ایضا : رضینا من وصالک بالوعود

ایضا : یا ندیمی قم تنبه واسقنی واسق الندامی

غزل ۱ : ثنا و حمد بی‌پایان خدا را

بیت ۱ : دانی چه گفته‌اند بنی عوف در عرب

غزل ۲ : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

بیت ۲ : خیری که برآیدت به توفیق از دست

غزل ۳ : ای که انکار کنی عالم درویشان را

بیت ۳ : گر سفله به مال و جاه از آزاده بهست

غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب

بیت ۴ : کس نیست که مهر تو درو شاید بست

غزل ۵ : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

بیت ۵ : دولت جاوید به طاعت درست

غزل ۶ : ای یار ناگزیر که دل در هوای تست

بیت ۶ : گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست

غزل ۷ : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست

بیت ۷ : رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت

غزل ۸ : درد عشق از تندرستی خوشترست

بیت ۸ : هر که گوید کلاغ چون بازست

غزل ۹ : منزل عشق از جهانی دیگرست

بیت ۹ : گر راه نمایی همه عالم راهست

بیت ۱۰ : خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست

غزل ۱۱ : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

بیت ۱۱ : اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت

غزل ۱۲ : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

بیت ۱۲ : این بار نه بانگ چنگ و نای و دهلست

غزل ۱۳ : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

غزل ۱۴ : از جان برون نیامده جانانت آرزوست

بیت ۱۴ : گمان مبر که جهان اعتماد را شاید

بیت ۱۵ : بیچاره که در میان دریا افتاد

غزل ۱۶ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست

بیت ۱۶ : توان نان خورد اگر دندان نباشد

غزل ۱۷ : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

بیت ۱۷ : چه کندمالک مختار که فرمان ندهد

غزل ۱۸ : تن آدمی شریف است به جان آدمیت

بیت ۱۸ : وقتی دل دوستان به جنگ آزارند

غزل ۱۹ : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

بیت ۱۹ : گفتم که برآید آبی از چاه امید

غزل ۲۰ : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند

غزل ۲۱ : نادر از عالم توحید کسی برخیزد

بیت ۲۱ : غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد

غزل ۲۲ : ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد

بیت ۲۲ : سلطان که به منزل گدایان آید

غزل ۲۳ : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

بیت ۲۳ : در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

بیت ۲۴ : نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

غزل ۲۵ : اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

غزل ۲۶ : شرف نفس به جودست و کرامت به سجود

بیت ۲۶ : در گرگ نگه مکن که بزغاله برد

غزل ۲۷ : بسیار سالها به سر خاک ما رود

بیت ۲۷ : بشنو که من نصیحت پیران شنیده‌ام

غزل ۲۸ : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود

غزل ۲۹ : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟

بیت ۲۹ : خورشید که بر جامهٔ درویش افتد

غزل ۳۰ : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

بیت ۳۰ : تواضع گر چه محبوبست و فضل بیکران دارد

غزل ۳۱ : از صومعه رختم به خرابات برآرید

بیت ۳۱ : نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد

غزل ۳۲ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

غزل ۳۳ : ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

غزل ۳۴ : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش

بیت ۳۴ : گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

غزل ۳۵ : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

بیت ۳۵ : هر که دندان به خویشتن بنهاد

غزل ۳۶ : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش

بیت ۳۶ : بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود

غزل ۳۷ : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش

بیت ۳۷ : ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت

غزل ۳۸ : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

بیت ۳۸ : سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود

غزل ۳۹ : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

بیت ۳۹ : نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

غزل ۴۰ : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

غزل ۴۱ : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

غزل ۴۲ : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

بیت ۴۲ : دو عاشق را به هم بهتر بود روز

غزل ۴۳ : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم

بیت ۴۳ : به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش

غزل ۴۴ : باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم

بیت ۴۴ : جایی نرسد کس به توانایی خویش

غزل ۴۵ : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم

بیت ۴۵ : زنده‌دل از مرده نصیحت نیوش

غزل ۴۶ : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

بیت ۴۶ : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

غزل ۴۷ : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

بیت ۴۷ : کوته‌نظران را نبود جز غم خویش

غزل ۴۹ : تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

بیت ۴۹ : گر خود همه عالم بگشایی تو به تیغ

غزل ۵۰ : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

غزل ۵۱ : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم

بیت ۵۱ : با هر کسی به مذهب وی باید اتفاق

غزل ۵۲ : خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان

غزل ۵۳ : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن

بیت ۵۳ : ای پیک نامه بر که خبر می‌بری به دوست

غزل ۵۵ : شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

غزل ۵۶ : ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی

بیت ۵۶ : خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم

غزل ۵۷ : آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای

بیت ۵۷ : دلت خوش باد و چشم از بخت روشن

غزل ۵۸ : چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری

غزل ۵۹ : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری

بیت ۵۹ : به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

غزل ۶۰ : هر روز باد می‌برد از بوستان گلی

غزل ۶۱ : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی

بیت ۶۳ : کرم به جای فروماندگان چو نتوانی

غزل ۶۴ : یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی

بیت ۶۴ : ز خیرت خیر پیش آید، بکن چندانکه بتوانی

غزل ۶۵ : مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی

بیت ۶۶ : نداند آنکه درآورد دوستان از پای

بیت ۶۷ : این باد و بروت و نخوت اندر بینی

بیت ۶۹ : مردی نه به قوتست و شمشیرزنی

بیت ۷۰ : به پارسایی و رندی و فسق و مستوری

بیت ۷۱ : چو نفس آرام می‌گیرد چه در قصری چه در غاری

بیت ۷۳ : تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی

بیت ۷۴ : نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت

بیت ۷۵ : از دست کسی بستده هر روز عطایی

بیت ۷۷ : کدام قوت و مردانگی و برنایی

بیت ۷۸ : خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی

بیت ۷۹ : گهی کاندر بلا مانی … … … خدا خوانی