – پند و موعظة : توانگری نه به مالست پیش اهل کمال
رباعی شمارهٔ ۳۶ : چون زهرهٔ شیران بدرد نالهٔ کوس
شمارهٔ ۳۶ : شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
شمارهٔ ۳۶ : آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
بیت ۳۶ : بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
غزل ۳۷ : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ – در ستایش امیرانکیانو : بسی صورت بگردیدست عالم
رباعی شمارهٔ ۳۷ : سودی نکند فراخنای بر و دوش
شمارهٔ ۳۷ : صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه
شمارهٔ ۳۷ : دوام دولت اندر حق شناسیست
بیت ۳۷ : ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت
غزل ۳۸ : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ – در تهنیت اتابک مظفرالدین سلجوقشاه ابن سلغر : خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم
رباعی شمارهٔ ۳۸ : ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
شمارهٔ ۳۸ : ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
شمارهٔ ۳۸ : کتاب از دست دادن سست راییست
بیت ۳۸ : سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود
غزل ۳۹ : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ – بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق : المنةلله که نمردیم و بدیدیم
رباعی شمارهٔ ۳۹ : بوی بغلت میرود از پارس به کیش
شمارهٔ ۳۹ : اگر خود بردرد پیشانی پیل
شمارهٔ ۳۹ : الا تا ننگری در روی نیکو
بیت ۳۹ : نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار
غزل ۴۰ : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ : جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
رباعی شمارهٔ ۴۰ : تا دل ز مراعات جهان برکندم
شمارهٔ ۴۰ : در حدود ری یکی دیوانه بود
شمارهٔ ۴۰ : جوان سخت رو در راه باید
بیت ۴۰ : بزرگی نماند بر آن پایدار
غزل ۴۱ : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ – تغزل و ستایش صاحب دیوان : من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم
رباعی شمارهٔ ۴۱ : چون ما و شما مقارب یکدگریم
شمارهٔ ۴۱ : بیا که پرده برانداختم ز صورت حال
شمارهٔ ۴۱ – حکایت : الا گر بختمند و هوشیاری
بیت ۴۱ : چه داند خوابناک مست مخمور
غزل ۴۲ : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ – در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر : این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
رباعی شمارهٔ ۴۲ : تنها ز همه خلق و نهان میگریم
شمارهٔ ۴۲ : به تماشای میوه راضی شو
شمارهٔ ۴۲ : هر که آمد بر خدای قبول
بیت ۴۲ : دو عاشق را به هم بهتر بود روز
غزل ۴۳ : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ – در وداع ماه رمضان : برگ تحویل میکند رمضان
رباعی شمارهٔ ۴۳ : بشنو به ارادت سخن پیر کهن
شمارهٔ ۴۳ : چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
شمارهٔ ۴۳ : به حال نیک و بد راضی شو ای مرد
بیت ۴۳ : به شکر آنکه تو در خانهای و اهلت پیش
غزل ۴۴ : باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ – در مدح شمسالدین حسین علکانی : تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان
رباعی شمارهٔ ۴۴ : امروز که دستگاه داری و توان
شمارهٔ ۴۴ : شنیدم که بیوهزنی دردمند
شمارهٔ ۴۴ : بکوش امروز تا گندم بپاشی
بیت ۴۴ : جایی نرسد کس به توانایی خویش
غزل ۴۵ : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ – در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان : شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان
رباعی شمارهٔ ۴۵ : با زندهدلان نشین و صادق نفسان
شمارهٔ ۴۵ – ظاهرا در ستایش صاحب دیوان است : یارب کمال عافیتت بر دوام باد
شمارهٔ ۴۵ : ای خداوندان طاق و طمطراق
بیت ۴۵ : زندهدل از مرده نصیحت نیوش
غزل ۴۶ : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ – مطلع دوم : تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان
رباعی شمارهٔ ۴۶ : روزی دو سه شد که بنده ننواختهای
شمارهٔ ۴۶ : مرا از بهر دیناری ثنا گفت
شمارهٔ ۴۶ : به یک سال در جادویی ارمنی
بیت ۴۶ : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
غزل ۴۷ : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ – در ستایش شمسالدین حسین علکانی : ای محافل را به دیدار تو زین
رباعی شمارهٔ ۴۷ : ای یار کجایی که در آغوش نهای
شمارهٔ ۴۷ : بر تربت دوستان ماضی
بیت ۴۷ : کوتهنظران را نبود جز غم خویش
غزل ۴۸ : خداوندی چنین بخشنده داریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ – در ستایش صاحب دیوان : تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین
رباعی شمارهٔ ۴۸ : گر کان فضائلی وگر دریایی
شمارهٔ ۴۸ : ای بلند اختر خدایت عمر جاویدان دهاد
بیت ۴۸ : به کین دشمنان باطل میندیش
غزل ۴۹ : تو پس پرده و ما خون جگر میریزیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ – در ستایش ملکه ترکان خاتون : ای بیش از آنکه در قلم آید ثنای تو
رباعی شمارهٔ ۴۹ : گر سنگ همه لعل بدخشان بودی
شمارهٔ ۴۹ : پسر نورسیده شاید بود
بیت ۴۹ : گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ
غزل ۵۰ : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ – درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه : در بهشت گشادند در جهان ناگاه
رباعی شمارهٔ ۵۰ : فردا که به نامهٔ سیه درنگری
شمارهٔ ۵۰ : بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد
بیت ۵۰ : مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
غزل ۵۱ : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ – پند : ای که پنجاه رفت و در خوابی
رباعی شمارهٔ ۵۱ : گویند که دوش شحنگان تتری
شمارهٔ ۵۱ : جوشن بیار و نیزه و بر گستوان ورد
بیت ۵۱ : با هر کسی به مذهب وی باید اتفاق
غزل ۵۲ : خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ – پند و اندرز : به نوبتاند ملوک اندرین سپنج سرای
رباعی شمارهٔ ۵۲ : آیین برادری و شرط یاری
شمارهٔ ۵۲ : خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار
بیت ۵۲ : بد نه نیکست بیخلافت ولیک
غزل ۵۳ : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ – در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد : چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای
رباعی شمارهٔ ۵۳ : تا کی به جمال و مال دنیا نازی
شمارهٔ ۵۳ : در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت
بیت ۵۳ : ای پیک نامه بر که خبر میبری به دوست
غزل ۵۴ : ای به باد هوس درافتاده
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ – در ستایش : به خرمی و به خیر آمدی و آزادی
رباعی شمارهٔ ۵۴ : ای غایب چشم و حاضر دل چونی؟
شمارهٔ ۵۴ : مرد دیگر جوان نخواهد بود
بیت ۵۴ : هر که آمد بر خدای قبول
غزل ۵۵ : شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ – در پند و اندرز : ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
رباعی شمارهٔ ۵۵ : در مرد چو بد نگه کنی زن بینی
شمارهٔ ۵۵ : ملک ایمن درخت بارورست
بیت ۵۵ : گر بلندت کسی دهد دشنام
غزل ۵۶ : ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ – در پند و ستایش : بزن که قوت بازوی سلطنت داری
رباعی شمارهٔ ۵۶ : تا دل به غرور نفس شیطان ندهی
شمارهٔ ۵۶ : آن را که تو دست پیش داری
بیت ۵۶ : خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم
غزل ۵۷ : آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ – در ستایش : گرین خیال محقق شود به بیداری
شمارهٔ ۵۷ : آدمی فضل بر دگر حیوان
بیت ۵۷ : دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
غزل ۵۸ : چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ – در ستایش ابوبکر بن سعد : وجودم به تنگ آمد از جور تنگی
شمارهٔ ۵۸ : تو خود جفا نکنی بیگناه بر بنده
بیت ۵۸ : از بهر دل یکی به دست آوردن
غزل ۵۹ : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ – در ستایش امیر انکیانو : دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
شمارهٔ ۵۹ : دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت
بیت ۵۹ : به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان
غزل ۶۰ : هر روز باد میبرد از بوستان گلی
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ – تنبیه و موعظت : دریغ روز جوانی و عهد برنایی
شمارهٔ ۶۰ : طمع خام که سودی بکنم
بیت ۶۰ : الهی عاقبت محمود گردان
غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ – تغزل و ستایش صاحب دیوان : شبی و شمعی و گویندهای و زیبایی
شمارهٔ ۶۱ : شد غلامی به جوی کاب آرد
بیت ۶۱ : هر که با من بدست و با تو نکو
غزل ۶۲ : اگر لذت ترک لذت بدانی
شمارهٔ ۶۲ : من هرگز آب چاه ندیدم چنین مداد
بیت ۶۲ : صاحبدل نیک سیرت علامه
غزل ۶۳ – این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است: : بربود دلم در چمنی سرو روانی
شمارهٔ ۶۳ : مر تو را چون دو کار پیش آید
بیت ۶۳ : کرم به جای فروماندگان چو نتوانی
غزل ۶۴ : یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی
شمارهٔ ۶۴ : دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود
بیت ۶۴ : ز خیرت خیر پیش آید، بکن چندانکه بتوانی
غزل ۶۵ : مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
شمارهٔ ۶۵ : ز دست ترشروی خوردن تبرزد
بیت ۶۵ : اگر بریان کند بهرام، گوری
شمارهٔ ۶۶ : روزی به سرش نبشته بودند
بیت ۶۶ : نداند آنکه درآورد دوستان از پای
شمارهٔ ۶۷ : از دست تهی کرم نیاید
بیت ۶۷ : این باد و بروت و نخوت اندر بینی
شمارهٔ ۶۸ : کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
بیت ۶۸ : آن گوی که طاقت جوابش داری
شمارهٔ ۶۹ : گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست
بیت ۶۹ : مردی نه به قوتست و شمشیرزنی
شمارهٔ ۷۰ : کاملانند در لباس حقیر
بیت ۷۰ : به پارسایی و رندی و فسق و مستوری
شمارهٔ ۷۱ : سخن گفته دگر باز نیاید به دهن
بیت ۷۱ : چو نفس آرام میگیرد چه در قصری چه در غاری
شمارهٔ ۷۲ : اگر صد دفتر شیرین بخوانی
بیت ۷۲ : شمع کز حد به در بیفروزی
شمارهٔ ۷۳ : خر به سعی آدمی نخواهد شد
بیت ۷۳ : تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی
شمارهٔ ۷۴ : تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید
بیت ۷۴ : نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت
شمارهٔ ۷۵ : هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر
بیت ۷۵ : از دست کسی بستده هر روز عطایی
شمارهٔ ۷۶ : دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیست
بیت ۷۶ : ای گرگ نگفتمت که روزی
شمارهٔ ۷۷ : حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
بیت ۷۷ : کدام قوت و مردانگی و برنایی
شمارهٔ ۷۸ : یاد دارم ز پیر دانشمند
بیت ۷۸ : خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی
شمارهٔ ۷۹ : بسا بساط خداوند ملک دولت را
بیت ۷۹ : گهی کاندر بلا مانی … … … خدا خوانی
شمارهٔ ۸۰ : وفا با هیچکس کردست گیتی
شمارهٔ ۸۱ : نه سام و نریمان و افراسیاب
شمارهٔ ۸۲ : هر که مقصود و مرادش خور و خوابست از عمر
شمارهٔ ۸۳ : چو دولت خواهد آمد بندهای را
شمارهٔ ۸۴ : بسیار برفتند و به جایی نرسیدند
شمارهٔ ۸۵ : تا سگان را وجود پیدا نیست
شمارهٔ ۸۶ : اگر خونی نریزد شاه عالم
شمارهٔ ۸۷ : نکنی دفع ظالم از مظلوم
شمارهٔ ۸۸ : هر کجا دردمندی از سر شوق
شمارهٔ ۸۹ : حاکم ظالم به سنان قلم
شمارهٔ ۹۰ : ز دور چرخ چه نالی ز فعل خویش بنال
شمارهٔ ۹۱ : نفس ظالم، مثال زنبورست
شمارهٔ ۹۲ : آسیا سنگ ده هزار منی
شمارهٔ ۹۳ : بدین الحان داودی عجب نیست
شمارهٔ ۹۴ : چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباش
شمارهٔ ۹۵ : رسم و آیین پادشاهانست
شمارهٔ ۹۶ : نشان آخر عهد و زوال ملک ویست
شمارهٔ ۹۷ : آنکه در حضرت بیچون تو قربی دارد
شمارهٔ ۹۸ : دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید
شمارهٔ ۹۹ : آدمیسان و نیک محضر باش
شمارهٔ ۱۰۰ : تا نگویی که عاملان حریص
شمارهٔ ۱۰۱ : رحمت صفت خدای باقیست
شمارهٔ ۱۰۲ : هیچ فرصت ورای آن مطلب
شمارهٔ ۱۰۳ : الحق امنای مال ایتام
شمارهٔ ۱۰۴ : ناکسان را فراستیست عظیم
شمارهٔ ۱۰۵ : امیر ما عسل از دست خلق مینخورد
شمارهٔ ۱۰۶ : چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت
شمارهٔ ۱۰۷ : خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد
شمارهٔ ۱۰۸ : متکلف به نغمه در قرآن
شمارهٔ ۱۰۹ : مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
شمارهٔ ۱۱۰ : هزار سال به امید تو توانم بود
شمارهٔ ۱۱۱ : هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
شمارهٔ ۱۱۲ : اگر ملازم خاک در کسی باشی
شمارهٔ ۱۱۳ : نگر تا نبینی ز ظلم شهی
شمارهٔ ۱۱۴ : روز قالی فشاندنست امروز
شمارهٔ ۱۱۵ : گر خردمند از اوباش جفایی بیند
شمارهٔ ۱۱۶ : هر که بینی مراد و راحت خویش
شمارهٔ ۱۱۷ – ظاهرا در مدح صاحب دیوان است : به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
شمارهٔ ۱۱۸ : ناگهان بانگ در سرای افتد
شمارهٔ ۱۱۹ : یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمر
شمارهٔ ۱۲۰ : حقیقتیست که دانا سرای عاریتی
شمارهٔ ۱۲۱ – در مدح صاحب دیوان : سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف
شمارهٔ ۱۲۲ : نه آدمیست که در خرمی و مجموعی
شمارهٔ ۱۲۳ : روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا
شمارهٔ ۱۲۴ : صانع نقشبند بی مانند
شمارهٔ ۱۲۵ : یکی نصیحت درویشوار خواهم کرد
شمارهٔ ۱۲۶ : ای غره به رحمت خداوند
شمارهٔ ۱۲۷ : بندگان را ز حد به در منواز
شمارهٔ ۱۲۸ : بود در خاطرم که یک چندی
شمارهٔ ۱۲۹ : برای ختم سخن دست بر دعا داریم
شمارهٔ ۱۳۰ : به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن
شمارهٔ ۱۳۱ : بردند پیمبران و پاکان
شمارهٔ ۱۳۲ : حدیث وقف به جایی رسید در شیراز
شمارهٔ ۱۳۳ : چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور
شمارهٔ ۱۳۴ : خداوند کشور خطا میکند
شمارهٔ ۱۳۵ : عنکبوت ضعیف نتواند
شمارهٔ ۱۳۶ : فریاد پیرزن که برآید ز سوز دل
شمارهٔ ۱۳۷ : نگین ختم رسالت پیمبر عربی
شمارهٔ ۱۳۸ : هاونا گفتم از چه مینالی
شمارهٔ ۱۳۹ : هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت
شمارهٔ ۱۴۰ : هر که مشهور شد به بیادبی
شمارهٔ ۱۴۱ : گر بشنوی نصیحت مردان به گوش دل
شمارهٔ ۱۴۲ : دل منه بر جهان که دور بقا
شمارهٔ ۱۴۳ : جزای نیک و بد خلق با خدای انداز
شمارهٔ ۱۴۴ : گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند
شمارهٔ ۱۴۵ : هر چه میکرد با ضعیفان دزد
شمارهٔ ۱۴۶ : پدر که جان عزیزش به لب رسید چه گفت؟
شمارهٔ ۱۴۷ : ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوش
شمارهٔ ۱۴۸ : پادشاهان پاسبانانند مر درویش را
شمارهٔ ۱۴۹ : پروردگار خلق خدایی به کس نداد
شمارهٔ ۱۵۰ : دل مبند ای حکیم بر دنیا
شمارهٔ ۱۵۱ : شجر مقل در بیابانها
شمارهٔ ۱۵۲ : ای که دانش به مردم آموزی
شمارهٔ ۱۵۳ : دوش مرغی به صبح مینالید
شمارهٔ ۱۵۴ : مشمر برد ملک آن پادشاه
شمارهٔ ۱۵۵ : مگسی گفت عنکبوتی را
شمارهٔ ۱۵۶ : پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام
شمارهٔ ۱۵۷ : دشمنت خود مباد وگر باشد
شمارهٔ ۱۵۸ : چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندند
شمارهٔ ۱۵۹ : خواجه تشریفم فرستادی و مال
شمارهٔ ۱۶۰ : کسان که تلخی حاجت نیازمودستند
شمارهٔ ۱۶۱ : به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان
شمارهٔ ۱۶۲ : خطاب حاکم عادل مثال بارانست
شمارهٔ ۱۶۳ : ضرورتست که آحاد را سری باشد
شمارهٔ ۱۶۴ : مراد و مطلب دنیا و آخرت نبرد
شمارهٔ ۱۶۵ : طبیب و تجربت سودی ندارد
شمارهٔ ۱۶۶ : مردکی غرقه بود در جیحون
شمارهٔ ۱۶۷ : سگی شکایت ایام بر کسی میکرد
شمارهٔ ۱۶۸ : لحا الله بعض الناس یأتی جهالة
شمارهٔ ۱۶۹ : مثل وقوفک عندالله فی ملاء
شمارهٔ ۱۷۰ : یا اسعد الناس جدا ما سعی قدم
شمارهٔ ۱۷۱ – در مدح : نظر که با همه داری به چشم بخشایش
شمارهٔ ۱۷۲ : آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت
شمارهٔ ۱۷۳ : خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
شمارهٔ ۱۷۴ : گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میان
شمارهٔ ۱۷۵ : اگر گویندش اندر نار جاوید
شمارهٔ ۱۷۶ : نکویی بابدان کردن وبالست
شمارهٔ ۱۷۷ – در مدح و نصیحت : یارب تو هر چه بهتر و نیکوترش بده
شمارهٔ ۱۷۸ : پسران فلان سه بدبختند
شمارهٔ ۱۷۹ : خدایا فضل کن گنج قناعت
شمارهٔ ۱۸۰ : گدایان بینی اندر روز محشر
شمارهٔ ۱۸۱ : چو میدانستی افتادن به ناچار
شمارهٔ ۱۸۲ : صبر بر قسمت خدا کردن
شمارهٔ ۱۸۳ : هر بد که به خود نمیپسندی
شمارهٔ ۱۸۴ : هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم
شمارهٔ ۱۸۵ : دوران ملک ظالم و فرمان قاطعش
شمارهٔ ۱۸۶ : نه نیکان را بد افتادست هرگز
شمارهٔ ۱۸۷ : زمان ضایع مکن در علم صورت
شمارهٔ ۱۸۸ : جامع هفت چیز در یک روز
شمارهٔ ۱۸۹ : تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند
شمارهٔ ۱۹۰ : چنان زندگانی کن ای نیکرای
شمارهٔ ۱۹۱ : نخواهی کز بزرگان جور بینی
شمارهٔ ۱۹۲ : امید عافیت آنگه بود موافق عقل
شمارهٔ ۱۹۳ : خداوندان نعمت را کرم هست
شمارهٔ ۱۹۴ : طبیبی را حکایت کرد پیری
شمارهٔ ۱۹۵ : ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید
شمارهٔ ۱۹۶ : مرا گر صاحب دیوان اعلی
شمارهٔ ۱۹۷ : بشنو از من سخنی حق پدر فرزندی
شمارهٔ ۱۹۸ : رحم الله معشر الماضین
شمارهٔ ۱۹۹ : نجس ار پیرهن شبلی و معروف بپوشد
شمارهٔ ۲۰۰ : خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس
شمارهٔ ۲۰۱ : دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت
شمارهٔ ۲۰۲ : غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
شمارهٔ ۲۰۳ : اگر ممالک روی زمین به دست آری
شمارهٔ ۲۰۴ : ای پسندیده حیف بر درویش
شمارهٔ ۲۰۵ : شنیدهام که فقیهی به دشتوانی گفقت
شمارهٔ ۲۰۶ : گر از خراج رعیت نباشدت باری
شمارهٔ ۲۰۷ : دیگران در ریاضتند و نیاز
شمارهٔ ۲۰۸ : هر کجا خط مشکلی بکشند
شمارهٔ ۲۰۹ : آن مکن در عمل که در عزلت
شمارهٔ ۲۱۰ : مکافات بدی کردن حلالست
شمارهٔ ۲۱۱ : دوش در سلک صحبتی بودم
شمارهٔ ۲۱۲ : ز لوح روی کودک بر توان خواند
شمارهٔ ۲۱۳ : بس دست دعا بر آسمان بود
شمارهٔ ۲۱۴ : حاجت خلق از در خدای برآید
شمارهٔ ۲۱۵ : نظر کردم به چشم رای و تدبیر
شمارهٔ ۲۱۶ : بیهنر را دیدن صاحب هنر
شمارهٔ ۲۱۷ : نبایدت که پریشان شود قواعد ملک
شمارهٔ ۲۱۸ : ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
شمارهٔ ۲۱۹ : خرم تن آنکه نام نیکش
شمارهٔ ۲۲۰ : مقابلت نکند با حجر به پیشانی
شمارهٔ ۲۲۱ : نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا
شمارهٔ ۲۲۲ : یاران کجاوه، غم ندارند
شمارهٔ ۲۲۳ : چو بندگان کمر بسته شرط خدمت را
شمارهٔ ۲۲۴ : ای که گر هر سر موییت زبانی دارد
شمارهٔ ۲۲۵ : از من بگوی شاه رعیت نواز را
شمارهٔ ۲۲۶ : هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
شمارهٔ ۲۲۷ : چو دوستان تو را بر تو دل بیازارم