شمارهٔ ۱ – مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) : برازنده تاج و تخت و کلاه
شمارهٔ ۲ – قطعه (در) تاریخ : چون به الهام الهی، گرداند
شمارهٔ ۳ : گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را
شمارهٔ ۴ : سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا
شمارهٔ ۵ : تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را
شمارهٔ ۶ : آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا
شمارهٔ ۷ : چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
شمارهٔ ۸ : پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
شمارهٔ ۹ : بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام
شمارهٔ ۱۰ : نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را
شمارهٔ ۱۱ : سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما
شمارهٔ ۱۲ : کام خود از کوشش امید می گیریم ما
شمارهٔ ۱۳ : تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما
شمارهٔ ۱۴ : ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را
شمارهٔ ۱۵ : (سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را
شمارهٔ ۱۶ : یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
شمارهٔ ۱۷ : فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را
شمارهٔ ۱۸ : به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را
شمارهٔ ۱۹ : ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟
شمارهٔ ۲۰ : نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!
شمارهٔ ۲۱ : بزم عشق است میا از در عادت به درون
شمارهٔ ۲۲ : جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟
شمارهٔ ۲۳ : گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا
شمارهٔ ۲۴ : نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
شمارهٔ ۲۵ : تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟
شمارهٔ ۲۶ : رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما
شمارهٔ ۲۷ : صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما
شمارهٔ ۲۸ : رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما
شمارهٔ ۲۹ : زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا
شمارهٔ ۳۰ : (مده ز دست درین فصل جام صهبا را
شمارهٔ ۳۱ : اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
شمارهٔ ۳۲ : در زیر بار مهره گل نیست دست ما
شمارهٔ ۳۳ : غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما
شمارهٔ ۳۴ : قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
شمارهٔ ۳۵ : تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟
شمارهٔ ۳۶ : (مردانه ازین خرقه سالوس برون آ
شمارهٔ ۳۷ : از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟
شمارهٔ ۳۸ : بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را
شمارهٔ ۳۹ : هر نگه صد کاسه خون می خورد
شمارهٔ ۴۰ : چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟
شمارهٔ ۴۱ : لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب
شمارهٔ ۴۲ : چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
شمارهٔ ۴۳ : گر ز روی خود براندازی نقاب
شمارهٔ ۴۴ : گل رخسار او در عالم آب
شمارهٔ ۴۵ : (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب
شمارهٔ ۴۶ : (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
شمارهٔ ۴۷ : هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست
شمارهٔ ۴۸ : سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
شمارهٔ ۴۹ : شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است
شمارهٔ ۵۰ : خاکساری مشرب و افتادگی دین من است
شمارهٔ ۵۱ : چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
شمارهٔ ۵۲ : خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
شمارهٔ ۵۳ : سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
شمارهٔ ۵۴ : ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
شمارهٔ ۵۵ : نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
شمارهٔ ۵۶ : سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
شمارهٔ ۵۷ : ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
شمارهٔ ۵۸ : بهار مایه غفلت بود گرانان را
شمارهٔ ۵۹ : به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
شمارهٔ ۶۰ : چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
شمارهٔ ۶۱ : چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
شمارهٔ ۶۲ : گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
شمارهٔ ۶۳ : باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا
شمارهٔ ۶۴ : کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟
شمارهٔ ۶۵ : (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا
شمارهٔ ۶۶ : کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
شمارهٔ ۶۷ : عیدست مرگ دست به هستی فشانده را
شمارهٔ ۶۸ : مجنون کند فریب نگاهت غزاله را
شمارهٔ ۶۹ : غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است
شمارهٔ ۷۰ : آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است
شمارهٔ ۷۱ : لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است
شمارهٔ ۷۲ : سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
شمارهٔ ۷۳ : داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است
شمارهٔ ۷۴ : در غلط می افکند هر دم سپند بزم را
شمارهٔ ۷۵ : دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است
شمارهٔ ۷۶ : بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
شمارهٔ ۷۷ : تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
شمارهٔ ۷۸ : بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است
شمارهٔ ۷۹ : از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است
شمارهٔ ۸۰ : گل ز تیغ غمزه اش در خاک و خون غلطیده است
شمارهٔ ۸۱ : آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است
شمارهٔ ۸۲ : هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست
شمارهٔ ۸۳ : چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست
شمارهٔ ۸۴ : بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست
شمارهٔ ۸۵ : بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
شمارهٔ ۸۶ : خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست
شمارهٔ ۸۷ : در محبت جز تهیدستی متاعی باب نیست
شمارهٔ ۸۸ : (آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست
شمارهٔ ۸۹ : ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست
شمارهٔ ۹۰ : تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشت
شمارهٔ ۹۱ : در محبت کام نتوان بی دل خونخواره یافت
شمارهٔ ۹۲ : پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست
شمارهٔ ۹۳ : به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت
شمارهٔ ۹۴ : هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
شمارهٔ ۹۵ : تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست
شمارهٔ ۹۶ : پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است
شمارهٔ ۹۷ : پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است
شمارهٔ ۹۸ : چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست
شمارهٔ ۹۹ : در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست
شمارهٔ ۱۰۰ : فکر دنیای دنی کار خدانشناس است
شمارهٔ ۱۰۱ : چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
شمارهٔ ۱۰۲ : تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است
شمارهٔ ۱۰۳ : شور دریای وجود از سر پرشور من است
شمارهٔ ۱۰۴ : اشک از گرمی آه دل من گلگون است
شمارهٔ ۱۰۵ : نامه لاله که داغ جگرش مضمون است
شمارهٔ ۱۰۶ : یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است
شمارهٔ ۱۰۷ : روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است
شمارهٔ ۱۰۸ : اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است
شمارهٔ ۱۰۹ : راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
شمارهٔ ۱۱۰ : دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است
شمارهٔ ۱۱۱ : جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
شمارهٔ ۱۱۲ : دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت
شمارهٔ ۱۱۳ : (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت
شمارهٔ ۱۱۴ : مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست
شمارهٔ ۱۱۵ : سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
شمارهٔ ۱۱۶ : ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
شمارهٔ ۱۱۷ : زبان شانه درازست بر سر عالم
شمارهٔ ۱۱۸ : دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست
شمارهٔ ۱۱۹ : ستاره سحر عشق چشم بیدارست
شمارهٔ ۱۲۰ : ترا که خط بناگوش ابجد نازست
شمارهٔ ۱۲۱ : کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست
شمارهٔ ۱۲۲ : تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است
شمارهٔ ۱۲۳ : سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است
شمارهٔ ۱۲۴ : ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
شمارهٔ ۱۲۵ : هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
شمارهٔ ۱۲۶ : حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است
شمارهٔ ۱۲۷ : بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است
شمارهٔ ۱۲۸ : اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است
شمارهٔ ۱۲۹ : ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟
شمارهٔ ۱۳۰ : جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست
شمارهٔ ۱۳۱ : جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست
شمارهٔ ۱۳۲ : ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست
شمارهٔ ۱۳۳ : در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست
شمارهٔ ۱۳۴ : هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت
شمارهٔ ۱۳۵ : زاهدان را گوشه خلوت بس است
شمارهٔ ۱۳۶ : ای دل بی درد، آزادی بس است
شمارهٔ ۱۳۷ : در چشم پاکبازان آن دلنواز پیداست
شمارهٔ ۱۳۸ : سرکشم ز ابر بهاری گذشته است
شمارهٔ ۱۳۹ : غم پوشش برونم را گرفته است
شمارهٔ ۱۴۰ : ای که گفتی نگاه خیره تو
شمارهٔ ۱۴۱ : زهرست بی تبسم شیرین شراب تلخ
شمارهٔ ۱۴۲ : شنیدم آنقدر از دوستان تلخ
شمارهٔ ۱۴۳ : زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد
شمارهٔ ۱۴۴ : سرو را از جلوه مستانه از جا می برد
شمارهٔ ۱۴۵ : عقل را از مغز بیرون داغ سودا می برد
شمارهٔ ۱۴۶ : قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است
شمارهٔ ۱۴۷ : ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست
شمارهٔ ۱۴۸ : خیال طره او در دل خراب گذشت
شمارهٔ ۱۴۹ : مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت
شمارهٔ ۱۵۰ : ترخنده از عرق به می ناب زد رخت
شمارهٔ ۱۵۱ : هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست
شمارهٔ ۱۵۲ : ز اهل سخن مپرس مقام سخن کجاست
شمارهٔ ۱۵۳ : ما را بهشت نقد، تماشای دلبرست
شمارهٔ ۱۵۴ : چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است
شمارهٔ ۱۵۵ : موج خطر سفینه اهل توکل است
شمارهٔ ۱۵۶ : یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت
شمارهٔ ۱۵۷ : امروز حسن خط به رخ او مسلم است
شمارهٔ ۱۵۸ : نرمی حصار عافیت جان روشن است
شمارهٔ ۱۵۹ : ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست
شمارهٔ ۱۶۰ : تا عارضت ز آتش می برفروخته است
شمارهٔ ۱۶۱ : زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
شمارهٔ ۱۶۲ : از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
شمارهٔ ۱۶۳ : در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است
شمارهٔ ۱۶۴ : خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
شمارهٔ ۱۶۵ : دل بی خیال طایر شهپر بریده است
شمارهٔ ۱۶۶ : از پسته تو شور ملاحت چکیده است
شمارهٔ ۱۶۷ : آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است
شمارهٔ ۱۶۸ : دارد سری به کاکل او هر سری که هست
شمارهٔ ۱۶۹ : (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست
شمارهٔ ۱۷۰ : عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست
شمارهٔ ۱۷۱ : بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
شمارهٔ ۱۷۲ : در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
شمارهٔ ۱۷۳ : بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
شمارهٔ ۱۷۴ : از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
شمارهٔ ۱۷۵ : تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟
شمارهٔ ۱۷۶ : رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است
شمارهٔ ۱۷۷ : رخسار تو شاداب تر از لاله طورست
شمارهٔ ۱۷۸ : می بی نمک صحبت احباب حرام است
شمارهٔ ۱۷۹ : آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است
شمارهٔ ۱۸۰ : از وصل، ملال دل خرم نمکین است
شمارهٔ ۱۸۱ : روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست
شمارهٔ ۱۸۲ : (راه سخنم معنی بسیار گرفته است
شمارهٔ ۱۸۴ : از خموشی هر که سر در جیب فکرت می برد
شمارهٔ ۱۸۵ : ناله بلبل به بال شیون ما می پرد
شمارهٔ ۱۸۶ : تا به برگ سبز، خط او چمن را یاد کرد
شمارهٔ ۱۸۷ : کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد
شمارهٔ ۱۸۸ : ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد
شمارهٔ ۱۸۹ : بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد
شمارهٔ ۱۹۰ : می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟
شمارهٔ ۱۹۱ : بر گل رخسار او تا زلف پیچ و تاب زد
شمارهٔ ۱۹۲ : من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟
شمارهٔ ۱۹۳ : بی تو بر من شش جهت چون خانه زنبور شد
شمارهٔ ۱۹۴ : تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد
شمارهٔ ۱۹۵ : از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد
شمارهٔ ۱۹۶ : دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
شمارهٔ ۱۹۷ : وقت شد تا لشکر خط ماه تا ماهی کشد
شمارهٔ ۱۹۸ : هر قدر نقاش نقش او به دقت می کشد
شمارهٔ ۱۹۹ : شوربختم، دل به آن کنج دهانم می کشد
شمارهٔ ۲۰۰ : خط ظالم از گل رخسار او کین می کشد
شمارهٔ ۲۰۱ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
شمارهٔ ۲۰۲ : هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد
شمارهٔ ۲۰۳ : زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد
شمارهٔ ۲۰۴ : از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند
شمارهٔ ۲۰۵ : شد بهار و غنچه ما همچنان در خاک ماند
شمارهٔ ۲۰۶ : یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند
شمارهٔ ۲۰۷ : رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند
شمارهٔ ۲۰۸ : روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
شمارهٔ ۲۰۹ : وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند
شمارهٔ ۲۱۰ : فتنه و آشوب از هر سو به من رو کرده اند
شمارهٔ ۲۱۱ : زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند
شمارهٔ ۲۱۲ : نغمه و گفتار خوش ارواح را بال و پرند
شمارهٔ ۲۱۳ : پنبه از بی طالعی ناخن به داغم می زند
شمارهٔ ۲۱۴ : ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند
شمارهٔ ۲۱۵ : روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند
شمارهٔ ۲۱۶ : اهل دعوی خط به حرف اهل معنی می کشند
شمارهٔ ۲۱۷ : گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند
شمارهٔ ۲۱۸ : می گذارد کفش هر کس پیش پای میهمان
شمارهٔ ۲۱۹ : روح را با تن شکم پرور برابر می کند
شمارهٔ ۲۲۰ : میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم
شمارهٔ ۲۲۱ : ز عشق افزون تمنای دل خودکام می گردد
شمارهٔ ۲۲۲ : کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟
شمارهٔ ۲۲۳ : دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۴ : کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
شمارهٔ ۲۲۵ : خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد
شمارهٔ ۲۲۶ : ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد
شمارهٔ ۲۲۷ : نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟
شمارهٔ ۲۲۸ : خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد
شمارهٔ ۲۲۹ : (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
شمارهٔ ۲۳۰ : ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد
شمارهٔ ۲۳۱ : خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد
شمارهٔ ۲۳۲ : چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟
شمارهٔ ۲۳۳ : برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد
شمارهٔ ۲۳۴ : مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟
شمارهٔ ۲۳۵ : خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد
شمارهٔ ۲۳۶ : کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟
شمارهٔ ۲۳۷ : گه تبسم از لبش، گاهی سخن گل می کند
شمارهٔ ۲۳۸ : نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند
شمارهٔ ۲۳۹ : داغ عاشق سازگاری کی به مرهم می کند؟
شمارهٔ ۲۴۰ : چشم مستت سرمه را بیهوشدارو می کند
شمارهٔ ۲۴۱ : با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
شمارهٔ ۲۴۲ : (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
شمارهٔ ۲۴۳ : چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
شمارهٔ ۲۴۴ : رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
شمارهٔ ۲۴۵ : حق پرستانی که از عشق خدا دم می زنند
شمارهٔ ۲۴۶ : یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
شمارهٔ ۲۴۷ : چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
شمارهٔ ۲۴۸ : یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
شمارهٔ ۲۴۹ : چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
شمارهٔ ۲۵۰ : شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
شمارهٔ ۲۵۱ : در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
شمارهٔ ۲۵۲ : بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
شمارهٔ ۲۵۳ : دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می شود
شمارهٔ ۲۵۴ : گنج در ویرانه من مار ارقم می شود
شمارهٔ ۲۵۵ : کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟
شمارهٔ ۲۵۶ : عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
شمارهٔ ۲۵۷ : عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
شمارهٔ ۲۵۸ : آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
شمارهٔ ۲۵۹ : خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
شمارهٔ ۲۶۰ : گل نشکفته من در چمن هرگز نمی خوابد
شمارهٔ ۲۶۱ : خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد
شمارهٔ ۲۶۲ : ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد
شمارهٔ ۲۶۳ : مصفا چون شود دل در غبار تن نمی گنجد
شمارهٔ ۲۶۴ : شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
شمارهٔ ۲۶۵ : ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد
شمارهٔ ۲۶۶ : امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل
شمارهٔ ۲۶۷ : چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
شمارهٔ ۲۶۸ : ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
شمارهٔ ۲۶۹ : به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد
شمارهٔ ۲۷۰ : به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
شمارهٔ ۲۷۱ : کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می گردد
شمارهٔ ۲۷۲ : زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد
شمارهٔ ۲۷۳ : (جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد
شمارهٔ ۲۷۴ : قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
شمارهٔ ۲۷۵ : ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
شمارهٔ ۲۷۶ : نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
شمارهٔ ۲۷۷ : کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
شمارهٔ ۲۷۸ : نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
شمارهٔ ۲۷۹ : تماشای تو از دل سینه ها را پاک می سازد
شمارهٔ ۲۸۰ : نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
شمارهٔ ۲۸۱ : بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
شمارهٔ ۲۸۲ : نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
شمارهٔ ۲۸۳ : که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
شمارهٔ ۲۸۴ : صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
شمارهٔ ۲۸۵ : کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
شمارهٔ ۲۸۶ : ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
شمارهٔ ۲۸۷ : ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
شمارهٔ ۲۸۸ : جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
شمارهٔ ۲۸۹ : رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
شمارهٔ ۲۹۰ : چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
شمارهٔ ۲۹۱ : همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد
شمارهٔ ۲۹۲ : گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
شمارهٔ ۲۹۳ : کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
شمارهٔ ۲۹۴ : به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
شمارهٔ ۲۹۵ : اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
شمارهٔ ۲۹۶ : گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
شمارهٔ ۲۹۷ : دل سودایی من یار را اغیار می داند
شمارهٔ ۲۹۸ : گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
شمارهٔ ۲۹۹ : دلم در سینه درس ناله مستانه می خواند
شمارهٔ ۳۰۰ : حجاب بی زبانم رخصت گفتار می خواهد
شمارهٔ ۳۰۱ : طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد
شمارهٔ ۳۰۲ : شود رد خلایق هر که را الله می خواهد
شمارهٔ ۳۰۳ : خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید
شمارهٔ ۳۰۴ : ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید
شمارهٔ ۳۰۵ : به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید
شمارهٔ ۳۰۶ : مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟
شمارهٔ ۳۰۷ : (صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید
شمارهٔ ۳۰۸ : آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد
شمارهٔ ۳۰۹ : (یک ادای نمکین در همه عمر نکرد
شمارهٔ ۳۱۰ : زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟
شمارهٔ ۳۱۱ : گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
شمارهٔ ۳۱۲ : اگر ابروی تو محراب نمازم گردد
شمارهٔ ۳۱۳ : حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد
شمارهٔ ۳۱۴ : عیب در چشم و دل پاک هنر می گردد
شمارهٔ ۳۱۵ : شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد
شمارهٔ ۳۱۶ : بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
شمارهٔ ۳۱۷ : شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد
شمارهٔ ۳۱۸ : هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد
شمارهٔ ۳۱۹ : ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد
شمارهٔ ۳۲۰ : نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟
شمارهٔ ۳۲۱ : اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد
شمارهٔ ۳۲۲ : چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟
شمارهٔ ۳۲۳ : با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
شمارهٔ ۳۲۴ : خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد
شمارهٔ ۳۲۵ : رهنوردی که مدارش به توکل گذرد
شمارهٔ ۳۲۶ : داغم از خنده بیهوده خود، می ترسم
شمارهٔ ۳۲۷ : قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد
شمارهٔ ۳۲۸ : برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش
شمارهٔ ۳۲۹ : هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
شمارهٔ ۳۳۰ : هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد
شمارهٔ ۳۳۱ : مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود
شمارهٔ ۳۳۲ : نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
شمارهٔ ۳۳۳ : مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود
شمارهٔ ۳۳۴ : رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
شمارهٔ ۳۳۵ : سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
شمارهٔ ۳۳۶ : خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید
شمارهٔ ۳۳۷ : مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید
شمارهٔ ۳۳۸ : گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید
شمارهٔ ۳۳۹ : دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد
شمارهٔ ۳۴۰ : کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟
شمارهٔ ۳۴۱ : درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد
شمارهٔ ۳۴۲ : کسی که کاوش عشقی درون خود دارد
شمارهٔ ۳۴۳ : چو دست خود به دعا می پرست بردارد
شمارهٔ ۳۴۴ : لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد
شمارهٔ ۳۴۵ : شراب روز دل لاله را سیه دارد
شمارهٔ ۳۴۶ : ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
شمارهٔ ۳۴۷ : به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟
شمارهٔ ۳۴۸ : به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد
شمارهٔ ۳۴۹ : ز سرنوشت قضا احتراز نتوان کرد
شمارهٔ ۳۵۰ : سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد
شمارهٔ ۳۵۱ : سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد
شمارهٔ ۳۵۲ : چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد
شمارهٔ ۳۵۳ : غریب کوی تو در هر کجا وطن سازد
شمارهٔ ۳۵۴ : دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
شمارهٔ ۳۵۵ : غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد
شمارهٔ ۳۵۶ : به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد
شمارهٔ ۳۵۷ : مس وجود مرا درد کیمیا باشد
شمارهٔ ۳۵۸ : شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است
شمارهٔ ۳۵۹ : کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد
شمارهٔ ۳۶۰ : رخ تو روی نگاه از پری بگرداند
شمارهٔ ۳۶۱ : سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند
شمارهٔ ۳۶۲ : درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
شمارهٔ ۳۶۳ : دلاوران که صف کارزار می شکنند
شمارهٔ ۳۶۴ : ترا که چتر زراندود آفتاب بود
شمارهٔ ۳۶۵ : ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود
شمارهٔ ۳۶۶ : به تیغ هر که شود کشته پایدار شود
شمارهٔ ۳۶۷ : ز درد می دل زهاد با صفا نشود
شمارهٔ ۳۶۸ : محنت مردم آزاده فزونتر باشد
شمارهٔ ۳۶۹ : فیض در دامن صحرای جنون می باشد
شمارهٔ ۳۷۰ : آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
شمارهٔ ۳۷۱ : ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
شمارهٔ ۳۷۲ : سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
شمارهٔ ۳۷۳ : نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
شمارهٔ ۳۷۴ : دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
شمارهٔ ۳۷۵ : عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
شمارهٔ ۳۷۶ : آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
شمارهٔ ۳۷۷ : خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
شمارهٔ ۳۷۸ : باده ای را نپرستم که خرابم نکند
شمارهٔ ۳۷۹ : عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند
شمارهٔ ۳۸۰ : عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند
شمارهٔ ۳۸۱ : داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
شمارهٔ ۳۸۲ : دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
شمارهٔ ۳۸۳ : می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
شمارهٔ ۳۸۴ : پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود
شمارهٔ ۳۸۵ : (چشمت که راه توبه احباب می زند
شمارهٔ ۳۸۶ : چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
شمارهٔ ۳۸۷ : دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند
شمارهٔ ۳۸۸ : ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
شمارهٔ ۳۸۹ : تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
شمارهٔ ۳۹۰ : چندان که ممکن است کسی مردمی کند
شمارهٔ ۳۹۱ : اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
شمارهٔ ۳۹۲ : در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
شمارهٔ ۳۹۳ : این ناقصان که فخر به انساب می کنند
شمارهٔ ۳۹۴ : تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
شمارهٔ ۳۹۵ : مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود
شمارهٔ ۳۹۶ : خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود
شمارهٔ ۳۹۷ : دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود
شمارهٔ ۳۹۸ : آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود
شمارهٔ ۳۹۹ : عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
شمارهٔ ۴۰۰ : ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود
شمارهٔ ۴۰۱ : از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
شمارهٔ ۴۰۲ : هر کس که از رخ تو نظر آب می دهد
شمارهٔ ۴۰۳ : گل بوی بی وفایی ارواح می دهد
شمارهٔ ۴۰۴ : آیینه ات ز چشم بدان بی صفا شده است
شمارهٔ ۴۰۵ : عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد
شمارهٔ ۴۰۶ : هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید
شمارهٔ ۴۰۷ : به جای قطره باران به کشت طالع ما
شمارهٔ ۴۰۸ : تبسمی پی دشنام تلخ در کارست
شمارهٔ ۴۰۹ : چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟
شمارهٔ ۴۱۰ : مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز
شمارهٔ ۴۱۱ : نسیم از چمن و مشک از ختن گوید
شمارهٔ ۴۱۲ : رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد
شمارهٔ ۴۱۳ : گفتار او غم از دل ناکام می برد
شمارهٔ ۴۱۴ : تا چند ناگواری از اندازه بگذرد؟
شمارهٔ ۴۱۵ : تنها نه کار من به نگاه نخست کرد
شمارهٔ ۴۱۶ : کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟
شمارهٔ ۴۱۷ : تا عشق هست ناله به فریاد می رسد
شمارهٔ ۴۱۸ : جان چون کمال یافت به جانانه می رسد
شمارهٔ ۴۱۹ : از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
شمارهٔ ۴۲۰ : آخر غبار خط تو گرد کساد شد
شمارهٔ ۴۲۱ : خالش بلای جان ز خط مشکبار شد
شمارهٔ ۴۲۲ : بال و پر محیط ز موج آشکاره شد
شمارهٔ ۴۲۳ : آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
شمارهٔ ۴۲۴ : گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد
شمارهٔ ۴۲۵ : مردم ز حد خویش برون پا نهاده اند
شمارهٔ ۴۲۶ : روشندلان که آینه جان زدوده اند
شمارهٔ ۴۲۷ : این ریش پروران که گرفتار شانه اند
شمارهٔ ۴۲۸ : جوش سخن من بود از جذبه مردان
شمارهٔ ۴۲۹ : رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟
شمارهٔ ۴۳۰ : می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد
شمارهٔ ۴۳۱ : از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
شمارهٔ ۴۳۲ : در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد
شمارهٔ ۴۳۳ : لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد
شمارهٔ ۴۳۴ : توفیق، مرا رخت به منزل نرساند
شمارهٔ ۴۳۵ : ترسم که مرا عشق به مردی نرساند
شمارهٔ ۴۳۶ : چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند
شمارهٔ ۴۳۷ : جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
شمارهٔ ۴۳۸ : کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
شمارهٔ ۴۳۹ : جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
شمارهٔ ۴۴۰ : تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
شمارهٔ ۴۴۱ : احوال دل خسته به اغیار مگویید
شمارهٔ ۴۴۲ : (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟
شمارهٔ ۴۴۳ : کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟
شمارهٔ ۴۴۴ : عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد
شمارهٔ ۴۴۵ : خراب شو که به ملک خراب باج نباشد
شمارهٔ ۴۴۶ : همت عالی نظر به پست ندارد
شمارهٔ ۴۴۷ : دور قدح را مه تمام ندارد
شمارهٔ ۴۴۸ : ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
شمارهٔ ۴۴۹ : طالع ما عیش را غم می کند
شمارهٔ ۴۵۰ : گریه ما دل به طوفان می دهد
شمارهٔ ۴۵۱ : نه هر دل جای سودای تو باشد
شمارهٔ ۴۵۲ : هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود
شمارهٔ ۴۵۳ : خار پیراهن مشو آسودگان خاک را
شمارهٔ ۴۵۴ : غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار
شمارهٔ ۴۵۵ : آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار
شمارهٔ ۴۵۶ : باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
شمارهٔ ۴۵۷ : ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر
شمارهٔ ۴۵۸ : نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر
شمارهٔ ۴۵۹ : با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟
شمارهٔ ۴۶۰ : درویش خامش است ز مبرم کشنده تر
شمارهٔ ۴۶۱ : اقبال، گلی از چمن نیت خیرست
شمارهٔ ۴۶۲ : ای دل بی تاب زاری واگذار
شمارهٔ ۴۶۳ : رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن
شمارهٔ ۴۶۴ : رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز
شمارهٔ ۴۶۵ : سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز
شمارهٔ ۴۶۶ : چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
شمارهٔ ۴۶۷ : مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش
شمارهٔ ۴۶۸ : یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش
شمارهٔ ۴۶۹ : سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
شمارهٔ ۴۷۰ : کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
شمارهٔ ۴۷۱ : فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
شمارهٔ ۴۷۲ : آن که از چاک دل خویش بود محرابش
شمارهٔ ۴۷۳ : آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها
شمارهٔ ۴۷۴ : موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟
شمارهٔ ۴۷۵ : خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش
شمارهٔ ۴۷۶ : به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
شمارهٔ ۴۷۷ : از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
شمارهٔ ۴۷۸ : خطی که دمید گرد رخسارش
شمارهٔ ۴۷۹ : تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
شمارهٔ ۴۸۰ : در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش
شمارهٔ ۴۸۱ : هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص
شمارهٔ ۴۸۲ : لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ
شمارهٔ ۴۸۳ : هر کس که چون صدف دهن خویش کرد پاک
شمارهٔ ۴۸۴ : زلفت ز کجا و ز کجا سلسله مشک
شمارهٔ ۴۸۵ : بازآ که بی تو رنگ نیاید به روی گل
شمارهٔ ۴۸۶ : گر چه زنگ خاطر تن پروران چون روزه ام
شمارهٔ ۴۸۷ : می تراود وحشت از بوم و بر کاشانه ام
شمارهٔ ۴۸۸ : دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام
شمارهٔ ۴۸۹ : من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
شمارهٔ ۴۹۰ : جلوه ای مستانه زان گلگون قبا می خواستم
شمارهٔ ۴۹۱ : چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
شمارهٔ ۴۹۲ : تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم
شمارهٔ ۴۹۳ : پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم
شمارهٔ ۴۹۴ : در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
شمارهٔ ۴۹۵ : چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم
شمارهٔ ۴۹۶ : گریه را بی طاقتی آموختن حق من است
شمارهٔ ۴۹۷ : نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
شمارهٔ ۴۹۸ : (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
شمارهٔ ۴۹۹ : در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
شمارهٔ ۵۰۰ : ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
شمارهٔ ۵۰۱ : چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
شمارهٔ ۵۰۲ : ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
شمارهٔ ۵۰۳ : به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم
شمارهٔ ۵۰۴ : من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
شمارهٔ ۵۰۵ : به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟
شمارهٔ ۵۰۶ : نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری
شمارهٔ ۵۰۷ : فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم
شمارهٔ ۵۰۸ : من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
شمارهٔ ۵۰۹ : بر سر خوان امل دست هوس می بندم
شمارهٔ ۵۱۰ : نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شمارهٔ ۵۱۱ : جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟
شمارهٔ ۵۱۲ : گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم
شمارهٔ ۵۱۳ : اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام
شمارهٔ ۵۱۴ : دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم
شمارهٔ ۵۱۵ : خدنگ او نظری دوخته است بر بالم
شمارهٔ ۵۱۶ : شکار جذبه توفیق شد گریبانم
شمارهٔ ۵۱۷ : ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
شمارهٔ ۵۱۸ : برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم
شمارهٔ ۵۱۹ : کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
شمارهٔ ۵۲۰ : به هفت آب، دهن از شراب می شویم
شمارهٔ ۵۲۱ : فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
شمارهٔ ۵۲۲ : صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
شمارهٔ ۵۲۳ : در کار عشق سعی چو فرهاد می کنم
شمارهٔ ۵۲۴ : گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم
شمارهٔ ۵۲۵ : کو می که اختیار خرد را به او دهم؟
شمارهٔ ۵۲۶ : دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم
شمارهٔ ۵۲۷ : حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
شمارهٔ ۵۲۸ : از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم
شمارهٔ ۵۲۹ : پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم
شمارهٔ ۵۳۰ : دام امید در ره ایام بسته ایم
شمارهٔ ۵۳۱ : راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
شمارهٔ ۵۳۲ : از خط به مهربانی ما بدگمان مشو
شمارهٔ ۵۳۳ : رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم
شمارهٔ ۵۳۴ : گرم نصیحت دل دیوانه خودیم
شمارهٔ ۵۳۵ : چون گل پی رنگینی دستار نباشم
شمارهٔ ۵۳۶ : ما را به تو شد راهنما راهبر چشم
شمارهٔ ۵۳۷ : ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم
شمارهٔ ۵۳۸ : دلبستگیی با دل بی کینه نداریم
شمارهٔ ۵۳۹ : ما داغ جنون را به سویدا نفروشیم