رباعی شمارهٔ ۱ : هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
رباعی شمارهٔ ۲ : عشاق به درگهت اسیرند بیا
رباعی شمارهٔ ۳ : ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب
رباعی شمارهٔ ۴ : چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
رباعی شمارهٔ ۵ : دل میرود و دیده نمیشاید دوخت
رباعی شمارهٔ ۶ : روزی گفتی شبی کنم دلشادت
رباعی شمارهٔ ۷ : صد بار بگفتم به غلامان درت
رباعی شمارهٔ ۸ : آن یار که عهد دوستاری بشکست
رباعی شمارهٔ ۹ : شبها گذرد که دیده نتوانم بست
رباعی شمارهٔ ۱۰ : هشیار سری بود ز سودای تو مست
رباعی شمارهٔ ۱۱ : گر زحمت مردمان این کوی از ماست
رباعی شمارهٔ ۱۲ : وه وه که قیامتست این قامت راست
رباعی شمارهٔ ۱۳ : سرو از قدت اندازهٔ بالا بردست
رباعی شمارهٔ ۱۴ : امشب که حضور یار جان افروزست
رباعی شمارهٔ ۱۵ : آن شب که تو در کنار مایی روزست
رباعی شمارهٔ ۱۶ : گویند هوای فصل آزار خوشست
رباعی شمارهٔ ۱۷ : خیزم بروم چو صبر نامحتملست
رباعی شمارهٔ ۱۸ : آن ماه که گفتی ملک رحمانست
رباعی شمارهٔ ۱۹ : آن سست وفا که یار دل سخت منست
رباعی شمارهٔ ۲۰ : از بس که بیازرد دل دشمن و دوست
رباعی شمارهٔ ۲۱ : ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
رباعی شمارهٔ ۲۲ : چون حال بدم در نظر دوست نکوست
رباعی شمارهٔ ۲۳ : غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست
رباعی شمارهٔ ۲۴ : گر دل به کسی دهند باری به تو دوست
رباعی شمارهٔ ۲۵ : گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوست
رباعی شمارهٔ ۲۶ : گویند رها کنش که یاری بدخوست
رباعی شمارهٔ ۲۷ : شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
رباعی شمارهٔ ۲۸ : با دوست چنانکه اوست میباید داشت
رباعی شمارهٔ ۲۹ : بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت
رباعی شمارهٔ ۳۰ : روی تو به فال دارم ای حور نژاد
رباعی شمارهٔ ۳۱ : تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد
رباعی شمارهٔ ۳۲ : نوروز که سیل در کمر میگردد
رباعی شمارهٔ ۳۳ : کس عهد وفا چنانکه پروانهٔ خرد
رباعی شمارهٔ ۳۴ : دستارچهای کان بت دلبر دارد
رباعی شمارهٔ ۳۵ : گر باد ز گل حسن شبابش ببرد
رباعی شمارهٔ ۳۶ : کس نیست که غم از دل ما داند برد
رباعی شمارهٔ ۳۷ : هر وقت که بر من آن پسر میگذرد
رباعی شمارهٔ ۳۸ : خالی که مرا عاجز و محتال بکرد
رباعی شمارهٔ ۳۹ : چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد
رباعی شمارهٔ ۴۰ : شمع ارچه به گریه جانگدازی میکرد
رباعی شمارهٔ ۴۱ : ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد
رباعی شمارهٔ ۴۲ : آن دوست که آرام دل ما باشد
رباعی شمارهٔ ۴۳ : آن را که جمال ماه پیکر باشد
رباعی شمارهٔ ۴۴ : آن را که نظر به سوی هر کس باشد
رباعی شمارهٔ ۴۵ : هر سرو که در بسیط عالم باشد
رباعی شمارهٔ ۴۶ : گر دست تو در خون روانم باشد
رباعی شمارهٔ ۴۷ : بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
رباعی شمارهٔ ۴۸ : آهو بره را که شیر در پی باشد
رباعی شمارهٔ ۴۹ : ما را به چه روی از تو صبوری باشد
رباعی شمارهٔ ۵۰ : مشنو که مرا از تو صبوری باشد
رباعی شمارهٔ ۵۱ : آن خال حسن که دیدمی خالی شد
رباعی شمارهٔ ۵۲ : دانی که چرا بر دهنم راز آمد
رباعی شمارهٔ ۵۳ : روزی نظرش بر من درویش آمد
رباعی شمارهٔ ۵۴ : گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
رباعی شمارهٔ ۵۵ : وقت گل و روز شادمانی آمد
رباعی شمارهٔ ۵۶ : در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
رباعی شمارهٔ ۵۷ : در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند
رباعی شمارهٔ ۵۸ : گویند مرو در پی آن سرو بلند
رباعی شمارهٔ ۵۹ : کس با تو عدو محاربت نتواند
رباعی شمارهٔ ۶۰ : آنان که پریروی و شکر گفتارند
رباعی شمارهٔ ۶۱ : آن کودک لشکری که لشکر شکند
رباعی شمارهٔ ۶۲ : کس عیب نظر باختن ما نکند
رباعی شمارهٔ ۶۳ : مجنون اگر احتمال لیلی نکند
رباعی شمارهٔ ۶۴ : آن درد ندارم که طبیبان دانند
رباعی شمارهٔ ۶۵ : مردان نه بهشت و رنگ و بو میخواهند
رباعی شمارهٔ ۶۶ : هر چند که عیبم از قفا میگویند
رباعی شمارهٔ ۶۷ : با دوست به گرمابه درم خلوت بود
رباعی شمارهٔ ۶۸ : من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
رباعی شمارهٔ ۷۰ : سودای تو از سرم به در مینرود
رباعی شمارهٔ ۷۱ : من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟
رباعی شمارهٔ ۷۲ : چون صورت خویشتن در آیینه بدید
رباعی شمارهٔ ۷۳ : گر تیر جفای دشمنان میآید
رباعی شمارهٔ ۷۴ : من چاکر آنم که دلی برباید
رباعی شمارهٔ ۷۵ : این ریش تو سخت زود برمیآید
رباعی شمارهٔ ۷۶ : امشب نه بیاض روز برمیآید
رباعی شمارهٔ ۷۷ : هرچند که هست عالم از خوبان پر
رباعی شمارهٔ ۷۸ : بستان رخ تو گلستان آرد بار
رباعی شمارهٔ ۷۹ : از هرچه کنی مرهم ریش اولیتر
رباعی شمارهٔ ۸۰ : ای دست جفای تو چو زلف تو دراز
رباعی شمارهٔ ۸۱ : تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز
رباعی شمارهٔ ۸۲ : نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز
رباعی شمارهٔ ۸۳ : ای ماه شبافروز شبستانافروز
رباعی شمارهٔ ۸۴ : یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
رباعی شمارهٔ ۸۵ : رویی که نخواستم که بیند همه کس
رباعی شمارهٔ ۸۶ : گر بیخبران و عیبگویان از پس
رباعی شمارهٔ ۸۷ : منعم که به عیش میرود روز و شبش
رباعی شمارهٔ ۸۸ : نونیست کشیده عارض موزونش
رباعی شمارهٔ ۸۹ : گویند مرا صوابرایان به هوش
رباعی شمارهٔ ۹۰ : همسایه که میل طبع بینی سویش
رباعی شمارهٔ ۹۱ : یا همچو همای بر من افکن پر خویش
رباعی شمارهٔ ۹۲ : ای بیتو فراخای جهان بر ما تنگ
رباعی شمارهٔ ۹۳ : گر دست دهد دولت ایام وصال
رباعی شمارهٔ ۹۴ : خود را به مقام شیر میدانستم
رباعی شمارهٔ ۹۵ : خورشید رخا من به کمند تو درم
رباعی شمارهٔ ۹۶ : هر سروقدی که بگذرد در نظرم
رباعی شمارهٔ ۹۷ : شبهای دراز بیشتر بیدارم
رباعی شمارهٔ ۹۸ : از جملهٔ بندگان منش بندهترم
رباعی شمارهٔ ۹۹ : خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
رباعی شمارهٔ ۱۰۰ : گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
رباعی شمارهٔ ۱۰۱ : آن دوست که دیدنش بیارید چشم
رباعی شمارهٔ ۱۰۲ : آن رفته که بود دل بدو مشغولم
رباعی شمارهٔ ۱۰۳ : مندیش که سست عهد و بدپیمانم
رباعی شمارهٔ ۱۰۴ : من بندهٔ بالای تو شمشاد تنم
رباعی شمارهٔ ۱۰۵ : هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
رباعی شمارهٔ ۱۰۶ : آرام دل خویش نجویم چه کنم؟
رباعی شمارهٔ ۱۰۷ : گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
رباعی شمارهٔ ۱۰۸ : من با تو سکون نگیرم و خو نکنم
رباعی شمارهٔ ۱۰۹ : خیزم قد و بالای چو حورش بینم
رباعی شمارهٔ ۱۱۰ : میآیی و لطف و کرمت میبینم
رباعی شمارهٔ ۱۱۱ : چون میکشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
رباعی شمارهٔ ۱۱۲ : من با دگری دست به پیمان ندهم
رباعی شمارهٔ ۱۱۳ : ما حاصل عمری به دمی بفروشیم
رباعی شمارهٔ ۱۱۴ : بگذشت بر آب چشم همچون جویم
رباعی شمارهٔ ۱۱۵ : یاران به سماع نای و نی جامهدران
رباعی شمارهٔ ۱۱۶ : یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان
رباعی شمارهٔ ۱۱۷ : من خاک درش به دیده خواهم رفتن
رباعی شمارهٔ ۱۱۸ : مه را ز فلک به طرف بام آوردن
رباعی شمارهٔ ۱۱۹ : در دیده به جای سرمه سوزن دیدن
رباعی شمارهٔ ۱۲۰ : ای دوست گرفته بر سر ما دشمن
رباعی شمارهٔ ۱۲۱ : ای دست تو آتش زده در خرمن من
رباعی شمارهٔ ۱۲۲ : آن لطف که در شمایل اوست ببین
رباعی شمارهٔ ۱۲۳ : چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
رباعی شمارهٔ ۱۲۴ : یک روز به اتفاق صحرا من و تو
رباعی شمارهٔ ۱۲۵ : ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
رباعی شمارهٔ ۱۲۶ : نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : ای کاش نکردمی نگاه از دیده
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : ای بیرخ تو چو لالهزارم دیده
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : ای مطرب ازان حریف پیغامی ده
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : ای راهروان را گذر از کوی تو نه
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : گیرم که به فتوای خردمندی و رای
رباعی شمارهٔ ۱۳۳ : کی دانستم که بیخطا برگردی؟
رباعی شمارهٔ ۱۳۴ : ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
رباعی شمارهٔ ۱۳۵ : گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
رباعی شمارهٔ ۱۳۶ : هر روز به شیوهای و لطفی دگری
رباعی شمارهٔ ۱۳۷ : ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
رباعی شمارهٔ ۱۳۸ : ای پیش تو لعبتان چینی حبشی
رباعی شمارهٔ ۱۳۹ : ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
رباعی شمارهٔ ۱۴۰ : کردیم بسی جام لبالب خالی
رباعی شمارهٔ ۱۴۱ : در وهم نیاید که چه شیرین دهنی
رباعی شمارهٔ ۱۴۲ : گر کام دل از زمانه تصویر کنی
رباعی شمارهٔ ۱۴۳ : ای کودک لشکری که لشکر شکنی
رباعی شمارهٔ ۱۴۴ : ای مایهٔ درمان نفسی ننشینی
رباعی شمارهٔ ۱۴۵ : گر دشمن من به دوستی بگزینی
رباعی شمارهٔ ۱۴۶ : گر دولت و بخت باشد و روزبهی