تکبیت شمارهٔ ۱ : نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است
غزل شمارهٔ ۱ : اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها
شمارهٔ ۱ – در وصف کعبه و تخلص به مدح امیرالمؤمنین علی (ع) : ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین
شمارهٔ ۱ – مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) : برازنده تاج و تخت و کلاه
شمارهٔ ۱ : زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
شمارهٔ ۱ : از حباب آموز همت را که با صد احتیاج
تکبیت شمارهٔ ۲ : پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
غزل شمارهٔ ۲ : آنچنان کز رفتن گل، خار می ماند به جا
شمارهٔ ۲ – در تعمیر تربت پاک امیرالمؤمنین علی (ع) و آوردن نهری از فرات به نجف به فرمان شاه صفی : منت خدای را که به توفیق کردگار
شمارهٔ ۲ – قطعه (در) تاریخ : چون به الهام الهی، گرداند
شمارهٔ ۲ : چرخ می داند عیار آه پرتائثیر را
شمارهٔ ۲ : خضر نتواند به آب زندگی از ما خرید
تکبیت شمارهٔ ۳ : میکند روز سیه بیگانه یاران را ز هم
غزل شمارهٔ ۳ : نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا
شمارهٔ ۳ – در مدح حضرت رضا(ع) : این حریم کیست کز جوش ملایک روزبار
شمارهٔ ۳ : گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را
شمارهٔ ۳ : چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
شمارهٔ ۳ : همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام
تکبیت شمارهٔ ۴ : از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است
غزل شمارهٔ ۴ : جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
شمارهٔ ۴ – در مدح حضرت رضا(ع) : عقل ضعیف خویش نگه دار از شراب
شمارهٔ ۴ : سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا
شمارهٔ ۴ : چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
شمارهٔ ۴ : دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم
تکبیت شمارهٔ ۵ : میشوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
غزل شمارهٔ ۵ : شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
شمارهٔ ۵ – در مدح شاه صفی : نشست گل به سریر چمن سلیمان وار
شمارهٔ ۵ : تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را
شمارهٔ ۵ : از دست کار رفته بود پیش، کار ما
شمارهٔ ۵ : چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۶ : تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من
غزل شمارهٔ ۶ : خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا
شمارهٔ ۶ – در مدح شاه صفی : ای روی چون بهشت ترا کوثر آینه
شمارهٔ ۶ : آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا
شمارهٔ ۶ : گردون سنگدل نبود مرد جنگ ما
شمارهٔ ۶ : فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا
تکبیت شمارهٔ ۷ : از متاع عاریت بر خود دکانی چیدهام
غزل شمارهٔ ۷ : با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
شمارهٔ ۷ – در مرثیه شاه صفی : پادشاهی و جوانی سد راه او نشد
شمارهٔ ۷ : چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
شمارهٔ ۷ : زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما
شمارهٔ ۷ : در خوش قماشی از بر رو دست برده ام
تکبیت شمارهٔ ۸ : چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
غزل شمارهٔ ۸ : گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
شمارهٔ ۸ – در مدح شاه عباس دوم : ای زمان دلگشایت نوبهار روزگار
شمارهٔ ۸ : پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
شمارهٔ ۸ : تا چند نهد روی به رو آن کف پا را؟
شمارهٔ ۸ : باغبان بیرون کن این گستاخ بادآورده را
تکبیت شمارهٔ ۹ : به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان
غزل شمارهٔ ۹ : می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا
شمارهٔ ۹ – در مدح شاه عباس دوم : هزار شکر که گوهر فروز جاه و جلال
شمارهٔ ۹ : بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام
شمارهٔ ۹ : بگذار شود زیر و زبر جسم گران را
شمارهٔ ۹ : عیش در زیر فلک با خاکساران مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰ : ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن
غزل شمارهٔ ۱۰ : گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
شمارهٔ ۱۰ – در مدح شاه عباس دوم و تهنیت ورود او به اصفهان : منت ایزد را که با اقبال و دولت همعنان
شمارهٔ ۱۰ : نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را
شمارهٔ ۱۰ : بیدار کند بانگ نی افسرده دلان را
شمارهٔ ۱۰ : روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید
تکبیت شمارهٔ ۱۱ : ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
غزل شمارهٔ ۱۱ : می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
شمارهٔ ۱۱ – در مدح شاه عباس دوم و تاریخ اتمام بنای تالار عالی قاپو : منت ایزد را که از لطف خدای مستعان
شمارهٔ ۱۱ : سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما
شمارهٔ ۱۱ : کلید فتح بود از دل شکسته گدا را
شمارهٔ ۱۱ : گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل
تکبیت شمارهٔ ۱۲ : چنین که همت ما را بلند ساختهاند
غزل شمارهٔ ۱۲ : نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
شمارهٔ ۱۲ – در فتح قندهار و مدح شاه عباس دوم : صبح ظفر ز مطلع دولت شد آشکار
شمارهٔ ۱۲ : کام خود از کوشش امید می گیریم ما
شمارهٔ ۱۲ : قرار نیست دمی چون شرار، خرده جان را
شمارهٔ ۱۲ : آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۳ : من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
غزل شمارهٔ ۱۳ : چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را
شمارهٔ ۱۳ – در شکست یافتن داراشکوه از قلعه داران ایرانی قندهار : شکر کز اقبال روزافزون شاه تاجدار
شمارهٔ ۱۳ : تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما
شمارهٔ ۱۳ : زهی ز روزن داغ تو روشنایی دلها
شمارهٔ ۱۳ : از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال
تکبیت شمارهٔ ۱۴ : گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم
غزل شمارهٔ ۱۴ : می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
شمارهٔ ۱۴ – در تهنیت ورود شاه عباس دوم به اصفهان : چه دولت بود یارب اصفهان را در کنار آمد
شمارهٔ ۱۴ : ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را
شمارهٔ ۱۴ : نیست پروای کدورت دل بی کینه ما را
شمارهٔ ۱۴ : نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را
تکبیت شمارهٔ ۱۵ : دل عاشق ز گلگشت چمن آزردهتر گردد
غزل شمارهٔ ۱۵ : نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب را
شمارهٔ ۱۵ – در صفت گرما و مدح شاه عباس دوم : بس که شد تفسیده عالم از فروغ آفتاب
شمارهٔ ۱۵ : (سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را
شمارهٔ ۱۵ : گریه مستانه بی می می کند ما را خراب
شمارهٔ ۱۵ : چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب
تکبیت شمارهٔ ۱۶ : هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
غزل شمارهٔ ۱۶ : غوطه در دریا دهد آتش عنانی آب را
شمارهٔ ۱۶ – در مدح شاه عباس دوم : زنگی شب را کند خورشید منظر ماهتاب
شمارهٔ ۱۶ : یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
شمارهٔ ۱۶ : از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب
شمارهٔ ۱۶ : چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن
تکبیت شمارهٔ ۱۷ : نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا میبرد ما را
غزل شمارهٔ ۱۷ : بوی پیراهن دلیل راه شد یعقوب را
شمارهٔ ۱۷ – در مدح شاه عباس دوم : کرد میزان حساب آماده بهر خاکیان
شمارهٔ ۱۷ : فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را
شمارهٔ ۱۷ : می شود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
شمارهٔ ۱۷ : نیست سودی که زیانش نبود در دنبال
تکبیت شمارهٔ ۱۸ : مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
غزل شمارهٔ ۱۸ : من ملایم کردم از آه آسمان سخت را
شمارهٔ ۱۸ – در مدح شاه عباس دوم : سرمه چشم ملایک شد غبار اصفهان
شمارهٔ ۱۸ : به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را
شمارهٔ ۱۸ : عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
شمارهٔ ۱۸ : به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟
تکبیت شمارهٔ ۱۹ : چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بودیم
غزل شمارهٔ ۱۹ : تا توان کردن ز خون ما نگارین دست را
شمارهٔ ۱۹ – در مدح شاه عباس دوم : هوا را کند پر ز اختر شکوفه
شمارهٔ ۱۹ : ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟
شمارهٔ ۱۹ : چه خیال است کند مست ترا باده ناب
شمارهٔ ۱۹ : شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است
تکبیت شمارهٔ ۲۰ : نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال
غزل شمارهٔ ۲۰ : از جهان تا رشته تابی دسترس باشد ترا
شمارهٔ ۲۰ – در مدح شاه عباس دوم : روی در برج شرف آورد دیگر آفتاب
شمارهٔ ۲۰ : نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!
شمارهٔ ۲۰ : روز در جام می آویز که در شب می ناب
شمارهٔ ۲۰ : تلاش بیهده ای می کند سر خورشید
تکبیت شمارهٔ ۲۱ : اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
غزل شمارهٔ ۲۱ : یک نظر بازست نرگس چشم بیمار ترا
شمارهٔ ۲۱ – در مدح حضرت سیدالشهداء (ع) : خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست
شمارهٔ ۲۱ : بزم عشق است میا از در عادت به درون
شمارهٔ ۲۱ : چو ساخت قد ترا حلقه عمر پا به رکاب
شمارهٔ ۲۱ : چو داغ لاله مرا در حدیقه هستی
تکبیت شمارهٔ ۲۲ : ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!
غزل شمارهٔ ۲۲ : رتبه بال پری باشد پر تیر ترا
شمارهٔ ۲۲ – درتهنیت ورود شاه عباس دوم از مازندران به اصفهان : منت خدای را که سلیمان روزگار
شمارهٔ ۲۲ : جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟
شمارهٔ ۲۲ : یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
شمارهٔ ۲۲ : شیرینی نشاط، جهان را گرفته است
تکبیت شمارهٔ ۲۳ : به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد
غزل شمارهٔ ۲۳ : نیست چون بال و پری تا گرد سر گردم ترا
شمارهٔ ۲۳ – در مدح شاه عباس دوم : زهی عذار تو آیینه دار حیرانی
شمارهٔ ۲۳ : گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا
شمارهٔ ۲۳ : زردرویی می کشد مهر از ترنج غبغبت
شمارهٔ ۲۳ : عکس رخ تو آینه را چون نگار بست
تکبیت شمارهٔ ۲۴ : چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش
غزل شمارهٔ ۲۴ : سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا
شمارهٔ ۲۴ – در مدح شاه عباس دوم : شد از بهار دل افروز، عالم امکان
شمارهٔ ۲۴ : نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
شمارهٔ ۲۴ : عمر چون از چل گذشت از وی وفاجستن خطاست
شمارهٔ ۲۴ : موجی است که تاج از سر فغفور رباید
تکبیت شمارهٔ ۲۵ : چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
غزل شمارهٔ ۲۵ : نیست سنگ کم اگر در پله میزان ترا
شمارهٔ ۲۵ – در تهنیت جلوس مجدد شاه صفی بر تخت با نام شاه سلیمان : دگربار از جلوس شاه دوران
شمارهٔ ۲۵ : تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟
شمارهٔ ۲۵ : حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
شمارهٔ ۲۵ : کاکل چه گنه دارد، دستش ز قفا واکن
تکبیت شمارهٔ ۲۶ : فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکان
غزل شمارهٔ ۲۶ : تشنه خون کرد مستی چشم فتان ترا
شمارهٔ ۲۶ – در مدح شاه سلیمان و تاریخ بنای عمارت هشت بهشت : اصفهان شد غیرت افزای بهشت جاودان
شمارهٔ ۲۶ : رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما
شمارهٔ ۲۶ : لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
شمارهٔ ۲۶ : به فریب کسی ز راه مرو
تکبیت شمارهٔ ۲۷ : تا میتوان گرفتن، ای دلبران به گردن
غزل شمارهٔ ۲۷ : می کند گلگل نگه رخسار خندان ترا
شمارهٔ ۲۷ – در توصیف زاینده رود : چشمه حیوان ندارد آب و تاب زنده رود
شمارهٔ ۲۷ : صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما
شمارهٔ ۲۷ : قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
شمارهٔ ۲۷ : آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ
تکبیت شمارهٔ ۲۸ : که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
غزل شمارهٔ ۲۸ : خار ناسازست بوی گل به پیراهن ترا
شمارهٔ ۲۸ – در توصیف دومین پلی که بر زاینده رود بسته شده : شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود
شمارهٔ ۲۸ : رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما
شمارهٔ ۲۸ : در کهنسالی ز نسیان شکوه کفر نعمت است
شمارهٔ ۲۸ : از نظر رفتی به راهت چشم حیران باز ماند
تکبیت شمارهٔ ۲۹ : ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی
غزل شمارهٔ ۲۹ : خواب ناز از حسن روزافزون نشد سنگین ترا
شمارهٔ ۲۹ – ایضا در وصف زاینده رود : می شود جان تازه از بوی بهار زنده رود
شمارهٔ ۲۹ : زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا
شمارهٔ ۲۹ : بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
شمارهٔ ۲۹ : تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست
تکبیت شمارهٔ ۳۰ : کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند
غزل شمارهٔ ۳۰ : جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا
شمارهٔ ۳۰ – در توصیف زاینده رود و پل آن : زنده رود از جلوه مستانه طوفان می کند
شمارهٔ ۳۰ : (مده ز دست درین فصل جام صهبا را
شمارهٔ ۳۰ : شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شمارهٔ ۳۰ : سهل باشد بند کردن ناخنی در بیستون
تکبیت شمارهٔ ۳۱ : به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
غزل شمارهٔ ۳۱ : نیست ممکن رام کردن چشم جادوی ترا
شمارهٔ ۳۱ – در ورود شاه عباس دوم به شهر اشرف : کرد تا پابوس اشرف کشور مازندران
شمارهٔ ۳۱ : اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
شمارهٔ ۳۱ : باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
شمارهٔ ۳۱ : به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد
تکبیت شمارهٔ ۳۲ : نسیم صبح از تاراج گلزار که میآید؟
غزل شمارهٔ ۳۲ : صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا
شمارهٔ ۳۲ – شفای شه به دعا از خدا طلب کرده : خدایا شاه ما را صحت کامل کرامت کن
شمارهٔ ۳۲ : در زیر بار مهره گل نیست دست ما
شمارهٔ ۳۲ : راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
شمارهٔ ۳۲ : در آن گلشن که آید در سخن لعل گهربارش
تکبیت شمارهٔ ۳۳ : دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
غزل شمارهٔ ۳۳ : گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا
شمارهٔ ۳۳ – در موعظه و تخلص به مدح نبی اکرم (ص) : تا نگردیده است خورشید قیامت آشکار
شمارهٔ ۳۳ : غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما
شمارهٔ ۳۳ : نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
شمارهٔ ۳۳ : بهای بوسه اش سر می دهم چون زر نمی گیرد
تکبیت شمارهٔ ۳۴ : عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
غزل شمارهٔ ۳۴ : حسن بی پروا به فرمان هوس باشد چرا؟
شمارهٔ ۳۴ – در افتتاح پل خواجو : اصفهان یک دل روشن ز چراغان شده است
شمارهٔ ۳۴ : قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
شمارهٔ ۳۴ : صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
شمارهٔ ۳۴ : ز ابرو یک سر و گردن بلند افتاده مژگانش
تکبیت شمارهٔ ۳۵ : طاعت زهاد را میبود اگر کیفیتی
غزل شمارهٔ ۳۵ : جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟
شمارهٔ ۳۵ – در توصیف اشرف : کیمیای خوشدلی خاک دیار اشرف است
شمارهٔ ۳۵ : تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟
شمارهٔ ۳۵ : آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
شمارهٔ ۳۵ : مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد
تکبیت شمارهٔ ۳۶ : ای گل که موج خندهات از سرگذشته است
غزل شمارهٔ ۳۶ : چشم می پوشی ازان رخسار جان پرور چرا؟
شمارهٔ ۳۶ – در توصیف صفی آباد : می می چکد از آب و هوای صفی آباد
شمارهٔ ۳۶ : (مردانه ازین خرقه سالوس برون آ
شمارهٔ ۳۶ : می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
شمارهٔ ۳۶ : آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد
تکبیت شمارهٔ ۳۷ : چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
غزل شمارهٔ ۳۷ : غیر حق را می دهی ره در حریم دل چرا؟
شمارهٔ ۳۷ – در مدح نواب ظفرخان : این چنین هجران اگر دارد مرا در پیچ و تاب
شمارهٔ ۳۷ : از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟
شمارهٔ ۳۷ : بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
شمارهٔ ۳۷ : نفس شمرده زن ای بلبل نوا پرداز
تکبیت شمارهٔ ۳۸ : عنان به دست فرومایگان مده زنهار
غزل شمارهٔ ۳۸ : در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟
شمارهٔ ۳۸ – در توصیف جشن بهار و مدح نواب ظفرخان : تذرو بال فشان گردد از غبار بسنت
شمارهٔ ۳۸ : بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را
شمارهٔ ۳۸ : می گشاید ذکر بر رویت در الله را
شمارهٔ ۳۸ : ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد
تکبیت شمارهٔ ۳۹ : طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟
غزل شمارهٔ ۳۹ : در طلب سستی چو ارباب هوس کردن چرا؟
شمارهٔ ۳۹ – در مدح نواب ظفرخان : بحر طبعم در سخن چون گوهر افشانی کرد
شمارهٔ ۳۹ : هر نگه صد کاسه خون می خورد
شمارهٔ ۳۹ : خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
شمارهٔ ۳۹ : شود سعادت دولت نصیب اهل قلم
تکبیت شمارهٔ ۴۰ : دست از جهان بشوی که اطفال حادثات
غزل شمارهٔ ۴۰ : آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
شمارهٔ ۴۰ – قصیده : مردم به زرق طره دستار می روند
شمارهٔ ۴۰ : چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟
شمارهٔ ۴۰ : نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
شمارهٔ ۴۰ : جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند
تکبیت شمارهٔ ۴۱ : دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
غزل شمارهٔ ۴۱ : نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلطیدن چرا؟
شمارهٔ ۴۱ – در توصیف کابل و مدح نواب ظفرخان : خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارش
شمارهٔ ۴۱ : لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب
شمارهٔ ۴۱ : نیست پروای علایق طبع وحشت دیده را
شمارهٔ ۴۱ : تا شرم داشت منصب آیینه داریت
تکبیت شمارهٔ ۴۲ : شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
غزل شمارهٔ ۴۲ : مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
شمارهٔ ۴۲ – در مدح نواب ظفرخان : زهی ز نرگس خوش سرمه آهوی مشکین
شمارهٔ ۴۲ : چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
شمارهٔ ۴۲ : عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
شمارهٔ ۴۲ : دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
تکبیت شمارهٔ ۴۳ : به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف
غزل شمارهٔ ۴۳ : گریه مستانه می سازم شراب تلخ را
شمارهٔ ۴۳ – در مدح نواب ظفرخان : زهی ز چین جبین آیه آیه سوره نور
شمارهٔ ۴۳ : گر ز روی خود براندازی نقاب
شمارهٔ ۴۳ : حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
شمارهٔ ۴۳ : در پرده نمود از عرق شرم تلافی
تکبیت شمارهٔ ۴۴ : ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
غزل شمارهٔ ۴۴ : غمزه اش افزود در ایام خط بیداد را
شمارهٔ ۴۴ – در مدح نواب ظفرخان : اگر چه از نفس گرم برق سوزانم
شمارهٔ ۴۴ : گل رخسار او در عالم آب
شمارهٔ ۴۴ : زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
شمارهٔ ۴۴ : شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست
تکبیت شمارهٔ ۴۵ : درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
غزل شمارهٔ ۴۵ : ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را
شمارهٔ ۴۵ – در مدح نواب خواجه ابوالحسن تربتی پدر ظفرخان : اقبالمند آن که به تأیید کردگار
شمارهٔ ۴۵ : (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب
شمارهٔ ۴۵ : بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
شمارهٔ ۴۵ : سیه گر کرد روزم چشم او، خود هم کشید آخر
تکبیت شمارهٔ ۴۶ : در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
غزل شمارهٔ ۴۶ : ره مده در خط مشکین، شانه شمشاد را
شمارهٔ ۴۶ : (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
شمارهٔ ۴۶ : نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را
شمارهٔ ۴۶ : صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند
تکبیت شمارهٔ ۴۷ : از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
غزل شمارهٔ ۴۷ : می گدازد خون گرمم نشتر فصاد را
شمارهٔ ۴۷ : هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست
شمارهٔ ۴۷ : شوخی راز محبت می شکافد سینه را
شمارهٔ ۴۷ : با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن
تکبیت شمارهٔ ۴۸ : آنقدر همرهی از طالع خود میخواهم
غزل شمارهٔ ۴۸ : از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را
شمارهٔ ۴۸ : سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
شمارهٔ ۴۸ : بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
شمارهٔ ۴۸ : ز شوخی ها به برق نوبهاران نسبتی دارد
تکبیت شمارهٔ ۴۹ : خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
غزل شمارهٔ ۴۹ : چشم حیران ساخت رویش خط مشک اندود را
شمارهٔ ۴۹ : شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است
شمارهٔ ۴۹ : می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
شمارهٔ ۴۹ : تشنه معنی تازه است مرا ساغر گوش
تکبیت شمارهٔ ۵۰ : آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
غزل شمارهٔ ۵۰ : دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟
شمارهٔ ۵۰ : خاکساری مشرب و افتادگی دین من است
شمارهٔ ۵۰ : از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
شمارهٔ ۵۰ : مکن به حرف طمع تیره زندگانی خویش
تکبیت شمارهٔ ۵۱ : در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
غزل شمارهٔ ۵۱ : نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را
شمارهٔ ۵۱ : چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
شمارهٔ ۵۱ : بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
شمارهٔ ۵۱ : نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای
تکبیت شمارهٔ ۵۲ : یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
غزل شمارهٔ ۵۲ : از عذار او بپوشان دیده امید را
شمارهٔ ۵۲ : خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
شمارهٔ ۵۲ : دور شو ای آستین از دیده گریان ما
شمارهٔ ۵۲ : افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر
تکبیت شمارهٔ ۵۳ : چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
غزل شمارهٔ ۵۳ : ناله من می زند ناخن به دل ناهید را
شمارهٔ ۵۳ : سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
شمارهٔ ۵۳ : به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
شمارهٔ ۵۳ : نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی
تکبیت شمارهٔ ۵۴ : دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
غزل شمارهٔ ۵۴ : تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را
شمارهٔ ۵۴ : ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
شمارهٔ ۵۴ : به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را
شمارهٔ ۵۴ : هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته است
تکبیت شمارهٔ ۵۵ : می زیر دست خود نکند هوشمند را
غزل شمارهٔ ۵۵ : کجروی بال و پر سیرست بد کردار را
شمارهٔ ۵۵ : نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
شمارهٔ ۵۵ : تمنای تو دارد در کشاکش آسمان ها را
شمارهٔ ۵۵ : گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم
تکبیت شمارهٔ ۵۶ : یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
غزل شمارهٔ ۵۶ : آه می باشد مسلسل خاطر افگار را
شمارهٔ ۵۶ : سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
شمارهٔ ۵۶ : ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
شمارهٔ ۵۶ : درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم
تکبیت شمارهٔ ۵۷ : هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
غزل شمارهٔ ۵۷ : کم نسازد جام می زنگ دل افگار را
شمارهٔ ۵۷ : ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
شمارهٔ ۵۷ : ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
شمارهٔ ۵۷ : گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است
تکبیت شمارهٔ ۵۸ : راه خوابیده رسانید به منزل خود را
غزل شمارهٔ ۵۸ : نیست غیر از آه، دلسوزی دل افگار را
شمارهٔ ۵۸ : بهار مایه غفلت بود گرانان را
شمارهٔ ۵۸ : کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
شمارهٔ ۵۸ : فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته است
تکبیت شمارهٔ ۵۹ : نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعم
غزل شمارهٔ ۵۹ : داد سیل گریه من غوطه در گل بحر را
شمارهٔ ۵۹ : به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
شمارهٔ ۵۹ : کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
شمارهٔ ۵۹ : اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ
تکبیت شمارهٔ ۶۰ : فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را
غزل شمارهٔ ۶۰ : عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را
شمارهٔ ۶۰ : چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
شمارهٔ ۶۰ : توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
شمارهٔ ۶۰ : لنگر نکرده ایم چو گوهر درین محیط
تکبیت شمارهٔ ۶۱ : دربهاران، پوست بر تن، پردهٔ بیگانگی است
غزل شمارهٔ ۶۱ : نیست از سنگ ملامت غم سر پر شور را
شمارهٔ ۶۱ : چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
شمارهٔ ۶۱ : به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
شمارهٔ ۶۱ : سالم از سنگلاخ تن به کنار
تکبیت شمارهٔ ۶۲ : چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
غزل شمارهٔ ۶۲ : خط نسازد بی صفا آن عارض پر نور را
شمارهٔ ۶۲ : گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
شمارهٔ ۶۲ : نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
شمارهٔ ۶۲ : بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل من
تکبیت شمارهٔ ۶۳ : از همان راهی که آمد گل، مسافر میشود
غزل شمارهٔ ۶۳ : چون ز می افروختی آن عارض پر نور را
شمارهٔ ۶۳ : باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا
شمارهٔ ۶۳ : به آسانی شود دلها مسخر گوشه گیران را
شمارهٔ ۶۳ : اگر این رنگ دارد خنده های شرم بیزارش
تکبیت شمارهٔ ۶۴ : چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
غزل شمارهٔ ۶۴ : سهل مشمر همت پیران با تدبیر را
شمارهٔ ۶۴ : کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟
شمارهٔ ۶۴ : کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را
شمارهٔ ۶۴ : چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن
تکبیت شمارهٔ ۶۵ : ز دلسیاهی آب حیات میآید
غزل شمارهٔ ۶۵ : سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را
شمارهٔ ۶۵ : (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا
شمارهٔ ۶۵ : ز نقصان گهر باشد گران خیزی بزرگان را
شمارهٔ ۶۵ : چسان در حلقه آغوش گیرم شوخ چشمی را
تکبیت شمارهٔ ۶۶ : شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم
غزل شمارهٔ ۶۶ : وصف زلف یار عاجز می کند تقریر را
شمارهٔ ۶۶ : کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
شمارهٔ ۶۶ : نشاط ظاهر از دل کی برد غم های پنهان را؟
شمارهٔ ۶۶ : فتاده است مرا کار با خودآرایی
تکبیت شمارهٔ ۶۷ : ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست
غزل شمارهٔ ۶۷ : مهر خاموشی کند کوته زبان تقریر را
شمارهٔ ۶۷ : عیدست مرگ دست به هستی فشانده را
شمارهٔ ۶۷ : عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را
شمارهٔ ۶۷ : گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد
تکبیت شمارهٔ ۶۸ : در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر
غزل شمارهٔ ۶۸ : خوب دارد زاهد شیاد، داروگیر را
شمارهٔ ۶۸ : مجنون کند فریب نگاهت غزاله را
شمارهٔ ۶۸ : مصیبت می کند بر دل گوارا زهر مردن را
شمارهٔ ۶۸ : چنان که باده کند پشت دار صهبا را
تکبیت شمارهٔ ۶۹ : کشور دیوانگی امروز معمور از من است
غزل شمارهٔ ۶۹ : چرب نرمی می کند کوته زبان شمشیر را
شمارهٔ ۶۹ : غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است
شمارهٔ ۶۹ : بلایی نیست چون دل واپسی جانهای روشن را
شمارهٔ ۶۹ : افزود شوق بوسه مرا از لبان تو
تکبیت شمارهٔ ۷۰ : از هایهای گریهٔ من، چون صدای آب
غزل شمارهٔ ۷۰ : شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را
شمارهٔ ۷۰ : آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است
شمارهٔ ۷۰ : نمی گردد حجاب از دورگردی لفظ مضمون را
شمارهٔ ۷۰ : می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را
تکبیت شمارهٔ ۷۱ : دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن
غزل شمارهٔ ۷۱ : از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را
شمارهٔ ۷۱ : لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است
شمارهٔ ۷۱ : چه حاصل کز غزالان بزم رنگین است مجنون را؟
شمارهٔ ۷۱ : شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر
تکبیت شمارهٔ ۷۲ : دوام عشق اگر خواهی، مکن با وصل آمیزش
غزل شمارهٔ ۷۲ : هر خسی قیمت نداند ناله شبخیز را
شمارهٔ ۷۲ : سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
شمارهٔ ۷۲ : به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را
شمارهٔ ۷۲ : ز بعد مرگ، کسی خط به قبر ما نکشید
تکبیت شمارهٔ ۷۳ : این زمان در زیر بار کوه منت میروم
غزل شمارهٔ ۷۳ : نعل در آتش گذارد روی گرمت بوس را
شمارهٔ ۷۳ : داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است
شمارهٔ ۷۳ : نمی آیی به بیداری چو در آغوش من شبها
تکبیت شمارهٔ ۷۴ : یا خم می، یا سبو، یا خشت، یا پیمانه کن
غزل شمارهٔ ۷۴ : نیست از راز نهان من خبر جاسوس را
شمارهٔ ۷۴ : در غلط می افکند هر دم سپند بزم را
شمارهٔ ۷۴ : به چشم مردم آگاه، این فرسوده قالبها
تکبیت شمارهٔ ۷۵ : پرواز من به بال و پر توست، زینهار
غزل شمارهٔ ۷۵ : ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را
شمارهٔ ۷۵ : دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است
شمارهٔ ۷۵ : بخیل دوربین زان می کند وحشت ز صحبت ها
تکبیت شمارهٔ ۷۶ : هر سر موی تو از غفلت به راهی میرود
غزل شمارهٔ ۷۶ : عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را
شمارهٔ ۷۶ : بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
شمارهٔ ۷۶ : شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفل ها
تکبیت شمارهٔ ۷۷ : کاش وقت آمدن واقف ز رفتن میشدم
غزل شمارهٔ ۷۷ : پرده دار حرف دعوی کن لب خاموش را
شمارهٔ ۷۷ : تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
شمارهٔ ۷۷ : ز لعلش پر می گلرنگ شد پیمانه دلها
تکبیت شمارهٔ ۷۸ : دل را حیات از نفس آرمیده است
غزل شمارهٔ ۷۸ : بر جگر تا خورده ام نیش خمار نوش را
شمارهٔ ۷۸ : بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است
شمارهٔ ۷۸ : به چشم عاقبت بین هر که خود را دید در دنیا
تکبیت شمارهٔ ۷۹ : به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل
غزل شمارهٔ ۷۹ : چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
شمارهٔ ۷۹ : از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است
شمارهٔ ۷۹ : (سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا
تکبیت شمارهٔ ۸۰ : خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
غزل شمارهٔ ۸۰ : نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را
شمارهٔ ۸۰ : گل ز تیغ غمزه اش در خاک و خون غلطیده است
شمارهٔ ۸۰ : (هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا
تکبیت شمارهٔ ۸۱ : این زمان بیبرگ و بارم، ورنه از جوش ثمر
غزل شمارهٔ ۸۱ : از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
شمارهٔ ۸۱ : آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است
شمارهٔ ۸۱ : جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا
تکبیت شمارهٔ ۸۲ : کم نشد از گریهٔ مستانه، خواب غفلتم
غزل شمارهٔ ۸۲ : صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را
شمارهٔ ۸۲ : هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست
شمارهٔ ۸۲ : این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
تکبیت شمارهٔ ۸۳ : با تهیچشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
غزل شمارهٔ ۸۳ : غوطه دادم در دل الماس داغ خویش را
شمارهٔ ۸۳ : چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست
شمارهٔ ۸۳ : زاهد خشک بود دشمن جان میکش را
تکبیت شمارهٔ ۸۴ : بر جرم من ببخش که آوردهام شفیع
غزل شمارهٔ ۸۴ : تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را
شمارهٔ ۸۴ : بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست
شمارهٔ ۸۴ : پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا
تکبیت شمارهٔ ۸۵ : ده در شود گشاده، شود بسته چون دری
غزل شمارهٔ ۸۵ : من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
شمارهٔ ۸۵ : بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
شمارهٔ ۸۵ : چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما
تکبیت شمارهٔ ۸۶ : هر چند حسن را خطر از چشم پاک نیست
غزل شمارهٔ ۸۶ : من که خواهم محو از عالم نشان خویش را
شمارهٔ ۸۶ : خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست
شمارهٔ ۸۶ : می تپد در جگر خاک همان طینت ما
تکبیت شمارهٔ ۸۷ : از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم
غزل شمارهٔ ۸۷ : غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را
شمارهٔ ۸۷ : در محبت جز تهیدستی متاعی باب نیست
شمارهٔ ۸۷ : چرخ خونخوار دلیرست به خونریزی ما
تکبیت شمارهٔ ۸۸ : غافل مشو که وقت شناسان نوبهار
غزل شمارهٔ ۸۸ : حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را
شمارهٔ ۸۸ : (آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست
شمارهٔ ۸۸ : چه نسبت است به یوسف رخ نکوی ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۸۹ : در گردش آورید می لعلفام را
غزل شمارهٔ ۸۹ : ساختم از قتل نادم دلربای خویش را
شمارهٔ ۸۹ : ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست
شمارهٔ ۸۹ : مسنج با دل شب فیض صبح انور را
تکبیت شمارهٔ ۹۰ : دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پارهای است
غزل شمارهٔ ۹۰ : روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
شمارهٔ ۹۰ : تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشت
شمارهٔ ۹۰ : چه آتش است به جان این دل مشوش را؟
تکبیت شمارهٔ ۹۱ : پای به خواب رفتهٔ کوه تحملم
غزل شمارهٔ ۹۱ : چون کند آن غمزه خونریز عریان تیغ را
شمارهٔ ۹۱ : در محبت کام نتوان بی دل خونخواره یافت
شمارهٔ ۹۱ : حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا
تکبیت شمارهٔ ۹۲ : بوسه را در نامه میپیچد برای دیگران
غزل شمارهٔ ۹۲ : کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟
شمارهٔ ۹۲ : پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست
شمارهٔ ۹۲ : فراغبال محال است راست کیشان را
تکبیت شمارهٔ ۹۳ : ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آرامم
غزل شمارهٔ ۹۳ : آه باشد به ز زلف عنبرین عشاق را
شمارهٔ ۹۳ : به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت
شمارهٔ ۹۳ : رخسار آتشین نپذیرد نقاب را
تکبیت شمارهٔ ۹۴ : کسی به موی نیاویخته است خرمن گل
غزل شمارهٔ ۹۴ : از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را
شمارهٔ ۹۴ : هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
شمارهٔ ۹۴ : گردد دو نیم، دل ز گلستان ملول را
تکبیت شمارهٔ ۹۵ : جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
غزل شمارهٔ ۹۵ : ساقی محجوب می باید شراب عشق را
شمارهٔ ۹۵ : تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست
شمارهٔ ۹۵ : خال تو سوخت جان من غم سرشته را
تکبیت شمارهٔ ۹۶ : به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون من
غزل شمارهٔ ۹۶ : بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را
شمارهٔ ۹۶ : پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است
شمارهٔ ۹۶ : زخم زبان به جوش نیارد فسرده را
تکبیت شمارهٔ ۹۷ : سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
غزل شمارهٔ ۹۷ : مرکز خاک است گردون آسمان عشق را
شمارهٔ ۹۷ : پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است
شمارهٔ ۹۷ : کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه را
تکبیت شمارهٔ ۹۸ : نیست ممکن راه شبنم را به رنگ و بو زدن
غزل شمارهٔ ۹۸ : نیست ماه و آفتابی آسمان عشق را
شمارهٔ ۹۸ : چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست
شمارهٔ ۹۸ : عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹ : درین ستمکده آن شمع تیره روزم من
غزل شمارهٔ ۹۹ : نیست در دوران من میخانه حاجت خلق را
شمارهٔ ۹۹ : در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست
شمارهٔ ۹۹ : داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰ : مکش ز دست من آن ساعد نگارین مرا
غزل شمارهٔ ۱۰۰ : با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را
شمارهٔ ۱۰۰ : فکر دنیای دنی کار خدانشناس است
شمارهٔ ۱۰۰ : جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱ : جنون دوری من بیش میشود از سنگ
غزل شمارهٔ ۱۰۱ : ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را
شمارهٔ ۱۰۱ : چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
شمارهٔ ۱۰۱ : عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲ : گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
غزل شمارهٔ ۱۰۲ : غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
شمارهٔ ۱۰۲ : تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است
شمارهٔ ۱۰۲ : نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳ : منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
غزل شمارهٔ ۱۰۳ : نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
شمارهٔ ۱۰۳ : شور دریای وجود از سر پرشور من است
شمارهٔ ۱۰۳ : شانه با صد دست از بست و گشادش درهم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴ : همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
غزل شمارهٔ ۱۰۴ : هر تنک ظرفی ننوشد خون گرم تاک را
شمارهٔ ۱۰۴ : اشک از گرمی آه دل من گلگون است
شمارهٔ ۱۰۴ : بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵ : زنگیان دشمن آیینهٔ بیزنگارند
غزل شمارهٔ ۱۰۵ : از بلندی مانع گردش شود افلاک را
شمارهٔ ۱۰۵ : نامه لاله که داغ جگرش مضمون است
شمارهٔ ۱۰۵ : عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶ : روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
غزل شمارهٔ ۱۰۶ : مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
شمارهٔ ۱۰۶ : یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است
شمارهٔ ۱۰۶ : آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷ : گر چه چون سرو تماشاگه اهل نظرم
غزل شمارهٔ ۱۰۷ : خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را
شمارهٔ ۱۰۷ : روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است
شمارهٔ ۱۰۷ : حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸ : آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
غزل شمارهٔ ۱۰۸ : نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را
شمارهٔ ۱۰۸ : اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است
شمارهٔ ۱۰۸ : کاکل او دام در راه صبا انداخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹ : ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه
غزل شمارهٔ ۱۰۹ : جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
شمارهٔ ۱۰۹ : راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
شمارهٔ ۱۰۹ : یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰ : درین بساط، من آن آدم سیهکارم
غزل شمارهٔ ۱۱۰ : بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟
شمارهٔ ۱۱۰ : دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است
شمارهٔ ۱۱۰ : تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱ : به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۱۱۱ : دامن دریای خونخوارست بالین سیل را
شمارهٔ ۱۱۱ : جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
شمارهٔ ۱۱۱ : کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲ : چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
غزل شمارهٔ ۱۱۲ : گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را
شمارهٔ ۱۱۲ : دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت
شمارهٔ ۱۱۲ : بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳ : میشوم گل، در گریبان خار میافتد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۳ : نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
شمارهٔ ۱۱۳ : (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت
شمارهٔ ۱۱۳ : تا دل بی تاب من گرم طلب گردیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴ : بس که دارم انفعال از بیوجودیهای خویش
غزل شمارهٔ ۱۱۴ : نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
شمارهٔ ۱۱۴ : مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست
شمارهٔ ۱۱۴ : هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵ : چندان که پا ز کوی خرابات میکشم
غزل شمارهٔ ۱۱۵ : کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را
شمارهٔ ۱۱۵ : سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
شمارهٔ ۱۱۵ : بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶ : غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۶ : نیست دلگیری ز دنیا بنده تسلیم را
شمارهٔ ۱۱۶ : ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
شمارهٔ ۱۱۶ : آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷ : ز زندگانی خود، چرخ سیر کرد مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۷ : نیست از درد غریبی چون گهر پروا مرا
شمارهٔ ۱۱۷ : زبان شانه درازست بر سر عالم
شمارهٔ ۱۱۷ : نغمه شیرین در مذاقم بی شراب تلخ نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸ : گرفت نفس غیور اختیار از دستم
غزل شمارهٔ ۱۱۸ : غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا
شمارهٔ ۱۱۸ : دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست
شمارهٔ ۱۱۸ : دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹ : خانه بر دوشتر از ابر بهاران بودم
غزل شمارهٔ ۱۱۹ : از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
شمارهٔ ۱۱۹ : ستاره سحر عشق چشم بیدارست
شمارهٔ ۱۱۹ : جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰ : سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
غزل شمارهٔ ۱۲۰ : عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
شمارهٔ ۱۲۰ : ترا که خط بناگوش ابجد نازست
شمارهٔ ۱۲۰ : گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱ : گر چو خورشید به خود تیغ زنم، معذورم
غزل شمارهٔ ۱۲۱ : خلق خوش در نوبهار عافیت دارد مرا
شمارهٔ ۱۲۱ : کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست
شمارهٔ ۱۲۱ : در چمن چون باغدار لاله گون خود گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲ : وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
غزل شمارهٔ ۱۲۲ : گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا
شمارهٔ ۱۲۲ : تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است
شمارهٔ ۱۲۲ : بعد سالی در گلستان جلوه ای گل کرد و رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳ : میکنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غم
غزل شمارهٔ ۱۲۳ : خواب وقت فیض در محراب می گیرد مرا
شمارهٔ ۱۲۳ : سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است
شمارهٔ ۱۲۳ : از دعا در صبح کام دل توان آسان گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴ : فیض صبح زندهدل بیش است از دلهای شب
غزل شمارهٔ ۱۲۴ : التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا
شمارهٔ ۱۲۴ : ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
شمارهٔ ۱۲۴ : خبرها می دهد از می پرستی رنگ غمازت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵ : برنمیآیم به رنگی هر زمان چون نوبهار
غزل شمارهٔ ۱۲۵ : شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
شمارهٔ ۱۲۵ : هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
شمارهٔ ۱۲۵ : مرا در چاه چون یوسف وطن از مکر اخوان است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶ : تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوار
غزل شمارهٔ ۱۲۶ : چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا
شمارهٔ ۱۲۶ : حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است
شمارهٔ ۱۲۶ : غرض از خوردن می مستی بالادست است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷ : چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
غزل شمارهٔ ۱۲۷ : تر زبانی معدن زنگار می سازد مرا
شمارهٔ ۱۲۷ : بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است
شمارهٔ ۱۲۷ : ناله نی حدی قافله ارواح است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸ : در طریقت، بار هر کس را که نگرفتم به دوش
غزل شمارهٔ ۱۲۸ : تنگ ظرفم، باده کم زور می سازد مرا
شمارهٔ ۱۲۸ : اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است
شمارهٔ ۱۲۸ : پیر را قامت خم سوی عدم راهبرست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹ : قامت خم برد آرام و قرار از جان من
غزل شمارهٔ ۱۲۹ : دیدن لعل لبش خاموش می سازد مرا
شمارهٔ ۱۲۹ : ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟
شمارهٔ ۱۲۹ : (در خموشی لب من چهره گشای رازست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰ : نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود
غزل شمارهٔ ۱۳۰ : تن پرستی زیر دست خاک می سازد مرا
شمارهٔ ۱۳۰ : جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست
شمارهٔ ۱۳۰ : چشم مینا ز سیه بختی ما خونریزست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱ : ز من به نکتهٔ رنگین چو لاله قانع شو
غزل شمارهٔ ۱۳۱ : نیست ممکن قرب آتش بال و پر سوزد مرا
شمارهٔ ۱۳۱ : جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست
شمارهٔ ۱۳۱ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲ : فنای من به نسیم بهانهای بندست
غزل شمارهٔ ۱۳۲ : برگ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا
شمارهٔ ۱۳۲ : ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست
شمارهٔ ۱۳۲ : هر سر موی تو در کاوش دل مژگان است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳ : نیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصر
غزل شمارهٔ ۱۳۳ : از سر زلف تو بر دل کار مشکل شد مرا
شمارهٔ ۱۳۳ : در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست
شمارهٔ ۱۳۳ : تا ز می چهره گلرنگ تو افروخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴ : فغان که همچو قلم نیست از نگونبختی
غزل شمارهٔ ۱۳۴ : سنگ طفلان از جنون رطل گرانی شد مرا
شمارهٔ ۱۳۴ : هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت
شمارهٔ ۱۳۴ : تا چمن را قد و رخسار تو آراسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵ : چون گل، درین حدیقه که جای قرار نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۵ : عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا
شمارهٔ ۱۳۵ : زاهدان را گوشه خلوت بس است
شمارهٔ ۱۳۵ : رگ جان من و آن زلف به هم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶ : نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن
غزل شمارهٔ ۱۳۶ : سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا
شمارهٔ ۱۳۶ : ای دل بی درد، آزادی بس است
شمارهٔ ۱۳۶ : دل دگربار در آن زلف دو تا افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷ : مانند لاله، سوخته نانی است روزیم
غزل شمارهٔ ۱۳۷ : تا به کی بند گرانجانی به پا باشد مرا
شمارهٔ ۱۳۷ : در چشم پاکبازان آن دلنواز پیداست
شمارهٔ ۱۳۷ : از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸ : روی تلخ دایه نتواند مرا خاموش کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۸ : نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
شمارهٔ ۱۳۸ : سرکشم ز ابر بهاری گذشته است
شمارهٔ ۱۳۸ : باز سرمشق جنونم خط نازک رقمی است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹ : از نسیم گل پریشان گردد اوراق حواس
غزل شمارهٔ ۱۳۹ : چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
شمارهٔ ۱۳۹ : غم پوشش برونم را گرفته است
شمارهٔ ۱۳۹ : هر چه جز حیرت دیدار بود نادانی است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰ : برنمیدارد به رغم من، نظر از خاک راه
غزل شمارهٔ ۱۴۰ : بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا
شمارهٔ ۱۴۰ : ای که گفتی نگاه خیره تو
شمارهٔ ۱۴۰ : گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱ : گران نیم به خریدار از سبکروحی
غزل شمارهٔ ۱۴۱ : پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا
شمارهٔ ۱۴۱ : زهرست بی تبسم شیرین شراب تلخ
شمارهٔ ۱۴۱ : عشق را چشم به سامان تن آسانی نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲ : ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
غزل شمارهٔ ۱۴۲ : داغ عشق از سینه روشن به دست آمد مرا
شمارهٔ ۱۴۲ : شنیدم آنقدر از دوستان تلخ
شمارهٔ ۱۴۲ : از سرانجام عمارت خوشی از دلها رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳ : پیری مرا به گوشهٔ عزلت دلیل شد
غزل شمارهٔ ۱۴۳ : بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا
شمارهٔ ۱۴۳ : زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد
شمارهٔ ۱۴۳ : به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴ : عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت
غزل شمارهٔ ۱۴۴ : چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا
شمارهٔ ۱۴۴ : سرو را از جلوه مستانه از جا می برد
شمارهٔ ۱۴۴ : چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵ : بس که دیدم سردمهری از نسیم نوبهار
غزل شمارهٔ ۱۴۵ : صبح از جان های روشن یاد می آید مرا
شمارهٔ ۱۴۵ : عقل را از مغز بیرون داغ سودا می برد
شمارهٔ ۱۴۵ : چنان که مهر خموشی سپند آفتهاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶ : بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
غزل شمارهٔ ۱۴۶ : سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق
شمارهٔ ۱۴۶ : قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است
شمارهٔ ۱۴۶ : دلم ربوده خط شکسته بسته اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷ : عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار
غزل شمارهٔ ۱۴۷ : زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا
شمارهٔ ۱۴۷ : ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست
شمارهٔ ۱۴۷ : چه سود ازین که کتبخانه جهان از توست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸ : پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
غزل شمارهٔ ۱۴۸ : نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
شمارهٔ ۱۴۸ : خیال طره او در دل خراب گذشت
شمارهٔ ۱۴۸ : دلیل راه توکل امید کوتاه است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹ : تا در کمند رشتهٔ هستی فتادهام
غزل شمارهٔ ۱۴۹ : گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
شمارهٔ ۱۴۹ : مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت
شمارهٔ ۱۴۹ : خموش هر که شد از قیل و قال وارسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰ : سیل از ویرانهٔ من شرمساری میبرد
غزل شمارهٔ ۱۵۰ : شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
شمارهٔ ۱۵۰ : ترخنده از عرق به می ناب زد رخت
شمارهٔ ۱۵۰ : پلنگ اگر چه ز خشم آتش فروخته ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱ : از نوازش، منت روی زمین دارد به من
غزل شمارهٔ ۱۵۱ : می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
شمارهٔ ۱۵۱ : هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست
شمارهٔ ۱۵۱ : هزار رنگ بلا در خمار میخواری است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲ : میکشم تهمت سجادهٔ تزویر از خلق
غزل شمارهٔ ۱۵۲ : داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
شمارهٔ ۱۵۲ : ز اهل سخن مپرس مقام سخن کجاست
شمارهٔ ۱۵۲ : گل سر سبد روزگار، خوش خویی است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳ : مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۳ : نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
شمارهٔ ۱۵۳ : ما را بهشت نقد، تماشای دلبرست
شمارهٔ ۱۵۳ : چه شد که مجلس ما را ز شمع زیور نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴ : چنان ز تنگی این بوستان در آزارم
غزل شمارهٔ ۱۵۴ : بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
شمارهٔ ۱۵۴ : چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است
شمارهٔ ۱۵۴ : به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۵۵ : گر بدانی چه قدر تشنهٔ دیدار توام
غزل شمارهٔ ۱۵۵ : می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
شمارهٔ ۱۵۵ : موج خطر سفینه اهل توکل است
شمارهٔ ۱۵۵ : یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
تکبیت شمارهٔ ۱۵۶ : شب زلف سیه افسانهٔ خوابم شده بود
غزل شمارهٔ ۱۵۶ : نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
شمارهٔ ۱۵۶ : یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت
شمارهٔ ۱۵۶ : جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۷ : نکرده بود تماشا هنوز قامت راست
غزل شمارهٔ ۱۵۷ : شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
شمارهٔ ۱۵۷ : امروز حسن خط به رخ او مسلم است
شمارهٔ ۱۵۷ : ابر سیاه حامل باران رحمت است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۸ : اگر تپیدن دل ترجمان نمیگردید
غزل شمارهٔ ۱۵۸ : از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
شمارهٔ ۱۵۸ : نرمی حصار عافیت جان روشن است
شمارهٔ ۱۵۸ : با قبله طاق ابروی او را چه نسبت است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۹ : عشق سازد ز هوس پاک، دل آدم را
غزل شمارهٔ ۱۵۹ : می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا
شمارهٔ ۱۵۹ : ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست
شمارهٔ ۱۵۹ : موی سفید ریشه آه ندامت است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۰ : کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
غزل شمارهٔ ۱۶۰ : کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
شمارهٔ ۱۶۰ : تا عارضت ز آتش می برفروخته است
شمارهٔ ۱۶۰ : ای شانه زلف و کاکل دلدار نازک است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۱ : هر که میبیند چو کشتی بر لب ساحل مرا
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : نیست بر ابر بهاران، دیده پر نم مرا
شمارهٔ ۱۶۱ : زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
شمارهٔ ۱۶۱ : موی سفید صبحدم جان غافل است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۲ : چه حاجت است به رهبر، که گوشهٔ چشمش
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
شمارهٔ ۱۶۲ : از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
شمارهٔ ۱۶۲ : چندان که خار در پی آزار بلبل است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۳ : از عزیزان جهان هر کس به دولت میرسد
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمارهٔ ۱۶۳ : در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است
شمارهٔ ۱۶۳ : این شور در جهان نه از افلاک و انجم است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۴ : دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است
غزل شمارهٔ ۱۶۴ : چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
شمارهٔ ۱۶۴ : خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
شمارهٔ ۱۶۴ : دیدار یار در گره چشم بستن است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۵ : شور و غوغا نبود در سفر اهل نظر
غزل شمارهٔ ۱۶۵ : برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
شمارهٔ ۱۶۵ : دل بی خیال طایر شهپر بریده است
شمارهٔ ۱۶۵ : درمان درد هجر ز جان دست شستن است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۶ : حرصی که داشتم به شکار پری رخان
غزل شمارهٔ ۱۶۶ : پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
شمارهٔ ۱۶۶ : از پسته تو شور ملاحت چکیده است
شمارهٔ ۱۶۶ : شکرفروش مصر حلاوت زبان توست
تکبیت شمارهٔ ۱۶۷ : در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا
شمارهٔ ۱۶۷ : آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است
شمارهٔ ۱۶۷ : خال است این که بر لب او چشم دوخته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۶۸ : با چنین سامان حسن ای غنچهلب انصاف نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا
شمارهٔ ۱۶۸ : دارد سری به کاکل او هر سری که هست
شمارهٔ ۱۶۸ : چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۹ : صورت حال جهان زنگی و من آیینهام
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
شمارهٔ ۱۶۹ : (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست
شمارهٔ ۱۶۹ : نی انجمن فروز شراب شبانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۷۰ : خون هزار بوسه به دل جوش میزند
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا
شمارهٔ ۱۷۰ : عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست
شمارهٔ ۱۷۰ : ز پیری حاصل من مد آه است
تکبیت شمارهٔ ۱۷۱ : خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویش
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
شمارهٔ ۱۷۱ : بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
شمارهٔ ۱۷۱ : ظرافت آتش افروز جدایی است
تکبیت شمارهٔ ۱۷۲ : میداشت کاش حوصلهٔ یک نگاه دور
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
شمارهٔ ۱۷۲ : در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
شمارهٔ ۱۷۲ : در چمن روزگار فال شکفتن خطاست
تکبیت شمارهٔ ۱۷۳ : صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
شمارهٔ ۱۷۳ : بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
شمارهٔ ۱۷۳ : حسن را با عشق شان دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۱۷۴ : چو گردباد به سرگشتگی برآمدهام
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
شمارهٔ ۱۷۴ : از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
شمارهٔ ۱۷۴ : عشق هر چند مجازی است خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۷۵ : هزار لطف طمع داشتم ز سادهدلی
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
شمارهٔ ۱۷۵ : تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟
شمارهٔ ۱۷۵ : حسن در دوستی یگانه خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۷۶ : آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
شمارهٔ ۱۷۶ : رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است
شمارهٔ ۱۷۶ : عالمی را لعل او مست از شراب ناب کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۷۷ : کو عشق تا به هم شکند هستی مرا
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
شمارهٔ ۱۷۷ : رخسار تو شاداب تر از لاله طورست
شمارهٔ ۱۷۷ : از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۷۸ : تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنار
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
شمارهٔ ۱۷۸ : می بی نمک صحبت احباب حرام است
شمارهٔ ۱۷۸ : منع ما کی می توان از دستبوس امروز کرد؟
تکبیت شمارهٔ ۱۷۹ : چون فلاخن کز وصال سنگ دستافشان شود
غزل شمارهٔ ۱۷۹ : طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا
شمارهٔ ۱۷۹ : آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است
شمارهٔ ۱۷۹ : از حیا نتوان به چشم او نگاه تیز کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۰ : با دل بی آرزو، بر دل گرانم یار را
غزل شمارهٔ ۱۸۰ : برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
شمارهٔ ۱۸۰ : از وصل، ملال دل خرم نمکین است
شمارهٔ ۱۸۰ : ذات حق را چون توان در این جهان ادراک کرد؟
تکبیت شمارهٔ ۱۸۱ : غم عالم فراوان است و من یک غنچهدل دارم
غزل شمارهٔ ۱۸۱ : باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
شمارهٔ ۱۸۱ : روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست
شمارهٔ ۱۸۱ : دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۲ : اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
غزل شمارهٔ ۱۸۲ : جلوه برقی است در میخانه هشیاری مرا
شمارهٔ ۱۸۲ : (راه سخنم معنی بسیار گرفته است
شمارهٔ ۱۸۲ : عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۳ : چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
غزل شمارهٔ ۱۸۳ : تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
شمارهٔ ۱۸۳ : خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۴ : بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
شمارهٔ ۱۸۴ : از خموشی هر که سر در جیب فکرت می برد
شمارهٔ ۱۸۴ : بی تائمل هر که در محفل سخن پرداز شد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۵ : به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
شمارهٔ ۱۸۵ : ناله بلبل به بال شیون ما می پرد
شمارهٔ ۱۸۵ : خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۶ : مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
شمارهٔ ۱۸۶ : تا به برگ سبز، خط او چمن را یاد کرد
شمارهٔ ۱۸۶ : تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۷ : چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : در دل هر قطره آماده است دریایی مرا
شمارهٔ ۱۸۷ : کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد
شمارهٔ ۱۸۷ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۸ : ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا
شمارهٔ ۱۸۸ : ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد
شمارهٔ ۱۸۸ : تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند
تکبیت شمارهٔ ۱۸۹ : ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند
شمارهٔ ۱۸۹ : بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد
شمارهٔ ۱۸۹ : ساده لوحانی که رو در کنج عزلت کرده اند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۰ : ز گریه ابر سیه میشود سفید آخر
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
شمارهٔ ۱۹۰ : می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟
شمارهٔ ۱۹۰ : تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۱ : ازان ز داغ نهان پرده برنمیدارم
غزل شمارهٔ ۱۹۱ : دردمندی سر به گردون می رساند آه را
شمارهٔ ۱۹۱ : بر گل رخسار او تا زلف پیچ و تاب زد
شمارهٔ ۱۹۱ : غیرت خسرو چو خواهد رشک فرمایی کند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۲ : نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
غزل شمارهٔ ۱۹۲ : ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
شمارهٔ ۱۹۲ : من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟
شمارهٔ ۱۹۲ : در دل معشوق جای خود ادب وا می کند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۳ : همین است پیغام گلهای رعنا
غزل شمارهٔ ۱۹۳ : هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
شمارهٔ ۱۹۳ : بی تو بر من شش جهت چون خانه زنبور شد
شمارهٔ ۱۹۳ : آن که لب باز از سر رغبت به غیبت می کند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۴ : نخلی که از ثمر نیست، جز سنگ در کنارش
غزل شمارهٔ ۱۹۴ : کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
شمارهٔ ۱۹۴ : تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد
شمارهٔ ۱۹۴ : میکشان را باده گلرنگ خندان می کند
تکبیت شمارهٔ ۱۹۵ : کار موقت به وقت است، که چون وقت رسید
غزل شمارهٔ ۱۹۵ : دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
شمارهٔ ۱۹۵ : از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد
شمارهٔ ۱۹۵ : تکیه گاه خلق، لطف حق تعالی بس بود
تکبیت شمارهٔ ۱۹۶ : امید من به خاموشی، یکی ده گشت تا دیدم
غزل شمارهٔ ۱۹۶ : نیست پروای فنای خود دل وارسته را
شمارهٔ ۱۹۶ : دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
شمارهٔ ۱۹۶ : دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود
تکبیت شمارهٔ ۱۹۷ : گوشی نخراشد ز صدای جرس ما
غزل شمارهٔ ۱۹۷ : گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
شمارهٔ ۱۹۷ : وقت شد تا لشکر خط ماه تا ماهی کشد
شمارهٔ ۱۹۷ : در بساط آسمان خشک، همت کم بود
تکبیت شمارهٔ ۱۹۸ : به ما حرارت دوزخ چه میتواند کرد؟
غزل شمارهٔ ۱۹۸ : از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را
شمارهٔ ۱۹۸ : هر قدر نقاش نقش او به دقت می کشد
شمارهٔ ۱۹۸ : حاصل جمعیت عالم پریشانی بود
تکبیت شمارهٔ ۱۹۹ : مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
شمارهٔ ۱۹۹ : شوربختم، دل به آن کنج دهانم می کشد
شمارهٔ ۱۹۹ : بخت با ما بر خلاف راه مقصد می رود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۰ : چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
شمارهٔ ۲۰۰ : خط ظالم از گل رخسار او کین می کشد
شمارهٔ ۲۰۰ : دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۱ : دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزد
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
شمارهٔ ۲۰۱ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
شمارهٔ ۲۰۱ : هر که گرداند ز دنیا روی، از مردان شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۲ : ز افتادگی به مسند عزت رسیده است
غزل شمارهٔ ۲۰۲ : دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
شمارهٔ ۲۰۲ : هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد
شمارهٔ ۲۰۲ : فیض روشن گوهران از ارتحال افزون شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۳ : غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است
غزل شمارهٔ ۲۰۳ : عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
شمارهٔ ۲۰۳ : زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد
شمارهٔ ۲۰۳ : از شراب لاله گون همت دوبالا می شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۴ : دلت ای غنچه محال است سبکبار شود
غزل شمارهٔ ۲۰۴ : پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
شمارهٔ ۲۰۴ : از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند
شمارهٔ ۲۰۴ : حسن خط از حلقه گشتن ها زیادت می شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۵ : دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن
غزل شمارهٔ ۲۰۵ : می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
شمارهٔ ۲۰۵ : شد بهار و غنچه ما همچنان در خاک ماند
شمارهٔ ۲۰۵ : در وجود ما شراب تلخ باطل می شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۶ : غم مردن نبود جان غم اندوخته را
غزل شمارهٔ ۲۰۶ : دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
شمارهٔ ۲۰۶ : یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند
شمارهٔ ۲۰۶ : عمر اهل دولت از احسان دو چندان می شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۷ : چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
شمارهٔ ۲۰۷ : رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند
شمارهٔ ۲۰۷ : آسمان افتادگان را غمگساری می شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۸ : سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
شمارهٔ ۲۰۸ : روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
شمارهٔ ۲۰۸ : خون می را از عروق تاک می باید کشید
تکبیت شمارهٔ ۲۰۹ : در دیار عشق، کس را دل نمیسوزد به کس
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
شمارهٔ ۲۰۹ : وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند
شمارهٔ ۲۰۹ : ساغر می را به دست می پرست ما دهید
تکبیت شمارهٔ ۲۱۰ : ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
شمارهٔ ۲۱۰ : فتنه و آشوب از هر سو به من رو کرده اند
شمارهٔ ۲۱۰ : کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
تکبیت شمارهٔ ۲۱۱ : زود گردد چهرهٔ بیشرم، پامال نگاه
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
شمارهٔ ۲۱۱ : زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند
شمارهٔ ۲۱۱ : به جز دندان کز آب زندگی چون آسیا گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۲ : عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
شمارهٔ ۲۱۲ : نغمه و گفتار خوش ارواح را بال و پرند
شمارهٔ ۲۱۲ : به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۳ : شد ره خوابیده بیدار و همان آسودهاند
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
شمارهٔ ۲۱۳ : پنبه از بی طالعی ناخن به داغم می زند
شمارهٔ ۲۱۳ : چنین از می گر آن سیب زنخدان لاله گون گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۴ : بپذیر عذر بادهکشان را، که همچو موج
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
شمارهٔ ۲۱۴ : ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند
تکبیت شمارهٔ ۲۱۵ : مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
شمارهٔ ۲۱۵ : روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند
شمارهٔ ۲۱۵ : ز پرگویی دهان هرزه گویان باز می گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۶ : میکند باد مخالف، شور دریا را زیاد
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
شمارهٔ ۲۱۶ : اهل دعوی خط به حرف اهل معنی می کشند
شمارهٔ ۲۱۶ : دلی دارم که از یاد طرب غمناک می گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۷ : ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
شمارهٔ ۲۱۷ : گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند
شمارهٔ ۲۱۷ : به هر کس آسمان شد مهربان بیچاره می گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۸ : گریه بسیار بود، نو به وجود آمده را
غزل شمارهٔ ۲۱۸ : هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
شمارهٔ ۲۱۸ : می گذارد کفش هر کس پیش پای میهمان
شمارهٔ ۲۱۸ : غم روی زمین ما را غبار دل نمی گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۹ : عیدست مرگ، دست به هستی فشانده را
غزل شمارهٔ ۲۱۹ : دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را
شمارهٔ ۲۱۹ : روح را با تن شکم پرور برابر می کند
شمارهٔ ۲۱۹ : به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۰ : چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
غزل شمارهٔ ۲۲۰ : سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
شمارهٔ ۲۲۰ : میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم
شمارهٔ ۲۲۰ : ز نخل خشک مریم این رطب بر خاک می بارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۱ : شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
غزل شمارهٔ ۲۲۱ : نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
شمارهٔ ۲۲۱ : ز عشق افزون تمنای دل خودکام می گردد
شمارهٔ ۲۲۱ : ز بس اندیشه سرو از قامت آن دلربا دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۲ : آسمان آسوده است از بیقراریهای ما
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
شمارهٔ ۲۲۲ : کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟
شمارهٔ ۲۲۲ : مرا از شکر نه کفران نعمت بسته لب دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۳ : چون آمدی به کوی خرابات بیطلب
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
شمارهٔ ۲۲۳ : دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۳ : شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۴ : شاید به جوی رفته کند آب بازگشت
غزل شمارهٔ ۲۲۴ : از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
شمارهٔ ۲۲۴ : کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
شمارهٔ ۲۲۴ : که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟
تکبیت شمارهٔ ۲۲۵ : عقل میزان تفاوت در میان میآورد
غزل شمارهٔ ۲۲۵ : کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
شمارهٔ ۲۲۵ : خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد
شمارهٔ ۲۲۵ : به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۶ : شد جهان در چشم من از رفتن جانان سیاه
غزل شمارهٔ ۲۲۶ : بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
شمارهٔ ۲۲۶ : ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد
شمارهٔ ۲۲۶ : نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۷ : میل دل با طاق ابروی بتان امروز نیست
غزل شمارهٔ ۲۲۷ : از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟
شمارهٔ ۲۲۷ : نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟
شمارهٔ ۲۲۷ : به هر رنگی که باشد دل، همان صورت جهان گیرد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۸ : آسمانها در شکست من کمرها بستهاند
غزل شمارهٔ ۲۲۸ : شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را
شمارهٔ ۲۲۸ : خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد
شمارهٔ ۲۲۸ : که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟
تکبیت شمارهٔ ۲۲۹ : از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
غزل شمارهٔ ۲۲۹ : کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را
شمارهٔ ۲۲۹ : (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
شمارهٔ ۲۲۹ : من آن سیلم که منزل پیش راه من نمی گیرد
تکبیت شمارهٔ ۲۳۰ : حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست
غزل شمارهٔ ۲۳۰ : از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را
شمارهٔ ۲۳۰ : ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد
شمارهٔ ۲۳۰ : به ماتم هر که کام خود ز افغان تلخ می سازد
تکبیت شمارهٔ ۲۳۱ : رحم کن بر ما سیه بختان، که با آن سرکشی
غزل شمارهٔ ۲۳۱ : آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
شمارهٔ ۲۳۱ : خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد
شمارهٔ ۲۳۱ : سیه مستان غفلت را فلک هشیار می سازد
تکبیت شمارهٔ ۲۳۲ : کم نشد از گریه اندوهی که در دل داشتم
غزل شمارهٔ ۲۳۲ : صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
شمارهٔ ۲۳۲ : چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟
شمارهٔ ۲۳۲ : آب حیات آتش رخساره ها می است
تکبیت شمارهٔ ۲۳۳ : دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
شمارهٔ ۲۳۳ : برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد
شمارهٔ ۲۳۳ : حسنت هلال را به سر آسمان شکست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۴ : خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمیسازد
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : از غباری خانه گردد بی صفا آیینه را
شمارهٔ ۲۳۴ : مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟
شمارهٔ ۲۳۴ : رخسار او مقید زلف بلند نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۵ : مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را
شمارهٔ ۲۳۵ : خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد
شمارهٔ ۲۳۵ : ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۶ : جان محال است که در جسم بود فارغبال
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
شمارهٔ ۲۳۶ : کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟
شمارهٔ ۲۳۶ : ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۷ : غنان سیل را هرگز شکست پل نمیگیرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
شمارهٔ ۲۳۷ : گه تبسم از لبش، گاهی سخن گل می کند
شمارهٔ ۲۳۷ : در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۸ : حیات جاودان بیدوستان مرگی است پابرجا
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
شمارهٔ ۲۳۸ : نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند
شمارهٔ ۲۳۸ : عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۹ : به امیدی که چون باد بهار از در درون آیی
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را
شمارهٔ ۲۳۹ : داغ عاشق سازگاری کی به مرهم می کند؟
شمارهٔ ۲۳۹ : گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت
تکبیت شمارهٔ ۲۴۰ : شود آسان دل از جان برگرفتن در کهنسالی
غزل شمارهٔ ۲۴۰ : گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
شمارهٔ ۲۴۰ : چشم مستت سرمه را بیهوشدارو می کند
شمارهٔ ۲۴۰ : از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت
تکبیت شمارهٔ ۲۴۱ : سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانی
غزل شمارهٔ ۲۴۱ : از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
شمارهٔ ۲۴۱ : با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
شمارهٔ ۲۴۱ : از روی عرقناک تو خورشید کباب است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۲ : شکایت نامهٔ ما سنگ را در گریه میآرد
غزل شمارهٔ ۲۴۲ : چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
شمارهٔ ۲۴۲ : (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
شمارهٔ ۲۴۲ : از پرده شرم تو دلم داغ و کباب است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۳ : میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
غزل شمارهٔ ۲۴۳ : داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
شمارهٔ ۲۴۳ : چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
شمارهٔ ۲۴۳ : تنها نه همین با تو مرا روی نیازست
تکبیت شمارهٔ ۲۴۴ : با نامرادی از همه کس زخم میخوریم
غزل شمارهٔ ۲۴۴ : از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
شمارهٔ ۲۴۴ : رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
شمارهٔ ۲۴۴ : صد در صد آفاق، بیابان جنون است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۵ : در رزمگه، برهنه چو شمشیر میرویم
غزل شمارهٔ ۲۴۵ : صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
شمارهٔ ۲۴۵ : حق پرستانی که از عشق خدا دم می زنند
شمارهٔ ۲۴۵ : دایم دلم از دخل نفهمیده غمین است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۶ : تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم
غزل شمارهٔ ۲۴۶ : در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
شمارهٔ ۲۴۶ : یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
شمارهٔ ۲۴۶ : با عشق تو اندیشه کونین گناه است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۷ : شیوهٔ ما سخت جانان نیست اظهار ملال
غزل شمارهٔ ۲۴۷ : از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
شمارهٔ ۲۴۷ : چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
شمارهٔ ۲۴۷ : هر قطره شبنم به چمن دانه ذکری است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۸ : گریه بر حال کسان بیشتر از خود داریم
غزل شمارهٔ ۲۴۸ : از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
شمارهٔ ۲۴۸ : یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
شمارهٔ ۲۴۸ : هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است
تکبیت شمارهٔ ۲۴۹ : یارب، که دعا کرد که چون قافلهٔ موج
غزل شمارهٔ ۲۴۹ : می نماید پایکوبان دار را منصور ما
شمارهٔ ۲۴۹ : چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
شمارهٔ ۲۴۹ : از رفتن گل صحن چمن نوحه سرایی است
تکبیت شمارهٔ ۲۵۰ : مادر از فرزند ناهموار خجلت میکشد
غزل شمارهٔ ۲۵۰ : حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
شمارهٔ ۲۵۰ : شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
شمارهٔ ۲۵۰ : با خوی سرکش او آتش سخن پذیرست
تکبیت شمارهٔ ۲۵۱ : همطالع بیدیم درین باغ، که باشد
غزل شمارهٔ ۲۵۱ : تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
شمارهٔ ۲۵۱ : در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
شمارهٔ ۲۵۱ : رنگ شراب دارد یاقوت درفشانت
تکبیت شمارهٔ ۲۵۲ : گردبادی را که میبینی درین دامان دشت
غزل شمارهٔ ۲۵۲ : در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما
شمارهٔ ۲۵۲ : بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
تکبیت شمارهٔ ۲۵۳ : اینجاکه منم، قیمت دل هر دو جهان است
غزل شمارهٔ ۲۵۳ : پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
شمارهٔ ۲۵۳ : دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می شود
شمارهٔ ۲۵۳ : تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۴ : هر چند از بلای خدا میرمند خلق
غزل شمارهٔ ۲۵۴ : گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
شمارهٔ ۲۵۴ : گنج در ویرانه من مار ارقم می شود
شمارهٔ ۲۵۴ : دلم چون برگ بید از حرف بی هنگام می لرزد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۵ : هستی ز ما مجوی، که در اولین نفس
غزل شمارهٔ ۲۵۵ : تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
شمارهٔ ۲۵۵ : کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟
شمارهٔ ۲۵۵ : تبسم کن که جان باده لعلی قبا سوزد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۶ : چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟
غزل شمارهٔ ۲۵۶ : شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
شمارهٔ ۲۵۶ : عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
شمارهٔ ۲۵۶ : اگر مهر خموشی زان لب شیرین بیان خیزد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۷ : بار گران، سبک به امید فکندن است
غزل شمارهٔ ۲۵۷ : آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
شمارهٔ ۲۵۷ : عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
شمارهٔ ۲۵۷ : ز بس گفتار من از دل غبارآلود می خیزد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۸ : روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر
غزل شمارهٔ ۲۵۸ : قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
شمارهٔ ۲۵۸ : آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
شمارهٔ ۲۵۸ : به تمکینی ز جای خویش آن طناز می خیزد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۹ : نارساییهای طالع مانع است از اتحاد
غزل شمارهٔ ۲۵۹ : از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
شمارهٔ ۲۵۹ : خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
شمارهٔ ۲۵۹ : زخامی هر کبابی اشک خونین بر زمین ریزد
تکبیت شمارهٔ ۲۶۰ : بر دلی ننشیند از گفتار ما هرگز غبار
غزل شمارهٔ ۲۶۰ : مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
شمارهٔ ۲۶۰ : گل نشکفته من در چمن هرگز نمی خوابد
شمارهٔ ۲۶۰ : ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد
تکبیت شمارهٔ ۲۶۱ : چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
غزل شمارهٔ ۲۶۱ : چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
شمارهٔ ۲۶۱ : خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد
شمارهٔ ۲۶۱ : چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟
تکبیت شمارهٔ ۲۶۲ : بلبلان در راه ما بیهوده میریزند خار
غزل شمارهٔ ۲۶۲ : با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
شمارهٔ ۲۶۲ : ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد
شمارهٔ ۲۶۲ : بزرگان را به تعلیم کسی حاجت نمی باشد
تکبیت شمارهٔ ۲۶۳ : از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
غزل شمارهٔ ۲۶۳ : راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما
شمارهٔ ۲۶۳ : مصفا چون شود دل در غبار تن نمی گنجد
شمارهٔ ۲۶۳ : ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد
تکبیت شمارهٔ ۲۶۴ : هر که پا کج میگذارد، ما دل خود میخوریم
غزل شمارهٔ ۲۶۴ : نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما
شمارهٔ ۲۶۴ : شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
شمارهٔ ۲۶۴ : دلی کز خامشی روشن شود مردن نمی داند
تکبیت شمارهٔ ۲۶۵ : صاحب نامند از ما عالم و ما تیرهروز
غزل شمارهٔ ۲۶۵ : یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما
شمارهٔ ۲۶۵ : ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد
شمارهٔ ۲۶۵ : ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند
تکبیت شمارهٔ ۲۶۶ : هیچ کس را دل نمیسوزد به درد ما، مگر
غزل شمارهٔ ۲۶۶ : ناامیدی بردهد اشکی که می باریم ما
شمارهٔ ۲۶۶ : امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل
شمارهٔ ۲۶۶ : مزن ای سرو با شمشاد او لاف از خرام خود
تکبیت شمارهٔ ۲۶۷ : آنچه ما از دلسیاهی با جوانی کردهایم
غزل شمارهٔ ۲۶۷ : با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
شمارهٔ ۲۶۷ : چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
شمارهٔ ۲۶۷ : نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود
تکبیت شمارهٔ ۲۶۸ : نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را
غزل شمارهٔ ۲۶۸ : در نظرها گر چه بیکاریم در کاریم ما
شمارهٔ ۲۶۸ : ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
شمارهٔ ۲۶۸ : گریبان چاک در گلشن چو آن طناز می آید
تکبیت شمارهٔ ۲۶۹ : از شبیخون خمار صبحدم آسودهایم
غزل شمارهٔ ۲۶۹ : دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما
شمارهٔ ۲۶۹ : به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد
شمارهٔ ۲۶۹ : ز ماه نوگشاد عقده دلها نمی آید
تکبیت شمارهٔ ۲۷۰ : چشم ما چون زاهدان بر میوهٔ فردوس نیست
غزل شمارهٔ ۲۷۰ : از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
شمارهٔ ۲۷۰ : به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
شمارهٔ ۲۷۰ : به قلب خصم عاجز تاختن از ما نمی آید
تکبیت شمارهٔ ۲۷۱ : از حجاب عشق نتوانیم بالا کرد سر
غزل شمارهٔ ۲۷۱ : شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
شمارهٔ ۲۷۱ : کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می گردد
شمارهٔ ۲۷۱ : به روی نرم، کار از اهل دنیا برنمی آید
تکبیت شمارهٔ ۲۷۲ : با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
غزل شمارهٔ ۲۷۲ : از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
شمارهٔ ۲۷۲ : زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد
شمارهٔ ۲۷۲ : نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید
تکبیت شمارهٔ ۲۷۳ : در گرفتاری ز بس ثابتقدم افتادهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۳ : یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
شمارهٔ ۲۷۳ : (جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد
شمارهٔ ۲۷۳ : چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۴ : فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار
غزل شمارهٔ ۲۷۴ : پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
شمارهٔ ۲۷۴ : قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
شمارهٔ ۲۷۴ : سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۵ : رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب
غزل شمارهٔ ۲۷۵ : گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای
شمارهٔ ۲۷۵ : ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
شمارهٔ ۲۷۵ : صحبت مردم افسرده سکون می آرد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۶ : از بال و پر غبار تمنا فشاندهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۶ : از تحمل خصم را هموار می سازیم ما
شمارهٔ ۲۷۶ : نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
شمارهٔ ۲۷۶ : صبح وصل است و مرا حال چنین می گذرد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۷ : روزگاری است که در دیر مغان میریزد
غزل شمارهٔ ۲۷۷ : اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما
شمارهٔ ۲۷۷ : کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
شمارهٔ ۲۷۷ : طفل محبوبم اگر رخ ز شراب افروزد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۸ : نسیم صبح فنا تیغ بر کف استاده است
غزل شمارهٔ ۲۷۸ : خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما
شمارهٔ ۲۷۸ : نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
شمارهٔ ۲۷۸ : بی تائمل به مقامی دل غافل نرسد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۹ : پیری و طفلمزاجی به هم آمیختهایم
غزل شمارهٔ ۲۷۹ : گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما
شمارهٔ ۲۷۹ : تماشای تو از دل سینه ها را پاک می سازد
شمارهٔ ۲۷۹ : از سفر با رخ افروخته جانان آمد
تکبیت شمارهٔ ۲۸۰ : غنچهٔ دلگیر ما را برگ شکرخند نیست
غزل شمارهٔ ۲۸۰ : چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
شمارهٔ ۲۸۰ : نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
شمارهٔ ۲۸۰ : اهل بازار ز زهاد به انصافترند
تکبیت شمارهٔ ۲۸۱ : هرچند دیدهها را، نادیده میشماری
غزل شمارهٔ ۲۸۱ : جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
شمارهٔ ۲۸۱ : بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
شمارهٔ ۲۸۱ : پیش سایل چه ضرورست بپا برخیزند؟
تکبیت شمارهٔ ۲۸۲ : گفتیم وقت پیری، در گوشهای نشینیم
غزل شمارهٔ ۲۸۲ : بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
شمارهٔ ۲۸۲ : نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
شمارهٔ ۲۸۲ : گر مصور قلم از موی میان تو کند
تکبیت شمارهٔ ۲۸۳ : خوش بود در قدم صافدلان جان دادن
غزل شمارهٔ ۲۸۳ : آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
شمارهٔ ۲۸۳ : که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
شمارهٔ ۲۸۳ : اول و آخر الله ازان آه بود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۴ : ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
غزل شمارهٔ ۲۸۴ : خون دل را باده گلفام می دانیم ما
شمارهٔ ۲۸۴ : صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
شمارهٔ ۲۸۴ : از حیات آنچه ترا صرف به طاعات شود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۵ : مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش است
غزل شمارهٔ ۲۸۵ : گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما
شمارهٔ ۲۸۵ : کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
شمارهٔ ۲۸۵ : حسن اگر بدرقه شعله آواز شود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۶ : تیره روزیم، ولی شب همه شب میسوزد
غزل شمارهٔ ۲۸۶ : نور معنی در جبین تاک می بینیم ما
شمارهٔ ۲۸۶ : ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
شمارهٔ ۲۸۶ : گر چنین جلوه گر آن سرو قباپوش شود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۷ : تو پا به دامن منزل بکش که تا دامن
غزل شمارهٔ ۲۸۷ : زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما
شمارهٔ ۲۸۷ : ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
شمارهٔ ۲۸۷ : زود از خنده بی مغز دهن بسته شود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۸ : دولت بیدار اگر یک چند بیخوابی کشید
غزل شمارهٔ ۲۸۸ : صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
شمارهٔ ۲۸۸ : جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
شمارهٔ ۲۸۸ : یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود
تکبیت شمارهٔ ۲۸۹ : مرا از قید مذهبها برون آورد عشق او
غزل شمارهٔ ۲۸۹ : تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
شمارهٔ ۲۸۹ : رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
شمارهٔ ۲۸۹ : دل سودازده داغ تو به افسر ندهد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۰ : به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
غزل شمارهٔ ۲۹۰ : فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
شمارهٔ ۲۹۰ : چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
شمارهٔ ۲۹۰ : گریه امروز به رنگ دگرم می آید
تکبیت شمارهٔ ۲۹۱ : گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا میکشد
غزل شمارهٔ ۲۹۱ : سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
شمارهٔ ۲۹۱ : همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد
شمارهٔ ۲۹۱ : کیست آن کس که نه بر حال مسافر گرید؟
تکبیت شمارهٔ ۲۹۲ : بر کلاه خود حبابآسا چه میلرزی، که شد
غزل شمارهٔ ۲۹۲ : خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
شمارهٔ ۲۹۲ : گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
شمارهٔ ۲۹۲ : مدار خویش بزرگی که بر شراب نهاد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۳ : تا کرد ترک می دلم، یک شربت آب خوش نخورد
غزل شمارهٔ ۲۹۳ : دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
شمارهٔ ۲۹۳ : کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
شمارهٔ ۲۹۳ : خسیس باده چو نوشد خسیس تر گردد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۴ : نمیبود اینقدر خواب غرور دلبران سنگین
غزل شمارهٔ ۲۹۴ : نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
شمارهٔ ۲۹۴ : به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
شمارهٔ ۲۹۴ : می مدام دل لاله را سیه دارد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۵ : دلم به پاکی دامان غنچه میلرزد
غزل شمارهٔ ۲۹۵ : درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
شمارهٔ ۲۹۵ : اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
شمارهٔ ۲۹۵ : اگر نه اشک مرادست بر گلو گیرد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۶ : صحبت غنیمت است به هم چون رسیدهایم
غزل شمارهٔ ۲۹۶ : راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
شمارهٔ ۲۹۶ : گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
شمارهٔ ۲۹۶ : همین ز می نه رخ بزم ها نگارین شد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۷ : نیست صائب ملک تنگ بیغمی جای دو شاه
غزل شمارهٔ ۲۹۷ : می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
شمارهٔ ۲۹۷ : دل سودایی من یار را اغیار می داند
شمارهٔ ۲۹۷ : ز آفتاب شود خشک خط چو تر باشد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۸ : چو فرد آینه با کاینات یکرو باش
غزل شمارهٔ ۲۹۸ : زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
شمارهٔ ۲۹۸ : گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
شمارهٔ ۲۹۸ : خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۹ : جز این که داد سر خویش را به باد حباب
غزل شمارهٔ ۲۹۹ : ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
شمارهٔ ۲۹۹ : دلم در سینه درس ناله مستانه می خواند
شمارهٔ ۲۹۹ : ز پیچ و تاب در دل به ما فراز نشد
تکبیت شمارهٔ ۳۰۰ : چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین
غزل شمارهٔ ۳۰۰ : ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
شمارهٔ ۳۰۰ : حجاب بی زبانم رخصت گفتار می خواهد
شمارهٔ ۳۰۰ : به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد
تکبیت شمارهٔ ۳۰۱ : نمیخلد به دلی نالهٔ شکایت من
غزل شمارهٔ ۳۰۱ : ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
شمارهٔ ۳۰۱ : طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد
شمارهٔ ۳۰۱ : پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند
تکبیت شمارهٔ ۳۰۲ : از رخت آیینه را خوش دولتی رو داده است
غزل شمارهٔ ۳۰۲ : ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
شمارهٔ ۳۰۲ : شود رد خلایق هر که را الله می خواهد
شمارهٔ ۳۰۲ : دلی که آب شد از عشق برقرار بود
تکبیت شمارهٔ ۳۰۳ : بهشت بر مژه تصویر میکند مهتاب
غزل شمارهٔ ۳۰۳ : ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
شمارهٔ ۳۰۳ : خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید
شمارهٔ ۳۰۳ : دل از رفیق گرانجان ز عمر سیر شود
تکبیت شمارهٔ ۳۰۴ : فروغ صحبت روشندلان غنیمت دان
غزل شمارهٔ ۳۰۴ : تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها
شمارهٔ ۳۰۴ : ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید
شمارهٔ ۳۰۴ : به دست من کمر نازک تو چون آید؟
تکبیت شمارهٔ ۳۰۵ : ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ
غزل شمارهٔ ۳۰۵ : پخته می گردند از سودای زلفش خام ها
شمارهٔ ۳۰۵ : به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید
شمارهٔ ۳۰۵ : اگر ز دست تهی، کام برنمی آید
تکبیت شمارهٔ ۳۰۶ : شاه و گدا به دیدهٔ دریادلان یکی است
غزل شمارهٔ ۳۰۶ : ای در آتش از گل روی تو نعل لاله ها
شمارهٔ ۳۰۶ : مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟
شمارهٔ ۳۰۶ : نخلی که سرکشی نکند پایمال باد!
تکبیت شمارهٔ ۳۰۷ : از چشم نیممست تو با یک جهان شراب
غزل شمارهٔ ۳۰۷ : سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها
شمارهٔ ۳۰۷ : (صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید
شمارهٔ ۳۰۷ : سیر شکوفه عقل مرا زیر دست کرد
تکبیت شمارهٔ ۳۰۸ : من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
غزل شمارهٔ ۳۰۸ : متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
شمارهٔ ۳۰۸ : آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد
شمارهٔ ۳۰۸ : در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد
تکبیت شمارهٔ ۳۰۹ : به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
غزل شمارهٔ ۳۰۹ : در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
شمارهٔ ۳۰۹ : (یک ادای نمکین در همه عمر نکرد
شمارهٔ ۳۰۹ : حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۰ : مجوی در سفر بیخودی مقام از من
غزل شمارهٔ ۳۱۰ : مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا
شمارهٔ ۳۱۰ : زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟
شمارهٔ ۳۱۰ : با جسم کس به عالم بالا نمی رسد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۱ : بود ز وضع جهان هایهای گریهٔ من
غزل شمارهٔ ۳۱۱ : به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا
شمارهٔ ۳۱۱ : گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
شمارهٔ ۳۱۱ : دل از سفید گشتن مو ناامید شد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۲ : من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
غزل شمارهٔ ۳۱۲ : مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا
شمارهٔ ۳۱۲ : اگر ابروی تو محراب نمازم گردد
شمارهٔ ۳۱۲ : حسن تو زیردست خط مشکبار شد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۳ : اهل همت را مکرر دردسر دادن خطاست
غزل شمارهٔ ۳۱۳ : نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا
شمارهٔ ۳۱۳ : حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد
شمارهٔ ۳۱۳ : غلیان ز دودمان وجود آشکار شد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۴ : آبرو در پیش ساغر ریختن دونهمتی است
غزل شمارهٔ ۳۱۴ : کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
شمارهٔ ۳۱۴ : عیب در چشم و دل پاک هنر می گردد
شمارهٔ ۳۱۴ : از اختیار دم دل گمراه می زند
تکبیت شمارهٔ ۳۱۵ : معیار دوستان دغل، روز حاجت است
غزل شمارهٔ ۳۱۵ : چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا
شمارهٔ ۳۱۵ : شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد
شمارهٔ ۳۱۵ : گر چه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار
تکبیت شمارهٔ ۳۱۶ : خاکیان پاک طینت، دانهٔ یک سبحهاند
غزل شمارهٔ ۳۱۶ : گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا
شمارهٔ ۳۱۶ : بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
شمارهٔ ۳۱۶ : تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر
تکبیت شمارهٔ ۳۱۷ : واسوختگی شیوهٔ ما نیست، و گرنه
غزل شمارهٔ ۳۱۷ : منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
شمارهٔ ۳۱۷ : شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد
شمارهٔ ۳۱۷ : گر باغبان زکات زر گل برون کند
تکبیت شمارهٔ ۳۱۸ : خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من
غزل شمارهٔ ۳۱۸ : فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
شمارهٔ ۳۱۸ : هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد
شمارهٔ ۳۱۸ : اشکم همیشه خون به دل آستین کند
تکبیت شمارهٔ ۳۱۹ : بس که گشتم مضطرب از لطف بیاندازهاش
غزل شمارهٔ ۳۱۹ : دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا
شمارهٔ ۳۱۹ : ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد
شمارهٔ ۳۱۹ : خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند
تکبیت شمارهٔ ۳۲۰ : صد عقده زهد خشک به کارم فکنده بود
غزل شمارهٔ ۳۲۰ : ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۰ : نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟
شمارهٔ ۳۲۰ : روشندلان که قبله خود روی او کنند
تکبیت شمارهٔ ۳۲۱ : دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
غزل شمارهٔ ۳۲۱ : مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۱ : اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد
شمارهٔ ۳۲۱ : در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۲ : گفتم از وادی غفلت قدمی بردارم
غزل شمارهٔ ۳۲۲ : که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
شمارهٔ ۳۲۲ : چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟
شمارهٔ ۳۲۲ : بیداد آسمان چه خیال است کم شود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۳ : همین نه خانهٔ ما در گذار سیلاب است
غزل شمارهٔ ۳۲۳ : ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۳ : با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
شمارهٔ ۳۲۳ : از باده چون عقیق تو سیراب می شود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۴ : در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
غزل شمارهٔ ۳۲۴ : در آن زلف سیه دلهای خونین می شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۴ : خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد
شمارهٔ ۳۲۴ : از خود گسسته، بار به دنیا نمی شود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۵ : دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
غزل شمارهٔ ۳۲۵ : هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۵ : رهنوردی که مدارش به توکل گذرد
شمارهٔ ۳۲۵ : از بانگ نی دلی که جراحت نمی شود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۶ : چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سائل
غزل شمارهٔ ۳۲۶ : اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
شمارهٔ ۳۲۶ : داغم از خنده بیهوده خود، می ترسم
شمارهٔ ۳۲۶ : از تاج باج خواه فریدون حذر کنید
تکبیت شمارهٔ ۳۲۷ : اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی
غزل شمارهٔ ۳۲۷ : عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
شمارهٔ ۳۲۷ : قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد
شمارهٔ ۳۲۷ : تقصیر میانش ز خم و پیچ ندارد
تکبیت شمارهٔ ۳۲۸ : از مردم دنیا طمع هوش مدارید
غزل شمارهٔ ۳۲۸ : به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
شمارهٔ ۳۲۸ : برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش
شمارهٔ ۳۲۸ : حاشا که طلبکار حق آرام پذیرد
تکبیت شمارهٔ ۳۲۹ : در دست دیگران بود آزاد کردنم
غزل شمارهٔ ۳۲۹ : ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
شمارهٔ ۳۲۹ : هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
شمارهٔ ۳۲۹ : جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟
تکبیت شمارهٔ ۳۳۰ : چشم از برای روی عزیزان بود به کار
غزل شمارهٔ ۳۳۰ : سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
شمارهٔ ۳۳۰ : هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد
شمارهٔ ۳۳۰ : از شهد جهان جز غم و تشویش چه خیزد؟
تکبیت شمارهٔ ۳۳۱ : از بهار نوجوانی آنچه برجا مانده است
غزل شمارهٔ ۳۳۱ : ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
شمارهٔ ۳۳۱ : مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود
شمارهٔ ۳۳۱ : از موی چو کافور دلم بیت حزن شد
تکبیت شمارهٔ ۳۳۲ : ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است
غزل شمارهٔ ۳۳۲ : به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
شمارهٔ ۳۳۲ : نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
شمارهٔ ۳۳۲ : تا گوهر ذات تو نهان زیر زمین شد
تکبیت شمارهٔ ۳۳۳ : دخل جهان سفله نگردد به خرج کم
غزل شمارهٔ ۳۳۳ : چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
شمارهٔ ۳۳۳ : مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود
شمارهٔ ۳۳۳ : می خورد و فروزان شد و از شرم برآمد
تکبیت شمارهٔ ۳۳۴ : خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده است
غزل شمارهٔ ۳۳۴ : نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
شمارهٔ ۳۳۴ : رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
تکبیت شمارهٔ ۳۳۵ : شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت
غزل شمارهٔ ۳۳۵ : به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
شمارهٔ ۳۳۵ : سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
شمارهٔ ۳۳۵ : طول امر از دل چه خیال است برآید؟
تکبیت شمارهٔ ۳۳۶ : کرد تسلیم به من مسند بیتابی را
غزل شمارهٔ ۳۳۶ : چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
شمارهٔ ۳۳۶ : خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید
شمارهٔ ۳۳۶ : زنگ از دل ما آن خط شبرنگ زداید
تکبیت شمارهٔ ۳۳۷ : برسان زود به من کشتی می را ساقی
غزل شمارهٔ ۳۳۷ : نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
شمارهٔ ۳۳۷ : مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید
شمارهٔ ۳۳۷ : خط در دل روشن گهران مهر فزاید
تکبیت شمارهٔ ۳۳۸ : رفتن از عالم پر شور به از آمدن است
غزل شمارهٔ ۳۳۸ : اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را
شمارهٔ ۳۳۸ : گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید
شمارهٔ ۳۳۸ : در کسوت فقر آن رخ چون ماه ببینید
تکبیت شمارهٔ ۳۳۹ : کدام راه زد این مطرب سبک مضراب ؟
غزل شمارهٔ ۳۳۹ : اگر چه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
شمارهٔ ۳۳۹ : دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد
شمارهٔ ۳۳۹ : در صیدگاه دنیا هر کس که هوش دارد
تکبیت شمارهٔ ۳۴۰ : در چشم پاکبازان، آن دلنواز پیداست
غزل شمارهٔ ۳۴۰ : نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
شمارهٔ ۳۴۰ : کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟
شمارهٔ ۳۴۰ : تا خط دمید با من دلدار هم سخن شد
تکبیت شمارهٔ ۳۴۱ : غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودی
غزل شمارهٔ ۳۴۱ : ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
شمارهٔ ۳۴۱ : درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد
شمارهٔ ۳۴۱ : دل ز من خال یار می گیرد
تکبیت شمارهٔ ۳۴۲ : عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
غزل شمارهٔ ۳۴۲ : خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
شمارهٔ ۳۴۲ : کسی که کاوش عشقی درون خود دارد
شمارهٔ ۳۴۲ : هیچ شریفی خسیس رای نباشد
تکبیت شمارهٔ ۳۴۳ : مرا که خرمن گل در کنار میباید
غزل شمارهٔ ۳۴۳ : نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
شمارهٔ ۳۴۳ : چو دست خود به دعا می پرست بردارد
شمارهٔ ۳۴۳ : خسیس از هنرپیشگان عیب بیند
تکبیت شمارهٔ ۳۴۴ : دل آزاده درین باغ اقامت نکند
غزل شمارهٔ ۳۴۴ : ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
شمارهٔ ۳۴۴ : لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد
شمارهٔ ۳۴۴ : از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار
تکبیت شمارهٔ ۳۴۵ : به خموشی نشود راز محبت مستور
غزل شمارهٔ ۳۴۵ : دهن بستن ز آفت ها نگهبان است دل ها را
شمارهٔ ۳۴۵ : شراب روز دل لاله را سیه دارد
شمارهٔ ۳۴۵ : گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار
تکبیت شمارهٔ ۳۴۶ : بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
غزل شمارهٔ ۳۴۶ : زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
شمارهٔ ۳۴۶ : ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
شمارهٔ ۳۴۶ : شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار
تکبیت شمارهٔ ۳۴۷ : حرف حق گرچه بلندست زمن چون منصور
غزل شمارهٔ ۳۴۷ : سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
شمارهٔ ۳۴۷ : به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟
شمارهٔ ۳۴۷ : پوچ گو را بر سر گفتار بی حاصل میار
تکبیت شمارهٔ ۳۴۸ : هر که افتاد، ز افتادگی ایمن گردد
غزل شمارهٔ ۳۴۸ : که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
شمارهٔ ۳۴۸ : به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد
شمارهٔ ۳۴۸ : وقت خواب ناز، آن مژگان بود خونریزتر
تکبیت شمارهٔ ۳۴۹ : بحر، روشنگر آیینهٔ سیلاب بود
غزل شمارهٔ ۳۴۹ : اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
شمارهٔ ۳۴۹ : ز سرنوشت قضا احتراز نتوان کرد
شمارهٔ ۳۴۹ : هر که برگش بیش، وقت مرگ لرزد بیشتر
تکبیت شمارهٔ ۳۵۰ : بید مجنونیم در بستانسرای روزگار
غزل شمارهٔ ۳۵۰ : چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
شمارهٔ ۳۵۰ : سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد
شمارهٔ ۳۵۰ : هست حاجت در بساط کج کلاهان بیشتر
تکبیت شمارهٔ ۳۵۱ : اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
غزل شمارهٔ ۳۵۱ : بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
شمارهٔ ۳۵۱ : سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد
شمارهٔ ۳۵۱ : می رسد هر دم مرا از نوخطان نیش دگر
تکبیت شمارهٔ ۳۵۲ : استادهاند بر سر پا شعلهها تمام
غزل شمارهٔ ۳۵۲ : اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
شمارهٔ ۳۵۲ : چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد
شمارهٔ ۳۵۲ : بر دل موری درین عبرت سرا غافل مخور
تکبیت شمارهٔ ۳۵۳ : نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا
غزل شمارهٔ ۳۵۳ : به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
شمارهٔ ۳۵۳ : غریب کوی تو در هر کجا وطن سازد
شمارهٔ ۳۵۳ : کریم سایل خود را غنی کند یکبار
تکبیت شمارهٔ ۳۵۴ : پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیست
غزل شمارهٔ ۳۵۴ : نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
شمارهٔ ۳۵۴ : دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
شمارهٔ ۳۵۴ : یکی هزار شود داغ در دل افگار
تکبیت شمارهٔ ۳۵۵ : ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
غزل شمارهٔ ۳۵۵ : مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
شمارهٔ ۳۵۵ : غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد
شمارهٔ ۳۵۵ : ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر
تکبیت شمارهٔ ۳۵۶ : به هر چه دست زنی، میتوان خمار شکست
غزل شمارهٔ ۳۵۶ : ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
شمارهٔ ۳۵۶ : به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد
شمارهٔ ۳۵۶ : با چهره شکسته و با چشم اشکبار
تکبیت شمارهٔ ۳۵۷ : نالهٔ سوخته جانان به اثر نزدیک است
غزل شمارهٔ ۳۵۷ : ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
شمارهٔ ۳۵۷ : مس وجود مرا درد کیمیا باشد
شمارهٔ ۳۵۷ : سامان دهر را همه اسباب غم شمار
تکبیت شمارهٔ ۳۵۸ : کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
غزل شمارهٔ ۳۵۸ : سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
شمارهٔ ۳۵۸ : شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است
شمارهٔ ۳۵۸ : در دیده ها اگر چه بود راه هند دور
تکبیت شمارهٔ ۳۵۹ : در پایهٔ خود، هیچ کسی خرد نباشد
غزل شمارهٔ ۳۵۹ : مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
شمارهٔ ۳۵۹ : کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد
شمارهٔ ۳۵۹ : مخور فریب محبت ز ناله همه کس
تکبیت شمارهٔ ۳۶۰ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
غزل شمارهٔ ۳۶۰ : ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
شمارهٔ ۳۶۰ : رخ تو روی نگاه از پری بگرداند
شمارهٔ ۳۶۰ : برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۱ : حفظ صورت میتوان کردن به ظاهر در نماز
غزل شمارهٔ ۳۶۱ : خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
شمارهٔ ۳۶۱ : سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند
شمارهٔ ۳۶۱ : یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۲ : مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب
غزل شمارهٔ ۳۶۲ : فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را
شمارهٔ ۳۶۲ : درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
شمارهٔ ۳۶۲ : از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۳ : میتوان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
غزل شمارهٔ ۳۶۳ : برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را
شمارهٔ ۳۶۳ : دلاوران که صف کارزار می شکنند
شمارهٔ ۳۶۳ : یار گندم گون جوی نگذاشت در من عقل و هوش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۴ : گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست
غزل شمارهٔ ۳۶۴ : به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
شمارهٔ ۳۶۴ : ترا که چتر زراندود آفتاب بود
شمارهٔ ۳۶۴ : در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش!
تکبیت شمارهٔ ۳۶۵ : با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم ؟
غزل شمارهٔ ۳۶۵ : خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
شمارهٔ ۳۶۵ : ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود
شمارهٔ ۳۶۵ : حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۶ : نیست از مستی، زنم گر شیشهٔ خالی به سنگ
غزل شمارهٔ ۳۶۶ : نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
شمارهٔ ۳۶۶ : به تیغ هر که شود کشته پایدار شود
شمارهٔ ۳۶۶ : صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۷ : عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
غزل شمارهٔ ۳۶۷ : لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
شمارهٔ ۳۶۷ : ز درد می دل زهاد با صفا نشود
شمارهٔ ۳۶۷ : در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۸ : گر چاک گریبان ننکند راهنمایی
غزل شمارهٔ ۳۶۸ : زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را
شمارهٔ ۳۶۸ : محنت مردم آزاده فزونتر باشد
شمارهٔ ۳۶۸ : تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش
تکبیت شمارهٔ ۳۶۹ : از بس کتاب در گرو باده کردهایم
غزل شمارهٔ ۳۶۹ : ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
شمارهٔ ۳۶۹ : فیض در دامن صحرای جنون می باشد
شمارهٔ ۳۶۹ : دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۰ : یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس
غزل شمارهٔ ۳۷۰ : بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
شمارهٔ ۳۷۰ : آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
شمارهٔ ۳۷۰ : قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۱ : در ظاهر اگر شهپر پرواز نداریم
غزل شمارهٔ ۳۷۱ : ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را
شمارهٔ ۳۷۱ : ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
شمارهٔ ۳۷۱ : به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۲ : روشن شود از ریختن اشک، دل ما
غزل شمارهٔ ۳۷۲ : گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را
شمارهٔ ۳۷۲ : سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
شمارهٔ ۳۷۲ : سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۳ : احوال خود به گریه ادا میکنیم ما
غزل شمارهٔ ۳۷۳ : ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را
شمارهٔ ۳۷۳ : نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
شمارهٔ ۳۷۳ : غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۴ : تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
غزل شمارهٔ ۳۷۴ : به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
شمارهٔ ۳۷۴ : دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
شمارهٔ ۳۷۴ : عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۵ : پرستشی که مدام است، می پرستی ماست
غزل شمارهٔ ۳۷۵ : به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
شمارهٔ ۳۷۵ : عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
شمارهٔ ۳۷۵ : به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۶ : نیست پروای عدم دلزدهٔ هستی را
غزل شمارهٔ ۳۷۶ : به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
شمارهٔ ۳۷۶ : آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
شمارهٔ ۳۷۶ : مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش
تکبیت شمارهٔ ۳۷۷ : پیالهای که ترا وارهاند از هستی
غزل شمارهٔ ۳۷۷ : چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
شمارهٔ ۳۷۷ : خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
شمارهٔ ۳۷۷ : محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
تکبیت شمارهٔ ۳۷۸ : از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
غزل شمارهٔ ۳۷۸ : ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
شمارهٔ ۳۷۸ : باده ای را نپرستم که خرابم نکند
شمارهٔ ۳۷۸ : بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من
تکبیت شمارهٔ ۳۷۹ : غافل مشو ز مرگ، که در چشم اهل هوش
غزل شمارهٔ ۳۷۹ : چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
شمارهٔ ۳۷۹ : عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند
شمارهٔ ۳۷۹ : دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من
تکبیت شمارهٔ ۳۸۰ : کفارهٔ شراب خوریهای بی حساب
غزل شمارهٔ ۳۸۰ : به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
شمارهٔ ۳۸۰ : عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند
شمارهٔ ۳۸۰ : از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون
تکبیت شمارهٔ ۳۸۱ : روشندلان همیشه سفر در وطن کنند
غزل شمارهٔ ۳۸۱ : کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
شمارهٔ ۳۸۱ : داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
شمارهٔ ۳۸۱ : آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
تکبیت شمارهٔ ۳۸۲ : در محرم تا چه خونها در دل مردم کند
غزل شمارهٔ ۳۸۲ : نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
شمارهٔ ۳۸۲ : دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
شمارهٔ ۳۸۲ : در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
تکبیت شمارهٔ ۳۸۳ : میشوم من داغ، هر کس را که میسوزد فلک
غزل شمارهٔ ۳۸۳ : نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
شمارهٔ ۳۸۳ : می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
شمارهٔ ۳۸۳ : خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
تکبیت شمارهٔ ۳۸۴ : جوی شیر از جگل سنگ بریدن سهل است
غزل شمارهٔ ۳۸۴ : مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
شمارهٔ ۳۸۴ : پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود
شمارهٔ ۳۸۴ : ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
تکبیت شمارهٔ ۳۸۵ : سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است
غزل شمارهٔ ۳۸۵ : معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را
شمارهٔ ۳۸۵ : (چشمت که راه توبه احباب می زند
شمارهٔ ۳۸۵ : ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
تکبیت شمارهٔ ۳۸۶ : دوستان آینهٔ صورت احوال همند
غزل شمارهٔ ۳۸۶ : سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟
شمارهٔ ۳۸۶ : چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
شمارهٔ ۳۸۶ : ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
تکبیت شمارهٔ ۳۸۷ : از خون چو داغ لاله حصار دل من است
غزل شمارهٔ ۳۸۷ : به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
شمارهٔ ۳۸۷ : دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند
شمارهٔ ۳۸۷ : ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
تکبیت شمارهٔ ۳۸۸ : با پاکدامنان نظری هست حسن را
غزل شمارهٔ ۳۸۸ : مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را
شمارهٔ ۳۸۸ : ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
شمارهٔ ۳۸۸ : جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
تکبیت شمارهٔ ۳۸۹ : نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت میکند
غزل شمارهٔ ۳۸۹ : نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را
شمارهٔ ۳۸۹ : تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
شمارهٔ ۳۸۹ : نباشد در مقام دلبری نازک نهال من
تکبیت شمارهٔ ۳۹۰ : درین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
غزل شمارهٔ ۳۹۰ : اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را
شمارهٔ ۳۹۰ : چندان که ممکن است کسی مردمی کند
شمارهٔ ۳۹۰ : ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من
تکبیت شمارهٔ ۳۹۱ : خزان ز غنچهٔ تصویر، راست میگذرد
غزل شمارهٔ ۳۹۱ : به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را
شمارهٔ ۳۹۱ : اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
شمارهٔ ۳۹۱ : به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
تکبیت شمارهٔ ۳۹۲ : به قرب گلعذاران دل مبندید
غزل شمارهٔ ۳۹۲ : درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
شمارهٔ ۳۹۲ : در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
شمارهٔ ۳۹۲ : تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
تکبیت شمارهٔ ۳۹۳ : غربت مپسندید که افتید به زندان
غزل شمارهٔ ۳۹۳ : ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
شمارهٔ ۳۹۳ : این ناقصان که فخر به انساب می کنند
شمارهٔ ۳۹۳ : می گشاید ز خموشان دل بی کینه من
تکبیت شمارهٔ ۳۹۴ : تیره بختیهای ما از پستی اقبال نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۴ : نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
شمارهٔ ۳۹۴ : تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
شمارهٔ ۳۹۴ : اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
تکبیت شمارهٔ ۳۹۵ : بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۵ : به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
شمارهٔ ۳۹۵ : مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود
شمارهٔ ۳۹۵ : توان به خامشی از عمر کام دل بردن
تکبیت شمارهٔ ۳۹۶ : از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
غزل شمارهٔ ۳۹۶ : مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
شمارهٔ ۳۹۶ : خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود
شمارهٔ ۳۹۶ : به طوق غبغب سیمین او نظر واکن
تکبیت شمارهٔ ۳۹۷ : خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
غزل شمارهٔ ۳۹۷ : مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
شمارهٔ ۳۹۷ : دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود
شمارهٔ ۳۹۷ : عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین
تکبیت شمارهٔ ۳۹۸ : پیوسته است سلسله موجها به هم
غزل شمارهٔ ۳۹۸ : به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
شمارهٔ ۳۹۸ : آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود
شمارهٔ ۳۹۸ : از توست آنچه می دهی آن را به دیگران
تکبیت شمارهٔ ۳۹۹ : غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
غزل شمارهٔ ۳۹۹ : مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
شمارهٔ ۳۹۹ : عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
شمارهٔ ۳۹۹ : ز احسان بنای دولت خود باثبات کن
تکبیت شمارهٔ ۴۰۰ : جام شراب، مرهم دلهای خسته است
غزل شمارهٔ ۴۰۰ : نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
شمارهٔ ۴۰۰ : ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود
شمارهٔ ۴۰۰ : ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن
تکبیت شمارهٔ ۴۰۱ : صد بیابان درمیان دارند از بی نسبتی
غزل شمارهٔ ۴۰۱ : به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
شمارهٔ ۴۰۱ : از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
شمارهٔ ۴۰۱ : عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
تکبیت شمارهٔ ۴۰۲ : خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیار
غزل شمارهٔ ۴۰۲ : ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
شمارهٔ ۴۰۲ : هر کس که از رخ تو نظر آب می دهد
شمارهٔ ۴۰۲ : پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
تکبیت شمارهٔ ۴۰۳ : جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
غزل شمارهٔ ۴۰۳ : ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
شمارهٔ ۴۰۳ : گل بوی بی وفایی ارواح می دهد
شمارهٔ ۴۰۳ : بر جام باده چشم ندارد حباب من
تکبیت شمارهٔ ۴۰۴ : کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
غزل شمارهٔ ۴۰۴ : مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
شمارهٔ ۴۰۴ : آیینه ات ز چشم بدان بی صفا شده است
شمارهٔ ۴۰۴ : در سوختن زیاده شود آب و تاب من
تکبیت شمارهٔ ۴۰۵ : غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویش
غزل شمارهٔ ۴۰۵ : چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
شمارهٔ ۴۰۵ : عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد
شمارهٔ ۴۰۵ : متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
تکبیت شمارهٔ ۴۰۶ : گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
غزل شمارهٔ ۴۰۶ : مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
شمارهٔ ۴۰۶ : هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید
شمارهٔ ۴۰۶ : آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
تکبیت شمارهٔ ۴۰۷ : از ما سراغ منزل آسودگی مجو
غزل شمارهٔ ۴۰۷ : فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
شمارهٔ ۴۰۷ : به جای قطره باران به کشت طالع ما
شمارهٔ ۴۰۷ : در لعل یار خنده دندان نما ببین
تکبیت شمارهٔ ۴۰۸ : این گردباد نیست که بالا گرفته است
غزل شمارهٔ ۴۰۸ : ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را
شمارهٔ ۴۰۸ : تبسمی پی دشنام تلخ در کارست
شمارهٔ ۴۰۸ : عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
تکبیت شمارهٔ ۴۰۹ : غم پوشش برونم را گرفته است
غزل شمارهٔ ۴۰۹ : ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
شمارهٔ ۴۰۹ : چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟
شمارهٔ ۴۰۹ : زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۰ : ز فکر جامه ونان چون برآیم ؟
غزل شمارهٔ ۴۱۰ : ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
شمارهٔ ۴۱۰ : مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز
شمارهٔ ۴۱۰ : کند گل جمع خود را چون تو در گلزار می آیی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۱ : از دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟
غزل شمارهٔ ۴۱۱ : فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
شمارهٔ ۴۱۱ : نسیم از چمن و مشک از ختن گوید
شمارهٔ ۴۱۱ : سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
تکبیت شمارهٔ ۴۱۲ : برگرد به میخانه ازین توبهٔ ناقص
غزل شمارهٔ ۴۱۲ : نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را
شمارهٔ ۴۱۲ : رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد
شمارهٔ ۴۱۲ : بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۳ : یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
غزل شمارهٔ ۴۱۳ : نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
شمارهٔ ۴۱۳ : گفتار او غم از دل ناکام می برد
شمارهٔ ۴۱۳ : جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۴ : خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گل
غزل شمارهٔ ۴۱۴ : نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
شمارهٔ ۴۱۴ : تا چند ناگواری از اندازه بگذرد؟
شمارهٔ ۴۱۴ : عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
تکبیت شمارهٔ ۴۱۵ : سپهر خون به دلم میکند، نمیداند
غزل شمارهٔ ۴۱۵ : زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
شمارهٔ ۴۱۵ : تنها نه کار من به نگاه نخست کرد
شمارهٔ ۴۱۵ : کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۶ : هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را
غزل شمارهٔ ۴۱۶ : محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
شمارهٔ ۴۱۶ : کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟
شمارهٔ ۴۱۶ : عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
تکبیت شمارهٔ ۴۱۷ : سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
غزل شمارهٔ ۴۱۷ : ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
شمارهٔ ۴۱۷ : تا عشق هست ناله به فریاد می رسد
شمارهٔ ۴۱۷ : مخالفت نبود در جهان تنهایی
تکبیت شمارهٔ ۴۱۸ : سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
غزل شمارهٔ ۴۱۸ : گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
شمارهٔ ۴۱۸ : جان چون کمال یافت به جانانه می رسد
شمارهٔ ۴۱۸ : در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
تکبیت شمارهٔ ۴۱۹ : نه لباس تندرستی، نه امید پختگی
غزل شمارهٔ ۴۱۹ : متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را
شمارهٔ ۴۱۹ : از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
شمارهٔ ۴۱۹ : ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای
تکبیت شمارهٔ ۴۲۰ : هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت
غزل شمارهٔ ۴۲۰ : بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
شمارهٔ ۴۲۰ : آخر غبار خط تو گرد کساد شد
شمارهٔ ۴۲۰ : هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی
تکبیت شمارهٔ ۴۲۱ : داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است
غزل شمارهٔ ۴۲۱ : ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
شمارهٔ ۴۲۱ : خالش بلای جان ز خط مشکبار شد
شمارهٔ ۴۲۱ : با خود پرداز از منزل طرازی
تکبیت شمارهٔ ۴۲۲ : تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانهام
غزل شمارهٔ ۴۲۲ : به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
شمارهٔ ۴۲۲ : بال و پر محیط ز موج آشکاره شد
شمارهٔ ۴۲۲ : گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی
تکبیت شمارهٔ ۴۲۳ : غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است
غزل شمارهٔ ۴۲۳ : نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
شمارهٔ ۴۲۳ : آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
شمارهٔ ۴۲۳ : در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
تکبیت شمارهٔ ۴۲۴ : بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
غزل شمارهٔ ۴۲۴ : نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
شمارهٔ ۴۲۴ : گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد
شمارهٔ ۴۲۴ : بر گردن است خون دو صد کشته چون منش
تکبیت شمارهٔ ۴۲۵ : میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
غزل شمارهٔ ۴۲۵ : شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
شمارهٔ ۴۲۵ : مردم ز حد خویش برون پا نهاده اند
شمارهٔ ۴۲۵ : ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
تکبیت شمارهٔ ۴۲۶ : داند که روح در تن خاکی چه میکشد
غزل شمارهٔ ۴۲۶ : ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
شمارهٔ ۴۲۶ : روشندلان که آینه جان زدوده اند
شمارهٔ ۴۲۶ : از کرم آن کس که شهرت است مرادش
تکبیت شمارهٔ ۴۲۷ : چون غنچه این بساط که بر خویش چیدهای
غزل شمارهٔ ۴۲۷ : خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
شمارهٔ ۴۲۷ : این ریش پروران که گرفتار شانه اند
شمارهٔ ۴۲۷ : چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
تکبیت شمارهٔ ۴۲۸ : تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
غزل شمارهٔ ۴۲۸ : طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
شمارهٔ ۴۲۸ : جوش سخن من بود از جذبه مردان
شمارهٔ ۴۲۸ : با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق
تکبیت شمارهٔ ۴۲۹ : آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
غزل شمارهٔ ۴۲۹ : اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
شمارهٔ ۴۲۹ : رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟
شمارهٔ ۴۲۹ : بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق
تکبیت شمارهٔ ۴۳۰ : این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
غزل شمارهٔ ۴۳۰ : چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
شمارهٔ ۴۳۰ : می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد
شمارهٔ ۴۳۰ : مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
تکبیت شمارهٔ ۴۳۱ : نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
غزل شمارهٔ ۴۳۱ : به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
شمارهٔ ۴۳۱ : از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
شمارهٔ ۴۳۱ : نیست از گرد مذلت متواضع را باک
تکبیت شمارهٔ ۴۳۲ : مرا به بلبل تصویر رحم میآید
غزل شمارهٔ ۴۳۲ : تهی چشمان چه می دانند قدر روی نیکو را؟
شمارهٔ ۴۳۲ : در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد
شمارهٔ ۴۳۲ : برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
تکبیت شمارهٔ ۴۳۳ : جان میدهد چو شمع برای نسیم صبح
غزل شمارهٔ ۴۳۳ : صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
شمارهٔ ۴۳۳ : لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد
شمارهٔ ۴۳۳ : می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
تکبیت شمارهٔ ۴۳۴ : از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
غزل شمارهٔ ۴۳۴ : سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
شمارهٔ ۴۳۴ : توفیق، مرا رخت به منزل نرساند
شمارهٔ ۴۳۴ : روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
تکبیت شمارهٔ ۴۳۵ : خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
غزل شمارهٔ ۴۳۵ : هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
شمارهٔ ۴۳۵ : ترسم که مرا عشق به مردی نرساند
شمارهٔ ۴۳۵ : هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
تکبیت شمارهٔ ۴۳۶ : شبنم از سعی به سرچشمهٔ خورشید رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۶ : دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
شمارهٔ ۴۳۶ : چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند
شمارهٔ ۴۳۶ : هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
تکبیت شمارهٔ ۴۳۷ : هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
غزل شمارهٔ ۴۳۷ : مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
شمارهٔ ۴۳۷ : جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
شمارهٔ ۴۳۷ : تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام
تکبیت شمارهٔ ۴۳۸ : ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا
غزل شمارهٔ ۴۳۸ : خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
شمارهٔ ۴۳۸ : کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
شمارهٔ ۴۳۸ : لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
تکبیت شمارهٔ ۴۳۹ : از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
غزل شمارهٔ ۴۳۹ : ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
شمارهٔ ۴۳۹ : جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
شمارهٔ ۴۳۹ : حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام
تکبیت شمارهٔ ۴۴۰ : چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه
غزل شمارهٔ ۴۴۰ : گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
شمارهٔ ۴۴۰ : تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
شمارهٔ ۴۴۰ : می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام
تکبیت شمارهٔ ۴۴۱ : نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز
غزل شمارهٔ ۴۴۱ : تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
شمارهٔ ۴۴۱ : احوال دل خسته به اغیار مگویید
شمارهٔ ۴۴۱ : اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانه ام
تکبیت شمارهٔ ۴۴۲ : یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
غزل شمارهٔ ۴۴۲ : به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
شمارهٔ ۴۴۲ : (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟
شمارهٔ ۴۴۲ : ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۳ : دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهان
غزل شمارهٔ ۴۴۳ : مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شمارهٔ ۴۴۳ : کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟
شمارهٔ ۴۴۳ : گر چه در راه سخن کرده است از سر پا قلم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۴ : یک دل گشاده از نفس گرم من نشد
غزل شمارهٔ ۴۴۴ : به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
شمارهٔ ۴۴۴ : عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد
شمارهٔ ۴۴۴ : از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۵ : شیرازهٔ طرب خط پیمانه بوده است
غزل شمارهٔ ۴۴۵ : نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
شمارهٔ ۴۴۵ : خراب شو که به ملک خراب باج نباشد
شمارهٔ ۴۴۵ : ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۶ : امروز کردهاند جدا، خانه کفر و دین
غزل شمارهٔ ۴۴۶ : کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
شمارهٔ ۴۴۶ : همت عالی نظر به پست ندارد
شمارهٔ ۴۴۶ : غم به آه از سینه افگار برمی آوریم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۷ : در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
غزل شمارهٔ ۴۴۷ : غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
شمارهٔ ۴۴۷ : دور قدح را مه تمام ندارد
شمارهٔ ۴۴۷ : چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟
تکبیت شمارهٔ ۴۴۸ : ای غزال چین، چه پشت چشم نازک میکنی ؟
غزل شمارهٔ ۴۴۸ : زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
شمارهٔ ۴۴۸ : ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
شمارهٔ ۴۴۸ : بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم
تکبیت شمارهٔ ۴۴۹ : فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
غزل شمارهٔ ۴۴۹ : رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
شمارهٔ ۴۴۹ : طالع ما عیش را غم می کند
شمارهٔ ۴۴۹ : کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟
تکبیت شمارهٔ ۴۵۰ : خونی که مشک گشت، دلش میشود سیاه
غزل شمارهٔ ۴۵۰ : خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
شمارهٔ ۴۵۰ : گریه ما دل به طوفان می دهد
شمارهٔ ۴۵۰ : ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۱ : سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
غزل شمارهٔ ۴۵۱ : کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
شمارهٔ ۴۵۱ : نه هر دل جای سودای تو باشد
شمارهٔ ۴۵۱ : چنان که جمله عبادات از وضوست تمام
تکبیت شمارهٔ ۴۵۲ : تسلیم میکند به ستم ظلم را دلیر
غزل شمارهٔ ۴۵۲ : به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
شمارهٔ ۴۵۲ : هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود
شمارهٔ ۴۵۲ : نجست ناوک آهی درست از شستم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۳ : اگر ز اهل دلی، فیص آسمان از توست
غزل شمارهٔ ۴۵۳ : ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
شمارهٔ ۴۵۳ : خار پیراهن مشو آسودگان خاک را
شمارهٔ ۴۵۳ : مرا که هست میسر سبو به دوش کشم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۴ : غفلت نگشت مانع تعجیل، عمر را
غزل شمارهٔ ۴۵۴ : ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما
شمارهٔ ۴۵۴ : غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار
شمارهٔ ۴۵۴ : به دست چون شکن زلف او شمار کنم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۵ : به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما
شمارهٔ ۴۵۵ : آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار
شمارهٔ ۴۵۵ : کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۶ : در گوشه فقس مگر از دل برآورم
غزل شمارهٔ ۴۵۶ : فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
شمارهٔ ۴۵۶ : باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
شمارهٔ ۴۵۶ : دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
تکبیت شمارهٔ ۴۵۷ : بود تا در بزم یک هشیار، ساقی مینخورد
غزل شمارهٔ ۴۵۷ : رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد
شمارهٔ ۴۵۷ : ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر
شمارهٔ ۴۵۷ : از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
تکبیت شمارهٔ ۴۵۸ : نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
غزل شمارهٔ ۴۵۸ : ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا
شمارهٔ ۴۵۸ : نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر
شمارهٔ ۴۵۸ : جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۹ : تا دادهام عنان توکل ز دست خویش
غزل شمارهٔ ۴۵۹ : می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا
شمارهٔ ۴۵۹ : با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟
شمارهٔ ۴۵۹ : از جلوه ات ز هوش من زار می روم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۰ : آنچه برگ عیش میدانی درین بستانسرا
غزل شمارهٔ ۴۶۰ : اگر این بار می آید به دستم گردن مینا
شمارهٔ ۴۶۰ : درویش خامش است ز مبرم کشنده تر
شمارهٔ ۴۶۰ : ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۱ : عافیت میطلبی، پای خم از دست مده
غزل شمارهٔ ۴۶۱ : مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها
شمارهٔ ۴۶۱ : اقبال، گلی از چمن نیت خیرست
شمارهٔ ۴۶۱ : ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۲ : قانع از قامت یارست به خمیازهٔ خشک
غزل شمارهٔ ۴۶۲ : ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها
شمارهٔ ۴۶۲ : ای دل بی تاب زاری واگذار
شمارهٔ ۴۶۲ : پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۳ : دل سودازده را راحت و آزار یکی است
غزل شمارهٔ ۴۶۳ : ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها
شمارهٔ ۴۶۳ : رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن
شمارهٔ ۴۶۳ : ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۴ : قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسی
غزل شمارهٔ ۴۶۴ : زهی ز اندیشه لعل تو پر خون جام فکرت ها
شمارهٔ ۴۶۴ : رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز
شمارهٔ ۴۶۴ : طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۵ : ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها
شمارهٔ ۴۶۵ : سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز
شمارهٔ ۴۶۵ : از دل نبرد زنگ الم باد بهارم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۶ : نور ماه و انجم و خورشید پیش من یکی است
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها
شمارهٔ ۴۶۶ : چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
شمارهٔ ۴۶۶ : ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۷ : توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
شمارهٔ ۴۶۷ : مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش
شمارهٔ ۴۶۷ : ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۸ : به نسیمی ز گلستان سفری میگردد
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها
شمارهٔ ۴۶۸ : یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش
شمارهٔ ۴۶۸ : یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم
تکبیت شمارهٔ ۴۶۹ : بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها
شمارهٔ ۴۶۹ : سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
شمارهٔ ۴۶۹ : ز تن عضوی بود دلهای خودکام
تکبیت شمارهٔ ۴۷۰ : یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها
شمارهٔ ۴۷۰ : کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
شمارهٔ ۴۷۰ : روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۱ : بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
غزل شمارهٔ ۴۷۱ : ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
شمارهٔ ۴۷۱ : فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
شمارهٔ ۴۷۱ : حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۲ : روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
غزل شمارهٔ ۴۷۲ : به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
شمارهٔ ۴۷۲ : آن که از چاک دل خویش بود محرابش
شمارهٔ ۴۷۲ : نوشها درج است در نیش عتاب آلودگان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۳ : تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است
غزل شمارهٔ ۴۷۳ : نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
شمارهٔ ۴۷۳ : آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها
شمارهٔ ۴۷۳ : عیب دنیا را نمی بینند کوته دیدگان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۴ : محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
غزل شمارهٔ ۴۷۴ : چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
شمارهٔ ۴۷۴ : موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟
شمارهٔ ۴۷۴ : دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۵ : مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
غزل شمارهٔ ۴۷۵ : محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
شمارهٔ ۴۷۵ : خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش
شمارهٔ ۴۷۵ : شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۶ : گنه به ارث رسیده است از پدر ما را
غزل شمارهٔ ۴۷۶ : من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
شمارهٔ ۴۷۶ : به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
شمارهٔ ۴۷۶ : کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن
تکبیت شمارهٔ ۴۷۷ : ما ازین هستی ده روزه به جان آمدهایم
غزل شمارهٔ ۴۷۷ : صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
شمارهٔ ۴۷۷ : از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
شمارهٔ ۴۷۷ : هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن
تکبیت شمارهٔ ۴۷۸ : نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان
غزل شمارهٔ ۴۷۸ : هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
شمارهٔ ۴۷۸ : خطی که دمید گرد رخسارش
شمارهٔ ۴۷۸ : می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن
تکبیت شمارهٔ ۴۷۹ : به زیر خاک غنی را به مردم درویش
غزل شمارهٔ ۴۷۹ : سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
شمارهٔ ۴۷۹ : تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
شمارهٔ ۴۷۹ : تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟
تکبیت شمارهٔ ۴۸۰ : ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
شمارهٔ ۴۸۰ : در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش
شمارهٔ ۴۸۰ : با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن
تکبیت شمارهٔ ۴۸۱ : غافل کند از کوتهی عمر شکایت
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
شمارهٔ ۴۸۱ : هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص
شمارهٔ ۴۸۱ : روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن
تکبیت شمارهٔ ۴۸۲ : دل درستی اگر هست آفرینش را
غزل شمارهٔ ۴۸۲ : فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا
شمارهٔ ۴۸۲ : لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ
شمارهٔ ۴۸۲ : شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن
تکبیت شمارهٔ ۴۸۳ : کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار
غزل شمارهٔ ۴۸۳ : خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
شمارهٔ ۴۸۳ : هر کس که چون صدف دهن خویش کرد پاک
شمارهٔ ۴۸۳ : در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن
تکبیت شمارهٔ ۴۸۴ : این هستی باطل چو شرر محض نمودست
غزل شمارهٔ ۴۸۴ : نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
شمارهٔ ۴۸۴ : زلفت ز کجا و ز کجا سلسله مشک
شمارهٔ ۴۸۴ : فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من
تکبیت شمارهٔ ۴۸۵ : گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
غزل شمارهٔ ۴۸۵ : آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟
شمارهٔ ۴۸۵ : بازآ که بی تو رنگ نیاید به روی گل
شمارهٔ ۴۸۵ : در جوهر نهفته من سرسری مبین
تکبیت شمارهٔ ۴۸۶ : از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
غزل شمارهٔ ۴۸۶ : می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
شمارهٔ ۴۸۶ : گر چه زنگ خاطر تن پروران چون روزه ام
شمارهٔ ۴۸۶ : به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران
تکبیت شمارهٔ ۴۸۷ : نشاط یکشبهٔ دهر را غنیمت دان
غزل شمارهٔ ۴۸۷ : گریه سوختگان اشک کباب است ترا
شمارهٔ ۴۸۷ : می تراود وحشت از بوم و بر کاشانه ام
شمارهٔ ۴۸۷ : چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟
تکبیت شمارهٔ ۴۸۸ : خبر ز تلخی آب بقا کسی دارد
غزل شمارهٔ ۴۸۸ : دست شستن ز بقا آب حیات است ترا
شمارهٔ ۴۸۸ : دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام
شمارهٔ ۴۸۸ : هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو
تکبیت شمارهٔ ۴۸۹ : عاقبت زد بر زمین چون نقش پایم بی گناه
غزل شمارهٔ ۴۸۹ : چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟
شمارهٔ ۴۸۹ : من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
شمارهٔ ۴۸۹ : گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۰ : ترک عادت، همه گر زهر بود، دشوارست
غزل شمارهٔ ۴۹۰ : خون ما گر سبب چهره آل است ترا
شمارهٔ ۴۹۰ : جلوه ای مستانه زان گلگون قبا می خواستم
شمارهٔ ۴۹۰ : بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۱ : دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب
غزل شمارهٔ ۴۹۱ : ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
شمارهٔ ۴۹۱ : چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
شمارهٔ ۴۹۱ : قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۲ : بر جگر سوختگانی که درین انجمنند
غزل شمارهٔ ۴۹۲ : حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
شمارهٔ ۴۹۲ : تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم
شمارهٔ ۴۹۲ : زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۳ : جهان به مجلس مستان بی خرد ماند
غزل شمارهٔ ۴۹۳ : کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
شمارهٔ ۴۹۳ : پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم
شمارهٔ ۴۹۳ : پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او
تکبیت شمارهٔ ۴۹۴ : رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیست
غزل شمارهٔ ۴۹۴ : طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
شمارهٔ ۴۹۴ : در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
شمارهٔ ۴۹۴ : یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۵ : غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی
غزل شمارهٔ ۴۹۵ : نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
شمارهٔ ۴۹۵ : چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم
شمارهٔ ۴۹۵ : کجا سرپنجه خورشید گیرد جای دست تو؟
تکبیت شمارهٔ ۴۹۶ : بار بردار ز دلها که درین راه دراز
غزل شمارهٔ ۴۹۶ : باغبان در نگشوده است گلستان ترا
شمارهٔ ۴۹۶ : گریه را بی طاقتی آموختن حق من است
شمارهٔ ۴۹۶ : شکر را نی به ناخن می کند دشنام تلخ تو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۷ : هر که مست است درین میکده هشیارترست
غزل شمارهٔ ۴۹۷ : گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
شمارهٔ ۴۹۷ : نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
شمارهٔ ۴۹۷ : سرونازی که منم محو رخ انور او
تکبیت شمارهٔ ۴۹۸ : از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
غزل شمارهٔ ۴۹۸ : نمک خال بود داغ تمنای ترا
شمارهٔ ۴۹۸ : (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
شمارهٔ ۴۹۸ : می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
تکبیت شمارهٔ ۴۹۹ : حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
غزل شمارهٔ ۴۹۹ : گل ازان زود به بازار رساند خود را
شمارهٔ ۴۹۹ : در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
شمارهٔ ۴۹۹ : اگر چه لاله طورست روی روشن او
تکبیت شمارهٔ ۵۰۰ : در کارخانهای که ندانند قدر کار
غزل شمارهٔ ۵۰۰ : هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
شمارهٔ ۵۰۰ : ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
شمارهٔ ۵۰۰ : ز انفعال خرام تو آب گردد سرو
تکبیت شمارهٔ ۵۰۱ : در طلب، ما بی زبانان امت پروانهایم
غزل شمارهٔ ۵۰۱ : در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
شمارهٔ ۵۰۱ : چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
شمارهٔ ۵۰۱ : صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
تکبیت شمارهٔ ۵۰۲ : حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند
غزل شمارهٔ ۵۰۲ : حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟
شمارهٔ ۵۰۲ : ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
شمارهٔ ۵۰۲ : خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته
تکبیت شمارهٔ ۵۰۳ : مرو به مجلس می گر به توبه میلرزی
غزل شمارهٔ ۵۰۳ : راه خوابیده رسانید به منزل خود را
شمارهٔ ۵۰۳ : به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم
شمارهٔ ۵۰۳ : در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟
تکبیت شمارهٔ ۵۰۴ : آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
غزل شمارهٔ ۵۰۴ : چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را
شمارهٔ ۵۰۴ : من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
شمارهٔ ۵۰۴ : ز ذکر جهر مکن منع صوفیان لله
تکبیت شمارهٔ ۵۰۵ : شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشت
غزل شمارهٔ ۵۰۵ : ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
شمارهٔ ۵۰۵ : به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟
شمارهٔ ۵۰۵ : از اشک برد راه به کوی تو نظاره
تکبیت شمارهٔ ۵۰۶ : آب در پستی عنان خویش نتواند گرفت
غزل شمارهٔ ۵۰۶ : نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
شمارهٔ ۵۰۶ : نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری
شمارهٔ ۵۰۶ : زان لب نتوان کرد به دشنام کناره
تکبیت شمارهٔ ۵۰۷ : از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفت
غزل شمارهٔ ۵۰۷ : از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
شمارهٔ ۵۰۷ : فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم
شمارهٔ ۵۰۷ : چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟
تکبیت شمارهٔ ۵۰۸ : درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۸ : تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
شمارهٔ ۵۰۸ : من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
شمارهٔ ۵۰۸ : ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکی
تکبیت شمارهٔ ۵۰۹ : شیرین به جوی شیر بر آمیخت چون شکر
غزل شمارهٔ ۵۰۹ : شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
شمارهٔ ۵۰۹ : بر سر خوان امل دست هوس می بندم
شمارهٔ ۵۰۹ : قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگی
تکبیت شمارهٔ ۵۱۰ : میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
غزل شمارهٔ ۵۱۰ : سخن آن است که از جای درآرد دل را
شمارهٔ ۵۱۰ : نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شمارهٔ ۵۱۰ : خون تاک از شوق می جوشد اگر ساغرزنی
تکبیت شمارهٔ ۵۱۱ : بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیست
غزل شمارهٔ ۵۱۱ : عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
شمارهٔ ۵۱۱ : جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟
شمارهٔ ۵۱۱ : این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی
تکبیت شمارهٔ ۵۱۲ : دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
غزل شمارهٔ ۵۱۲ : فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
شمارهٔ ۵۱۲ : گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم
شمارهٔ ۵۱۲ : خضاب تازه ای هر دم به روی کار می آری
تکبیت شمارهٔ ۵۱۳ : صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
غزل شمارهٔ ۵۱۳ : وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
شمارهٔ ۵۱۳ : اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام
شمارهٔ ۵۱۳ : میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری
تکبیت شمارهٔ ۵۱۴ : عرق شرم مرا فرصت نظاره نداد
غزل شمارهٔ ۵۱۴ : تلخی عالم ناساز شراب است مرا
شمارهٔ ۵۱۴ : دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم
شمارهٔ ۵۱۴ : گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟
تکبیت شمارهٔ ۵۱۵ : رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خم
غزل شمارهٔ ۵۱۵ : هر نفس تازه گلی زیب کنارست مرا
شمارهٔ ۵۱۵ : خدنگ او نظری دوخته است بر بالم
شمارهٔ ۵۱۵ : ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی
تکبیت شمارهٔ ۵۱۶ : داغ عمر رفته افسردن نمیداند که چیست
غزل شمارهٔ ۵۱۶ : نفس سوخته روشنگر جان است مرا
شمارهٔ ۵۱۶ : شکار جذبه توفیق شد گریبانم
تکبیت شمارهٔ ۵۱۷ : خامهٔ نقش اگر گردد نسیم دلگشا
غزل شمارهٔ ۵۱۷ : نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
شمارهٔ ۵۱۷ : ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
تکبیت شمارهٔ ۵۱۸ : ای خضر، غیر داغ عزیزان و دوستان
غزل شمارهٔ ۵۱۸ : دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
شمارهٔ ۵۱۸ : برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم
تکبیت شمارهٔ ۵۱۹ : دل رمیده ما را به چشم خود مسپار
غزل شمارهٔ ۵۱۹ : گل داغ است اگر تاج زری هست مرا
شمارهٔ ۵۱۹ : کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
تکبیت شمارهٔ ۵۲۰ : ای کوه طور، گردن دعوی مکن بلند
غزل شمارهٔ ۵۲۰ : چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
شمارهٔ ۵۲۰ : به هفت آب، دهن از شراب می شویم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۱ : مکن سپند مرا دور از حریم وصال
غزل شمارهٔ ۵۲۱ : دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
شمارهٔ ۵۲۱ : فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
تکبیت شمارهٔ ۵۲۲ : تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل است
غزل شمارهٔ ۵۲۲ : رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا
شمارهٔ ۵۲۲ : صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۳ : از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
غزل شمارهٔ ۵۲۳ : در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
شمارهٔ ۵۲۳ : در کار عشق سعی چو فرهاد می کنم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۴ : شبنم دو بار بازی بستان نمیخورد
غزل شمارهٔ ۵۲۴ : چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
شمارهٔ ۵۲۴ : گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۵ : ای که خود را در دل ما زشت منظر دیدهای
غزل شمارهٔ ۵۲۵ : آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا
شمارهٔ ۵۲۵ : کو می که اختیار خرد را به او دهم؟
تکبیت شمارهٔ ۵۲۶ : سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است
غزل شمارهٔ ۵۲۶ : آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا
شمارهٔ ۵۲۶ : دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۷ : چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی ؟
غزل شمارهٔ ۵۲۷ : نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
شمارهٔ ۵۲۷ : حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۸ : امید دلگشاییم از ماه عید نیست
غزل شمارهٔ ۵۲۸ : سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
شمارهٔ ۵۲۸ : از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم
تکبیت شمارهٔ ۵۲۹ : هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
غزل شمارهٔ ۵۲۹ : نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
شمارهٔ ۵۲۹ : پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۰ : مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب
غزل شمارهٔ ۵۳۰ : عزلت از عالم دلگیر برآورد مرا
شمارهٔ ۵۳۰ : دام امید در ره ایام بسته ایم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۱ : پیراهنی کجاست که بر اهل روزگار
غزل شمارهٔ ۵۳۱ : می کند وقت خوش از عمر برومند مرا
شمارهٔ ۵۳۱ : راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۲ : اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان
غزل شمارهٔ ۵۳۲ : تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا
شمارهٔ ۵۳۲ : از خط به مهربانی ما بدگمان مشو
تکبیت شمارهٔ ۵۳۳ : بیقراران نامه بر از سنگ پیدا میکنند
غزل شمارهٔ ۵۳۳ : برسانید به خاک قدم یار مرا
شمارهٔ ۵۳۳ : رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۴ : سیل از بساط خانه بدوشان چه میبرد؟
غزل شمارهٔ ۵۳۴ : از گلستان نشود غنچه دل باز مرا
شمارهٔ ۵۳۴ : گرم نصیحت دل دیوانه خودیم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۵ : خاک ما را از گل بیت الحزن برداشتند
غزل شمارهٔ ۵۳۵ : می کند گرم طلب شعله آواز مرا
شمارهٔ ۵۳۵ : چون گل پی رنگینی دستار نباشم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۶ : اشک من و رقیب به یک رشته میکشد
غزل شمارهٔ ۵۳۶ : چون می کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟
شمارهٔ ۵۳۶ : ما را به تو شد راهنما راهبر چشم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۷ : هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
غزل شمارهٔ ۵۳۷ : هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا
شمارهٔ ۵۳۷ : ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۸ : ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟
غزل شمارهٔ ۵۳۸ : دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا
شمارهٔ ۵۳۸ : دلبستگیی با دل بی کینه نداریم
تکبیت شمارهٔ ۵۳۹ : پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیدهایم
غزل شمارهٔ ۵۳۹ : آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
شمارهٔ ۵۳۹ : ما داغ جنون را به سویدا نفروشیم
تکبیت شمارهٔ ۵۴۰ : در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
غزل شمارهٔ ۵۴۰ : می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
تکبیت شمارهٔ ۵۴۱ : نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده است
غزل شمارهٔ ۵۴۱ : وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۲ : عدم ز قرب جوار وجود زندان است
غزل شمارهٔ ۵۴۲ : تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۳ : نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست
غزل شمارهٔ ۵۴۳ : مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۴ : دل نازک به نگاه کجی آزرده شود
غزل شمارهٔ ۵۴۴ : میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۵ : به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
غزل شمارهٔ ۵۴۵ : شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۶ : ای نسیم پیرهن بر گرد از کنعان به مصر
غزل شمارهٔ ۵۴۶ : نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۷ : گر محتسب شکست خم میفروش را
غزل شمارهٔ ۵۴۷ : تندی خوی ضرورست سخن آیین را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۸ : یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
غزل شمارهٔ ۵۴۸ : گل به صد دیده شبنم نگران است او را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۹ : چون طفل نوسوار به میدان اختیار
غزل شمارهٔ ۵۴۹ : غم مردن نبود جان غم اندوخته را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۰ : چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
غزل شمارهٔ ۵۵۰ : گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۱ : غنچهٔ تصویر میلرزد به رنگ و بوی خویش
غزل شمارهٔ ۵۵۱ : گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۲ : از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
غزل شمارهٔ ۵۵۲ : صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۳ : در موج پریشانی ما فاصلهای نیست
غزل شمارهٔ ۵۵۳ : شوق اگر قافله سالار شود قافله را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۴ : بوی گل و باد سحری بر سر راهند
غزل شمارهٔ ۵۵۴ : نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۵ : در بیابان جنون سلسلهپردازی نیست
غزل شمارهٔ ۵۵۵ : چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
تکبیت شمارهٔ ۵۵۶ : سر زلف تو نباشد سر زلف دیگر
غزل شمارهٔ ۵۵۶ : لب میگون تو خمار کند تقوی را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۷ : که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟
غزل شمارهٔ ۵۵۷ : گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۸ : ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور
غزل شمارهٔ ۵۵۸ : خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را
تکبیت شمارهٔ ۵۵۹ : مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
غزل شمارهٔ ۵۵۹ : تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
تکبیت شمارهٔ ۵۶۰ : چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟
غزل شمارهٔ ۵۶۰ : هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۱ : دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
غزل شمارهٔ ۵۶۱ : حلقه هر در باغی نشود دیده ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۲ : من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین
غزل شمارهٔ ۵۶۲ : گر چه از درد خزانی شده رخساره ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۳ : قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست
غزل شمارهٔ ۵۶۳ : تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟
تکبیت شمارهٔ ۵۶۴ : آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
غزل شمارهٔ ۵۶۴ : هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۵ : بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
غزل شمارهٔ ۵۶۵ : آب حیوان زند آب در میخانه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۶ : بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
غزل شمارهٔ ۵۶۶ : سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۷ : بوستان، از شاخ گل، دستی که بالا کرده بود
غزل شمارهٔ ۵۶۷ : روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۸ : خو به هجران کرده را ظرف شراب وصل نیست
غزل شمارهٔ ۵۶۸ : گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۶۹ : منت خشک است بار خاطر آزادگان
غزل شمارهٔ ۵۶۹ : مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۷۰ : ز روزگار جوانی خبر چه میپرسی ؟
غزل شمارهٔ ۵۷۰ : چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
تکبیت شمارهٔ ۵۷۱ : چون شمع، با سری که به یک موی بسته است
غزل شمارهٔ ۵۷۱ : از بساط فلک آن سوی بود بازی ما
تکبیت شمارهٔ ۵۷۲ : زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟
غزل شمارهٔ ۵۷۲ : علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
تکبیت شمارهٔ ۵۷۳ : مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
غزل شمارهٔ ۵۷۳ : دل نگردید شب وصل تهی از گله ها
تکبیت شمارهٔ ۵۷۴ : همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
غزل شمارهٔ ۵۷۴ : کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
تکبیت شمارهٔ ۵۷۵ : بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
غزل شمارهٔ ۵۷۵ : به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
تکبیت شمارهٔ ۵۷۶ : دلم ز منت آب حیات گشت سیاه
غزل شمارهٔ ۵۷۶ : به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
تکبیت شمارهٔ ۵۷۷ : زلف مشکین تو یکعمر تامل دارد
غزل شمارهٔ ۵۷۷ : نگاه دار سر رشته حساب اینجا
تکبیت شمارهٔ ۵۷۸ : تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار
غزل شمارهٔ ۵۷۸ : رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا
تکبیت شمارهٔ ۵۷۹ : نوبهار زندگی، چون غنچه نشکفتهام
غزل شمارهٔ ۵۷۹ : به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا
تکبیت شمارهٔ ۵۸۰ : به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
غزل شمارهٔ ۵۸۰ : خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا
تکبیت شمارهٔ ۵۸۱ : در پیش غنچهٔ دهن دلفریب او
غزل شمارهٔ ۵۸۱ : عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
تکبیت شمارهٔ ۵۸۲ : فغان که کوهکن ساده دل نمیداند
غزل شمارهٔ ۵۸۲ : عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا
تکبیت شمارهٔ ۵۸۳ : من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
غزل شمارهٔ ۵۸۳ : چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
تکبیت شمارهٔ ۵۸۴ : خم چو گردد قد افراخته میباید رفت
غزل شمارهٔ ۵۸۴ : فکنده ایم به امروز کار فردا را
تکبیت شمارهٔ ۵۸۵ : ساقی، ترا که دست و دلی هست می بنوش
غزل شمارهٔ ۵۸۵ : چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
تکبیت شمارهٔ ۵۸۶ : خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم
غزل شمارهٔ ۵۸۶ : کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
تکبیت شمارهٔ ۵۸۷ : جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
غزل شمارهٔ ۵۸۷ : به شاهراه توکل بود سفر ما را
تکبیت شمارهٔ ۵۸۸ : آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمان
غزل شمارهٔ ۵۸۸ : نداد عشق گریبان به دست کس ما را
تکبیت شمارهٔ ۵۸۹ : شیشه با سنگ و قدح با محتسب یکرنگ شد
غزل شمارهٔ ۵۸۹ : مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
تکبیت شمارهٔ ۵۹۰ : دامن پاکان ندارد تاب دست انداز عشق
غزل شمارهٔ ۵۹۰ : مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
تکبیت شمارهٔ ۵۹۱ : دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
غزل شمارهٔ ۵۹۱ : چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
تکبیت شمارهٔ ۵۹۲ : چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند
غزل شمارهٔ ۵۹۲ : مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
تکبیت شمارهٔ ۵۹۳ : از ما به گفتگو دل و جان میتوان گرفت
غزل شمارهٔ ۵۹۳ : چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
تکبیت شمارهٔ ۵۹۴ : از شیر مادرست به من می حلال تر
غزل شمارهٔ ۵۹۴ : ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۵۹۵ : محضر قتلش به مهر بال و پر آماده شد
غزل شمارهٔ ۵۹۵ : به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۵۹۶ : روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
غزل شمارهٔ ۵۹۶ : اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
تکبیت شمارهٔ ۵۹۷ : هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردباد
غزل شمارهٔ ۵۹۷ : خمار می نکند زرد ارغوان ترا
تکبیت شمارهٔ ۵۹۸ : وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود
غزل شمارهٔ ۵۹۸ : مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
تکبیت شمارهٔ ۵۹۹ : نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
غزل شمارهٔ ۵۹۹ : چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۰۰ : تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غزل شمارهٔ ۶۰۰ : ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۰۱ : سر به گریبان خواب، از چه فرو بردهای ؟
غزل شمارهٔ ۶۰۱ : شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۲ : حاجت شمع و چراغ، نیست شب عمر را
غزل شمارهٔ ۶۰۲ : ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۰۳ : شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را
غزل شمارهٔ ۶۰۳ : عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۴ : عیش امروز علاج غم فردا نکند
غزل شمارهٔ ۶۰۴ : ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۵ : زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود
غزل شمارهٔ ۶۰۵ : گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۶ : دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر
غزل شمارهٔ ۶۰۶ : مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۷ : سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را
غزل شمارهٔ ۶۰۷ : گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۰۸ : بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است
غزل شمارهٔ ۶۰۸ : به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۰۹ : نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
غزل شمارهٔ ۶۰۹ : چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۰ : ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی
غزل شمارهٔ ۶۱۰ : ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۱ : نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
غزل شمارهٔ ۶۱۱ : گرفتگی دل از چشم روشن است مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۲ : حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
غزل شمارهٔ ۶۱۲ : ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۳ : دم جان بخش نسیم سحری را دریاب
غزل شمارهٔ ۶۱۳ : به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۴ : دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
غزل شمارهٔ ۶۱۴ : اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۵ : هرگز ز کمانخانهٔ ابروی مکافات
غزل شمارهٔ ۶۱۵ : همان کسی که به دست کرم سرشت مرا
غزل شمارهٔ ۶۱۶ : چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید
تکبیت شمارهٔ ۶۱۷ : چو برگ سبز کز باد خزانی زرد میگردد
غزل شمارهٔ ۶۱۷ : اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۸ : به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
غزل شمارهٔ ۶۱۸ : زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۱۹ : گرانی میکند بر تن، چو سر بی جوش میگردد
غزل شمارهٔ ۶۱۹ : ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۰ : آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
غزل شمارهٔ ۶۲۰ : ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۱ : ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
غزل شمارهٔ ۶۲۱ : شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۲ : دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
غزل شمارهٔ ۶۲۲ : ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۲۳ : مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۳ : نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۴ : عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید
غزل شمارهٔ ۶۲۴ : کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۵ : مرا گر خندهای چون غنچه در سالی شود روزی
غزل شمارهٔ ۶۲۵ : کجا به دام کشد سایه نهال مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۶ : هزار حیف که در دودمان عشق نماند
غزل شمارهٔ ۶۲۶ : چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۲۷ : ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن
غزل شمارهٔ ۶۲۷ : ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۸ : کجاست عالم تجرید، تا برون آیم
غزل شمارهٔ ۶۲۸ : نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۲۹ : درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می
غزل شمارهٔ ۶۲۹ : به خاک و خون نکشد خصمی زمانه مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۳۰ : ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
غزل شمارهٔ ۶۳۰ : شکست نقش مرادست بوریای مرا
تکبیت شمارهٔ ۶۳۱ : میشوم چون تهی از باده، به سر میغلتم
غزل شمارهٔ ۶۳۱ : به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۲ : نمیگردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن
غزل شمارهٔ ۶۳۲ : احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۳ : کدام روز که صد بت نمیتراشد دل ؟
غزل شمارهٔ ۶۳۳ : بهار شد که ببندند در گلستان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۴ : به جان رساند مرا داغ دوستان دیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۴ : لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۵ : ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
غزل شمارهٔ ۶۳۵ : ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۶ : فغان که آینه رخسار من نمیداند
غزل شمارهٔ ۶۳۶ : بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۷ : دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
غزل شمارهٔ ۶۳۷ : ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۸ : اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیست
غزل شمارهٔ ۶۳۸ : گرفت خط تو دلهای بی قراران را
تکبیت شمارهٔ ۶۳۹ : میان خوف و رجا حالتی است عارف را
غزل شمارهٔ ۶۳۹ : گل است باده گلرنگ باده خواران را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۰ : مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر
غزل شمارهٔ ۶۴۰ : چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۴۱ : قدم به چشم من خاکسار نگذارد
غزل شمارهٔ ۶۴۱ : ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
تکبیت شمارهٔ ۶۴۲ : بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابر
غزل شمارهٔ ۶۴۲ : ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۳ : حضور قلب بود شرط در ادای نماز
غزل شمارهٔ ۶۴۳ : چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۴۴ : مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
غزل شمارهٔ ۶۴۴ : بس است تیغ تغافل من بلاجو را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۵ : عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز
غزل شمارهٔ ۶۴۵ : ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۶ : دل سودازده عمری است هوایی شده است
غزل شمارهٔ ۶۴۶ : ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
تکبیت شمارهٔ ۶۴۷ : آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است
غزل شمارهٔ ۶۴۷ : رساند ابر به جایی گهرفشانی را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۸ : یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
غزل شمارهٔ ۶۴۸ : دوام نیست چو ایام گل جوانی را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۹ : عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
غزل شمارهٔ ۶۴۹ : به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
تکبیت شمارهٔ ۶۵۰ : ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
غزل شمارهٔ ۶۵۰ : اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
تکبیت شمارهٔ ۶۵۱ : پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
غزل شمارهٔ ۶۵۱ : ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
تکبیت شمارهٔ ۶۵۲ : ای کارساز خلق به فریاد من برس
غزل شمارهٔ ۶۵۲ : چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۳ : از کوچهای که آن گل بی خار بگذرد
غزل شمارهٔ ۶۵۳ : رسیده است به آفاق صیت دولت ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۴ : همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت
غزل شمارهٔ ۶۵۴ : به هر ترنمی از جای می رود دل ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۵ : دولت سنگدلان زود بسر میآید
غزل شمارهٔ ۶۵۵ : شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۶ : بنای توبهٔ سنگین ما خطر دارد
غزل شمارهٔ ۶۵۶ : چراغ راه ندارد به بزم روشن ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۷ : دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
غزل شمارهٔ ۶۵۷ : ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۸ : در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
غزل شمارهٔ ۶۵۸ : ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
تکبیت شمارهٔ ۶۵۹ : در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید
غزل شمارهٔ ۶۵۹ : حدیث خام مجویید در رساله ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۰ : آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
غزل شمارهٔ ۶۶۰ : ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
تکبیت شمارهٔ ۶۶۱ : از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم
غزل شمارهٔ ۶۶۱ : ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۲ : تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
غزل شمارهٔ ۶۶۲ : رسیده است به معراج اوج پستی ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۳ : مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من
غزل شمارهٔ ۶۶۳ : شکست رنگ می از ترک میگساری ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۴ : مادر خاک به فرزند نمیپردازد
غزل شمارهٔ ۶۶۴ : رسید صبر به فریاد بینوایی ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۵ : بر جبههاش غبار خجالت نشسته باد!
غزل شمارهٔ ۶۶۵ : هزار حیف که گل کرد بینوایی ما
تکبیت شمارهٔ ۶۶۶ : مست خیال را به وصال احتیاج نیست
غزل شمارهٔ ۶۶۶ : مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
تکبیت شمارهٔ ۶۶۷ : شیرازهٔ بهار تماشا گسسته بود
غزل شمارهٔ ۶۶۷ : زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها
تکبیت شمارهٔ ۶۶۸ : گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنش
غزل شمارهٔ ۶۶۸ : چنان که از نمک افزون شود جراحتها
تکبیت شمارهٔ ۶۶۹ : ز آب من جگر تشنهای نشد سیراب
غزل شمارهٔ ۶۶۹ : به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۰ : مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذار
غزل شمارهٔ ۶۷۰ : شکوفه شور فکنده است در گلستان ها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۱ : علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۶۷۱ : اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۲ : مصیبت دگرست این که مرده دل را
غزل شمارهٔ ۶۷۲ : غم حساب ندارم ز می پرستی ها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۳ : اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است
غزل شمارهٔ ۶۷۳ : به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۴ : چون ماه درین دایره هر چند تمامم
غزل شمارهٔ ۶۷۴ : زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها
تکبیت شمارهٔ ۶۷۵ : شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
غزل شمارهٔ ۶۷۵ : آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
تکبیت شمارهٔ ۶۷۶ : شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم
غزل شمارهٔ ۶۷۶ : آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۷۷ : رنگها در روز روشن مینماید خویش را
غزل شمارهٔ ۶۷۷ : بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
تکبیت شمارهٔ ۶۷۸ : صفحهٔ روی ترا دید و ورق برگرداند
غزل شمارهٔ ۶۷۸ : چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
تکبیت شمارهٔ ۶۷۹ : به بلبلان چمن ای گل آنچنانسر کن
غزل شمارهٔ ۶۷۹ : می می کند خیال تنک ظرف آب را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۰ : فغان که کاسهٔ زرین بی نیازی را
غزل شمارهٔ ۶۸۰ : روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۱ : بهوش باش دلی را به سهو نخراشی
غزل شمارهٔ ۶۸۱ : هر کس نکرده در گرو می کتاب را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۲ : درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم
غزل شمارهٔ ۶۸۲ : می سوزد آرزو دل پراضطراب را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۳ : کجاست تیشه فرهاد و مرگ دستآموز؟
غزل شمارهٔ ۶۸۳ : در ششدرست مهره اسیر جهات را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۴ : از حجاب حسن شرم آلودهٔ لیلی، هنوز
غزل شمارهٔ ۶۸۴ : دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۵ : مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غزل شمارهٔ ۶۸۵ : از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۶ : گریهها در پرده دارد عیشهای بیگمان
غزل شمارهٔ ۶۸۶ : فصل بهار کرد مصور بهشت را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۷ : عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید
غزل شمارهٔ ۶۸۷ : می فارغ از جهان مکرر کند ترا
تکبیت شمارهٔ ۶۸۸ : کوچهٔ زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی
غزل شمارهٔ ۶۸۸ : سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۸۹ : خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست
غزل شمارهٔ ۶۸۹ : بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
تکبیت شمارهٔ ۶۹۰ : من که روزی از دل خود میخورم در آتشم
غزل شمارهٔ ۶۹۰ : هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۹۱ : کمکم دل مرا غم و اندیشه میخورد
غزل شمارهٔ ۶۹۱ : در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۹۲ : دل را به هم شکن که ازین بحر پر خطر
غزل شمارهٔ ۶۹۲ : ترجیح می دهد به پدر اوستاد را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۳ : ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را
غزل شمارهٔ ۶۹۳ : قید عیال، پست کند رای مرد را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۴ : کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب
غزل شمارهٔ ۶۹۴ : بادام تلخ نیست سزاوار قند را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۵ : به آه داشتم امیدها، ندانستم
غزل شمارهٔ ۶۹۵ : خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۶ : فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردم
غزل شمارهٔ ۶۹۶ : عشق است غمگسار دل دردمند را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۷ : چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
غزل شمارهٔ ۶۹۷ : افسردگی است چاره دل دردمند را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۸ : نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی
غزل شمارهٔ ۶۹۸ : وادید کرده است به من تلخ، دید را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۹ : جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازد
غزل شمارهٔ ۶۹۹ : یک بار بی خبر به شبستان من درآ
تکبیت شمارهٔ ۷۰۰ : گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که میترسم
غزل شمارهٔ ۷۰۰ : روی تو سوخته است دل لاله زار را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۱ : دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
غزل شمارهٔ ۷۰۱ : دیوانه کرد سبزه خطت بهار را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۲ : شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی
غزل شمارهٔ ۷۰۲ : دریاب صبح فیض نسیم بهار را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۳ : ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود میبالی
غزل شمارهٔ ۷۰۳ : در آتش است نعل، نسیم بهار را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۴ : کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
غزل شمارهٔ ۷۰۴ : از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۵ : نام بلبل ز هواداری عشق است بلند
غزل شمارهٔ ۷۰۵ : مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۶ : گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
غزل شمارهٔ ۷۰۶ : دانسته ام غرور خریدار خویش را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۷ : کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است ؟
غزل شمارهٔ ۷۰۷ : از کینه پاک کن دل افگار خویش را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۸ : دامن صحرا نبرد از چهرهام گرد ملال
غزل شمارهٔ ۷۰۸ : کوتاه ساز رشته آمال خویش را
تکبیت شمارهٔ ۷۰۹ : به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
غزل شمارهٔ ۷۰۹ : پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۰ : قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
غزل شمارهٔ ۷۱۰ : حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۱ : تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
غزل شمارهٔ ۷۱۱ : پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۲ : به اندک روی گرمی، پشت بر گل میکند شبنم
غزل شمارهٔ ۷۱۲ : تیغ زبان لاف نباشد کمال را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۳ : دشمن خانگی از خصم برونی بترست
غزل شمارهٔ ۷۱۳ : هست از زوال نعل در آتش کمال را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۴ : به آهی میتوان دل را ز مطلبها تهی کردن
غزل شمارهٔ ۷۱۴ : نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۵ : مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
غزل شمارهٔ ۷۱۵ : در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۶ : غم مرا دگران بیش میخورند از من
غزل شمارهٔ ۷۱۶ : عارف متابعت نکند قال و قیل را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۷ : نیست پروای اجل دلزدهٔ هستی را
غزل شمارهٔ ۷۱۷ : در گردش آورید می لعل فام را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۸ : تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف
غزل شمارهٔ ۷۱۸ : پیچیده است دست تو دست کلیم را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۹ : من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست
غزل شمارهٔ ۷۱۹ : شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۰ : تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
غزل شمارهٔ ۷۲۰ : غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۱ : مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل
غزل شمارهٔ ۷۲۱ : می در پیاله خون جگر می شود مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۲ : ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم
غزل شمارهٔ ۷۲۲ : سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۳ : مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
غزل شمارهٔ ۷۲۳ : از آفتاب عشق نگردید رنگ من
تکبیت شمارهٔ ۷۲۴ : مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
غزل شمارهٔ ۷۲۴ : ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۵ : یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت
غزل شمارهٔ ۷۲۵ : پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۶ : غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش
غزل شمارهٔ ۷۲۶ : از گرد خط، فزود محبت به دل مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۷ : به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل
غزل شمارهٔ ۷۲۷ : از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۸ : شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست
غزل شمارهٔ ۷۲۸ : از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۲۹ : رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات
غزل شمارهٔ ۷۲۹ : افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۳۰ : با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
غزل شمارهٔ ۷۳۰ : گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۳۱ : آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان
غزل شمارهٔ ۷۳۱ : از کار رفته دست چو دست سبو مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۳۲ : کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟
غزل شمارهٔ ۷۳۲ : سرگشته ساخت خال دلارای او مرا
تکبیت شمارهٔ ۷۳۳ : به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک
غزل شمارهٔ ۷۳۳ : از باده چون کند عرق آلود ماه را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۴ : دل خراب مرا جور آسمان کم بود
غزل شمارهٔ ۷۳۴ : رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۵ : مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی
غزل شمارهٔ ۷۳۵ : طاعت کند سرشک ندامت گناه را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۶ : بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
غزل شمارهٔ ۷۳۶ : رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۷ : در کوی میکشان نبود راه، بخل را
غزل شمارهٔ ۷۳۷ : مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۸ : چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم
غزل شمارهٔ ۷۳۸ : با زلف کار نیست رخ یار دیده را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۹ : از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
غزل شمارهٔ ۷۳۹ : طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
تکبیت شمارهٔ ۷۴۰ : ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشق
غزل شمارهٔ ۷۴۰ : خال لب تو راهنمایی است بوسه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۱ : شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
غزل شمارهٔ ۷۴۱ : گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
تکبیت شمارهٔ ۷۴۲ : دل ز بیعشقی درون سینهام افسرده شد
غزل شمارهٔ ۷۴۲ : دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۳ : عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
غزل شمارهٔ ۷۴۳ : دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۴ : زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
غزل شمارهٔ ۷۴۴ : مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۵ : زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست
غزل شمارهٔ ۷۴۵ : دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۶ : رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
غزل شمارهٔ ۷۴۶ : از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟
تکبیت شمارهٔ ۷۴۷ : عاقبت در سینهام دل از تپیدن باز ماند
غزل شمارهٔ ۷۴۷ : افتادگی برآورد از خاک دانه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۸ : از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم
غزل شمارهٔ ۷۴۸ : پروای مرگ نیست گدای برهنه را
تکبیت شمارهٔ ۷۴۹ : ز خوشه چینی این چهرههای گندم گون
غزل شمارهٔ ۷۴۹ : روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
تکبیت شمارهٔ ۷۵۰ : خزان رسید و گل افشانی بهار نماند
غزل شمارهٔ ۷۵۰ : بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
تکبیت شمارهٔ ۷۵۱ : معاشران سبکسیر از جهان رفتند
غزل شمارهٔ ۷۵۱ : چون پای خم به دست فتادت کمر گشا
تکبیت شمارهٔ ۷۵۲ : چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟
غزل شمارهٔ ۷۵۲ : شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۳ : از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
غزل شمارهٔ ۷۵۳ : چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۴ : به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
غزل شمارهٔ ۷۵۴ : آماده است از دل پر خون شراب ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۵ : گلوی خویش عبث پاره میکند بلبل
غزل شمارهٔ ۷۵۵ : از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۶ : بازیچهٔ نسیم خزانند لالهها
غزل شمارهٔ ۷۵۶ : در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۷ : از صدر تا رسندبزرگان به آستان
غزل شمارهٔ ۷۵۷ : ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۸ : سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوهدار
غزل شمارهٔ ۷۵۸ : بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
تکبیت شمارهٔ ۷۵۹ : در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کن
غزل شمارهٔ ۷۵۹ : یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۰ : عشق بالادست و جان بیقرارم دادهاند
غزل شمارهٔ ۷۶۰ : چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۱ : نومید نیستم ز ترازوی عدل حق
غزل شمارهٔ ۷۶۱ : دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۲ : بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
غزل شمارهٔ ۷۶۲ : داغ است لاله زار دل دردمند ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۳ : ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیم
غزل شمارهٔ ۷۶۳ : عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۴ : یارب چه گل شکفته، که امروز در چمن
غزل شمارهٔ ۷۶۴ : دایم شکفته است دل داغدار ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۵ : ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
غزل شمارهٔ ۷۶۵ : منگر به چشم کم به دل داغدار ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۶ : نیست در روی زمین، یک کف زمین بیانقلاب
غزل شمارهٔ ۷۶۶ : آمیخته است مستی ما با خمار ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۷ : نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان
غزل شمارهٔ ۷۶۷ : با اختیار حق چه بود اختیار ما؟
تکبیت شمارهٔ ۷۶۸ : برنمی دارد شراکت ملک تنگ بیغمی
غزل شمارهٔ ۷۶۸ : دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
تکبیت شمارهٔ ۷۶۹ : خامهام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
غزل شمارهٔ ۷۶۹ : برق جلال، عین جمال است پیش ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۰ : به چه تقصیر، چو آیینه روشن یارب
غزل شمارهٔ ۷۷۰ : آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۱ : مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند
غزل شمارهٔ ۷۷۱ : در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
غزل شمارهٔ ۷۷۲ : دست فلک کبود شد از گوشمال ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۳ : بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد
غزل شمارهٔ ۷۷۳ : هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۴ : رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغان
غزل شمارهٔ ۷۷۴ : دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۵ : درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمود
غزل شمارهٔ ۷۷۵ : دل از قضا به دست رضا داده ایم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۶ : ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
غزل شمارهٔ ۷۷۶ : خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۷ : طی شد ایام جوانی از بناگوش سفید
غزل شمارهٔ ۷۷۷ : روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر
تکبیت شمارهٔ ۷۷۸ : یک صبحدم به طرف گلستان گذشتهای
غزل شمارهٔ ۷۷۸ : عمری است حلقه در میخانه ایم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۷۹ : نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتاب
غزل شمارهٔ ۷۷۹ : خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۰ : از دست رود خامه چو نام تو نویسند
غزل شمارهٔ ۷۸۰ : دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۱ : ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل
غزل شمارهٔ ۷۸۱ : دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۲ : طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی
غزل شمارهٔ ۷۸۲ : از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۳ : شحنهٔ دیده وری کو، که درین فصل بهار
غزل شمارهٔ ۷۸۳ : تا چند نقشبند تمنا شویم ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۴ : سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد
غزل شمارهٔ ۷۸۴ : رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۵ : قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست
غزل شمارهٔ ۷۸۵ : لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۶ : تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
غزل شمارهٔ ۷۸۶ : روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
تکبیت شمارهٔ ۷۸۷ : تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام است
غزل شمارهٔ ۷۸۷ : بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۸ : دور گردان را به احسان یاد کردن همت است
غزل شمارهٔ ۷۸۸ : از بس سترد گرد ملال از جبین ما
تکبیت شمارهٔ ۷۸۹ : دامن شادی چو غم آسان نمیآید به دست
غزل شمارهٔ ۷۸۹ : رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما
تکبیت شمارهٔ ۷۹۰ : دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
غزل شمارهٔ ۷۹۰ : صبح جهان بود نفس غم زدای ما
تکبیت شمارهٔ ۷۹۱ : آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش
غزل شمارهٔ ۷۹۱ : رزق ملایک است نوای رسای ما
تکبیت شمارهٔ ۷۹۲ : دیدن آیینه را بر طاق نسیان مینهی
غزل شمارهٔ ۷۹۲ : آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
تکبیت شمارهٔ ۷۹۳ : خانهٔ چشم زلیخا شد سفید از انتظار
غزل شمارهٔ ۷۹۳ : دستی که شد به گردش پیمانه آشنا
تکبیت شمارهٔ ۷۹۴ : بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالمم
غزل شمارهٔ ۷۹۴ : افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
تکبیت شمارهٔ ۷۹۵ : بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران
غزل شمارهٔ ۷۹۵ : وقت است جوش باده زند لاله زارها
تکبیت شمارهٔ ۷۹۶ : یک دل به جان رساند من دردمند را
غزل شمارهٔ ۷۹۶ : ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها
تکبیت شمارهٔ ۷۹۷ : ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین
غزل شمارهٔ ۷۹۷ : نتوان به بی مثال رسید از مثال ها
تکبیت شمارهٔ ۷۹۸ : یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد
غزل شمارهٔ ۷۹۸ : در آتشم ز دیده شوخ ستاره ها
تکبیت شمارهٔ ۷۹۹ : یک بار سر برآر ز جیب قبای ناز
غزل شمارهٔ ۷۹۹ : وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها
تکبیت شمارهٔ ۸۰۰ : ازسر مستی صراحی گردنی افراخته است
غزل شمارهٔ ۸۰۰ : از دست و تیغ عشق فگارند لاله ها
تکبیت شمارهٔ ۸۰۱ : یکباره بستن در انصاف خوب نیست
غزل شمارهٔ ۸۰۱ : گر صافدلی هست شراب است در اینجا
تکبیت شمارهٔ ۸۰۲ : غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند
غزل شمارهٔ ۸۰۲ : در زلف مده راه دگر باد صبا را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۳ : غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
غزل شمارهٔ ۸۰۳ : از خویش برآورد تمنای تو ما را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۴ : مصرع برجستهام دیوان موجودات را
غزل شمارهٔ ۸۰۴ : اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۵ : خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند
غزل شمارهٔ ۸۰۵ : از بدگهری می شکند گوهر رز را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۶ : چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان
غزل شمارهٔ ۸۰۶ : از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۷ : بریز بار تعلق که شاخههای درخت
غزل شمارهٔ ۸۰۷ : تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۸ : شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق
غزل شمارهٔ ۸۰۸ : از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۹ : درکوی مکافات، محال است که آخر
غزل شمارهٔ ۸۰۹ : استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
تکبیت شمارهٔ ۸۱۰ : گفتم از گردون گشاید کار من، شد بستهتر
غزل شمارهٔ ۸۱۰ : گمراه کند غفلت من راهبران را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۱ : زود میپاشد ز هم در پیری اوراق حواس
غزل شمارهٔ ۸۱۱ : ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۲ : بر نمیدارد زمین خاکساری امتیاز
غزل شمارهٔ ۸۱۲ : دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۳ : دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگی
غزل شمارهٔ ۸۱۳ : تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۴ : دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
غزل شمارهٔ ۸۱۴ : نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۵ : عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفت
غزل شمارهٔ ۸۱۵ : گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
تکبیت شمارهٔ ۸۱۶ : شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیست
غزل شمارهٔ ۸۱۶ : فانوس حجاب است چراغ سحری را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۷ : گر گلوگیر نمیشد غم نان مردم را
غزل شمارهٔ ۸۱۷ : بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
تکبیت شمارهٔ ۸۱۸ : روزگاری است نرفتیم به صحرای جنون
غزل شمارهٔ ۸۱۸ : بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۹ : من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
غزل شمارهٔ ۸۱۹ : در قلزم می همچو حباب است دل ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۰ : یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟
غزل شمارهٔ ۸۲۰ : درمانده این جسم نزارست دل ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۱ : هر که باری ز دل رهروان بردارد
غزل شمارهٔ ۸۲۱ : کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۲ : حسرت اوقات غفلت چون ز دل بیرون رود؟
غزل شمارهٔ ۸۲۲ : از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۳ : سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ
غزل شمارهٔ ۸۲۳ : خوابیده تر از راه بود راحله ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۴ : در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است
غزل شمارهٔ ۸۲۴ : فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
تکبیت شمارهٔ ۸۲۵ : رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
غزل شمارهٔ ۸۲۵ : ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
تکبیت شمارهٔ ۸۲۶ : در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
غزل شمارهٔ ۸۲۶ : کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
تکبیت شمارهٔ ۸۲۷ : در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
غزل شمارهٔ ۸۲۷ : ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
تکبیت شمارهٔ ۸۲۸ : روشنگر وجود بود آرمیدگی
غزل شمارهٔ ۸۲۸ : آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
تکبیت شمارهٔ ۸۲۹ : جایی نمیروی که دل بدگمان من
غزل شمارهٔ ۸۲۹ : از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
تکبیت شمارهٔ ۸۳۰ : از پاشکستگان چراغ است تیرگی
غزل شمارهٔ ۸۳۰ : چشم همیشه مستت خمار کرد ما را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۱ : هر جلوهای که دیدهام از سروقامتی
غزل شمارهٔ ۸۳۱ : بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۲ : هیچ کس عقدهای از کار جهان باز نکرد
غزل شمارهٔ ۸۳۲ : بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۳ : میشود خون خوردن من ظاهر از رخسار یار
غزل شمارهٔ ۸۳۳ : از آه روز گردان شبهای تار خود را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۴ : میشود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید
غزل شمارهٔ ۸۳۴ : وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۵ : محراب صبح گوشهٔ ابرو بلند کرد
غزل شمارهٔ ۸۳۵ : از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۶ : به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند
غزل شمارهٔ ۸۳۶ : برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۳۷ : آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
غزل شمارهٔ ۸۳۷ : زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
تکبیت شمارهٔ ۸۳۸ : عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
غزل شمارهٔ ۸۳۸ : ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
تکبیت شمارهٔ ۸۳۹ : میخوردن مدام مرا بیدماغ کرد
غزل شمارهٔ ۸۳۹ : ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
تکبیت شمارهٔ ۸۴۰ : بر گشاد دل من دست ندارد تدبیر
غزل شمارهٔ ۸۴۰ : ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها
تکبیت شمارهٔ ۸۴۱ : طی شد ایام برومندی ما در سختی
غزل شمارهٔ ۸۴۱ : اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
تکبیت شمارهٔ ۸۴۲ : گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
غزل شمارهٔ ۸۴۲ : دارند اگر سر رشته ای در کف به ظاهر چنگ ها
تکبیت شمارهٔ ۸۴۳ : سیل دریا دیده هرگز بر نمیگردد به جوی
غزل شمارهٔ ۸۴۳ : ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها
تکبیت شمارهٔ ۸۴۴ : بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن
غزل شمارهٔ ۸۴۴ : به دوش توکل منه بار خود را
تکبیت شمارهٔ ۸۴۵ : دریا شود ز گریهٔ رحمت، کنار من
غزل شمارهٔ ۸۴۵ : منه بر دل زار بار جهان را
تکبیت شمارهٔ ۸۴۶ : هر نسیمی میتواندخضر راه او شدن
غزل شمارهٔ ۸۴۶ : فروغی است یکرنگی از گوهر ما
تکبیت شمارهٔ ۸۴۷ : بوسه هر چند که در کیش محبت کفرست
غزل شمارهٔ ۸۴۷ : بیخودی رفتن است دلها را
تکبیت شمارهٔ ۸۴۸ : این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا
غزل شمارهٔ ۸۴۸ : به ادب نوش، جام دولت را
تکبیت شمارهٔ ۸۴۹ : یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند
غزل شمارهٔ ۸۴۹ : دل زهر نقش گشته ساده مرا
تکبیت شمارهٔ ۸۵۰ : که رو نهاد به هستی، که از پشیمانی
غزل شمارهٔ ۸۵۰ : شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
تکبیت شمارهٔ ۸۵۱ : تا دل نمیبرم زکسی، دل نمیدهم
غزل شمارهٔ ۸۵۱ : ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را
تکبیت شمارهٔ ۸۵۲ : اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود
غزل شمارهٔ ۸۵۲ : ای فکر تو نقشبند جانها
تکبیت شمارهٔ ۸۵۳ : عمرها رفت که چون زلف پریشان توام
غزل شمارهٔ ۸۵۳ : ای حسن تو برق خانمانها
تکبیت شمارهٔ ۸۵۴ : نچیده گل ز طرب، خرج روزگار شدم
غزل شمارهٔ ۸۵۴ : غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
تکبیت شمارهٔ ۸۵۵ : چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
غزل شمارهٔ ۸۵۵ : دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
تکبیت شمارهٔ ۸۵۶ : مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نورست
غزل شمارهٔ ۸۵۶ : نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
تکبیت شمارهٔ ۸۵۷ : به هیچ جا نرسد هر که همتش پست است
غزل شمارهٔ ۸۵۷ : هر که با ما می کند بیگانگی
تکبیت شمارهٔ ۸۵۸ : دست بر دل نه که در بحر پر آشوب جهان
غزل شمارهٔ ۸۵۸ : پیوسته خورد دل خون از بی غمی جان ها
تکبیت شمارهٔ ۸۵۹ : موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است
غزل شمارهٔ ۸۵۹ : باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۰ : نسبت به شغل بیهدهٔ ما عبادت است
غزل شمارهٔ ۸۶۰ : از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۱ : دست هر کس را که میگیری درین آشوبگاه
غزل شمارهٔ ۸۶۱ : از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۲ : چندان که در کتاب جهان میکنم نظر
غزل شمارهٔ ۸۶۲ : حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۳ : دور نشاط زود به انجام میرسد
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۴ : روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
غزل شمارهٔ ۸۶۴ : می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۵ : گر شکر در جام ریزم، زهر قاتل میشود
غزل شمارهٔ ۸۶۵ : بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۶ : بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
غزل شمارهٔ ۸۶۶ : گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۷ : بال شکسته است کلید در قفس
غزل شمارهٔ ۸۶۷ : دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۸ : دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
غزل شمارهٔ ۸۶۸ : سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
تکبیت شمارهٔ ۸۶۹ : نتوان به آه لشکر غم را شکست داد
غزل شمارهٔ ۸۶۹ : موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۰ : رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست
غزل شمارهٔ ۸۷۰ : نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۱ : همچو پروانه جگر سوختهای میباید
غزل شمارهٔ ۸۷۱ : در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۲ : رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهد
غزل شمارهٔ ۸۷۲ : گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۳ : مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش ؟
غزل شمارهٔ ۸۷۳ : بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۴ : چنین که نالهٔ من از قبول نومیدست
غزل شمارهٔ ۸۷۴ : گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۵ : دهن خویش به دشنام میالا زنهار
غزل شمارهٔ ۸۷۵ : در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۶ : بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست
غزل شمارهٔ ۸۷۶ : از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۷ : با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
غزل شمارهٔ ۸۷۷ : اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۸ : زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمیداند
غزل شمارهٔ ۸۷۸ : از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۷۹ : در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۰ : ز بس خاک خورده است خون عزیزان
غزل شمارهٔ ۸۸۰ : در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۱ : ز شرم گنه، سرو موزون ز خاکم
غزل شمارهٔ ۸۸۱ : کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
تکبیت شمارهٔ ۸۸۲ : از در حق کن طلب شکستهدلان را
غزل شمارهٔ ۸۸۲ : چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۳ : نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
غزل شمارهٔ ۸۸۳ : گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۴ : امید دلگشایی داشتم از گریهٔ خونین
غزل شمارهٔ ۸۸۴ : مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۵ : لاله دارد خبر از برق سبکسیر بهار
غزل شمارهٔ ۸۸۵ : بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۶ : آمد کار من ورشته تسبیح یکی است
غزل شمارهٔ ۸۸۶ : پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۷ : رویگردان نشود صافدل از دشمن خویش
غزل شمارهٔ ۸۸۷ : مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟
تکبیت شمارهٔ ۸۸۸ : ناکسی بین که سر از صحبت من میپیچد
غزل شمارهٔ ۸۸۸ : بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب
تکبیت شمارهٔ ۸۸۹ : در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
غزل شمارهٔ ۸۸۹ : خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۰ : نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
غزل شمارهٔ ۸۹۰ : دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۱ : بر آن رخسار نازک از نگاه تند میلرزم
غزل شمارهٔ ۸۹۱ : نکند باده شب، سوختگان را سیراب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۲ : ز خواب نیستی برجستهام از شورش هستی
غزل شمارهٔ ۸۹۲ : نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۳ : من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشم
غزل شمارهٔ ۸۹۳ : روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۴ : در آتشم که چوآب گهر ز سنگدلی
غزل شمارهٔ ۸۹۴ : تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۵ : عبث مرغ چمن بر آب و آتش میزند خود را
غزل شمارهٔ ۸۹۵ : به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۶ : در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی
غزل شمارهٔ ۸۹۶ : چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۷ : به پای خم برسانید مشت خاک مرا
غزل شمارهٔ ۸۹۷ : بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۸ : کشتی عقل فکندیم به دریای شراب
غزل شمارهٔ ۸۹۸ : دست کوته مکن از دامن احسان طلب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۹ : از دل خستهٔ من گر خبری میگیری
غزل شمارهٔ ۸۹۹ : رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۰ : خراب حالی این قصرهای محکم را
غزل شمارهٔ ۹۰۰ : ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۱ : مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
غزل شمارهٔ ۹۰۱ : زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۲ : شکسته حالی من پیش یار باید دید
غزل شمارهٔ ۹۰۲ : سبکسری که اسیر هواست همچو حباب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۳ : بنمایید به جز آینه و آب، کسی
غزل شمارهٔ ۹۰۳ : هوا چکیده نورست در شب مهتاب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۴ : هر جا که کند گرد غم از دور سیاهی
غزل شمارهٔ ۹۰۴ : بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۵ : از قید فلک بر زده دامن بگریزید
غزل شمارهٔ ۹۰۵ : مریز آب رخ خود مگر برای شراب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۶ : ماتمکدهٔ خاک ،سزاوار وطن نیست
غزل شمارهٔ ۹۰۶ : ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۷ : احوال من مپرس، که با صد هزار درد
غزل شمارهٔ ۹۰۷ : بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۸ : نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من به جا
غزل شمارهٔ ۹۰۸ : ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
تکبیت شمارهٔ ۹۰۹ : آه ازین شورش که ناز دولت بیدار را
غزل شمارهٔ ۹۰۹ : غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۰ : مدتی سجادهٔ تقوی به دوش انداختی
غزل شمارهٔ ۹۱۰ : عرق فشانی آن گلعذار را دریاب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۱ : گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
غزل شمارهٔ ۹۱۱ : درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۲ : میدان تیغ بازی برق است روزگار
غزل شمارهٔ ۹۱۲ : آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۳ : فریب زندگی تلخ داد دایه مرا
غزل شمارهٔ ۹۱۳ : از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۴ : زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
غزل شمارهٔ ۹۱۴ : ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۵ : میزنم بر کوچهٔ دیوانگی در این بهار
غزل شمارهٔ ۹۱۵ : تا گل ز عکس عارض او چیده است آب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۶ : یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟
غزل شمارهٔ ۹۱۶ : جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۷ : چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک؟
غزل شمارهٔ ۹۱۷ : از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۸ : صحبت صافدلان برق صفت در گذرست
غزل شمارهٔ ۹۱۸ : صبح گشاده روی بود در حجاب شب
تکبیت شمارهٔ ۹۱۹ : شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند
غزل شمارهٔ ۹۱۹ : بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
تکبیت شمارهٔ ۹۲۰ : به هر روش که توانی خراب کن تن را
غزل شمارهٔ ۹۲۰ : آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
تکبیت شمارهٔ ۹۲۱ : عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار
غزل شمارهٔ ۹۲۱ : از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
تکبیت شمارهٔ ۹۲۲ : یارب مرا ز پرتو منت نگاه دار
غزل شمارهٔ ۹۲۲ : طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات
تکبیت شمارهٔ ۹۲۳ : پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کند
غزل شمارهٔ ۹۲۳ : عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۴ : در زیر خرقه شیشهٔ می را نگاه دار
غزل شمارهٔ ۹۲۴ : از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۵ : شب را اگر از مرده دلی زنده نداری
غزل شمارهٔ ۹۲۵ : روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۶ : به شکر این که شدی پیشوای گرمروان
غزل شمارهٔ ۹۲۶ : هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۷ : حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست
غزل شمارهٔ ۹۲۷ : دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۸ : نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست
غزل شمارهٔ ۹۲۸ : آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۲۹ : جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست
غزل شمارهٔ ۹۲۹ : کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۰ : کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشت
غزل شمارهٔ ۹۳۰ : باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۱ : عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب
غزل شمارهٔ ۹۳۱ : در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۲ : از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
غزل شمارهٔ ۹۳۲ : پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۳ : گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند
غزل شمارهٔ ۹۳۳ : چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۴ : خبر حسرت آغوش تهیدست مرا
غزل شمارهٔ ۹۳۴ : روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۵ : به پیری، گفتم از دامان دنیا دست بردارم
غزل شمارهٔ ۹۳۵ : گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
تکبیت شمارهٔ ۹۳۶ : چون زمین نرم از من گرد بر میآورند
غزل شمارهٔ ۹۳۶ : هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
تکبیت شمارهٔ ۹۳۷ : پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند
غزل شمارهٔ ۹۳۷ : دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست
تکبیت شمارهٔ ۹۳۸ : مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
غزل شمارهٔ ۹۳۸ : در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
تکبیت شمارهٔ ۹۳۹ : دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق
غزل شمارهٔ ۹۳۹ : چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۰ : فروغ عاریت بانور ذاتی برنمیآید
غزل شمارهٔ ۹۴۰ : شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۱ : چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد
غزل شمارهٔ ۹۴۱ : تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟
تکبیت شمارهٔ ۹۴۲ : زندان به روزگار شود دلنشین و ما
غزل شمارهٔ ۹۴۲ : از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
تکبیت شمارهٔ ۹۴۳ : از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذر
غزل شمارهٔ ۹۴۳ : خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
تکبیت شمارهٔ ۹۴۴ : هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است
غزل شمارهٔ ۹۴۴ : روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
تکبیت شمارهٔ ۹۴۵ : صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
غزل شمارهٔ ۹۴۵ : از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۶ : بغیر عشق که از کار برده دست و دلم
غزل شمارهٔ ۹۴۶ : کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۷ : لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل
غزل شمارهٔ ۹۴۷ : رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۸ : به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا
غزل شمارهٔ ۹۴۸ : هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
تکبیت شمارهٔ ۹۴۹ : ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت
غزل شمارهٔ ۹۴۹ : گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۰ : فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب
غزل شمارهٔ ۹۵۰ : از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۱ : دل میشود سیاه ز فانوس بی چراغ
غزل شمارهٔ ۹۵۱ : آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۲ : صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
غزل شمارهٔ ۹۵۲ : دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۳ : ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق
غزل شمارهٔ ۹۵۳ : جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۴ : جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
غزل شمارهٔ ۹۵۴ : روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۵ : اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
غزل شمارهٔ ۹۵۵ : کوثر بیداربختی دیده گریان ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۶ : نبضی که بود از رگ خواب آرمیدهتر
غزل شمارهٔ ۹۵۶ : در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۷ : رنگ من کرده به بال وپر عنقا پرواز
غزل شمارهٔ ۹۵۷ : خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۸ : زاهد خشک کجا، گریهٔ مستانه کجا؟
غزل شمارهٔ ۹۵۸ : صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
تکبیت شمارهٔ ۹۵۹ : صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
غزل شمارهٔ ۹۵۹ : لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۰ : کدام آبله پا عزم این بیابان کرد؟
غزل شمارهٔ ۹۶۰ : درد بی درمان پیری منتهای دردهاست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۱ : روزی که آه من به هواداری تو خاست
غزل شمارهٔ ۹۶۱ : خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
تکبیت شمارهٔ ۹۶۲ : بدار عزت موی سفید پیران را
غزل شمارهٔ ۹۶۲ : من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
تکبیت شمارهٔ ۹۶۳ : درین جهان نبود فرصت کمر بستن
غزل شمارهٔ ۹۶۳ : اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
تکبیت شمارهٔ ۹۶۴ : از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذرد
غزل شمارهٔ ۹۶۴ : حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
تکبیت شمارهٔ ۹۶۵ : از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بس
غزل شمارهٔ ۹۶۵ : هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۶ : چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟
غزل شمارهٔ ۹۶۶ : دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۷ : بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی است
غزل شمارهٔ ۹۶۷ : رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۸ : از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
غزل شمارهٔ ۹۶۸ : حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۹ : سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است
غزل شمارهٔ ۹۶۹ : نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۰ : در دیار ما که جان از بهر مردن میدهند
غزل شمارهٔ ۹۷۰ : عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
تکبیت شمارهٔ ۹۷۱ : ز گاهواره تسلیم کن سفینهٔ خویش
غزل شمارهٔ ۹۷۱ : در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۲ : ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکش
غزل شمارهٔ ۹۷۲ : دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۳ : در جبههٔ گشادهٔ گلها نگاه کن
غزل شمارهٔ ۹۷۳ : عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۴ : آب روان عمر ز استاده خوشترست
غزل شمارهٔ ۹۷۴ : روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۵ : زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
غزل شمارهٔ ۹۷۵ : جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۶ : شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۹۷۶ : گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۷ : ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل است
غزل شمارهٔ ۹۷۷ : عیب نادان در زمان خامشی گویاترست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۸ : یاد از نگاه گیر طریق سلوک را
غزل شمارهٔ ۹۷۸ : از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۹ : صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو
غزل شمارهٔ ۹۷۹ : عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۰ : بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
غزل شمارهٔ ۹۸۰ : از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۱ : نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
غزل شمارهٔ ۹۸۱ : پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۲ : چون تاک اگرچه پای ادب کج نهادهایم
غزل شمارهٔ ۹۸۲ : حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۳ : ای آن که پای کوه به دامن شکستهای
غزل شمارهٔ ۹۸۳ : گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
تکبیت شمارهٔ ۹۸۴ : گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم
غزل شمارهٔ ۹۸۴ : در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۵ : ز انقلاب جهان بیبران نمیلرزند
غزل شمارهٔ ۹۸۵ : هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۶ : برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
غزل شمارهٔ ۹۸۶ : صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۷ : عیار گفتگوی او نمیدانم، همین دانم
غزل شمارهٔ ۹۸۷ : در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۸ : به آب میبرد و تشنه باز میآرد
غزل شمارهٔ ۹۸۸ : حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۸۹ : به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
غزل شمارهٔ ۹۸۹ : مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۰ : به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازد
غزل شمارهٔ ۹۹۰ : عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۱ : به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمیآرد
غزل شمارهٔ ۹۹۱ : هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۲ : دل بی طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم
غزل شمارهٔ ۹۹۲ : حسن بالادست را هر روزشان دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۳ : بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
غزل شمارهٔ ۹۹۳ : هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۴ : میکند مستی گوارا تلخی ایام را
غزل شمارهٔ ۹۹۴ : عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
تکبیت شمارهٔ ۹۹۵ : ساحلی نیست به از شستن دست از جانش
غزل شمارهٔ ۹۹۵ : ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است
تکبیت شمارهٔ ۹۹۶ : آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویش
غزل شمارهٔ ۹۹۶ : نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است
تکبیت شمارهٔ ۹۹۷ : حاصل من چو مه نو ز کمانخانه چرخ
غزل شمارهٔ ۹۹۷ : خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
تکبیت شمارهٔ ۹۹۸ : چون هر چه وقف گشت بزودی شود خراب
غزل شمارهٔ ۹۹۸ : تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است
تکبیت شمارهٔ ۹۹۹ : هر چند تا جریم، فرومایه نیستیم
غزل شمارهٔ ۹۹۹ : چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۰ : در دبستان وجود از تیره بختی چون قلم
غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ : شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱ : کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ : گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۲ : حرف سبک نمی بردم از قرار خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۰۲ : باده مرد افکن من معنی روشن بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۳ : ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان
غزل شمارهٔ ۱۰۰۳ : مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۴ : آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ : گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۵ : نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گل
غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ : مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۶ : از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است
غزل شمارهٔ ۱۰۰۶ : گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷ : ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۰۷ : گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۸ : خود کردهام به شکوهتر خصم جان خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ : جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۹ : جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان
غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ : پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۰ : چون سرو در مقام رضا ایستادهام
غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ : هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۱ : دایم به خون گرم شفق غوطه میخورم
غزل شمارهٔ ۱۰۱۱ : شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۲ : از بیقراری دل اندوهگین خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ : با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۳ : چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ : گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۴ : چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان
غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ : از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۵ : بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش
غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ : عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۶ : نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران
غزل شمارهٔ ۱۰۱۶ : هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۷ : در دشت با سرابم، در بحر یار آبم
غزل شمارهٔ ۱۰۱۷ : از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۸ : ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
غزل شمارهٔ ۱۰۱۸ : شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۹ : چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟
غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ : در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۰ : چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان
غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ : این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ : ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
غزل شمارهٔ ۱۰۲۱ : صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲ : از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ : نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳ : تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ : چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴ : صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
غزل شمارهٔ ۱۰۲۴ : سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵ : از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ : با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶ : حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
غزل شمارهٔ ۱۰۲۶ : از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷ : گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب
غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ : از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸ : به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ : پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹ : پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
غزل شمارهٔ ۱۰۲۹ : جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰ : کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ : خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱ : تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را
غزل شمارهٔ ۱۰۳۱ : وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲ : در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر
غزل شمارهٔ ۱۰۳۲ : داستان شوق را تحریر کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳ : از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ
غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ : هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴ : غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
غزل شمارهٔ ۱۰۳۴ : عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵ : از هجر شکوه با در و دیوار میکنم
غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ : با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶ : در زهد من نهفته بود رغبت شراب
غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ : دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷ : عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ : خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸ : بال و پر همند حریفان سست عهد
غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ : عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹ : در جام لاله و قدح گل غریب بود
غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ : خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰ : خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد
غزل شمارهٔ ۱۰۴۰ : باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۱ : همچنان در جستجوی رزق خود سرگشتهام
غزل شمارهٔ ۱۰۴۱ : از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۲ : نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
غزل شمارهٔ ۱۰۴۲ : توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۳ : علاج کودک بدخو ز دایه میآید
غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ : هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴ : نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ : سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۵ : گلی که آفت پژمردگی نمیبیند
غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ : حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۶ : هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست
غزل شمارهٔ ۱۰۴۶ : زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۷ : جسم در دامن جان بیهده آویخته است
غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ : ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۸ : چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟
غزل شمارهٔ ۱۰۴۸ : نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹ : کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ : در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۰ : خاکساری ز شکایت دهنم دوخته است
غزل شمارهٔ ۱۰۵۰ : در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۱ : منم آن لاله که از نعمت الوان جهان
غزل شمارهٔ ۱۰۵۱ : جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۲ : ازسبکباران راه عشق خجلت میکشم
غزل شمارهٔ ۱۰۵۲ : هستی دنیای فانی انتظار مردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۳ : بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
غزل شمارهٔ ۱۰۵۳ : حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۴ : تانظر از گل رخسار تو برداشتهام
غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ : در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۵ : چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟
غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ : اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۶ : از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد
غزل شمارهٔ ۱۰۵۶ : مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۷ : تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم
غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ : از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۸ : با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸ : تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۹ : هیچ کس را دل نمیسوزد به من چون آفتاب
غزل شمارهٔ ۱۰۵۹ : مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۰ : ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ : در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۱ : کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۱ : وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۲ : به پای قافله رفتن ز من نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ : حق پرستی، قطره را در کار دریا کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۳ : چو بید اگر چه درین باغ بی برآمدهام
غزل شمارهٔ ۱۰۶۳ : بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴ : همان به خاک برابر چو نور خورشیدم
غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ : جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۵ : چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان
غزل شمارهٔ ۱۰۶۵ : عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۶ : بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد
غزل شمارهٔ ۱۰۶۶ : خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۷ : از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
غزل شمارهٔ ۱۰۶۷ : نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۸ : سالها در پرده دل خون خود را خوردهام
غزل شمارهٔ ۱۰۶۸ : تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۹ : مرد مصاف در همه جا یافت میشود
غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ : سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۰ : بر روی نازبالش گل تکیه میکند
غزل شمارهٔ ۱۰۷۰ : خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۱ : حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
غزل شمارهٔ ۱۰۷۱ : بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۲ : از جور روزگار ندارم شکایتی
غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ : خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۳ : از بس که بی گمان به در دل رسیدهام
غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ : دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۴ : دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ : چشم من از گریه مستانه من روشن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۵ : غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
غزل شمارهٔ ۱۰۷۵ : دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۶ : با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز
غزل شمارهٔ ۱۰۷۶ : شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۷ : خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
غزل شمارهٔ ۱۰۷۷ : لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۸ : سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
غزل شمارهٔ ۱۰۷۸ : هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۹ : در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
غزل شمارهٔ ۱۰۷۹ : نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰ : نومید نیم از کرم پیر خرابات
غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ : کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۱ : چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم
غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ : آبروی حسن از مژگان نمناک من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۲ : محرمی نیست در آفاق به محرومی من
غزل شمارهٔ ۱۰۸۲ : کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۳ : مکن ای شمع با من سرکشی، کز پاکدامانی
غزل شمارهٔ ۱۰۸۳ : خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۴ : گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
غزل شمارهٔ ۱۰۸۴ : عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۵ : نگردید از سفیدیهای مو آیینهام روشن
غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ : با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۶ : چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
غزل شمارهٔ ۱۰۸۶ : مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۷ : چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفش
غزل شمارهٔ ۱۰۸۷ : هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۸ : به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه میبندد
غزل شمارهٔ ۱۰۸۸ : نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۹ : از خود مرا برون بر، تا کی در این خرابات
غزل شمارهٔ ۱۰۸۹ : آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۰ : چه با من میتواند شورش روز جزا کردن؟
غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ : آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۱ : تهی شود به لبم نارسیده رطل گران
غزل شمارهٔ ۱۰۹۱ : دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۲ : جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ : افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۳ : از جام بیخودی کرد، ساقی خدا پرستم
غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ : نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۴ : راهی که راهزن زد، یک چند امن باشد
غزل شمارهٔ ۱۰۹۴ : خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۵ : دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ : آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۶ : دیوانهام که بر سر من جنگ میشود
غزل شمارهٔ ۱۰۹۶ : چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۷ : رزق میآید به پای خویش تا دندان به جاست
غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ : زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۸ : نشتر از نامردمی در پردهٔ چشمم شکست
غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ : آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۹ : بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدم
غزل شمارهٔ ۱۰۹۹ : گریه مستانه من از خمار چشم توست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۰ : من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ : کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۱ : نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب من
غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ : تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۲ : عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیاز
غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ : ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۳ : تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ : باز از معموره دلها فغان برخاسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۴ : ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
غزل شمارهٔ ۱۱۰۴ : زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۵ : هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ : جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۶ : من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ : تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۷ : بود از موی سفید امید بیداری مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۰۷ : هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۸ : عالم بیخبری بود بهشت آبادم
غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ : یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۹ : از دم تیغ که هر دم به سرم میبارد
غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ : از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۰ : عنانداری نمیآمد ز من سیل بهاران را
غزل شمارهٔ ۱۱۱۰ : هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۱ : منم آن غنچه غافل که ز بیحوصلگی
غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ : سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۲ : چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
غزل شمارهٔ ۱۱۱۲ : دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۳ : من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ : چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۴ : از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ : هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۵ : درین قلمرو آفت، ز ناتوانیها
غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ : چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۶ : فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ : عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۷ : اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود
غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ : نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۸ : عشق بر هر کس که زور آورد، من گشتم خراب
غزل شمارهٔ ۱۱۱۸ : بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۹ : چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر من
غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ : لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۰ : بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
غزل شمارهٔ ۱۱۲۰ : در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۱ : مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربان
غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ : خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۲ : منه انگشت بر حرفم، اگر درد سخن داری
غزل شمارهٔ ۱۱۲۲ : تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۳ : ز راستی نبود شاخههای بی بر را
غزل شمارهٔ ۱۱۲۳ : سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۴ : چو مینای پر از می فتنهها دارم به زیر سر
غزل شمارهٔ ۱۱۲۴ : سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۵ : شود بار دلم آن را که از دل بار بردارم
غزل شمارهٔ ۱۱۲۵ : تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۶ : نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گل
غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ : ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۷ : که میگوید پری در دیدهٔ مردم نمیآید؟
غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ : دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۸ : شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم
غزل شمارهٔ ۱۱۲۸ : داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۹ : نمیباید سلاحی تیزدستان شجاعت را
غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ : تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۰ : تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمیآرد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۰ : دست ما در بند چین آستین افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۱ : ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ : روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۲ : امیدم به بی دست و پایی است، ورنه
غزل شمارهٔ ۱۱۳۲ : هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۳ : سپندست کز جا جهد، جا نماید
غزل شمارهٔ ۱۱۳۳ : از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۴ : گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش
غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ : نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۵ : نگاه گرم را سر ده به جانم تا دلی دارم
غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ : آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۶ : از من خبر دوری این راه مپرسید
غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ : داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۷ : جگر سنگ به نومیدی من میسوزد
غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ : سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۸ : میکنم در کار ساحل این کهن تابوت را
غزل شمارهٔ ۱۱۳۸ : خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۹ : تا به کی بر دل ز غیرت زخم پنهانی خورم
غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ : تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۰ : چه نسبت است به مژگان مرا نمیدانم
غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ : نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۱ : عزیزی خواری و خواری عزیزی بار میآورد
غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ : جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۲ : کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر را
غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ : خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۳ : نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافم
غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ : کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۴ : ز خال گوشهٔ ابروی یار میترسم
غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ : کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۵ : ز رنگ و بوی جهان قانعم به بیبرگی
غزل شمارهٔ ۱۱۴۵ : بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۶ : فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ : از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۷ : چند در دایرهٔ مردم عاقل باشم
غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ : از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۸ : چون گوهر گرامی آدم درین بساط
غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ : بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۹ : هستی موهوم موج سرابی بیش نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ : شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۰ : از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ : از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۱ : دست و پا گم میکنم زان نرگس نیلوفری
غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ : ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۲ : دلی خالی ز غیبت در حضورم میتوان کردن
غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ : بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۳ : در عالم ایجاد من آن طفل یتیمم
غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ : از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۴ : ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین را
غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ : مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۵ : کیست جز آینه و آب درین قحطآباد
غزل شمارهٔ ۱۱۵۵ : سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۶ : در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم
غزل شمارهٔ ۱۱۵۶ : خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۷ : نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم
غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ : آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۸ : به میزان قیامت، بیش کم، کم بیش میآید
غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ : تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۹ : گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری
غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ : هر غباری گرده چابک سواری بوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۰ : ربوده است ز من اختیار، جذبهٔ بحر
غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ : اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۱ : بیداری دولت به سبکروحی من نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ : آسمان از شور دلهای کباب آسوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۲ : در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانم
غزل شمارهٔ ۱۱۶۲ : از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۳ : نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدن
غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ : دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۴ : شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟
غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ : من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۵ : به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستم
غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ : مهربانی از میان خلق دامن چیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۶ : بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ : در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۷ : گر میزنم به هم کف افسوس، دور نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۶۷ : آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۸ : میکند چرخ ستمگر به شکرخنده حساب
غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ : عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۹ : خانهای از خانه آیینه دارم پاکتر
غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ : هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۰ : آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ : شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۱ : رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا
غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ : چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۲ : گوشهای کو، که دل از فکر سفر جمع کنم
غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ : دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۳ : من که نتوانم گلیم خود برآوردن ز آب
غزل شمارهٔ ۱۱۷۳ : هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۴ : دعوی گردن فرازی با اسیری چو کنم؟
غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ : بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۵ : روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ : رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۶ : چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟
غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ : رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۷ : نیست یک جبهه واکرده درین وحشتگاه
غزل شمارهٔ ۱۱۷۷ : بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۸ : من نه آنم که تراوش کند از من گلهای
غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ : این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۹ : دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست
غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ : بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۰ : بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۸۰ : گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۱ : از بس نشان دوری این ره شنیدهام
غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ : هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۲ : ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ : شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۳ : خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ : شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۴ : میدهم جان در بهای حسن تا در پرده است
غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ : دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۵ : نخل صنوبرم که درین باغ دلفریب
غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ : بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۶ : مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد
غزل شمارهٔ ۱۱۸۶ : بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۷ : چو عکس چهره خود در پیاله میبینم
غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ : صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۸ : همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ : بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۹ : ز ناکامی گل از همصحبتان یار میچینم
غزل شمارهٔ ۱۱۸۹ : با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۰ : هر مصلحت عقل، کم از کوه غمی نیست
غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ : قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۱ : درین ریاض من آن شبنم گرانجانم
غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ : لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۲ : فکر شنبه تلخ دارد جمعه را بر کودکان
غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ : زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۳ : ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ : شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۴ : ز من کناره کند موج اگر حباب شوم
غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ : روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۵ : نزدیک من میا که ز خود دور میشوم
غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ : در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۶ : از دیده هرچه رفت، ز دل دور میشود
غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ : عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۷ : شکایتی است که مردم ز یکدگر دارند
غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ : دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۸ : چندان که درین دایره چون چشم پریدم
غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ : راحت کونین در زیر سر بیگانگی است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۹ : به سیم قلب یوسف را نمیگیرند از اخوان
غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ : چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۰ : زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ : هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۱ : داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج
غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ : خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۲ : شود جهان لب پرخندهای، اگر مردم
غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ : هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۳ : شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ : تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۴ : فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم
غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ : زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۵ : چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد
غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ : مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۶ : نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتی
غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ : بی محابا در میان نازکش انداخت دست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۷ : از چشم زخم تو به مبادا شکسته دل
غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ : دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۸ : بر حواس خویش، راه آرزوها بستهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ : هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۹ : با دست رعشه دار، چو شبنم درین چمن
غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ : دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۰ : باور که میکند، که درین بحر چون حباب
غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ : خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۱ : چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ : بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۲ : ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۱۲ : هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۳ : ما توبه را به طاعت پیمانه بردهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ : محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۴ : خمها چو فیل مست سر خود گرفتهاند
غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ : بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۵ : از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار
غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ : وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۶ : کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم
غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ : تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۷ : صلح از فلک به دیدهٔ بیدار کردهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۱۷ : نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۸ : زیبا و زشت در نظر ما یکی شده است
غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ : جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۹ : گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ : سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۰ : نومید نیستیم ز احسان نوبهار
غزل شمارهٔ ۱۲۲۰ : عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۱ : نیست طول عمر را کیفیت عرض حیات
غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ : تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۲ : عمر اگر باشد، تماشای اثر خواهید کرد
غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ : وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۳ : کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما
غزل شمارهٔ ۱۲۲۳ : دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۴ : گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شدهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ : ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۵ : نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک
غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ : تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۶ : پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید
غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ : خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۷ : نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید
غزل شمارهٔ ۱۲۲۷ : پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۸ : ما چو سرواز راستی دامن به بار افشاندهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ : زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۹ : نیست غیر از بحر، چون سیلاب، ما را منزلی
غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ : باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۰ : دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم
غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ : چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۱ : یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ : ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۲ : هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ
غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ : شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۳ : زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ : تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۴ : خواه در مصر غریبی، خواه در کنج وطن
غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ : توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۵ : حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزان
غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ : حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۶ : چون میوه پخته گشت، گرانی برد ز باغ
غزل شمارهٔ ۱۲۳۶ : جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۷ : نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را
غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ : بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۸ : بی عزیزان، مرگ پابرجاست عمر جاودان
غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ : جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۹ : یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ : شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۰ : ماداغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ : حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۱ : هر کسی تخمی به خاک افشاند و ما دیوانگان
غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ : دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۲ : بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم
غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ : حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۳ : نفسی چند که در غم گذراندن ستم است
غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ : معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۴ : ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ : شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۵ : بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماست
غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ : عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۶ : آستین بر هر چه افشاندیم، دست ما گرفت
غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ : چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۷ : ما سیه بختان تفاوت را قلم بر سر زدیم
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ : زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۸ : نیست ممکن از پشیمانی کسی نقصان کند
غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ : نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۹ : خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
غزل شمارهٔ ۱۲۴۹ : در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۰ : هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ : سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۱ : حاصل ما ز عزیزان سفر کردهٔ خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ : عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۲ : دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
غزل شمارهٔ ۱۲۵۲ : عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۳ : کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتاب
غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ : خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۴ : آسودگی کنج قفس کرد تلافی
غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ : لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۵ : دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل
غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ : روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۶ : داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است
غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ : صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۷ : از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
غزل شمارهٔ ۱۲۵۷ : نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۸ : در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن میدهیم
غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ : (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۹ : دست کرم ز رشتهٔ تسبیح بردهایم
غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ : توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۰ : نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ : پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۱ : منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند
غزل شمارهٔ ۱۲۶۱ : عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۲ : یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
غزل شمارهٔ ۱۲۶۲ : افسر زرین سر آزاده را در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۳ : عنان گسستهتر از سیل در بیابانیم
غزل شمارهٔ ۱۲۶۳ : گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۴ : نظر به عالم بالاست ما ضعیفان را
غزل شمارهٔ ۱۲۶۴ : رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۵ : چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟
غزل شمارهٔ ۱۲۶۵ : کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۶ : چیدهایم از دو جهان دامن الفت چون سرو
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ : کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۷ : دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۷ : کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۸ : دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
غزل شمارهٔ ۱۲۶۸ : حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۹ : چون صبح، خنده با جگر چاک میزنیم
غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ : چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۰ : بیاض گردن او گر به دست ما افتد
غزل شمارهٔ ۱۲۷۰ : شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۱ : دشمن خانگی آدم خاکی است زمین
غزل شمارهٔ ۱۲۷۱ : شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۲ : پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حباب
غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ : کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۳ : لذت نمانده است در آیندهٔ حیات
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ : هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۴ : خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ : وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۵ : طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان
غزل شمارهٔ ۱۲۷۵ : روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۶ : آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
غزل شمارهٔ ۱۲۷۶ : حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۷ : آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
غزل شمارهٔ ۱۲۷۷ : فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۸ : وفا و مردمی از روزگار دارم چشم
غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ : گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۹ : دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ : چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۰ : سرما در قدم دار فنا افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰ : هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۱ : ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ : آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۲ : همان از طاعت من بوی کیفیت نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۲۸۲ : حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۳ : ما را گزیده است ز بس تلخی خمار
غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ : آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۴ : سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۴ : صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۵ : کار جهان تمامی، هرگز نمیپذیرد
غزل شمارهٔ ۱۲۸۵ : روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۶ : زان چهرهٔ عرقناک، زنهار بر حذر باش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۶ : آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۷ : ایام نوجوانی، غافل مشو ز فرصت
غزل شمارهٔ ۱۲۸۷ : درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۸ : همیشه داغ دل دردمند من تازه است
غزل شمارهٔ ۱۲۸۸ : آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۹ : دو چشم شوخ تو با یکدیگر نمیسازند
غزل شمارهٔ ۱۲۸۹ : آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۰ : خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد
غزل شمارهٔ ۱۲۹۰ : در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۱ : گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوب
غزل شمارهٔ ۱۲۹۱ : موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۲ : گر به بیداری غرور حسن مانع میشود
غزل شمارهٔ ۱۲۹۲ : در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۳ : پیش ازین، بر رفتگان افسوس میخوردند خلق
غزل شمارهٔ ۱۲۹۳ : پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۴ : نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ : هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۵ : سالها گل در گریبان ریختی چون نوبهار
غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ : باده بی درد در میخانه افلاک نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۶ : چو گل با روی خندان صرف کن گر خردهای داری
غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ : غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۷ : هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
غزل شمارهٔ ۱۲۹۷ : روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۸ : این چنین زیر و زبر عالم نمیماند مدام
غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ : عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۹ : بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ : بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۰ : چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
غزل شمارهٔ ۱۳۰۰ : صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۱ : ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران
غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ : یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۲ : از دست نوازش تپش دل نشود کم
غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ : خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۳ : خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما
غزل شمارهٔ ۱۳۰۳ : آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۴ : گریزد لشکر خواب گران از قطرهٔ آبی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ : چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۵ : نمانده از شب آن زلف گر چه پاسی بیش
غزل شمارهٔ ۱۳۰۵ : داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۶ : گرفتم این که نظر باز میتوان کردن
غزل شمارهٔ ۱۳۰۶ : یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۷ : جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون
غزل شمارهٔ ۱۳۰۷ : هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۸ : قسمت خود بین نمیگردد زلال زندگی
غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ : دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۹ : زین بیابان میبرم خود را برون چون گردباد
غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ : روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۰ : چون سیاهی شد ز مو، هشیار میباید شدن
غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ : نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۱ : داشتم چون سرو از آزادگی امیدها
غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ : طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۲ : هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبهای
غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ : از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۳ : دلم ز کنج قفس تا گرفت، دانستم
غزل شمارهٔ ۱۳۱۳ : در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۴ : خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
غزل شمارهٔ ۱۳۱۴ : پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۵ : کنون که شیشهٔ میمالک الرقاب شده است
غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ : ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۶ : نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه
غزل شمارهٔ ۱۳۱۶ : حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۷ : در عشق پیش بینی، سنگ ره وصال است
غزل شمارهٔ ۱۳۱۷ : غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۸ : بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
غزل شمارهٔ ۱۳۱۸ : سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۹ : ندارم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم
غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ : رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۰ : جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
غزل شمارهٔ ۱۳۲۰ : در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۱ : چه میپرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟
غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ : سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۲ : انصاف نیست آیهٔ رحمت شود عذاب
غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ : غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۳ : خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ : عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۴ : ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی
غزل شمارهٔ ۱۳۲۴ : زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۵ : ز عمر، قسمت ما نیست جز زمان وداع
غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ : بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۶ : درین دو هفته که ابر بهار در گذرست
غزل شمارهٔ ۱۳۲۶ : شورش سودای ما افلاک را معمور داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۷ : دل را به آتش نفس گرم آب کن
غزل شمارهٔ ۱۳۲۷ : تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۸ : از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
غزل شمارهٔ ۱۳۲۸ : لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۹ : از آب زندگی به شراب التفات کن
غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ : کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۰ : فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان
غزل شمارهٔ ۱۳۳۰ : یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۱ : این راه دور، بیش ز یک نعرهوار نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ : از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۲ : هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
غزل شمارهٔ ۱۳۳۲ : تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۳ : به خاکمال حوادث بساز زیر فلک
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ : شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۴ : منمای به کوته نظران چهرهٔ خود را
غزل شمارهٔ ۱۳۳۴ : آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۵ : عمر عزیز را به میناب صرف کن
غزل شمارهٔ ۱۳۳۵ : پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۶ : سر جوش عمر را گذراندی به درد می
غزل شمارهٔ ۱۳۳۶ : قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۷ : هر کس که زر به زر دهد اهل بصیرت است
غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ : طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۸ : سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ : جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۹ : قبلهٔ من! عکس در شرع حیا نامحرم است
غزل شمارهٔ ۱۳۳۹ : یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۰ : به استخاره اگر توبه کردهای زاهد
غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ : هر که از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۱ : ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
غزل شمارهٔ ۱۳۴۱ : حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۲ : در قلزمی که ابر کرم موج میزند
غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ : تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۳ : از خود برون نرفته هوای سفر مکن
غزل شمارهٔ ۱۳۴۳ : زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۴ : ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ : ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۵ : میرود فیض صبوح از دست، تا دم میزنی
غزل شمارهٔ ۱۳۴۵ : دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۶ : از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود
غزل شمارهٔ ۱۳۴۶ : هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۷ : صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ : در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۸ : نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟
غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ : همت مردانه ما از می حمرا گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۹ : یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
غزل شمارهٔ ۱۳۴۹ : می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۰ : مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا
غزل شمارهٔ ۱۳۵۰ : همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱ : به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
غزل شمارهٔ ۱۳۵۱ : از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۲ : در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
غزل شمارهٔ ۱۳۵۲ : نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۳ : گفتم از پیری شود بند علایق سستتر
غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ : در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۴ : یک دل غمگین، جهانی را مکدر میکند
غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ : همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۵ : با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
غزل شمارهٔ ۱۳۵۵ : می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۶ : جوانی برد با خود آنچه میآمد به کار از من
غزل شمارهٔ ۱۳۵۶ : برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۷ : بجز کسب هوا از من دگر کاری نمیآید
غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ : کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۸ : به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتم
غزل شمارهٔ ۱۳۵۸ : از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۹ : دیدهٔ بیدار انجم محو شد در خواب روز
غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ : عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۰ : اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج
غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ : مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۱ : کشاکش رگ جان من اختیاری نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ : روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۲ : بر لب چاه زنخدان تشنه لب استادهام
غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ : از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۳ : با کمال ناگواریها گوارا کرده است
غزل شمارهٔ ۱۳۶۳ : پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۴ : خون میخورد کریم ز مهمان سیر چشم
غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ : آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۵ : گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ : هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۶ : بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد
غزل شمارهٔ ۱۳۶۶ : هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۷ : به نسیمی ز هم اوراق دلم میریزد
غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ : از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۸ : ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا
غزل شمارهٔ ۱۳۶۸ : لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۹ : خراب حالی ازین بیشتر نمیباشد
غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ : تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۰ : عاقبت پیر خرابات ز بیپروایی
غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ : گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۱ : ز گریهای که مرا در گلو گره گردد
غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ : آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۲ : من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات
غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ : چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۳ : میشود نخل برومند سبکبار از سنگ
غزل شمارهٔ ۱۳۷۳ : هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۴ : رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ : بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۵ : یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
غزل شمارهٔ ۱۳۷۵ : دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۶ : هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد
غزل شمارهٔ ۱۳۷۶ : زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۷ : دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ : وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۸ : غم ز محنت خانهٔ من شاد میآید برون
غزل شمارهٔ ۱۳۷۸ : قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۹ : هر کجا تدبیر میچیند بساط مصلحت
غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ : سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۰ : از حوادث هر که را سنگی به مینا میخورد
غزل شمارهٔ ۱۳۸۰ : زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۱ : چون نظر بر حاصل عمر عزیزان میکنم
غزل شمارهٔ ۱۳۸۱ : دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۲ : نالهٔ ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ : صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۳ : داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
غزل شمارهٔ ۱۳۸۳ : جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۴ : مرا هر کس که بیرون میکشد از گوشهٔ خلوت
غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ : آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۵ : زنده شد عالمی از خندهٔ جان پرور او
غزل شمارهٔ ۱۳۸۵ : مردم هموار را از خاک برباید گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۶ : بر سیه بختی ارباب سخن میگرید
غزل شمارهٔ ۱۳۸۶ : حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۷ : نشاهٔ بادهٔ گلرنگ به تخت است مدام
غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ : زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۸ : گر بداند که چه شورست درین عالم خاک
غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ : وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۹ : آنقدر خون ز لب لعل تو در دل دارم
غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ : در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۰ : هر که داند که خبرها همه در بیخبری است
غزل شمارهٔ ۱۳۹۰ : خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۱ : دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
غزل شمارهٔ ۱۳۹۱ : وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۲ : کسی که مینهد از حد خود قدم بیرون
غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ : گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۳ : ز آسمان کهنسال چشم جود مدار
غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ : کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۴ : بر لب ساغر ازان بوسهٔ سیراب زنند
غزل شمارهٔ ۱۳۹۴ : تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۵ : زلیخا همتی در عرصهٔ عالم نمییابد
غزل شمارهٔ ۱۳۹۵ : خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۶ : پردهٔ عصمت ندارد تاب دست انداز شوق
غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ : عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۷ : از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ : از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۸ : خون مرا به گردن او گر ندیدهای
غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ : خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۹ : گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیخته
غزل شمارهٔ ۱۳۹۹ : تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۰ : دامن فانوس آن وسعت ندارد، ور نه من
غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ : جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۱ : از سکندر صفحهٔ آیینهای بر جای ماند
غزل شمارهٔ ۱۴۰۱ : در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۲ : آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
غزل شمارهٔ ۱۴۰۲ : دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۳ : ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیم
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ : پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۴ : طومار درد و داغ عزیزان رفته است
غزل شمارهٔ ۱۴۰۴ : سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۵ : طلبکار تو دارد اضطرابی در جهانگردی
غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ : چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۶ : نمیدانم کجا آن شاخ گل را دیدهام صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۰۶ : مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۷ : من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
غزل شمارهٔ ۱۴۰۷ : غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۸ : هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاه
غزل شمارهٔ ۱۴۰۸ : غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۹ : من آن زمان چون قلم سر ز سجده بردارم
غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ : بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۰ : مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ : دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۱ : به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۱ : چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۲ : چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ : ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۳ : خاطرت از شکوهٔ ما کی پریشان میشود؟
غزل شمارهٔ ۱۴۱۳ : تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۴ : درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمیباشد
غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ : هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۵ : خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ : فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۶ : ذوق وصال میگزد از دور پشت دست
غزل شمارهٔ ۱۴۱۶ : نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۷ : به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه میخندی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ : قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۸ : دایم به روی دست دعا جلوه میکنی
غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ : خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۹ : حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟
غزل شمارهٔ ۱۴۱۹ : از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۰ : شادم به مرگ خود که هلاک تو میشوم
غزل شمارهٔ ۱۴۲۰ : خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۱ : در جبههٔ ستارهٔ من این فروغ نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۲۱ : از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۲ : خبر به آینه میگیرم از نفس هر دم
غزل شمارهٔ ۱۴۲۲ : خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۳ : سایهٔ بال هما خواب گران میآرد
غزل شمارهٔ ۱۴۲۳ : شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۴ : بیخودان، از جستجو در وصل فارغ نیستند
غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ : در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۵ : مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادست
غزل شمارهٔ ۱۴۲۵ : بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۶ : چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ : اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۷ : چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷ : پرده شب بود ایام شبابی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۸ : حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۲۸ : از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۹ : من بستهام لب طمع، اما نگار من
غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ : کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۰ : باغ و بهار چشم و دل قانع من است
غزل شمارهٔ ۱۴۳۰ : در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۱ : خصم درونی از برون، بارست بر دل بیشتر
غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ : قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۲ : چون شبنم روشن گهر، با خار و گل یکرنگ شو
غزل شمارهٔ ۱۴۳۲ : دانه اشک بود توشه راهی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۳ : زنهار در دار فنا، انگور خود ضایع مکن
غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ : دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۴ : از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد
غزل شمارهٔ ۱۴۳۴ : عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۵ : از چراغی میتوان افروخت چندین شمع را
غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ : لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۶ : در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ : آن که از بال هما افسر دولت می خواست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۷ : مشرق خمیازه میسازد دهن را حرف پوچ
غزل شمارهٔ ۱۴۳۷ : غمگسار دل سودازده من شبهاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۸ : روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ : زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۹ : سوگند میدهم به سر زلف خود ترا
غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ : صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۰ : نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر
غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ : عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۱ : هست در قبضهٔ تقدیر، گشاد دل تنگ
غزل شمارهٔ ۱۴۴۱ : پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۲ : مرگ بیمنت، گواراتر ز آب زندگی است
غزل شمارهٔ ۱۴۴۲ : میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۳ : چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را
غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ : شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۴ : نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ : شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۵ : مژگان من نشد خشک، تا شد جدا ز رویت
غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ : هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۶ : دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ : دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۷ : ز پیری میکند برگ سفر یک یک حواس من
غزل شمارهٔ ۱۴۴۷ : مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۸ : دو دولت است که یکبار آرزو دارم:
غزل شمارهٔ ۱۴۴۸ : خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۹ : به آب روی خود در منتهای عمر میلرزم
غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ : تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۰ : سر بر تن من نیست ز آشفته دماغی
غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ : ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۱ : دیوان ما و خود را، مفکن به روز محشر
غزل شمارهٔ ۱۴۵۱ : دوری راه طلب بر دل کاهل بارست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۲ : از پا فتادگانیم، در زیر پا نظر کن
غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ : نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۳ : بیگانگی ز حد رفت، ساقی می صفاده
غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ : نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۴ : به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهد
غزل شمارهٔ ۱۴۵۴ : از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۵ : نمیدهی قدح بی شمار اگر ساقی
غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ : خط شبرنگ کز او حسن بتان از خطرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۶ : اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
غزل شمارهٔ ۱۴۵۶ : در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۷ : بعد عمری چون صدف گر قطرهٔ آبی خورم
غزل شمارهٔ ۱۴۵۷ : لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۸ : از هجر و وصل نیست گشایش دل مرا
غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ : سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۹ : کیفیت است مطلب از عمر، نه درازی
غزل شمارهٔ ۱۴۵۹ : راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۰ : هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
غزل شمارهٔ ۱۴۶۰ : در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۱ : ز استادن آب روان سبز گردد
غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ : هر که مست است درین میکده هشیارترست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۲ : به دست تهی میگشایم گرهها
غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ : لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۳ : خوشا رهنوردی که چون صبح صادق
غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ : به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۴ : گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
غزل شمارهٔ ۱۴۶۴ : شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۵ : ای زلف یار، اینقدر از ما کناره چیست؟
غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ : عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۶ : کهنه دیوار ترا دارد دو عالم در میان
غزل شمارهٔ ۱۴۶۶ : سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۷ : بر نمیخیزد به صرصر نقشم از دامان خاک
غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ : ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۸ : پیراهنی که میطلبی از نسیم مصر
غزل شمارهٔ ۱۴۶۸ : معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۹ : کیستم من، مشت خار در محیط افتادهای
غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ : زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۰ : با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا
غزل شمارهٔ ۱۴۷۰ : چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۱ : بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست
غزل شمارهٔ ۱۴۷۱ : عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۲ : شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ : خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۳ : بسیار آشنا به نظر جلوه میکنی
غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ : ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۴ : در پلهٔ غرور تو دل گر چه بی بهاست
غزل شمارهٔ ۱۴۷۴ : نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۵ : در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست
غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ : از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۶ : مشو زنهار ایمن از خمار بادهٔ عشرت
غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ : هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۷ : ز نالههای غریبانه منع ما نکنی
غزل شمارهٔ ۱۴۷۷ : ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۸ : از تندباد حادثه شمع مرا بخر
غزل شمارهٔ ۱۴۷۸ : عشق را از دل سودازده ما ننگ است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۹ : من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
غزل شمارهٔ ۱۴۷۹ : در بهاران سر مرغی که به زیر بال است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۰ : ای آینه، در روی زمین دیدنیی نیست
غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ : سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۱ : در کنج قفس چند کنی بال فشانی؟
غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ : آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۲ : دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ : پشت دست تو به از آینه روی گل است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۳ : به فکر چارهٔ ما هیچ صاحبدل نمیافتد
غزل شمارهٔ ۱۴۸۳ : دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۴ : مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول
غزل شمارهٔ ۱۴۸۴ : بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۵ : چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ : برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۶ : در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
غزل شمارهٔ ۱۴۸۶ : زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۷ : از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی دل
غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ : (جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۸ : چون گره شد به گلو لقمهٔ غم، باده طلب
غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ : از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۹ : ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن
غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ : خط نارسته که در لعل لب جانان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۰ : ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ : گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۱ : ما به امید عطای تو چنین بیکاریم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ : کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۲ : نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ
غزل شمارهٔ ۱۴۹۲ : دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۳ : عمر چون قافله ریگ روان در گذرست
غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ : خلوت فکر، پریخانه خاموشان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۴ : رحم کن بر دل بیطاقت ما ای قاصد
غزل شمارهٔ ۱۴۹۴ : نمک عشق در آب و گل درویشان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۵ : این دزدها تمام شریکند با عسس
غزل شمارهٔ ۱۴۹۵ : صدف بحر بقا سینه درویشان است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۶ : به امید رهایی با تو حال خویش میگفتم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۶ : لب خاموش نمودار دل پر سخن است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۷ : تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ : کلک من شعله برجسته این نه لگن است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۸ : ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید
غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ : شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۹ : ریزش اشک مرا نیست محرک در کار
غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ : گریه ابر بهار از دل پر درد من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۰ : لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
غزل شمارهٔ ۱۵۰۰ : این چه لطف است که با یار وفادار من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۱ : چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا
غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ : عشق سرمایه تسکین دل زار من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۲ : عمر با صد ساله الفت بیوفایی کرد و رفت
غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ : سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۳ : نیست غیر از گوشهٔ دل در جهان آب و گل
غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ : مانع مستی غفلت دل هشیار من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۴ : در جهان آگهی خضری دچار من نشد
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴ : موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۵ : غم بی حاصلی خویش نخوردی یک بار
غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ : شور دریای سخن از دل پر جوش من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۶ : چنان گرم از بساط خاک بگذر
غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ : نفس سوخته شمع سر بالین من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۷ : سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ : دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۸ : کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ : تا جنون انجمن افروز دل خونین است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۹ : سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
غزل شمارهٔ ۱۵۰۹ : عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۰ : هر چه از دل میخورم، از روزیم کم میکنند
غزل شمارهٔ ۱۵۱۰ : چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۱ : آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ : چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۲ : نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ : شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۳ : همچو شمع صبح میلرزد به جان خویشتن
غزل شمارهٔ ۱۵۱۳ : هر که دارد نظری واله زیبایی توست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۴ : شد از فشار گردون، موی سفید و سر زد
غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ : در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۵ : زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کن
غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ : هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶ : ز دست راست ندانستمی اگر چپ را
غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ : بند و زندان گرامی گهران از جاه است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۷ : زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ : هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۸ : همسایهٔ وجود نباشد اگر عدم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ : عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۹ : همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ : نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۰ : پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ : که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۱ : از دور نیفتد قدح بزم مکافات
غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ : خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۲ : طومار زندگی را، طی میکند به یک شب
غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ : آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۳ : از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه
غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ : هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۴ : چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ : همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۵ : برگ عشرت مکن ای غنچه که ایام بهار
غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ : رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۶ : پیش از آن دم که کند خاک تو را در دل خون
غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ : خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۷ : زمین، سرای مصیبت بود، تو میخواهی
غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ : غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۸ : نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ : هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۹ : زیر سپهر، خواب فراغت چه میکنی؟
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ : خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۰ : ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ : آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۱ : تعمیر خانهای که بود در گذار سیل
غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ : هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۲ : در سپند من سودازده آتش مزنید
غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ : از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۳ : دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
غزل شمارهٔ ۱۵۳۳ : این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۴ : خاطر از وضع مکرر زود در هم میشود
غزل شمارهٔ ۱۵۳۴ : تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۵ : میخورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روز
غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ : آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۶ : کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا
غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ : بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۷ : جان هواپرستان، در فکر عاقبت نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ : موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۸ : صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را
غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ : دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۹ : مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، یاری
غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ : دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۰ : چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشی
غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ : خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۱ : چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ : نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۲ : با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ : روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ : از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ : آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ : دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۶ : دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ : صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ : نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ : از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ : از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۱ : خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ : خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ : حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ : خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ : فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ : سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ : گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟
غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ : دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است
غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ : دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ : نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۱ : هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۲ : عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۳ : ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ : مایه پرورش عالم اسباب یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ : شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۶ : نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ : لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ : در غم و شادی ایام مرا حال یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ : پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۰ : رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۱ : از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۲ : دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ : عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۴ : صبح میخانه نشینان کف دریای می است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ : سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ : ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
غزل شمارهٔ ۱۵۷۷ : نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ : ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ : غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ : پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۱ : عشق را با دل صد پاره من کاری هست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۲ : می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۳ : خلوت آینه را طوطی غمازی هست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ : به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ : چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ : تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۷ : محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
غزل شمارهٔ ۱۵۸۸ : بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
غزل شمارهٔ ۱۵۸۹ : جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۰ : نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟
غزل شمارهٔ ۱۵۹۱ : خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۲ : حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۳ : آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ : خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۵ : آه من مد رسایی است که پایانش نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۶ : کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۷ : شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ : در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
غزل شمارهٔ ۱۵۹۹ : من که در سر هوس طره دستارم نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۰ : خون من نیست به تشریف شهادت قابل
غزل شمارهٔ ۱۶۰۱ : آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ : در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳ : گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۴ : یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۵ : تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶ : خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ : حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۸ : مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۰۹ : برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ : با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۱ : در بیابان جنون سلسله پردازی نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۲ : چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ : در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۴ : در پریشان نظری غیر پریشانی نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۵ : هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۶ : بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷ : از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
غزل شمارهٔ ۱۶۱۸ : جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ : از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۰ : تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ : سرو بالای تو از آب روانی برداشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۲ : دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۳ : اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۴ : دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۵ : رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ : پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۷ : شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ : دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ : باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۰ : از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۱ : خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ : این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
غزل شمارهٔ ۱۶۳۳ : چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
غزل شمارهٔ ۱۶۳۴ : هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ : خم چو گردد قد افراخته می باید رفت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۶ : اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۷ : هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۸ : از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ : ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ : پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۱ : بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۲ : لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ : هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۴ : خیال آب مرا در سرابها انداخت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۵ : که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
غزل شمارهٔ ۱۶۴۶ : بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۷ : ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۸ : عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت
غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ : فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
غزل شمارهٔ ۱۶۵۰ : بتان که صید به نیرنگ می نمایندت
غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ : کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟
غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ : ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ : اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
غزل شمارهٔ ۱۶۵۴ : چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
غزل شمارهٔ ۱۶۵۵ : شکستگی دل از دیده ترم پیداست
غزل شمارهٔ ۱۶۵۶ : عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
غزل شمارهٔ ۱۶۵۷ : خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
غزل شمارهٔ ۱۶۵۸ : حضور دل نبود با عبادتی که مراست
غزل شمارهٔ ۱۶۵۹ : پرستشی که مدام است می پرستی ماست
غزل شمارهٔ ۱۶۶۰ : ترا که عالم آیینه عالم آب است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۱ : به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۲ : غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۳ : ریاض هستی ما سبز از می ناب است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۴ : خراب حالی ما از درازی دست است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۵ : هزار رنگ گل فیض در گل صبح است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۶ : مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ : مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
غزل شمارهٔ ۱۶۶۸ : نشاط عالم بی اعتبار درگردست
غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ : ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ : نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۱ : بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۲ : به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ : ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ : خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۵ : درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ : ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ : حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۸ : دل شکسته به قرب خدای راهبرست
غزل شمارهٔ ۱۶۷۹ : ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۰ : به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۱ : بهار عنبر شبها سفیده سحرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۲ : مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ : سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ : به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ : ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۶ : به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۷ : صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۸ : چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
غزل شمارهٔ ۱۶۸۹ : به دام خلق مقید شدن گل هوس است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۰ : مرا ز دور تماشای خط یار بس است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۱ : منم که دام بلایم رهایی قفس است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ : زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ : به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ : تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۵ : دل رمیده ما از نظاره در پیش است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ : ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۷ : نه انجم است که زینت فروز نه فلک است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ : ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
غزل شمارهٔ ۱۶۹۹ : اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۰ : ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۱ : به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۲ : ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ : حضور سوخته عشق در دل تنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۴ : گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۵ : جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ : به آه برق عنان من آسمان تنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۷ : دل رمیده ما را صدای پا سنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ : نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ : همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۰ : سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۱ : حضور عالم ایجاد در قرار دل است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۲ : جهان و هر چه در او هست رونمای دل است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ : فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۴ : همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۵ : سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۶ : قماش چهره یار از بهار معلوم است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ : ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ : زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ : ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ : عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۱ : به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۲ : خزان بیجگران نوبهار مردان است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۳ : بلند نام نگردد کسی که در وطن است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۴ : سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۵ : به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۶ : صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۷ : چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۸ : حریم میکده پر جوش از خروش من است
غزل شمارهٔ ۱۷۲۹ : بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۰ : زبان شکوه من چشم خونفشان من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۱ : شراب کهنه که روشنگر روان من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ : اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ : فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۴ : منم که معنی بیگانه آشنای من است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ : کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
غزل شمارهٔ ۱۷۳۶ : حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ : ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۸ : رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
غزل شمارهٔ ۱۷۳۹ : گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۰ : خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ : ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۲ : هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۳ : مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ : گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ : به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۶ : نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۷ : به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ : ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ : به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ : نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۱ : نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ : ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۳ : کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۴ : رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ : به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۶ : چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
غزل شمارهٔ ۱۷۵۷ : جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۸ : هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است
غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ : کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
غزل شمارهٔ ۱۷۶۰ : به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ : خط تو چهره گشای بهار آینه است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ : ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ : ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ : عمارتی که نگردد خراب، همواری است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۵ : به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ : درین جان که سرانجام خانه پردازی است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۷ : میی که درد ندارد صفای درویشی است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۸ : شدم غبار و همان خارخار من باقی است
غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ : مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ : چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۱ : ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۲ : فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۳ : سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ : ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ : به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ : خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۷ : بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۸ : در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۹ : همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۰ : نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۱ : ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۲ : شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۳ : کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ : ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۵ : کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ : ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۷ : دل از مشاهده آن خط سیاه شکست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ : ز باده حالت فرزانه می توان دانست
غزل شمارهٔ ۱۷۸۹ : مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ : هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ : ز عشق در اگر نور آشنایی هست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ : اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ : سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟
غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ : ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۵ : به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۶ : دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۷ : به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۸ : بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست
غزل شمارهٔ ۱۷۹۹ : خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ : ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۱ : اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۲ : ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۳ : کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۴ : کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟
غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ : سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ : به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ : فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۸ : اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ : زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰ : چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
غزل شمارهٔ ۱۸۱۱ : به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۲ : به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۳ : شب فراق ز روز حساب خالی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۴ : نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ : مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۶ : می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ : ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۸ : طریق مردم سنجیده خودستایی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ : ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ : میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ : ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۲۲ : وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ : ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ : ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۵ : به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۶ : عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ : مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ : هزار حیف که دوران خط یار گذشت
غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ : ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ : خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ : کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ : ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ : فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ : ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۵ : ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ : نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ : ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۸ : فغان که هستی من در ورق شماری رفت
غزل شمارهٔ ۱۸۳۹ : اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ : غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۱ : ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۲ : غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ : به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۴ : سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ : زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ : ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ : خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ : ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۴۹ : دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ : شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ : با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ : آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۳ : سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۴ : باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۵ : شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ : دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
غزل شمارهٔ ۱۸۵۷ : خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
غزل شمارهٔ ۱۸۵۸ : جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست
غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ : میگون لبی که مست و خرابم
غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ : چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟
غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ : رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟
غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ : شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ : فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست
غزل شمارهٔ ۱۸۶۴ : کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ : صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ : در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
غزل شمارهٔ ۱۸۶۷ : آتش کباب کرده یاقوت آن لب است
غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ : باد بهار سلسله جنبان صحبت است
غزل شمارهٔ ۱۸۶۹ : درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ : بیداری سیاه دلان عین غفلت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۱ : آن خال لب ستاره صبح قیامت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ : هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۳ : پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۴ : خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟
غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ : روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
غزل شمارهٔ ۱۸۷۶ : با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟
غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ : از آه، حسن را خطر بی نهایت است
غزل شمارهٔ ۱۸۷۸ : تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب
غزل شمارهٔ ۱۸۷۹ : آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۰ : دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۱ : در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۲ : خال لب تو داغ دل آب کوثرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ : پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ : آن را که در وطن لب نانی میسرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ : سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۶ : مردن به درد عشق به دنیا برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ : ما را کلاه فقر به افسر برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۸ : دیوانه خموش به عاقل برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ : آزادگی به سلطنت جم برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۰ : زلف معنبر تو به صد جان برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ : پیش کسی که درد به درمان برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ : با آب خضر آن خط شبگون برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۳ : وحدت سرای دل به جهانی برابرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ : بیم و امید در دل اهل جهان پرست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۵ : با ما یکی است هر که ز مردم جداترست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۶ : از شادی جهان غم دلدار خوشترست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۷ : عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ : جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
غزل شمارهٔ ۱۸۹۹ : خط را به دور عارض او شان دیگرست
غزل شمارهٔ ۱۹۰۰ : آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ : خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۲ : رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۳ : صبح امید من نفس سرد من بس است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۴ : زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۵ : باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۶ : با قرب یار رشته جان در کشاکش است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۷ : از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۸ : نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ : ای دل تصور کمر یار نازک است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ : ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ : روی تو برق خرمن آسایش دل است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ : آب حیات شبنم آن روی چون گل است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۳ : شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ : کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ : نقد نشاط در دل گنجینه خم است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۶ : عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۷ : ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸ : در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۹ : هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۰ : هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ : آیینه را توجه خاطر به گلخن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۲ : احوال دل ز دیده خونبار روشن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۳ : راز نهان ز سینه در انداز جستن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۴ : آسودگی به کنج قناعت نشستن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۵ : آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ : روشنگر وجود به راه اوفتادن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ : مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ : از سینه صافی دل بی کینه روشن است
غزل شمارهٔ ۱۹۲۹ : نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ : از خون چو داغ لاله حصار دل من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۱ : چشم اثر به گریه مستانه من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۲ : این کوه غم که در دل دیوانه من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ : دریا سواد سینه بی کینه من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ : طومار زلف شرح پریشانی من است
غزل شمارهٔ ۱۹۳۵ : آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ : در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ : ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ : سرچشمه حیات لب می چکان اوست
غزل شمارهٔ ۱۹۳۹ : شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ : شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ : شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ : محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
غزل شمارهٔ ۱۹۴۳ : دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ : زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ : رزق وسیع در قدم میهمان توست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۶ : پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ : لعل لب پیاله می آبدار ازوست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ : آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ : جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
غزل شمارهٔ ۱۹۵۰ : نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ : دستی به جام باده حمرایم آرزوست
غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ : تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ : جام شراب مرهم دلهای خسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ : باد بهار مرهم دلهای خسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۵ : این خار غم که در دل بلبل نشسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۶ : پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۷ : عیش دل شکسته به آزار بسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ : از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ : آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ : یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ : عارف به اختیار خود از سر گذشته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۲ : بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ : بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۴ : این گردباد نیست که بالا گرفته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ : آتش به مغزم از می احمر گرفته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ : زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ : چشم قدح به جلوه مینای باده است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ : نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
غزل شمارهٔ ۱۹۶۹ : تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ : دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ : عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ : روی شکفته شاهد جان فسرده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ : دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ : شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۵ : تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ : از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ : از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ : خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ : دود دلی ز ابر گهربار مانده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ : با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۱ : امروز قدر نکته موزون نمانده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ : زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۳ : شرم گناه رهبر توفیق بوده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ : شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۵ : هر کس بیاض گردن او را ندیده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۶ : لعلت به خنده پرده گل را دریده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۷ : تا دست من به گردن مینا رسیده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۸ : تا سینه ام به داغ محبت رسیده است
غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ : نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ : دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ : چشم ترم که مشرق چندین ستاره است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۲ : خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۳ : آب حیات ما ز شراب شبانه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ : ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۵ : تا در ترددست نفس، جان روانه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ : ابر بهار گلشن رخسار، آینه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۷ : با عارض تو چهره شدن کار آینه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۸ : جوهر غبار دیده حیران آینه است
غزل شمارهٔ ۱۹۹۹ : غم را اگر برون ندهد سینه آینه است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ : هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ : از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۲ : در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۳ : دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۴ : گنجینه جواهر ما پاک گوهری است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۵ : موج شراب و موجه آب بقا یکی است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۶ : برهان واصلان فنا آرمیدگی است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۷ : لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۸ : چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
غزل شمارهٔ ۲۰۰۹ : رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است
غزل شمارهٔ ۲۰۱۰ : آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است
غزل شمارهٔ ۲۰۱۱ : از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۲ : هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۳ : از بس نهاده ام به دل داغدار دست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۴ : نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۵ : از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۶ : چندین جمال هست نهان در جلال دوست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۷ : تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست
غزل شمارهٔ ۲۰۱۸ : باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۱۹ : ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست
غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ : از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست
غزل شمارهٔ ۲۰۲۱ : نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
غزل شمارهٔ ۲۰۲۲ : رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست
غزل شمارهٔ ۲۰۲۳ : دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
غزل شمارهٔ ۲۰۲۴ : دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۲۵ : در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ : ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ : ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۲۸ : این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ : خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟
غزل شمارهٔ ۲۰۳۰ : چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۱ : از ششدر جهات، امید نجات نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۲ : این بنای عالم خاک از شکست نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۳ : جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۴ : می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۵ : مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۶ : بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۷ : جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۸ : حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۳۹ : در چار باغ دهر نسیم مراد نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۰ : دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۱ : از فکر زلف یار رهایی امید نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۲ : امید دلگشاییم از ماه عید نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۳ : آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ : ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۵ : دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۶ : بی عشق، آه در جگر روزگار نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۷ : بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۸ : داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۴۹ : از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۰ : چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۱ : حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۲ : عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۳ : یک دم صفای عالم غدار بیش نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۴ : تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۵ : هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۶ : گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۷ : از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۸ : دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۵۹ : از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۰ : در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۱ : در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۲ : تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۳ : بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۴ : تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۵ : سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۶ : مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۷ : محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۸ : از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۶۹ : تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۷۰ : ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۷۱ : دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۷۲ : یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۷۳ : ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
غزل شمارهٔ ۲۰۷۴ : از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
غزل شمارهٔ ۲۰۷۵ : ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
غزل شمارهٔ ۲۰۷۶ : هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت
غزل شمارهٔ ۲۰۷۷ : گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت
غزل شمارهٔ ۲۰۷۸ : دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت
غزل شمارهٔ ۲۰۷۹ : روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۰ : بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ : آسان نمی توان به سراپای ما گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۲ : امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۳ : کارم شب وصال به پاس نظر گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۴ : سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۵ : روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۶ : تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۷ : از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۸ : یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
غزل شمارهٔ ۲۰۸۹ : از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۰ : از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ : صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۲ : هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۳ : نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۴ : هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ : چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۶ : دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۷ : بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۸ : دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
غزل شمارهٔ ۲۰۹۹ : کام از جهان دون به هوس می توان گرفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۰ : چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟
غزل شمارهٔ ۲۱۰۱ : دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۲ : از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۳ : گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۴ : از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ : تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۶ : از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ : ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۸ : زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت
غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ : زان خانه برانداز که از خانه زین خاست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۰ : در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۱ : جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ : مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ : آیینه خورشید دل بی هوس ماست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۴ : خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵ : تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
غزل شمارهٔ ۲۱۱۶ : چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ : بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
غزل شمارهٔ ۲۱۱۸ : در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
غزل شمارهٔ ۲۱۱۹ : جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
غزل شمارهٔ ۲۱۲۰ : در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش
غزل شمارهٔ ۲۱۲۱ : آفاق منور ز رخ انور صبح است
غزل شمارهٔ ۲۱۲۲ : روشنگر آیینه دلها دم صبح است
غزل شمارهٔ ۲۱۲۳ : سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
غزل شمارهٔ ۲۱۲۴ : واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
غزل شمارهٔ ۲۱۲۵ : این هستی باطل چو شرر محض نمودست
غزل شمارهٔ ۲۱۲۶ : ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
غزل شمارهٔ ۲۱۲۷ : شمع سر خاک شهدا لاله داغ است
غزل شمارهٔ ۲۱۲۸ : پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
غزل شمارهٔ ۲۱۲۹ : گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۰ : دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ : خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۲ : روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟
غزل شمارهٔ ۲۱۳۳ : جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۴ : شیرازه جمعیت مستان خط جام است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۵ : مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
غزل شمارهٔ ۲۱۳۶ : نقش به مراد دل ما خنده زخم است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۷ : پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۸ : طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
غزل شمارهٔ ۲۱۳۹ : درد تو به دلهای سبکروح گران است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۰ : در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۱ : محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۲ : لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۳ : چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۴ : دل بر شکن طره دلدار گران است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۵ : دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۶ : سبزی که سیاه است ازو روز من این است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۷ : آن خانه برانداز که در خانه زین است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۸ : سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
غزل شمارهٔ ۲۱۴۹ : چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۰ : مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۱ : عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۲ : گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۳ : تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۴ : بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۵ : کیفیت می با لب شکرشکن توست
غزل شمارهٔ ۲۱۵۶ : روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
غزل شمارهٔ ۲۱۵۷ : یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟
غزل شمارهٔ ۲۱۵۸ : در پرده شب هر که می ناب گرفته است
غزل شمارهٔ ۲۱۵۹ : از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۰ : یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۱ : در روی زمین یک سر پر شور نمانده است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ : از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۳ : زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۴ : رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۵ : از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ : با طره او مشک ختا دود کبابی است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۷ : هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ : تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است
غزل شمارهٔ ۲۱۶۹ : صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
غزل شمارهٔ ۲۱۷۰ : آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
غزل شمارهٔ ۲۱۷۱ : هر نخل مصیبت علم راهنمایی است
غزل شمارهٔ ۲۱۷۲ : بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۳ : در عالم بالاست تماشایی اگر هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۴ : در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۵ : بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۶ : خام است شرابی که در او غلغله ای هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۷ : در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۸ : در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
غزل شمارهٔ ۲۱۷۹ : هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۰ : با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟
غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ : دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
غزل شمارهٔ ۲۱۸۲ : خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟
غزل شمارهٔ ۲۱۸۳ : گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۴ : در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۵ : چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۶ : آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۷ : لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۸ : منظور من آن موی میان است و میان نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۸۹ : بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۹۰ : در موج پریشانی من فاصله ای نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۹۱ : در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
غزل شمارهٔ ۲۱۹۲ : زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
غزل شمارهٔ ۲۱۹۳ : از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت
غزل شمارهٔ ۲۱۹۴ : در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت
غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ : رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت
غزل شمارهٔ ۲۱۹۶ : در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ : ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
غزل شمارهٔ ۲۱۹۸ : افسوس که ایام شریف رمضان رفت
غزل شمارهٔ ۲۱۹۹ : از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ : ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
غزل شمارهٔ ۲۲۰۱ : قد تو کجا و قد رعنای قیامت
غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ : ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
غزل شمارهٔ ۲۲۰۳ : چرخ در تاب از تحمل ماست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۴ : این چه خط است و این چه رخسارست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ : در وطن جوهر سخن خوارست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ : تا سپهر کبود سیارست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۷ : سبزه جوی شهد، نیشترست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ : دولت روزگار درگذرست
غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ : سر زهاد خشک بی شورست
غزل شمارهٔ ۲۲۱۰ : در دل هر که ذوق شبگیرست
غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ : می گلرنگ خونی رازست
غزل شمارهٔ ۲۲۱۲ : ظلم فریادی از ضعیفان است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۳ : عشق سلطان و عقل دهقان است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۴ : سفر اهل شوق در وطن است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ : صدق، روشنگر ضمیر من است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۶ : مژه ام جلوه گاه پروین است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ : به که بر خود نبندد از دربان
غزل شمارهٔ ۲۲۱۸ : تا به دل تخم عشق کشته شده است
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ : لطف و قهر زمانه هر دو یکی است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۰ : آب خضر و می شبانه یکی است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۱ : عقل را گوشه سرایی هست
غزل شمارهٔ ۲۲۲۲ : در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۳ : از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست
غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ : از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست
غزل شمارهٔ ۲۲۲۵ : موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست
غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ : از غیرت رکابت از دیده خون روان است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۷ : از غیرت رکابت از دیده خون روان است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۸ : بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است
غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ : همین بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است
غزل شمارهٔ ۲۲۳۰ : در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است
غزل شمارهٔ ۲۲۳۱ : هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی است
غزل شمارهٔ ۲۲۳۲ : تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست
غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ : مرا از تیره بختی شکوه بیجاست
غزل شمارهٔ ۲۲۳۴ : کجا میل کبابم در شراب است؟
غزل شمارهٔ ۲۲۳۵ : به چشمم بی تو گلشن خارزارست
غزل شمارهٔ ۲۲۳۶ : شراب نامرادی بی خمارست
غزل شمارهٔ ۲۲۳۷ : فلک نیلوفر دریای عشق است
غزل شمارهٔ ۲۲۳۸ : خوشم با ناله خود، دم همین است
غزل شمارهٔ ۲۲۳۹ : ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ : به چشم من فلک یک چشمخانه است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۱ : نه هر تن لایق تشریف شاهی است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۲ : در خودآرایی خطرها مضمرست
غزل شمارهٔ ۲۲۴۳ : همت ما را مکانی دیگرست
غزل شمارهٔ ۲۲۴۴ : وقت ما از ساغر و مینا خوش است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۵ : از نظر هرگز خیالش دور نیست
غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ : تا نافه زلف مجلس آراست
غزل شمارهٔ ۲۲۴۷ : شد آب و هنوز در حجاب است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۸ : پیغام، نمکچش وصال است
غزل شمارهٔ ۲۲۴۹ : بی یار بهار دلنشین نیست
غزل شمارهٔ ۲۲۵۰ : چینی که طراز جبهه یارست
غزل شمارهٔ ۲۲۵۱ : از وصل صدف گهر گریزان است
غزل شمارهٔ ۲۲۵۲ : از حسن تو جیب خاک پر ماه است
غزل شمارهٔ ۲۲۵۳ : لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
غزل شمارهٔ ۲۲۵۴ : حلقه گوش تو گوشواره صبح است
غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ : حلقه آه مرا سپهر نگین است
غزل شمارهٔ ۲۲۵۶ : زیر بال است پناهی که مراست
غزل شمارهٔ ۲۲۵۷ : خود به خود چشم تو در گفتارست
غزل شمارهٔ ۲۲۵۸ : ترک چشم مخمورش مست ناتوانیهاست
غزل شمارهٔ ۲۲۵۹ : شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است
غزل شمارهٔ ۲۲۶۰ : مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
غزل شمارهٔ ۲۲۶۱ : غباری بجا از زمین مانده است
غزل شمارهٔ ۲۲۶۲ : زمین نقش پایی است بر آستانت
غزل شمارهٔ ۲۲۶۳ : آیینه را سیاه کند با غبار بحث
غزل شمارهٔ ۲۲۶۴ : بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
غزل شمارهٔ ۲۲۶۵ : چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
غزل شمارهٔ ۲۲۶۶ : نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج
غزل شمارهٔ ۲۲۶۷ : داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج
غزل شمارهٔ ۲۲۶۸ : نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
غزل شمارهٔ ۲۲۶۹ : نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
غزل شمارهٔ ۲۲۷۰ : به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج
غزل شمارهٔ ۲۲۷۱ : تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟
غزل شمارهٔ ۲۲۷۲ : آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج
غزل شمارهٔ ۲۲۷۳ : دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
غزل شمارهٔ ۲۲۷۴ : بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ
غزل شمارهٔ ۲۲۷۵ : لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶ : ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
غزل شمارهٔ ۲۲۷۷ : لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
غزل شمارهٔ ۲۲۷۸ : در جبین کس نمی بینیم انوار صلاح
غزل شمارهٔ ۲۲۷۹ : تا به کی همچون سگان گیرد ترا در خواب، صبح؟
غزل شمارهٔ ۲۲۸۰ : قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۱ : چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۲ : عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۳ : خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۴ : گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۵ : نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۶ : می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۷ : خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۸ : گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۸۹ : نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۰ : منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۱ : قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۲ : دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۳ : زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۴ : آفاق را کند به نفش مشکبار صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۵ : از بس مکدرست درین روزگار صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۶ : لبریز از می شفق کن ایاغ صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۷ : از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۸ : روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح
غزل شمارهٔ ۲۲۹۹ : دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
غزل شمارهٔ ۲۳۰۰ : زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
غزل شمارهٔ ۲۳۰۱ : مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
غزل شمارهٔ ۲۳۰۲ : تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ : ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۴ : دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۵ : مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ : مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۷ : اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۸ : مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ
غزل شمارهٔ ۲۳۰۹ : وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ : شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۱ : از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۲ : خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۳ : بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۴ : ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۱۵ : حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۶ : تا زخط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۷ : بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۸ : مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد
غزل شمارهٔ ۲۳۱۹ : کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۰ : غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ : رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۲ : دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۳ : غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۲۴ : رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۵ : از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ : آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ : هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۲۸ : زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۲۹ : جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۰ : عشق اول ناتوانان را به منزل می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۱ : از فسون عالم اسباب خوابم می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ : شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۳ : چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ : وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۵ : از شکست من دم تیغ تغافل می پرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ : چشم برق از اشتیاق خرمن من می پرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۷ : می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۸ : بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد
غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ : تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۰ : بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۴۱ : سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۲ : جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ : لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۴ : خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۵ : چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۶ : چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۷ : در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
غزل شمارهٔ ۲۳۴۸ : چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ : عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۰ : تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۱ : آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۲ : مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۳ : کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ : مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ : هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ : هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ : کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ : خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ : هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ : روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ : هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ : دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ : گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۴ : صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ : سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ : ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ : خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ : سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ : ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۰ : دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ : عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ : گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ : شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴ : هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۵ : تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۶ : آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ : ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ : یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
غزل شمارهٔ ۲۳۷۹ : چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۰ : عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱ : آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ : کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۳ : مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ : می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ : عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ : دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
غزل شمارهٔ ۲۳۸۷ : زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۸ : عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ : عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ : می برون زان چهره شاداب گل می آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ : از سر من مغز را سودا برون می آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ : هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ : خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ : لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ : یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۶ : شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۷ : چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۸ : خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ : این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
غزل شمارهٔ ۲۴۰۰ : خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۱ : گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۲ : غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ : مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ : از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ : هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ : هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۷ : خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد
غزل شمارهٔ ۲۴۰۸ : من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۰۹ : بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۰ : بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۱ : از حریص افزون به قانع فیض احسان می رسد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۲ : بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۳ : از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۴ : دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۵ : تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ : بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۷ : از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ : جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
غزل شمارهٔ ۲۴۱۹ : حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۰ : یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۱ : از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۲ : بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۳ : از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۴ : تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۵ : جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۲۶ : تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۷ : خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۸ : بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد
غزل شمارهٔ ۲۴۲۹ : دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۰ : از وصال یار داغ حسرت من تازه شد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۱ : هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۲ : آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۳ : از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۴ : درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۵ : ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۶ : از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۷ : روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۸ : هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳۹ : عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ : زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ : نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۲ : منعم از دلبستگی آزار دنیا می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۳ : عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۴ : هر که را از خانه بیرون جذبه دل می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۵ : زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۶ : غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۷ : بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴۸ : کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۴۹ : تیرگی از مد احسان جان روشن می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۰ : گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۱ : سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۲ : از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۳ : آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۴ : حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۵ : نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۶ : از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد
غزل شمارهٔ ۲۴۵۷ : شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند
غزل شمارهٔ ۲۴۵۸ : دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند
غزل شمارهٔ ۲۴۵۹ : عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۰ : هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ : از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۲ : عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۳ : مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۴ : از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۵ : بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۶ : از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۷ : از دیار مردمی دیار در عالم نماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۸ : حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند
غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ : آبها آیینه سرو خرامان تواند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۰ : اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۱ : خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ : از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۳ : بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ : ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۵ : عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۶ : منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۷ : ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۸ : از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۷۹ : حسن را پوشیده در خط چون عنبر کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۰ : خنده ات را چاشنی از شیر و شکر کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ : گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ : خشم را روشندلان در حلم پنهان کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۳ : گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ : وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ : از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۶ : شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ : دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ : تن پرستانی که در تضییع آب و دانه اند
غزل شمارهٔ ۲۴۸۹ : از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۰ : تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۱ : پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟
غزل شمارهٔ ۲۴۹۲ : از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۳ : در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۴ : خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ : لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۶ : اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۷ : هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۸ : در دل شب هر که جامی از می احمر زند
غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ : ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۰ : جام خالی غوطه در خم بی محابا می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۱ : نه همین بر قلب ایمان یا دل ما می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۲ : در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ : با دهان خشک هر کس خنده تر می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۴ : هر که دامن بر میان در چیدن گل می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۵ : با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ : چون زتاب می رخت بر لاله پهلو می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۷ : شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ : دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند
غزل شمارهٔ ۲۵۰۹ : می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ : پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۱ : عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ : هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ : می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ : پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۵ : آه ازان روزی که عاشق شکوه را سروا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۶ : هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ : زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۸ : عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ : رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۰ : چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۱ : جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۲ : هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۳ : باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ : خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ : آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۶ : تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۲۷ : نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۸ : مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند
غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ : صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
غزل شمارهٔ ۲۵۳۰ : دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند
غزل شمارهٔ ۲۵۳۱ : زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ : چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۳ : کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۴ : بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ : ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند
غزل شمارهٔ ۲۵۳۶ : کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ : ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۳۸ : گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند
غزل شمارهٔ ۲۵۳۹ : هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۰ : زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۱ : با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۲ : جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ : سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ : هر که آن لبهای میگون را تماشا می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۵ : عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ : دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۷ : سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ : آن که از اوضاع خود دایم شکایت می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۴۹ : مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۰ : تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۵۱ : سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ : محو جانان خویش را جانان تصور می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ : خال موزونت سویدا را زدل حک می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۴ : گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ : شوق را آتش عنان دوری منزل می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۶ : خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۷ : گر جلا آیینه های تیره را نم می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ : فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۵۹ : عمر را کوته نفسهای پریشان می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۰ : نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۱ : دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۲ : گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ : ساغر پر می علاج جان محزون می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۴ : گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ : خط غزال چشم را آهوی مشکین می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ : تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۷ : غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶۸ : شرم حسن شوخ را کی پرده سازی می کند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ : عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ : تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ : دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ : دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۳ : هر که خار آرزو در دیده دل بشکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۴ : از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ : سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۶ : گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۷ : کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۷۸ : سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
غزل شمارهٔ ۲۵۷۹ : گریه من آب در جوی سحر می افکند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۰ : محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۱ : آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۲ : برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۳ : خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ : حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۵ : نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۸۶ : گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ : هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ : خام دستانی که پشت پا به دنیا می زنند
غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ : با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ : هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ : با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ : نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۳ : کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟
غزل شمارهٔ ۲۵۹۴ : من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۵ : کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۶ : غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۷ : هر کجا خوبان چراغ دلبری بر می کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ : نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ : سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۰ : رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ : گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۲ : بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۳ : کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
غزل شمارهٔ ۲۶۰۴ : در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۵ : کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
غزل شمارهٔ ۲۶۰۶ : گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۷ : داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۸ : منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
غزل شمارهٔ ۲۶۰۹ : اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
غزل شمارهٔ ۲۶۱۰ : بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۱ : دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۲ : رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ : آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ : ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۵ : از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۶ : یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۷ : جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۸ : تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
غزل شمارهٔ ۲۶۱۹ : یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ : ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۱ : در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ : ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۳ : دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۴ : شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۵ : تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۶ : از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۷ : آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۸ : خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
غزل شمارهٔ ۲۶۲۹ : پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۳۰ : شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۱ : دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۲ : شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۳ : مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
غزل شمارهٔ ۲۶۳۴ : روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۳۵ : اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۶ : چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۳۷ : یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ : پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
غزل شمارهٔ ۲۶۳۹ : هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۰ : حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۴۱ : صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۲ : کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا می رود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ : چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۴ : می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۵ : مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۶ : از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۷ : چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۸ : در چمن چون حرف آن بالای موزون می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۴۹ : در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۰ : دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۱ : هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۲ : شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۳ : دستگاه شور من از دامن هامون فزود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ : چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۵۵ : در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۶ : در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۷ : هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۸ : دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۵۹ : سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۰ : عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۱ : کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۶۲ : در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۳ : بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ : هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۵ : چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۶ : هر که در راه طلب صادق بود واصل شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۷ : هر سبک مغزی که غافل شد ز دل باطل شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۸ : جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شود
غزل شمارهٔ ۲۶۶۹ : ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۰ : کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۷۱ : نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲ : حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۳ : گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۴ : حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۵ : حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۶ : خاک نتواند حجاب دیده روشن شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۷ : چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۷۸ : از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود
غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ : حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸۰ : یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸۱ : تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸۲ : عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۳ : با وجود مرگ، کی هستی گوارا می شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸۴ : دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ : خانه ای کز نور حسن او مصفا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۶ : هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۷ : گر به این دستور قد یار رعنا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۸ : آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۸۹ : عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۰ : کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
غزل شمارهٔ ۲۶۹۱ : محنت امروز، فردا جمله راحت می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۲ : زر و بال منعمان روز قیامت می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۳ : هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۴ : بعد عمری گر وصال او میسر می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۵ : زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۶ : زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۷ : سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۸ : گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود
غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ : جان بی مغزان به خاک تیره واصل می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۰ : دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۱ : دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۲ : گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۳ : می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۴ : هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۵ : از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۶ : هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۷ : جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۸ : زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۰۹ : گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۰ : عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۱ : کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۲ : در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۳ : دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۴ : روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ : سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۶ : در چراغ دیده من آب روغن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۷ : دل ز احیای شب دیجور روشن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۸ : خانه مردم اگر از ماه روشن می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۱۹ : از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۰ : از نظربازان کمال حسن افزون می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۱ : گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۲ : غفلت دل از شراب ناب افزون می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۳ : اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۴ : آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۵ : بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ : نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟
غزل شمارهٔ ۲۷۲۷ : یک دل روشن نگهبان جهانی می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۸ : مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۲۹ : دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
غزل شمارهٔ ۲۷۳۰ : زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
غزل شمارهٔ ۲۷۳۱ : عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود
غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ : گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ : جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ : کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
غزل شمارهٔ ۲۷۳۵ : دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۳۶ : بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۳۷ : غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۳۸ : شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ : گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۰ : عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۱ : راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۲ : چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۳ : صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۴ : چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد
غزل شمارهٔ ۲۷۴۵ : خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید
غزل شمارهٔ ۲۷۴۶ : برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
غزل شمارهٔ ۲۷۴۷ : یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
غزل شمارهٔ ۲۷۴۸ : ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ : باده منصور در جام و سبوی من رسید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ : دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۱ : وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۲ : وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۳ : مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۴ : پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۵ : شوخی میخانه از محراب می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ : در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۷ : خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۸ : می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۵۹ : مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۰ : می به رغم عالم پرشور می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۱ : جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۲ : جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۳ : سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ : چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۵ : درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۶ : تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۷ : دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۸ : هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۶۹ : از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۰ : با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۱ : روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه
غزل شمارهٔ ۲۷۷۲ : زلف او موی سفید نافه را در خون کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۳ : از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۴ : از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۵ : تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ : دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۷ : نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ : مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۷۹ : چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۰ : از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۱ : بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۲ : چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
غزل شمارهٔ ۲۷۸۳ : وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟
غزل شمارهٔ ۲۷۸۴ : سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۵ : گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۶ : دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۷ : خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۸ : بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
غزل شمارهٔ ۲۷۸۹ : غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۰ : مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۱ : نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۲ : مبادا بر سر من سایه بال هما افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۳ : دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ : به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ : زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ : زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۷ : در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
غزل شمارهٔ ۲۷۹۸ : به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟
غزل شمارهٔ ۲۷۹۹ : شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۰ : مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
غزل شمارهٔ ۲۸۰۱ : نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۲ : زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ : مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۴ : به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ : به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۶ : سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۷ : کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۰۸ : دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد
غزل شمارهٔ ۲۸۰۹ : خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ : ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۱ : شکر لعل لبش در تلخی دشنام می پیچد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۲ : مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۳ : خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۴ : دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۵ : به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۱۶ : بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۷ : زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۸ : مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۱۹ : غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
غزل شمارهٔ ۲۸۲۰ : در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۱ : مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۲ : نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ : نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۴ : زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵ : اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۶ : سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۷ : بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۲۸ : کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۲۹ : چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۰ : به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۳۱ : سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۳۲ : دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۳ : زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۴ : ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۵ : مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۶ : به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ : ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۸ : زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۳۹ : نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ : سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۱ : ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۴۲ : سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۳ : ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۴۴ : عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۵ : به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۶ : به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۷ : زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۴۸ : دل من بیقرار از شعله آواز می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۴۹ : زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۰ : گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۱ : خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۲ : شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۳ : زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۴ : به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۵ : کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۵۶ : مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۷ : زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۸ : از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۵۹ : دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۰ : دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۱ : نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۲ : دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
غزل شمارهٔ ۲۸۶۳ : زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۴ : به احسان خانه از سیل حوادث رسته می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۵ : زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۶ : مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۶۷ : زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۸ : نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۶۹ : دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ : سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۱ : دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۲ : دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۳ : خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۴ : برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۵ : دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۶ : معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۷ : نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۸ : به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۷۹ : شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۰ : به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۱ : بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۲ : چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۳ : چمن پیرا نه گل را دسته در گلزار می بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۴ : دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۵ : کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۸۶ : زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۷ : نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۸ : عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ : خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۰ : تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۱ : زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۲ : گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۳ : چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۴ : خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
غزل شمارهٔ ۲۸۹۵ : سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۶ : تماشای بتان از چشم خون بسیار می آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۷ : زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۸ : زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
غزل شمارهٔ ۲۸۹۹ : قبول خاطر از نظاره منظور می بارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۰ : سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۱ : زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۰۲ : کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۳ : مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۴ : کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۰۵ : توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۶ : از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۷ : مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ : خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۰۹ : اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۱۰ : اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۱۱ : مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد
غزل شمارهٔ ۲۹۱۲ : دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۱۳ : سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۱۴ : نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر
غزل شمارهٔ ۲۹۱۵ : نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۱۶ : دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۱۷ : نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۱۸ : اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۱۹ : ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ : مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ : لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۲ : به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۳ : مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۴ : چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ : من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۶ : مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ : مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۲۸ : مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۲۹ : اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۰ : لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۱ : خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۲ : نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۳ : کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۳۴ : دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۵ : سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ : سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۷ : زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۳۸ : چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۳۹ : دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۴۰ : گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۱ : دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۲ : دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۳ : دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ : مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۵ : چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۴۶ : چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۴۷ : لب نانی که از دامان سایل باز می دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۸ : به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۴۹ : کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ : خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۱ : دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۲ : هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۳ : زآه عاشقان اندیشه ای اختر نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۴ : تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۵ : دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۶ : عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۷ : نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۸ : شکوه عشق را گردون گردان برنمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۵۹ : دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۰ : دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۱ : بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۲ : فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۳ : دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۴ : به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ : بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۶ : به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۶۷ : مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۶۸ : سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۶۹ : زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۰ : به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۱ : زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۷۲ : زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۳ : دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۷۴ : زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۷۵ : حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۶ : به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۷ : سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۸ : چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۷۹ : دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۰ : شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ : زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۲ : اگرچه رنگ می گیرد زمه هر جا بود سیبی
غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ : به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ : غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۵ : علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۶ : تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۷ : زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۸ : فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۸۹ : کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۰ : دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۱ : زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ : چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۹۳ : اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۴ : به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۵ : جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
غزل شمارهٔ ۲۹۹۶ : شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۷ : زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۸ : شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
غزل شمارهٔ ۲۹۹۹ : زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۰۰ : به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۱ : مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۰۲ : محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ : محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۴ : چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش
غزل شمارهٔ ۳۰۰۵ : جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۶ : چراغ حسن را دامان خط مستور می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۷ : نمک داغ مرا چون مرهم کافور می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۸ : برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۰۹ : دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۰ : غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۱ : زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ : لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۳ : فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۴ : به داغی عشق کار مردم دیوانه می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۵ : خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۶ : سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۷ : زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۸ : دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد
غزل شمارهٔ ۳۰۱۹ : مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۰ : قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۱ : به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۲ : مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۳ : دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۴ : سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۵ : اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۶ : خمار می مرا در گوشه میخانه می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۷ : کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۲۸ : مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۲۹ : غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۰ : ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۳۱ : ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۳۲ : به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۳ : زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۴ : زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۵ : مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۶ : خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۷ : مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۸ : به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۳۹ : نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۰ : کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۴۱ : کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۴۲ : زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ : مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۴ : زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۵ : مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۶ : دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۷ : زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۸ : غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ : که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۵۰ : سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۱ : تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده
غزل شمارهٔ ۳۰۵۲ : به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۳ : ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۴ : گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۵ : به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۶ : مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۷ : کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۵۸ : غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۵۹ : زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۰ : اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۱ : به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۲ : هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۳ : زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۴ : فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۵ : زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۶ : اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد
غزل شمارهٔ ۳۰۶۷ : حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۶۸ : که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۶۹ : ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۰ : که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۷۱ : چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۲ : به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۳ : گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۴ : نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۵ : زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۶ : به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ : نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۸ : رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
غزل شمارهٔ ۳۰۷۹ : ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۰ : دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۱ : زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۸۲ : بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۸۳ : اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۴ : گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۵ : بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۶ : غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۷ : به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۸ : دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۸۹ : لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۰ : مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۱ : اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۲ : دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۳ : خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۴ : مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۵ : چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۹۶ : اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۷ : دمی چون صبح می خواهم درین عالم زمن باشد
غزل شمارهٔ ۳۰۹۸ : کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۰۹۹ : در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ : ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۱ : به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!
غزل شمارهٔ ۳۱۰۲ : خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۳ : من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۱۰۴ : نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ : ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۶ : به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۷ : دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۸ : نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۰۹ : پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۰ : طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۱ : تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۲ : حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۱۱۳ : گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۴ : بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۵ : دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۶ : صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۷ : گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۸ : زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۹ : زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۰ : خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۱ : دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۲ : بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۳ : دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۴ : شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۵ : اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۶ : گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۷ : نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۸ : حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۲۹ : سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۰ : دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۱ : زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۲ : سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۳ : خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۴ : نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۵ : به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۶ : نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۷ : بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۸ : در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۹ : زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۰ : شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۱ : زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۲ : خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۳ : به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۴ : به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۵ : به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
غزل شمارهٔ ۳۱۴۶ : چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
غزل شمارهٔ ۳۱۴۷ : نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
غزل شمارهٔ ۳۱۴۸ : دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
غزل شمارهٔ ۳۱۴۹ : نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۰ : زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۱ : زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۲ : کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ : زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۴ : چه شد قدر مرا گر چرخ دون پرور نمی داند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۵۵ : بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۶ : چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۵۷ : دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۸ : زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۱۵۹ : زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۰ : اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۱ : که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ : نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
غزل شمارهٔ ۳۱۶۳ : ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۴ : زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۵ : نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ : دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۷ : زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۸ : زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۶۹ : سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ : به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۱ : دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ : سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۳ : زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۴ : حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۵ : رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۷۶ : همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۷ : کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ : زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند
غزل شمارهٔ ۳۱۷۹ : زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند
غزل شمارهٔ ۳۱۸۰ : زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ : تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
غزل شمارهٔ ۳۱۸۲ : کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ : به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
غزل شمارهٔ ۳۱۸۴ : به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
غزل شمارهٔ ۳۱۸۵ : نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
غزل شمارهٔ ۳۱۸۶ : کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
غزل شمارهٔ ۳۱۸۷ : به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
غزل شمارهٔ ۳۱۸۸ : کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟
غزل شمارهٔ ۳۱۸۹ : به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ : زقید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۱ : اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۲ : گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۳ : مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۴ : به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۵ : غم عالم به دل از دیده خونبار می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۶ : دل از مژگان خواب آلود در زنهار می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۷ : درین صحرا که یارب از پی نخجیر می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ : به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید
غزل شمارهٔ ۳۱۹۹ : به آیین تمام از خم شراب صاف می آید
غزل شمارهٔ ۳۲۰۰ : شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید
غزل شمارهٔ ۳۲۰۱ : که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۰۲ : به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۰۳ : نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید
غزل شمارهٔ ۳۲۰۴ : از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید
غزل شمارهٔ ۳۲۰۵ : اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید
غزل شمارهٔ ۳۲۰۶ : بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۰۷ : کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۰۸ : گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
غزل شمارهٔ ۳۲۰۹ : نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۰ : ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۱ : ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۲ : مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۳ : خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۴ : زدل کاری که آید از لب خندان نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۵ : زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۶ : به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۷ : زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۸ : به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۱۹ : زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۰ : تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۱ : تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۲ : نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۳ : زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۴ : نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۵ : زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۶ : نکویان را عتاب و لطف با هم یار می باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۷ : قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۸ : مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
غزل شمارهٔ ۳۲۲۹ : مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۰ : دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۳۱ : دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۳۲ : به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۳ : گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۳۴ : حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۵ : مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۶ : به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۷ : غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۸ : زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید
غزل شمارهٔ ۳۲۳۹ : صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید
غزل شمارهٔ ۳۲۴۰ : که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟
غزل شمارهٔ ۳۲۴۱ : دل سودازده در طره دلدار افتاد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۲ : هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۳ : عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۴ : آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۵ : هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۶ : قطره بیجگری کز نظر ما افتد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۷ : نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۸ : دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
غزل شمارهٔ ۳۲۴۹ : هرکجا پرتو جانانه ما می افتد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۰ : کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۱ : یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۲ : زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۳ : نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۴ : جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۵ : پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۶ : آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۷ : سخن عشق محال است مکرر گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۸ : حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۵۹ : هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۰ : نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۱ : چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۲ : که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۶۳ : که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۶۴ : در واکرده، در بسته ز دربان گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۵ : خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۶ : دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۶۷ : چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۸ : نخل قد تو به باغی که خرامان گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۹ : سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۰ : نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۷۱ : چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۲ : گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۳ : گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۴ : منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۵ : از نظر بازی من چشم سخنگو گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۶ : وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۷ : عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۸ : هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۷۹ : دولت حسن ز خط زیر و زبر می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۰ : دل هرکس که مقید به هوس می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۱ : سر ارباب جدل خرج زبان می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۲ : راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۸۳ : دیدنت باعث سرسبزی جان می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۴ : آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۵ : اشک دریادل ما گرد جهان می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۶ : صبر در عشق ز دلها سفری می گردد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۷ : کوه در بادیه شوق کمر می بندد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۸ : غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد
غزل شمارهٔ ۳۲۸۹ : دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۰ : کلفت از سینه می ناب برون می آرد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۱ : تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۲ : چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۳ : دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۴ : می در آن لعل گهربار تماشا دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۵ : عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۹۶ : از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۹۷ : آه عشاق سینه روز اثرها دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۸ : چشم پرکار تو در پرده بیانها دارد
غزل شمارهٔ ۳۲۹۹ : مرهم زخم مرا شور محبت دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۰ : سالک از منزل نزدیک شکایت دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۱ : شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۲ : سخنی کز دل بیتاب بود پردارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۳ : عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۴ : می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۰۵ : حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۶ : رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۰۷ : خصم را عقل مقید به تحمل دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۸ : در خور مزد فلک کار به آدم دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۰۹ : بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۰ : دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۱۱ : رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۱۲ : تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
غزل شمارهٔ ۳۳۱۳ : سالک امید نجات از دل روشن دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۴ : از بتان شسته عذاری که حجابی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۵ : لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۶ : هر که چون زانوی خود آینه داری دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۷ : هر که رخساره آیینه گدازی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۸ : حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۱۹ : گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۰ : هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۱ : نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۲ : ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۳ : جام می چهره اندیشه نمایی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۴ : دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۵ : پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۶ : نه همین فکر مرا روز به من نگذارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۷ : دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۸ : سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۹ : دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۰ : هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۱ : صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
غزل شمارهٔ ۳۳۳۲ : هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۳ : جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۴ : از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۵ : زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۶ : چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۳۷ : هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۸ : کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۳۹ : روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۰ : پای بر چرخ نهد هر که ز سر می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۱ : روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۲ : از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۳ : کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۴ : غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۵ : دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۶ : خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۷ : ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۸ : نوبهارست سرانجام زری باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۴۹ : دل چون آینه را تار نمی باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۰ : روی آیینه دل تار نمی باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۱ : خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۲ : رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۳ : رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۴ : حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۵ : از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۶ : قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۷ : دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت
غزل شمارهٔ ۳۳۵۸ : دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۵۹ : تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۰ : برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۱ : سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۲ : سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۳ : آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۴ : از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۵ : بی تو گر شاخ گلی دیده تماشا می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۶ : حسن آن روز که آیینه مصفا می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۷ : در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۸ : خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد
غزل شمارهٔ ۳۳۶۹ : از خموشی دل روشن گهران آب خورد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۰ : چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷۱ : اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۲ : جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۳ : شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۴ : زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷۵ : هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۶ : اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد
غزل شمارهٔ ۳۳۷۷ : چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷۸ : کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷۹ : تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۰ : شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۱ : قدم از صدق درین مرحله می باید زد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۲ : عشق اول به دل سوخته آدم زد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۳ : قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۴ : هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۵ : آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را
غزل شمارهٔ ۳۳۸۶ : نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۷ : عاشق محو به دلدار نمی پردازد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۸ : گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
غزل شمارهٔ ۳۳۸۹ : باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۰ : بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۱ : اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۲ : زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۳ : صبر را زمزمه من سفری می سازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۴ : سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۵ : چه میان است که دایم چو دل من لرزد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۶ : پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۷ : در حریمی که گل روی ایاغ افروزد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۸ : عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
غزل شمارهٔ ۳۳۹۹ : اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۰ : پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۱ : هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۲ : دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۳ : چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۴ : در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۵ : منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۶ : نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۷ : می توان گرد خط از آینه حسن زدود
غزل شمارهٔ ۳۴۰۸ : گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۰۹ : زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۰ : من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۱۱ : عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۲ : زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۳ : صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۴ : محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۵ : چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۱۶ : تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۱۷ : کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۱۸ : جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد
غزل شمارهٔ ۳۴۱۹ : دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۰ : چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۱ : بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۲ : دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۳ : پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۲۴ : خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۵ : خارج از پرده آهنگ نمی باید شد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۶ : هر که ایام خط از سیمبران غافل شد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۷ : جگر پاره اگر مایده خوانم شد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۸ : لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد
غزل شمارهٔ ۳۴۲۹ : بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۰ : اگر آن غمزه خونریز مصور می شد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۱ : پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۲ : صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۳ : عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۳۴ : چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۳۵ : ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۶ : شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۷ : قبله زن صفتان آینه زر باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۸ : چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۳۹ : پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۰ : دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۱ : من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۲ : نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۳ : دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۴ : گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۵ : نقد روشن گهران در گره غم باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۶ : نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۷ : نمک صبح در آن است که خندان باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۴۸ : اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید
غزل شمارهٔ ۳۴۴۹ : آسمان ساغری از محفل مردان باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۰ : آتش قافله ما دل روشن باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۱ : بیخودی بال و پر روح گشودن باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۲ : زردی روی من از باده کشیدن باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۳ : داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۴ : چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۵ : هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۶ : نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۷ : گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۵۸ : کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ : ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۰ : پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۱ : دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۲ : شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۳ : دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۴ : دل پیران کهنسال غمین می باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۵ : چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد
غزل شمارهٔ ۳۴۶۶ : جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۶۷ : دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۶۸ : چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۶۹ : کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟
غزل شمارهٔ ۳۴۷۰ : هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۱ : سر آزاده ما منت افسر نکشد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۲ : عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۳ : تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۴ : دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۵ : از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۶ : به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد
غزل شمارهٔ ۳۴۷۷ : شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟
غزل شمارهٔ ۳۴۷۸ : دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
غزل شمارهٔ ۳۴۷۹ : خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۰ : نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۱ : حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۲ : چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۳ : نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۴ : عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۵ : در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۶ : عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۷ : محض حرف است که او را دهنی ساخته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۸ : هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۸۹ : عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۰ : عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۱ : تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۲ : دردمندان که به ناخن جگر خود خستند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۳ : بال پرواز خود آن مردم غافل بستند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۴ : کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۵ : ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۶ : گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۷ : قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۸ : با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
غزل شمارهٔ ۳۴۹۹ : داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۰ : قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۱ : بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۲ : از لب خشک مهیا لب نانم کردند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۳ : غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۴ : سالکانی که قدم در ره جانانه زدند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۵ : نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۶ : تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۷ : اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۸ : روشنائی که درین دایره صاحب دیدند
غزل شمارهٔ ۳۵۰۹ : به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۰ : نه همین اهل خرد آینه اسرارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۱ : نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۲ : همه از تاب کمر در خم ایمان دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۳ : عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۴ : شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۵ : گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۶ : حال من از نظر یار نهان می دارند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۷ : بد درونان که به همواری ظاهر سمرند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۸ : خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند
غزل شمارهٔ ۳۵۱۹ : مهر را سوختگان بوته خاری گیرند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۰ : روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۱ : عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۲ : جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۲۳ : ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۴ : غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۵ : چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۲۶ : ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۷ : فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
غزل شمارهٔ ۳۵۲۸ : خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۲۹ : چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۰ : هر دلی را که محبت صدف راز کند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۱ : در صدف چشم محال است گهر باز کند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۲ : آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۳۳ : داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۳۴ : دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۳۵ : خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟
غزل شمارهٔ ۳۵۳۶ : سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۷ : رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۸ : مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
غزل شمارهٔ ۳۵۳۹ : غم محال است که تدبیر دل من نکند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۰ : چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۱ : دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۲ : رتبه خط تو بالغ نظران می دانند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۳ : یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۴ : درد را سوختگان تو به درمان ندهند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۵ : کاهلانی که درین ره به هوس می آیند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۶ : چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۷ : دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند
غزل شمارهٔ ۳۵۴۸ : هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
غزل شمارهٔ ۳۵۴۹ : هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۰ : دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۱ : تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۵۲ : عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۳ : تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۴ : بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
غزل شمارهٔ ۳۵۵۵ : چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۶ : دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۷ : می روشن گهران چهره گلفام بود
غزل شمارهٔ ۳۵۵۸ : دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۵۹ : تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۰ : یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۱ : حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۲ : هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۳ : خانه دل به صفا از نظر بسته بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۴ : باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۵ : لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۶ : دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۷ : شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۸ : دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
غزل شمارهٔ ۳۵۶۹ : باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۰ : باد را راه در آن طره پیچان نبود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۱ : مکن از بخت شکایت که وبالش می بود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۲ : در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۳ : نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۴ : می شود آب روان چون به رگ تاک رود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۵ : یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۷۶ : هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۷ : دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۸ : عارف از راه به سجاده تقوی نرود
غزل شمارهٔ ۳۵۷۹ : پند ناصح به جنون من افگار افزود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۰ : رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۱ : جگر تشنه محال است که سیراب شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۲ : از ملامت دل روشن گهران شاد شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۳ : طایری را که به دام تو گرفتار شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۴ : گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۵ : کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۶ : چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۷ : کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۸۸ : نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود
غزل شمارهٔ ۳۵۸۹ : شوق را صبر محال است عنانگیر شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۰ : از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۱ : خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۲ : گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۳ : گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۴ : از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۹۵ : باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۶ : حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
غزل شمارهٔ ۳۵۹۷ : باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۹۸ : اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۹۹ : گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟
غزل شمارهٔ ۳۶۰۰ : در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۱ : راه مقصود طی از آبله پا نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۲ : مانع شور جنون سلسله پا نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۳ : چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۴ : چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟
غزل شمارهٔ ۳۶۰۵ : دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۶ : عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۷ : سر آشفته ز دستار بسامان نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۸ : حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۰۹ : به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۱۰ : مانع گرمروان ساعت سنگین نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۱۱ : تن حجاب سفر جان هوایی نشود
غزل شمارهٔ ۳۶۱۲ : رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
غزل شمارهٔ ۳۶۱۳ : عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
غزل شمارهٔ ۳۶۱۴ : دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد
غزل شمارهٔ ۳۶۱۵ : حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱۶ : بس که در سینه من تیر پی تیر آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱۷ : بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱۸ : بی خبر از در من یار مگر باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱۹ : چشم دارم که مه نو سفرم باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۰ : چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۱ : بوی دل از نفس باد صبا می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۲ : حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟
غزل شمارهٔ ۳۶۲۳ : به کف شعله اگر نقد شرر می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۴ : سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۵ : چشم آیینه گر از خواب بهم می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۶ : از لب خلق دم باد خزان می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۷ : خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۸ : کلکم از سیر بدخشان سخن می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۲۹ : دلبری از خم گیسوی سخن می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۰ : گر خس و خار ز گرداب برون می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۱ : ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۲ : اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۳ : خط ز خال لب جانانه برون می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۴ : دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۵ : آب در دیده پیمانه می می آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۶ : چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۷ : هر طرف لاله رخی هست، نظر می باید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۸ : سرو بستان حیا غنچه جبین می باید
غزل شمارهٔ ۳۶۳۹ : عاشق آزرده و محزون و غمین می باید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۰ : از تماشا دل افسرده ما نگشاید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۱ : تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۲ : بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۳ : شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۴ : نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۵ : درد می را به من خاک نشین بگذارید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۶ : لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۷ : چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۸ : در جهان کس می عشرت نتوانست کشید
غزل شمارهٔ ۳۶۴۹ : تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۰ : از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۱ : حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۲ : پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۳ : می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۴ : هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۵ : غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟
غزل شمارهٔ ۳۶۵۶ : دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۷ : خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید
غزل شمارهٔ ۳۶۵۸ : خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد
غزل شمارهٔ ۳۶۵۹ : بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۰ : ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۱ : گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!
غزل شمارهٔ ۳۶۶۲ : به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۳ : ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۴ : ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
غزل شمارهٔ ۳۶۶۵ : من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۶ : گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۷ : فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۸ : مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
غزل شمارهٔ ۳۶۶۹ : به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۰ : قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۱ : نه موج از دل دریا کرانه می طلبد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۲ : شبی ستاره دولت به بام ما افتد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۳ : اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۴ : زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۵ : ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۶ : دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۷ : ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۸ : ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۷۹ : ز چهره تو نگه داغدار برگردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۰ : تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۱ : ز بردباری من موج می شود لنگر
غزل شمارهٔ ۳۶۸۲ : ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۳ : ملایمت سپر خصم تندخو گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۴ : ملایمت سپر خصم تندخو گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۵ : ز چهره تو نظرها پرآب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۶ : حجاب پرده چشم پرآب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۷ : خوشا سعادت آن دل که آب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۸ : گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۸۹ : به دیده آب اگر از آفتاب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۰ : به دیده آب اگر از آفتاب می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۱ : کجا حریص ملول از گزند می گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۶۹۲ : سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۳ : فلک ز لنگر من باوقار می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۴ : مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۵ : اگر بهانه طفلان تمام می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۶ : ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۷ : سری که در ره او بی کلاه می گردد
غزل شمارهٔ ۳۶۹۸ : ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟
غزل شمارهٔ ۳۶۹۹ : زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۰ : ملال در دل بی مدعا نمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۱ : ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۲ : دل رمیده ملول از سفر نمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۳ : نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۴ : نمرده، عمر کسی جاودان نمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۵ : جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۶ : بغیر اشک که راه نگاه من بندد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۷ : ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۸ : زبان شکوه ما لعل یار می بندد
غزل شمارهٔ ۳۷۰۹ : کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۰ : ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۱ : جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۲ : چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۱۳ : فروغ ذره به چشم من آب می آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۴ : نظاره لب میگون خمار می آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۵ : چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۱۶ : کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۱۷ : نشاط عالم فانی ملال می آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۸ : جواب نامه ما را صبا نمی آرد
غزل شمارهٔ ۳۷۱۹ : چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۰ : طراوتی که ز رخسار یار می بارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۱ : درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۲ : درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۳ : کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۲۴ : اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۵ : که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۲۶ : غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۲۷ : چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ : ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
غزل شمارهٔ ۳۷۲۹ : تمام رس نبود باده ای که کف دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۰ : هنوز نرگس او مستی ازل دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۱ : ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۲ : گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۳ : کناره گرد خطرهای بیکران دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۴ : دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۵ : ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۳۶ : خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۷ : همین نه فاخته در سر هوای او دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۳۸ : چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۳۹ : گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۰ : کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۱ : درین محیط چو غواص هرکه ته دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۲ : شراب روز دل لاله را سیه دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۳ : خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۴ : شکفتگی ز می ناب تازگی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۵ : صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۶ : به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۷ : خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۴۸ : چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۴۹ : چه باک دانه خال از گزند می دارد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۵۰ : سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۱ : فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۲ : درین بهار به گلزار رفتنی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۳ : ز بیم خار خورد در لباس دایم خون
غزل شمارهٔ ۳۷۵۴ : عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۵ : قدم به چشم من خاکسار نگذارد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۶ : به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۷ : چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۵۸ : بیاض گردن او دست من ز کار برد
غزل شمارهٔ ۳۷۵۹ : ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۰ : تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۱ : خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۲ : فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۳ : مرا به زخم زبان روزگار می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۴ : صباح مستی و شام خمار می گذرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۵ : ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ : ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۷ : همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۸ : ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۶۹ : قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۷۰ : به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۷۱ : حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۷۲ : سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۳ : وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۷۴ : دمید صبح، هوای شراب باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۵ : رسید موسم گل ترک کار باید کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۶ : ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۷ : ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۸ : نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۷۹ : شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۰ : نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۱ : علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۲ : تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۳ : ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۴ : مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۸۵ : اگر وطن به مقام رضا توانی کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۶ : اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۷ : به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۸ : ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد
غزل شمارهٔ ۳۷۸۹ : دل غریب مرا بوی گل بجا آورد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۰ : دم مسیح دل دردمند ما نخورد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۱ : ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۲ : دل شکسته من درد را دوا گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۳ : عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟
غزل شمارهٔ ۳۷۹۴ : ز می مرا تب لرز خمار می گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۵ : غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۶ : ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۷ : ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۸ : ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
غزل شمارهٔ ۳۷۹۹ : نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۰ : ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۱ : به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۰۲ : چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۳ : بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۴ : دل مرا نگه گرم یار می سازد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۵ : کسی که خرده خود صرف باده می سازد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۶ : ز آه من دل سنگین یار می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۷ : دل شکسته عاشق به آه می لرزد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۸ : ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد
غزل شمارهٔ ۳۸۰۹ : ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۰ : نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۱ : نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۲ : مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۳ : به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۴ : نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۵ : بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۶ : چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ : ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۸ : ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۱۹ : به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۲۰ : همیشه از دل من آه سرد می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۱ : به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۲۲ : ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۳ : به می غم از دل افگار برنمی خیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۴ : لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۵ : ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۶ : عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۷ : ز جلوه تو دل روزگار می ریزد
غزل شمارهٔ ۳۸۲۸ : به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۲۹ : فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۰ : ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟
غزل شمارهٔ ۳۸۳۱ : شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۲ : به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۳ : ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۴ : شکوفه از افق شاخسار پیدا شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۵ : ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۶ : زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۷ : اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۸ : وفا طلب زجهان فنا نباید شد
غزل شمارهٔ ۳۸۳۹ : به روی گرم تو آیینه تا برابر شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۰ : ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۱ : جنون من ز نسیم بهار کامل شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۲ : زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۳ : زگریه آینه هر دلی که روشن شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۴ : ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۵ : فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۶ : زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۷ : رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۸ : خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
غزل شمارهٔ ۳۸۴۹ : اگر به بیخبری یار می توانی شد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۰ : زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۱ : فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۲ : به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۳ : خوش است حس که در پرده حیا باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۴ : زخاکساری دل برقرار خودباشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۵ : زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۶ : خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۷ : مرا که سایه خم سایه کمر باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۸ : فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۵۹ : مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۰ : زبستگی دل آگاه شادمان باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۱ : ز چهره حال دل زار من عیان باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۲ : دل گشاده من گلستان من باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۳ : مرا امید نشاط از سپهر چون باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۴ : حیات من سخنهای دلنشین باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۵ : همیشه صاحب طول امل غمین باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۶ : به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۷ : حضور روی زمین در فتادگی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۸ : نشاط زنده دلان پایدار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۶۹ : نشاط لازم نقص عقول می باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۰ : سبکروان ترا نقش پا نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۱ : خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۲ : به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۳ : به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۴ : کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۵ : ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۶ : دلم بجا زتماشای دلنوازآمد
غزل شمارهٔ ۳۸۷۷ : نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند
غزل شمارهٔ ۳۸۷۸ : نه هر سخن نشناسی سخنوری داند
غزل شمارهٔ ۳۸۷۹ : کریم اوست که خود را بخیل می داند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۰ : دلیل راه کج از مستقیم می داند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۱ : قد تو سرو چمن را پیاده می داند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۲ : چنان که حسن ترا هیچ کس نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۳ : دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۴ : کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۵ : کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۶ : خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۷ : مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۸ : ز حرف بر لب شیرین او اثرماند
غزل شمارهٔ ۳۸۸۹ : به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۰ : اثر ز همت مستانه در شراب نماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۱ : خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۲ : به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
غزل شمارهٔ ۳۸۹۳ : نه گل نه لاله درین خارزار می ماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۴ : فلک به آبله خار دیده می ماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۵ : سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۶ : زخنده تو گره در دلی نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۷ : موحدان که به لیل ونهار ساخته اند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۸ : سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند
غزل شمارهٔ ۳۸۹۹ : سبکروان ز خم آسمان برآمده اند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۰ : فسردگان که اسیر جهان اسبابند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۱ : سزد که خرده جان را کند نثار سپند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۲ : چه دیده است در آن آتشین عذار سپند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۳ : فسردگان که طلسم وجود نشکستند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۴ : خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۵ : سحر که چهره خورشید را به خون شستند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۶ : هزار نقش مخالف به کار ما کردند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۷ : سبکروان که طلبکار یار می گردند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۸ : اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
غزل شمارهٔ ۳۹۰۹ : کسان که جانب هم را نگه می دارند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۰ : سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۱ : به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۲ : سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۳ : خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۴ : مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۵ : سخنوران که درین بوستان نوا سازند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۶ : خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۷ : درین ریاض دلی را که آب می سازند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۸ : چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
غزل شمارهٔ ۳۹۱۹ : چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۰ : ز خود برآمدگان رستگار می باشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۱ : در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ : ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۳ : چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۴ : چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۵ : بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۶ : دلی که آتش روی تواش کباب کند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۷ : چو در پیاله رنجش می عتاب کند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۸ : ز درد چهره محال است مرد زرد کند
غزل شمارهٔ ۳۹۲۹ : فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۰ : چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۱ : اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۲ : جمال را نگه تلخ او جلال کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۳ : اجل چه کار به جانهای با کمال کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۴ : به هر چمن قد موزون او خرام کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۵ : نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۶ : لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
غزل شمارهٔ ۳۹۳۷ : نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۸ : سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۳۹ : بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۰ : اگر به قامت رعنای او نظاره کند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۱ : دماغ سوختگان را شراب تازه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۲ : کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۳ : کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۴ : سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۵ : سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۶ : خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۷ : مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۸ : ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
غزل شمارهٔ ۳۹۴۹ : ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
غزل شمارهٔ ۳۹۵۰ : سپند خال لبت آتشین عذارانند
غزل شمارهٔ ۳۹۵۱ : نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند
غزل شمارهٔ ۳۹۵۲ : خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند
غزل شمارهٔ ۳۹۵۳ : به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
غزل شمارهٔ ۳۹۵۴ : مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
غزل شمارهٔ ۳۹۵۵ : خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود
غزل شمارهٔ ۳۹۵۶ : حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۹۵۷ : ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۹۵۸ : مرا که بستگی قفل از کلید بود
غزل شمارهٔ ۳۹۵۹ : فروغ ماه محال است پایدار بود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۰ : عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۱ : ز خانه مست برون آن نگار آمده بود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۲ : اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۳ : اسیر جبه ودستار چند خواهی بود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۴ : اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۵ : خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۶ : به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۷ : به چاره سوز محبت ز جان برون نرود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۸ : به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود
غزل شمارهٔ ۳۹۶۹ : مباد اهل عمل بیخود از شراب شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۰ : ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۱ : رخ تو در دل شبها اگر سفید شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۲ : کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۳ : دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۴ : اگر کسی متوسل به چاره ساز شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۵ : سری که خالی از اندیشه محال شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۶ : غبار معصیت از عفو پایمال شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۷ : گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۸ : سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود
غزل شمارهٔ ۳۹۷۹ : چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۰ : شکوه بحر ز امواج آشکاره شود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۱ : به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۲ : اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۳ : ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۴ : خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
غزل شمارهٔ ۳۹۸۵ : سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
غزل شمارهٔ ۳۹۸۶ : به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
غزل شمارهٔ ۳۹۸۷ : دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
غزل شمارهٔ ۳۹۸۸ : ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد
غزل شمارهٔ ۳۹۸۹ : چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
غزل شمارهٔ ۳۹۹۰ : ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد
غزل شمارهٔ ۳۹۹۱ : به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۲ : مرا به میکده هر کس که راه بنماید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۳ : عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۴ : اگر کلام نه از آسمان فرود آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۵ : اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۶ : ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۷ : مرا تعجب ازان پر حجاب می آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۸ : مرا تعجب ازان پر حجاب می آید
غزل شمارهٔ ۳۹۹۹ : چنان که گل به سر شاخسار می آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۰ : ز خود برآ که نسیم بهار می آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۱ : ز راه صلح مهیای جنگ می آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۲ : به پرسش من در خون نشسته می آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ : ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ : ز دل خیال میانش بدر نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۵ : خیال روی تو از دل بدر نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۶ : خرد به زور می ناب برنمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۷ : برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۸ : گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ : ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ : ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۱ : ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۲ : تردد از دل بی آرزو نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۳ : مدام چشم تو مست شراب می باید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۴ : اسیر بند قضا رو گشاده می باید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۵ : دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۶ : زبان شکوه به خشم زمانه افزاید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۷ : ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۸ : دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
غزل شمارهٔ ۴۰۱۹ : دل از مشاهده لاله زار نگشاید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۰ : شکسته حالی من پیش یار باید دید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۱ : لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد
غزل شمارهٔ ۴۰۲۲ : چه شد که دامن یار از کفم رها گردید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۳ : خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۴ : رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۵ : به زلف او دلم از برق گوشواره رسید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۶ : بهار می رسد آماده جنون باشید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۷ : خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۸ : خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
غزل شمارهٔ ۴۰۲۹ : توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۰ : کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۱ : دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۲ : حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۳ : که با تو حرف شهیدان عشق می گوید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۴ : سیه دلی که ز دوران حضور می جوید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۵ : عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۶ : کجا ز سینه من غم شراب می شوید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۷ : اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
غزل شمارهٔ ۴۰۳۸ : دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
غزل شمارهٔ ۴۰۳۹ : خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۰ : کو سرو قامتی که دل من ز جا برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۱ : روی تو صبر از دل بیتاب می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۲ : عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۳ : پیغام بیکسان که به دلدار می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۴ : از شرم ناله ام که دل از کار می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۵ : زخمی که ره به لذت ناسور می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۶ : عشاق را خرام تو از خویش می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۷ : دیوانه را به دامن صحرا که می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۸ : هشیار را به مجلس مستان که می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۴۹ : مکتوب من به خدمت جانان که می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۰ : سودا کدورت از دیوانه می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۱ : از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۲ : چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۳ : پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۴ : راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۵ : از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۶ : از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۷ : زان قامت بلند نظر باز نگذرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۸ : آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد
غزل شمارهٔ ۴۰۵۹ : پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۰ : تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۱ : مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۲ : داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۳ : خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۴ : خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۵ : دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۶ : هر کس ز قید تن دل روشن برآورد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۷ : روزی که خط سر از لب دلبر برآورد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۸ : کی غم مرا ز دل می احمر برآورد
غزل شمارهٔ ۴۰۶۹ : روی تو اشک را ز چکیدن برآورد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۰ : تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۱ : پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۲ : کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۳ : حرف درشت بردل بی کینه می خورد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۴ : زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۵ : لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۶ : عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۷ : زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۸ : آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۷۹ : عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۰ : عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۱ : نالان مباد هر که به فریاد من رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۲ : فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۳ : از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۴ : دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۵ : دل می تپد مگر خبر یار می رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۶ : گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۷ : هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۸ : شاهی به نشاه می احمر نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۸۹ : از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۰ : رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۱ : هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۲ : عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۳ : تا گردباد آه به گردون نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۴ : هرگز به چشم شوخی ابرو نمی رسد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۵ : از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۶ : تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۷ : زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۸ : تا آفتاب رایت گل آشکار شد
غزل شمارهٔ ۴۰۹۹ : تا بهله محرم کمر آن نگار شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۰ : لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۱ : تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۲ : مستانه سرو قامت او در خرام شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۳ : از شب نشین هند دل من سیاه شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۴ : انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۵ : شوق می از بهار گل اندام تازه شد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۶ : پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۷ : تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۸ : اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۰۹ : کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۰ : آیینه ام ز روشنی آزار می کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۱ : از روی درد هر که ز دل آه می کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۲ : از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۳ : از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۴ : چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۵ : یک دل ز ناوک مژه او رها نشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۶ : خط ترا که دید که زیر و زبر نشد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۷ : چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۸ : شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد
غزل شمارهٔ ۴۱۱۹ : از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
غزل شمارهٔ ۴۱۲۰ : ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۱ : دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۲ : طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۳ : از همت بلند اثر در جهان نماند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۴ : نه آسمان سبو کش میخانه تواند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۵ : جمعی که دل به طره طرار بسته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۶ : خوبان دلم به زلف گرهگیر بسته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۷ : آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۸ : مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۲۹ : در کوی عشق بر رخ کس در نبسته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۰ : روی ترا به آتش دلها برشته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۱ : مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۲ : دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۳ : هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۴ : جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۵ : جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۶ : آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۷ : عیش جهان به رند می آشام داده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۸ : هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۳۹ : جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۰ : جمعی که ره به چشم و دل سیر برده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۱ : جمعی که جان به لب گویا سپرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۲ : آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۳ : گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۴ : خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۵ : این غافلان که جود فراموش کرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۶ : جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۷ : این آهوان که گردن دعوی کشیده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۸ : مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۴۹ : گوش از برای نغمه تر آفریده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۰ : گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۱ : مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۲ : عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۳ : عشاق دل به دیده روشن کشیده اند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۴ : از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۵ : جمعی که زیر خاک دل پاک می برند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۶ : این غافلان که دست به پیمانه می برند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۷ : قربانیان شکفته به قصاب برخورند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۸ : آزادگان کجا غم دستار می خورند
غزل شمارهٔ ۴۱۵۹ : چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۰ : زیر سپهر دست دعا موج می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۱ : داغ از حرارت جگرم داد می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۲ : گلزار جوش حسن خداداد می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۳ : ابر بهار سینه به گلزار می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۴ : عاشق که حرف عشق به اغیار می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۵ : فال وصال او دل رنجور می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۶ : خط تو راه دین ودل وهوش می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۷ : یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۸ : زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۶۹ : زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۰ : تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۱ : جمعی که در لباس می ناب می کشند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۲ : عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۳ : وقت است نوبهار در عیش وا کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۴ : محبوس آسمان چه پروبال واکند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۵ : آنجا که شوق دست حمایت بدر کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۶ : آرام را خرام تو آتش عنان کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۷ : مشکل دل رمیده هوای وطن کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۸ : هشیار را خرام تو سر مست می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۷۹ : هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۰ : معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۱ : دل را سیاه آه غم آلود می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۲ : بی حاصلی که تربیت بید می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۳ : مخمور را نگاه توسرشار می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۴ : از دور باش کی حذر اغیار می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۵ : مست است وخنده بر من مهجور می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۶ : پیمانه چاره سر پرشور می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۷ : تقدیر قطع رشته تدبیر می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۸۸ : بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب
غزل شمارهٔ ۴۱۸۹ : عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۰ : از نسبت عذار تو گل نازمی کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۱ : هر غافلی که خنده به آوازمی کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۲ : نازش کسی که بر پدر خویش می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۳ : هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۴ : با مردم آنچه شعله ادراک می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۵ : جان رمیده جسم گران را چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۶ : با خاطر گرفته کدورت چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۷ : حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۸ : از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۱۹۹ : تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۰ : با عاشقان عداوت گردون چه می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۱ : با طفل آنچه جنبش گهواره می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ : ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۳ : دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۴ : هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۵ : عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۶ : زاهد هوای عالم بالا نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۷ : عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۸ : الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۲۰۹ : آفت ز خودپسند جدایی نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۰ : در موج خیز غم دل آزاد نشکند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۱ : مهر لب مرا می منصور نشکند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۲ : از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۳ : بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۴ : شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۵ : جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۶ : آنها که در چمن قدح مل نمی زنند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۷ : اول ثنای عشق فصیحان اداکنند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۸ : حاشا که خلق کار برای خدا کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۱۹ : گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۰ : جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۱ : مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۲ : روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۳ : گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۴ : این ناکسان که فخر به اجداد می کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۵ : مستان که رو در آینه جام می کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۶ : یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۷ : نازک لبان سخن به زبان تو می کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۸ : مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
غزل شمارهٔ ۴۲۲۹ : چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۰ : آمد بهار وخلق به گلزار می روند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۱ : کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۲ : چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۳ : توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۴ : از عیب پاک شو که هنرها همی دهند
غزل شمارهٔ ۴۲۳۵ : دولت ز دستگیری مردم بپا بود
غزل شمارهٔ ۴۲۳۶ : دولت ز دستگیری مردم بپابود
غزل شمارهٔ ۴۲۳۷ : اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
غزل شمارهٔ ۴۲۳۸ : از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
غزل شمارهٔ ۴۲۳۹ : آن را که در جگر نفس آتشین بود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۰ : آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۱ : غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۲ : زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۳ : بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۴ : هر کس که در نماز به روی و ریا رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۵ : هر جا حدیث خامه من بر زبان رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۶ : چون غمزه تو بر سر بیداد می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۷ : زاهد به کعبه با سر و دستار می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۸ : آزاده چون مسیح بر افلاک می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۴۹ : هوش من از نسیم سحرگاه می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۰ : می در پیاله کن که گل و لاله می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۱ : کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۲ : یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۳ : رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۴ : حکم خرد به مردم مجنون نمی رود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۵ : طغیان نفس بیش به وقت غنا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۶ : چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۷ : در گلشنی که بند قبای تو وا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۸ : از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۵۹ : آلوده دردمند به درمان چرا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۰ : دل از هجوم نشتر آزار وا شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۱ : آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۲ : دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۳ : از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۴ : پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۵ : از آه دل سرآمد ارباب غم شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۶ : در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۷ : وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۸ : خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
غزل شمارهٔ ۴۲۶۹ : آن آفتاب رو چو خریدار من شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۰ : جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۱ : سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۲ : از روی آتشین تو دل آب می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۳ : از می چو آن غزال، سیه مست می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۴ : از ترکتاز غم دل من شاد می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۵ : صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند
غزل شمارهٔ ۴۲۷۶ : گفتار صدق، مایه آزار می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۷ : دل روشن از ریاضت بسیار می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۸ : از یاد وصل، دیده من سیر می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۷۹ : جان از وداع سبکتاز می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۰ : در شوره زار دانه اگر سبز می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۱ : دل بی غبار از لب خاموش می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۲ : رخسار او ز می چو عرقناک می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۳ : از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۴ : روشن دلم ز باده گلفام می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۵ : دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟
غزل شمارهٔ ۴۲۸۶ : از خط نگاه پردگی دیده می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۷ : از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۸ : دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
غزل شمارهٔ ۴۲۸۹ : بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۰ : تا غنچه شکایت من وا نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۱ : تسکین دل به شور محبت نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۲ : دل ساده در قلمرو صورت نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۳ : پایندگی به زور میسر نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۴ : بی صحبت تو عیش میسر نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۵ : هر رهروی دچار به منزل نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۶ : آزاده رو مقید عالم نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۷ : در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۸ : از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۲۹۹ : مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۳۰۰ : سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
غزل شمارهٔ ۴۳۰۱ : یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
غزل شمارهٔ ۴۳۰۲ : هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود
غزل شمارهٔ ۴۳۰۳ : برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۴ : عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۵ : در دل کسی که راه هوا وهوس دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۶ : گل داده هرزه نالی چمن دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۷ : شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۸ : در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۰۹ : هر کس سخن به دشمن انصاف می دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۱۰ : مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۱۱ : خالش خبر ز سر دهانم نمی دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۱۲ : آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد
غزل شمارهٔ ۴۳۱۳ : نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۴ : از ناله عندلیب به برگ ونوارسید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۵ : بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۶ : از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۷ : تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۸ : پیرانه سر همای سعادت به من رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۱۹ : از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۰ : از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۱ : صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۲ : با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۳ : بر یاد عشق بار هوس می توان کشید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۴ : هر کس نوایی از من آتش زبان شنید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۵ : از زیر خاک ناله مامی توان شنید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۶ : تا کی درین جهان مکرر به سر کنید
غزل شمارهٔ ۴۳۲۷ : هر پرده که از چهره مقصود برافتاد
غزل شمارهٔ ۴۳۲۸ : در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
غزل شمارهٔ ۴۳۲۹ : تا روشنی صدق به دل یار نگردد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۰ : چشمی که مقید به نظر باز نگردد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۱ : بی ابر گهربار چمن شسته نگردد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۲ : در سینه نهان گریه مستانه نگردد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۳ : کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۴ : کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۵ : هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۶ : آن کس که تمنای برو دوش تو دارد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۷ : از گردش افلاک کجا دل گله دارد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۸ : از گرمروان خار مغیلان گله دارد
غزل شمارهٔ ۴۳۳۹ : از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۰ : اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۱ : سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۲ : طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۳ : آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۴ : از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۵ : تر دامنیم آه غم آلود ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۶ : دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۷ : جویای تو با کعبه گل کار ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۸ : پروای خط آن غنچه مستور ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۴۹ : هر شیشه دلی حوصله شور ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۰ : دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۱ : دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۲ : چشم تو که پروای نظر باز ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۳ : صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۴ : بیگانه معنی لب خاموش ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۵ : از تلخی می ساغر ما باک ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۶ : آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۷ : زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۸ : پروای خط آن عارض گلفام ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۵۹ : در سینه عشاق هوس راه ندارد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۰ : مفت است اگر سنگدلیهای معلم
غزل شمارهٔ ۴۳۶۱ : نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۲ : تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۳ : آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۴ : از خال توان راه به آن کنج دهان برد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۵ : آسایش تن غافلم از یاد خداکرد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۶ : ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۷ : از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۸ : خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۶۹ : رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۰ : رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۱ : دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۲ : دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۳ : از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۴ : شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۵ : جانی که سر از روزن فتراک برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۶ : چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۷ : از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۸ : گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۷۹ : جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۰ : نظاره خط توام از خال برآورد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۱ : دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۲ : گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۳ : سرگرم تو با کشمکش دار نسازد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۴ : از عود دل گرم من اخگربگریزد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۵ : روزی که مرا موج نفس دام سخن شد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۶ : از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۷ : تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۸ : یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۸۹ : در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۰ : عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۱ : چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۲ : این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۳ : اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۴ : زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۵ : شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۶ : با کعبه پرستار ترا کار نباشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۷ : تا چنددلت برمن مهجور نبخشد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۸ : زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد
غزل شمارهٔ ۴۳۹۹ : تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
غزل شمارهٔ ۴۴۰۰ : آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
غزل شمارهٔ ۴۴۰۱ : کیفیت می زاهد فرزانه نداند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۲ : فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۳ : در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۴ : جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۵ : خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۶ : داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۷ : خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۸ : هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
غزل شمارهٔ ۴۴۰۹ : حکم است که کار شب آدینه بسازند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۰ : از دشت به حی مردم دیوانه نسازند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۱ : از دست رود خامه چو نام تو نویسند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۲ : در کوی خرابات گروهی که خموشند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۳ : آنها که به فردوس رخ یار فروشند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۴ : تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۵ : غفلت زدگان دیده بیدار ندانند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۶ : آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۷ : چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۸ : سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
غزل شمارهٔ ۴۴۱۹ : در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
غزل شمارهٔ ۴۴۲۰ : در زیر فلک چند خردمند توان بود
غزل شمارهٔ ۴۴۲۱ : تامنزل من بادیه بیخبری بود
غزل شمارهٔ ۴۴۲۲ : گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
غزل شمارهٔ ۴۴۲۳ : با روی تو آیینه روشن چه نماید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۴ : داغ از جگر سوختگان دیر برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۵ : سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۶ : آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۷ : خطی که ازان چهره روشن بدر آید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۸ : آه از دل جویای تو بیتاب برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۲۹ : حرفی که ازان لعل گهربار برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۰ : تدبیر محال است به تقدیر برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۱ : حسنی که به نور نظر پاک برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۲ : کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۳ : آهی که ز دلهای هوسناک برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۴ : از سفره قسمت لب نانش لب گورست
غزل شمارهٔ ۴۴۳۵ : گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۶ : خوب است که بی رنج طلب کام برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۷ : حاشا که زعاشق سخن کام برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۸ : بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۳۹ : لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۰ : هویی که مرا از دل دیوانه برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۱ : خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۲ : مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۳ : از سیر چمن کی دل افگار گشاید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۴ : با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۵ : یک شعله شوخ است که دیدار نماید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۶ : غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۷ : با روی تو خورشید درخشان چه نماید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۸ : با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید
غزل شمارهٔ ۴۴۴۹ : صحبت به حریفان سیه کار مدارید
غزل شمارهٔ ۴۴۵۰ : از قید فلک برزده دامن بگریزید
غزل شمارهٔ ۴۴۵۱ : فارغ بود از افسر زرین سر خورشید
غزل شمارهٔ ۴۴۵۲ : طوفان گل و جوش بهارست ببینید
غزل شمارهٔ ۴۴۵۳ : خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید
غزل شمارهٔ ۴۴۵۴ : خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
غزل شمارهٔ ۴۴۵۵ : شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
غزل شمارهٔ ۴۴۵۶ : خط سیه مبادا زان خال سربرآرد
غزل شمارهٔ ۴۴۵۷ : شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
غزل شمارهٔ ۴۴۵۸ : از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد
غزل شمارهٔ ۴۴۵۹ : پروای خط مشکین آن دلرباندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۰ : پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۱ : سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۲ : دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۳ : هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۴ : خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۵ : خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۶ : از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۷ : از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۸ : در زلف ناامیدی روی امید باشد
غزل شمارهٔ ۴۴۶۹ : چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۰ : دولت چونیست باقی بربادرفته باشد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۱ : تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۲ : گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۳ : سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۴ : کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
غزل شمارهٔ ۴۴۷۵ : از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
غزل شمارهٔ ۴۴۷۶ : از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۷۷ : چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
غزل شمارهٔ ۴۴۷۸ : آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید
غزل شمارهٔ ۴۴۷۹ : سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۰ : سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۱ : نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۲ : زوعده های دروغش دل اضطراب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۳ : ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۴ : گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۵ : همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۶ : دهان بوسه فریب ترا پیاله ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۷ : رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۸ : نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد
غزل شمارهٔ ۴۴۸۹ : خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۰ : به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
غزل شمارهٔ ۴۴۹۱ : مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
غزل شمارهٔ ۴۴۹۲ : دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۹۳ : بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
غزل شمارهٔ ۴۴۹۴ : آتش عشق تو چون زبانه برآرد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۵ : رتبه خال تو مشک ناب ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۶ : در دل ما بخت سبز بارندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۷ : قد ترا سرواعتدال ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۸ : دولت روشندلی زوال ندارد
غزل شمارهٔ ۴۴۹۹ : دامن دشت عدم گیاه ندارد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۰ : مستی ما از می شبانه نباشد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۱ : عشق مقید به خط وخال نگردد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۲ : غنچه مستور از نقاب برآمد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۳ : از کمرش کام دل چگونه برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۰۴ : چون مه روی تو از حجاب برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۰۵ : فتنه چشم تو چون ز خواب برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۰۶ : سری راکه سودا ز سامان برآرد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۷ : دل صاف پروای محشر ندارد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۸ : چرا با دل من صفایی ندارد
غزل شمارهٔ ۴۵۰۹ : دل از خاکساری بهشت خدا شد
غزل شمارهٔ ۴۵۱۰ : چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
غزل شمارهٔ ۴۵۱۱ : نشاط جهان را بقایی نباشد
غزل شمارهٔ ۴۵۱۲ : سخن کی به جانهای غافل نشنید
غزل شمارهٔ ۴۵۱۳ : مرا ناله از پرده دل برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۱۴ : به همچون منی آسمان چون برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۱۵ : چرا از خم می فلاطون برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۱۶ : بس که در زلف تو دلها آب شد
غزل شمارهٔ ۴۵۱۷ : تا به زانو پای من در خار شد
غزل شمارهٔ ۴۵۱۸ : رنگ خط برلعل جانان ریختند
غزل شمارهٔ ۴۵۱۹ : بخل ممسک از می افزونتر شود
غزل شمارهٔ ۴۵۲۱ : از غم گم کرده راهان فارغ است
غزل شمارهٔ ۴۵۲۲ : برانگیزد غبار از مغز جان درد
غزل شمارهٔ ۴۵۲۳ : نمی گردد به خاموشی نهان درد
غزل شمارهٔ ۴۵۲۴ : درین عالم که جز وحشت نباشد
غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ : ترا چون صبح خندان آفریدند
غزل شمارهٔ ۴۵۲۶ : چه کار از یاری دوران برآید
غزل شمارهٔ ۴۵۲۷ : از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
غزل شمارهٔ ۴۵۲۸ : هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
غزل شمارهٔ ۴۵۲۹ : از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ : ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۱ : می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
غزل شمارهٔ ۴۵۳۲ : از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۳ : جان غریب ازین جهان میل وطن نمی کند
غزل شمارهٔ ۴۵۳۴ : شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می شود
غزل شمارهٔ ۴۵۳۵ : چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۶ : چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
غزل شمارهٔ ۴۵۳۷ : هر که رنگ شکسته ای دارد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۸ : دل ز سیر وسلوک بینا شد
غزل شمارهٔ ۴۵۳۹ : محو تو بهشت جو نباشد
غزل شمارهٔ ۴۵۴۰ : خوش آن که به گوشه ای نشیند
غزل شمارهٔ ۴۵۴۱ : آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
غزل شمارهٔ ۴۵۴۲ : خطی کان رخ تازه می آورد
غزل شمارهٔ ۴۵۴۳ : خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد
غزل شمارهٔ ۴۵۴۴ : مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
غزل شمارهٔ ۴۵۴۵ : فلک از ناله ما نرم نشد
غزل شمارهٔ ۴۵۴۶ : عشق تو ز دل بدر نمی آید
غزل شمارهٔ ۴۵۴۷ : ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
غزل شمارهٔ ۴۵۴۸ : قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ
غزل شمارهٔ ۴۵۴۹ : ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ
غزل شمارهٔ ۴۵۵۰ : از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ
غزل شمارهٔ ۴۵۵۱ : چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ
غزل شمارهٔ ۴۵۵۲ : پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۳ : آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۴ : برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۵ : زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۶ : بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۷ : مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار
غزل شمارهٔ ۴۵۵۸ : پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
غزل شمارهٔ ۴۵۵۹ : می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۰ : ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر
غزل شمارهٔ ۴۵۶۱ : پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۲ : برلب بام خطر باشد مکان اعتبار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۳ : می پرستان رابه دل ننشیند از دشمن غبار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۴ : پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۵ : شوختر گردد شود چون خال از خط بالدار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۶ : غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۷ : از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۸ : آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار
غزل شمارهٔ ۴۵۶۹ : فارغ از دامند مرغان سبک پر در گذار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۰ : دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۱ : من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۲ : اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟
غزل شمارهٔ ۴۵۷۳ : دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟
غزل شمارهٔ ۴۵۷۴ : بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۵ : خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۶ : هر که می داند که برگردد سخن درکوهسار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۷ : اهل دل رایاری دوران نمی آید به کار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۸ : تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار
غزل شمارهٔ ۴۵۷۹ : می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۰ : تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
غزل شمارهٔ ۴۵۸۱ : از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۲ : از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۳ : از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟
غزل شمارهٔ ۴۵۸۴ : از خرام ناز منت بر زمین داردبهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۵ : سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۶ : کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۷ : بوی گل می آیداز چاک گریبان بهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۸ : خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار
غزل شمارهٔ ۴۵۸۹ : نیست بی می باغ رانوری می روشن بیار
غزل شمارهٔ ۴۵۹۰ : دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار
غزل شمارهٔ ۴۵۹۱ : گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
غزل شمارهٔ ۴۵۹۲ : بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار
غزل شمارهٔ ۴۵۹۳ : شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۴ : ای بر روی تو از آینه گل صافتر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۵ : ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۶ : بوسه ای در کار من کن زان لب همچون شکر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۷ : از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۸ : حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر
غزل شمارهٔ ۴۵۹۹ : می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۰ : از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۱ : هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۲ : ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۳ : نیست بیصورت جدال زاهدان باصوفیان
غزل شمارهٔ ۴۶۰۴ : دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۵ : خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۶ : تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۷ : یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۸ : می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۰۹ : شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۰ : می کشد عزت طلب خواری زدوران بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۱ : دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۲ : جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۳ : می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۴ : عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۵ : گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۶ : زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۷ : خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۸ : هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر
غزل شمارهٔ ۴۶۱۹ : یاسمینش لاله گون از تاب نظر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۰ : لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۱ : نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۲ : نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۳ : حسن را در کار نبود باده ناب دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۴ : چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۵ : از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۶ : می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۷ : ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۸ : حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۲۹ : داده ام دل را به دست دشمن دین دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۰ : چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۱ : می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۲ : سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
غزل شمارهٔ ۴۶۳۳ : می شود از درد و داغ عشق دلها دیده ور
غزل شمارهٔ ۴۶۳۴ : کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟
غزل شمارهٔ ۴۶۳۵ : تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۶ : سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۷ : از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۸ : گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر
غزل شمارهٔ ۴۶۳۹ : آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۰ : زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۱ : برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۲ : بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۳ : می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۴ : به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۵ : رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۶ : خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۷ : شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۸ : شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
غزل شمارهٔ ۴۶۴۹ : زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۰ : زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۱ : سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۲ : نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۳ : ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۴ : بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۵ : فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۶ : ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۷ : جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۸ : نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر
غزل شمارهٔ ۴۶۵۹ : نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۰ : باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۱ : گربه ما همسفری سلسله از پا بردار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۲ : بر دل تازه خیالان مخور از زخم زبان
غزل شمارهٔ ۴۶۶۳ : نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۴ : کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۵ : نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۶ : ناله ای از ته دل کرد سپند آخر کار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۷ : چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۸ : ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
غزل شمارهٔ ۴۶۶۹ : دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
غزل شمارهٔ ۴۶۷۰ : سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
غزل شمارهٔ ۴۶۷۱ : ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار
غزل شمارهٔ ۴۶۷۲ : جام در دور به اندازه مخمور بیار
غزل شمارهٔ ۴۶۷۳ : این نه هاله است نمایان شده از دور قمر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۴ : برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۵ : ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۶ : الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۷ : چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۸ : تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهر
غزل شمارهٔ ۴۶۷۹ : چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
غزل شمارهٔ ۴۶۸۰ : گشاده رویی من برد دست خصم از کار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۱ : به زندگی دل آزاده را ز تن بردار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۲ : چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۳ : ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۴ : چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۵ : نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۶ : ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۷ : دل رمیده به امید این جهان مگذار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۸ : بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
غزل شمارهٔ ۴۶۸۹ : سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهار
غزل شمارهٔ ۴۶۹۰ : مبند دل به تماشای این جهان زنهار
غزل شمارهٔ ۴۶۹۱ : ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟
غزل شمارهٔ ۴۶۹۲ : ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۳ : اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۴ : صفای یار به دیدن نمی شود آخر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۵ : بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۶ : ترا به هرگذری هست بیقراردگر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۷ : ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۸ : ربوده است مراذوق جستجوی دگر
غزل شمارهٔ ۴۶۹۹ : درین جهان مزور به ترس وباک نگر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۰ : مکن دلیر تماشای تاب موی کمر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۱ : اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۲ : فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۳ : بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۴ : ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
غزل شمارهٔ ۴۷۰۵ : از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار
غزل شمارهٔ ۴۷۰۶ : درویش را زخرقه صد پاره نیست عار
غزل شمارهٔ ۴۷۰۷ : دل راز سینه درنظر دلستان برآر
غزل شمارهٔ ۴۷۰۸ : در زیر خرقه شیشه می را نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۰۹ : از بیغمان جمیله غم را نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۰ : ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۱ : ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۲ : یارب مرا زپوتو منت نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۳ : پیکان یار را به دل و جان نگاه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۴ : از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۵ : سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۶ : عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۷ : خشتی به خیر چون خم می بر زمین گذار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۸ : داغ است برگ عیش گلستان روزگار
غزل شمارهٔ ۴۷۱۹ : بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار
غزل شمارهٔ ۴۷۲۰ : ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۱ : ای زلفت از کمند تمنابلند تر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۲ : از خط سبز چهره شود آبدارتر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۳ : ویرانه های کهنه بود جای مور و مار
غزل شمارهٔ ۴۷۲۴ : نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۵ : از سعی، کار عشق شود خام بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۶ : در سینه های تنگ بود آه بیشتر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۷ : ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۸ : ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر
غزل شمارهٔ ۴۷۲۹ : ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۰ : شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۱ : معشوق در برابر و مهتاب درنظر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۲ : ای هرنظر خیال ترا منزل دگر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۳ : ای هر دل از خیال تو میخانه دگر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۴ : از زیر چشم در رخ مستور می نگر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۵ : برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۶ : از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۷ : صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۸ : منصوروار پختگی از چوب دار گیر
غزل شمارهٔ ۴۷۳۹ : سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
غزل شمارهٔ ۴۷۴۰ : فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر
غزل شمارهٔ ۴۷۴۱ : نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
غزل شمارهٔ ۴۷۴۲ : جز گوشه قناعت ازین خاکدان مگیر
غزل شمارهٔ ۴۷۴۳ : از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر
غزل شمارهٔ ۴۷۴۴ : هرچند جهانسوز بود جلوه دلدار
غزل شمارهٔ ۴۷۴۵ : از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار
غزل شمارهٔ ۴۷۴۶ : ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
غزل شمارهٔ ۴۷۴۷ : دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار
غزل شمارهٔ ۴۷۴۸ : اینطرفه که گنجایش غم می شود افزون
غزل شمارهٔ ۴۷۴۹ : از درد بود پرسش اغیار گرانتر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۰ : ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۱ : هر چند ترا دیده بدکرد زمن دور
غزل شمارهٔ ۴۷۵۲ : کام دل ازان چهره افروخته برگیر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۳ : مطرباچنگ را بکش به کنار
غزل شمارهٔ ۴۷۵۴ : مطربا مهر از دهان بردار
غزل شمارهٔ ۴۷۵۵ : از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۶ : مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۷ : جوشن داودی قلمرو تدبیر
غزل شمارهٔ ۴۷۵۸ : از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز
غزل شمارهٔ ۴۷۵۹ : بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟
غزل شمارهٔ ۴۷۶۰ : شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۱ : کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟
غزل شمارهٔ ۴۷۶۲ : شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۳ : با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۴ : حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۵ : چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۶ : بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۷ : رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۸ : خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۶۹ : درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۰ : غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۱ : خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۲ : از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۳ : می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۴ : دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۵ : می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۶ : ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۷ : دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۸ : محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۷۹ : صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۰ : دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۱ : عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۲ : نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۳ : هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۴ : از جبینش عرق شرم روان است هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۵ : لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۶ : درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۷ : دگر که را کنم از اهل درد محرم راز؟
غزل شمارهٔ ۴۷۸۸ : نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
غزل شمارهٔ ۴۷۸۹ : نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۰ : بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۱ : چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۲ : به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۳ : ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۴ : ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۵ : نبسته ای گره عهد برقبا هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۶ : حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز
غزل شمارهٔ ۴۷۹۷ : که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟
غزل شمارهٔ ۴۷۹۸ : مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟
غزل شمارهٔ ۴۷۹۹ : بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۰ : نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۱ : چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۲ : نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۳ : سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۴ : به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۵ : ترا که نور نظر نیست اعتبار آمیز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۶ : در کاهش است از سخن خود سخن طراز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۷ : زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۸ : اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
غزل شمارهٔ ۴۸۰۹ : با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۰ : باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیاز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۱ : منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۲ : بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما
غزل شمارهٔ ۴۸۱۳ : بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۴ : از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۵ : از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۶ : تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۷ : چون شمع اشک در طلب مدعا مریز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۸ : چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز
غزل شمارهٔ ۴۸۱۹ : پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز
غزل شمارهٔ ۴۸۲۰ : لب ساقی شکربارست امروز
غزل شمارهٔ ۴۸۲۱ : به مژگان اشک پاشیدن میاموز
غزل شمارهٔ ۴۸۲۲ : ای چشم تو پرده دار اعجاز
غزل شمارهٔ ۴۸۲۳ : خضر راه حقیقت است مجاز
غزل شمارهٔ ۴۸۲۴ : روز روشن را شب تارست پنهان درلباس
غزل شمارهٔ ۴۸۲۵ : درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
غزل شمارهٔ ۴۸۲۶ : می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
غزل شمارهٔ ۴۸۲۷ : شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس
غزل شمارهٔ ۴۸۲۸ : گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس
غزل شمارهٔ ۴۸۲۹ : دوزخ ارباب معنی صحبت قال است وبس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۰ : از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۱ : میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۲ : پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۳ : یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۴ : شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۵ : هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۶ : سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۷ : حرف آن حسن بسامان ازمن مجنون مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۸ : در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس
غزل شمارهٔ ۴۸۳۹ : نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۰ : دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود
غزل شمارهٔ ۴۸۴۱ : شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۲ : طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۳ : حجت شور قیامت لب خندان تو بس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۴ : داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۵ : بازدارم به نظر خط غباری که مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۶ : زپرده داری هستی است در حجاب، نفس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۷ : دردی که سازگار تو گردد دواشناس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۸ : از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
غزل شمارهٔ ۴۸۴۹ : از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
غزل شمارهٔ ۴۸۵۰ : از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس
غزل شمارهٔ ۴۸۵۱ : صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
غزل شمارهٔ ۴۸۵۲ : بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
غزل شمارهٔ ۴۸۵۳ : معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
غزل شمارهٔ ۴۸۵۴ : حیف است که سر در سر مینانکند کس
غزل شمارهٔ ۴۸۵۵ : صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
غزل شمارهٔ ۴۸۵۶ : هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
غزل شمارهٔ ۴۸۵۷ : مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
غزل شمارهٔ ۴۸۵۸ : از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
غزل شمارهٔ ۴۸۵۹ : چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۰ : چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۱ : باده گلرنگ شو یا شیشه بیرنگ باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۲ : از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۳ : گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۴ : چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۵ : روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۶ : درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۷ : پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۸ : تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۶۹ : می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۰ : از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۱ : ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۲ : از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۳ : روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۴ : چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۵ : چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۶ : دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۷ : عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۸ : ظاهر مردان به زیور گرنباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۷۹ : هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۰ : شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۱ : خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۲ : خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۳ : دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۴ : چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۵ : چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۶ : جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۷ : گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۸ : عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۸۹ : یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۰ : ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۱ : رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۲ : هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۳ : هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۴ : گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۵ : هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۶ : خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۷ : در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۸ : هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش
غزل شمارهٔ ۴۸۹۹ : گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۰ : گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۱ : آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۲ : می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۳ : پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۴ : تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۵ : می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۶ : میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۷ : باتن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۸ : خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
غزل شمارهٔ ۴۹۰۹ : می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۰ : می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۱ : در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۱۲ : کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۳ : برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۴ : زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۵ : نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۶ : جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۷ : کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۸ : برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۱۹ : هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۰ : می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۱ : از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۲ : ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۳ : یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۴ : ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۵ : کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۲۶ : چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
غزل شمارهٔ ۴۹۲۷ : نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۸ : نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
غزل شمارهٔ ۴۹۲۹ : سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۰ : همان یوسف که مصر آمد به تنگ ازبس خریدارش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۱ : عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۲ : حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۳ : من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۴ : شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۵ : ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۶ : شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۷ : اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۸ : ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش
غزل شمارهٔ ۴۹۳۹ : چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۰ : به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۱ : که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
غزل شمارهٔ ۴۹۴۲ : گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۳ : چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
غزل شمارهٔ ۴۹۴۴ : چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۴۵ : چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۴۶ : درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۷ : اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۸ : خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
غزل شمارهٔ ۴۹۴۹ : بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۰ : چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۵۱ : ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۲ : رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۳ : به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۴ : به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۵ : اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۶ : شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۷ : اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۸ : بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
غزل شمارهٔ ۴۹۵۹ : شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۰ : به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۱ : ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۲ : به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۳ : به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
غزل شمارهٔ ۴۹۶۴ : سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۵ : چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۶۶ : رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۷ : کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۶۸ : چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش
غزل شمارهٔ ۴۹۶۹ : ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۰ : برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۱ : بس که آمیخته ناز بود رفتارش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۲ : عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۳ : در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۴ : شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۵ : خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۶ : حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۷ : آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۸ : شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش
غزل شمارهٔ ۴۹۷۹ : خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
غزل شمارهٔ ۴۹۸۰ : دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۱ : کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۲ : داغدار از عرق شرم شود نسرینش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۳ : ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۴ : دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۵ : لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۶ : سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۷ : سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۸ : دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
غزل شمارهٔ ۴۹۸۹ : درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۰ : چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟
غزل شمارهٔ ۴۹۹۱ : ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۲ : نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۳ : رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۴ : ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۵ : خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۶ : کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۷ : به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۸ : به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
غزل شمارهٔ ۴۹۹۹ : زخار زار تعلق کشیده دامان باش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۰ : بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۱ : زنوبهار خط یار ناامید مباش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۲ : شکست رنگ مرا رنگ همچو مهتابش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۳ : لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۴ : خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۵ : به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
غزل شمارهٔ ۵۰۰۶ : نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۷ : چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
غزل شمارهٔ ۵۰۰۸ : که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
غزل شمارهٔ ۵۰۰۹ : مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
غزل شمارهٔ ۵۰۱۰ : نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۱ : توانگری که نباشد به خبر اقبالش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۲ : کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۳ : مدار چشم مروت ز خضرو احسانش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۴ : دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۵ : چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۶ : کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟
غزل شمارهٔ ۵۰۱۷ : رسیده است به جایی لطافت بدنش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۸ : جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
غزل شمارهٔ ۵۰۱۹ : گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۰ : چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۱ : الف قدی که منم سینه چاک بالایش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۲ : گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۳ : رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
غزل شمارهٔ ۵۰۲۴ : مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۵ : مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۶ : به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۷ : ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۸ : نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۲۹ : چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۰ : مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۱ : نمی روم به بهشت برین زخانه خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۲ : به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۳ : مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۴ : با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۵ : فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۶ : چون سرو در مقام رضا پایدار باش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۷ : گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۸ : گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
غزل شمارهٔ ۵۰۳۹ : گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۰ : با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۱ : ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۲ : ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۳ : در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۴ : تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۵ : غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۶ : غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۷ : هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۸ : در محفل که راه بیابی گران مباش
غزل شمارهٔ ۵۰۴۹ : هردل که داغدار شود از نظاره اش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۰ : حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۱ : هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۲ : گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۳ : صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۴ : میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۵ : گردون که زهر می چکد از روی شکرش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۶ : از خط نگشته سبز لب روح پرورش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۷ : شوخی که جلوه گاه بود دیده منش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۸ : خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش
غزل شمارهٔ ۵۰۵۹ : هر چند خط باطلم از تار وپود خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۰ : ازآب بازی مژه اشکبار خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۱ : درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۲ : حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۳ : پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۴ : همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۵ : سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۶ : چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۷ : دلدارماست محو خط مشکفام خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۸ : ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۶۹ : خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۰ : از بیقراری دل اندوهگین خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۱ : از ترک مدعاست دل من به جای خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۲ : از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۳ : تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۴ : حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۵ : رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۶ : سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۷ : از صحبت افسرده روانان به حذر باش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۸ : فارغ ز تمنای جهان گذران باش
غزل شمارهٔ ۵۰۷۹ : چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۰ : آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۱ : شوخی که مرا هست تمنای وصالش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۲ : شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۳ : آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۴ : از رشته جان تاب برد موی میانش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۵ : آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۶ : جز چشم توای شوخ جانهاست فدایش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۷ : در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۸ : نریزد اگر آب لطف از جمالش
غزل شمارهٔ ۵۰۸۹ : سری را که بالین شود آستانش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۰ : سخن تانگردد چو موی میانش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۱ : که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟
غزل شمارهٔ ۵۰۹۲ : اگر چشم کافر فتد برلقایش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۳ : حضوری داشتم شب با خیالش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۴ : شده است از شوق تیغ جان ستانش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۵ : ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۶ : در جهان دل مبند و اسبابش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۷ : هرکه بیند به چشم بیمارش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۸ : می ز شرم لب می آشامش
غزل شمارهٔ ۵۰۹۹ : هر که خموش از شکایت است زبانش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۰ : بس که زند موج نور سرو روانش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۱ : برسر حرف آمده است چشم سیاهش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۲ : از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۳ : بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۴ : در خرابات مغان ستار باش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۵ : از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۶ : مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
غزل شمارهٔ ۵۱۰۷ : هر حلقه ز کاکل رسایش
غزل شمارهٔ ۵۱۰۸ : از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
غزل شمارهٔ ۵۱۰۹ : زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص
غزل شمارهٔ ۵۱۱۰ : محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
غزل شمارهٔ ۵۱۱۱ : در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۲ : ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۳ : مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۴ : پرست دفتر افلاک از حساب غلط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۵ : چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۶ : افتاد ماه عارض اودر وبال خط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۷ : زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خط
غزل شمارهٔ ۵۱۱۸ : ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟
غزل شمارهٔ ۵۱۱۹ : گر چه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۰ : در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۱ : می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۲ : در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۳ : سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۴ : روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۵ : می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۶ : آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۷ : گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۸ : هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۲۹ : مابه خون جگریم از می گلگون قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۰ : قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۱ : ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۲ : ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۳ : ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۴ : منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۵ : به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۶ : منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۷ : مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۸ : دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
غزل شمارهٔ ۵۱۳۹ : دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
غزل شمارهٔ ۵۱۴۰ : این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۱ : شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۲ : هر سرایی راکه باشد ازدل روشن چراغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۳ : دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
غزل شمارهٔ ۵۱۴۴ : جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
غزل شمارهٔ ۵۱۴۵ : به که نطق خویش ازاهل زمان دارم دریغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۶ : عالم بالا ندارد فیض ازپاکان دریغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۷ : می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
غزل شمارهٔ ۵۱۴۸ : سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
غزل شمارهٔ ۵۱۴۹ : چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
غزل شمارهٔ ۵۱۵۰ : شده است هرسو برتنم فتیله داغ
غزل شمارهٔ ۵۱۵۱ : دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
غزل شمارهٔ ۵۱۵۲ : به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
غزل شمارهٔ ۵۱۵۳ : چندان که بهارست و خزان است درین باغ
غزل شمارهٔ ۵۱۵۴ : نیست برآیینه دردی کشان گرد خلاف
غزل شمارهٔ ۵۱۵۵ : صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۵۶ : نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۵۷ : تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۵۸ : گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۵۹ : نیست چون صاحبدلی تاگویم ازاسرار حرف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۰ : غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۱ : کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟
غزل شمارهٔ ۵۱۶۲ : زخط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۳ : مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۴ : ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۵ : زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۶ : ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
غزل شمارهٔ ۵۱۶۷ : معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
غزل شمارهٔ ۵۱۶۸ : هرکجا دلمرده ای را یافت احیا کرد عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۶۹ : شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۰ : می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۱ : پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۲ : از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۳ : آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۴ : ازنقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۵ : تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۶ : نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۷ : به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
غزل شمارهٔ ۵۱۷۸ : چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
غزل شمارهٔ ۵۱۷۹ : فتنه روز جزا درته سردارد عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۰ : مشرق سینه چاک است در خانه عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۱ : آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۲ : پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۳ : زبان مار بود خار آشیان فراق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۴ : دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۵ : جان آرمیده می شود از اضطراب عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۶ : جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۷ : نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۸ : قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۸۹ : گردی است صبح ازنفس راستین عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۰ : نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۱ : آزرده است گوشه نشین ازوداع خلق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۲ : در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۳ : صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۴ : در زلف تو آویخت دل از قید علایق
غزل شمارهٔ ۵۱۹۵ : از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
غزل شمارهٔ ۵۱۹۶ : عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
غزل شمارهٔ ۵۱۹۷ : زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
غزل شمارهٔ ۵۱۹۸ : می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک
غزل شمارهٔ ۵۱۹۹ : کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۰ : می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۱ : زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۲ : بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۳ : نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۴ : نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۵ : غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۶ : زخم ما را بستر آرام باشد از نمک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۷ : قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۸ : نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
غزل شمارهٔ ۵۲۰۹ : زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۰ : کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۱ : بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۲ : از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۳ : جمعی که پیش خلق گذارند به خاک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۴ : داده است بس که سینه صافم جلای اشک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۵ : از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۶ : از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۷ : خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۸ : دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
غزل شمارهٔ ۵۲۱۹ : از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۲۰ : زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
غزل شمارهٔ ۵۲۲۱ : ندامت بود بار مطلوب خشک
غزل شمارهٔ ۵۲۲۲ : جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۳ : پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۴ : می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۵ : می شود دایره خلق ز بیماری تنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۶ : می زنم گرم زبس تیشه خود بر رگ سنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۷ : پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
غزل شمارهٔ ۵۲۲۸ : جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۲۹ : به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۳۰ : آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۳۱ : از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ
غزل شمارهٔ ۵۲۳۲ : از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۳ : چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۴ : خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۵ : عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۶ : نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۷ : نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۸ : نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل
غزل شمارهٔ ۵۲۳۹ : بدر از روشنی عاریه گردید هلال
غزل شمارهٔ ۵۲۴۰ : عشق را نغمه داود بود شیون دل
غزل شمارهٔ ۵۲۴۱ : مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
غزل شمارهٔ ۵۲۴۲ : تووآوازه خوبی و من و زاری دل
غزل شمارهٔ ۵۲۴۳ : دل شبها مشو از دیده گریان غافل
غزل شمارهٔ ۵۲۴۴ : من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
غزل شمارهٔ ۵۲۴۵ : شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
غزل شمارهٔ ۵۲۴۶ : خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال
غزل شمارهٔ ۵۲۴۷ : گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال
غزل شمارهٔ ۵۲۴۸ : نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل
غزل شمارهٔ ۵۲۴۹ : چراغ ماه خطر دارد از رمیدن دل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۰ : نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۱ : قدم برون منه از آستان خانه دل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۲ : گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۳ : قدم برون منه از خلوت نهانی دل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۴ : اگر شود زنی بوریا شکر حاصل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۵ : ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۶ : زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۷ : مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل
غزل شمارهٔ ۵۲۵۸ : جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
غزل شمارهٔ ۵۲۵۹ : رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال
غزل شمارهٔ ۵۲۶۰ : دارم ز دست رفته عنانی ز دود دل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۱ : از سوختن زیاده شود برگ و بار دل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۲ : چرخ است حلقه در دولتسرای دل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۳ : تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۴ : آن کس که درد رابه دوا می کند بدل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۵ : روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۶ : تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۷ : حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۸ : تا چند کشم درد سر از رهگذر دل
غزل شمارهٔ ۵۲۶۹ : از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل
غزل شمارهٔ ۵۲۷۰ : مرو بیرون ز عشرتخانه دل
غزل شمارهٔ ۵۲۷۱ : چو خواهی عاقبت شد رزق موران
غزل شمارهٔ ۵۲۷۲ : ز خلوت برنمی آیی چه حاصل
غزل شمارهٔ ۵۲۷۳ : ای از رخت هر خار سامان بستان در بغل
غزل شمارهٔ ۵۲۷۴ : گلبانگ به از زرست ای گل
غزل شمارهٔ ۵۲۷۵ : گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول
غزل شمارهٔ ۵۲۷۶ : عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
غزل شمارهٔ ۵۲۷۷ : سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
غزل شمارهٔ ۵۲۷۸ : مو بمو دارم به خاطر خط جانان را تمام
غزل شمارهٔ ۵۲۷۹ : روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۰ : گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۱ : از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۲ : گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۳ : فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۴ : چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۵ : روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۶ : در نمود نقشها بی اختیار افتاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۷ : در ته یک پیرهن از یار دور افتاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۸ : تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸۹ : بوالعجب مجموعه ها از کف به حسرت داده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۰ : از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۱ : ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۲ : سر چو دود از روزن اختر برون آورده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۳ : ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۴ : بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۵ : مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۶ : تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۷ : تا نظر از عارض گلفام او پوشیده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۸ : این منم در دست زلف یار را پیچیده ام
غزل شمارهٔ ۵۲۹۹ : اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۰ : گاه گاه از دیده عبرت با دنیا دیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۱ : آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۲ : عشرت روی زمین در بردباری دیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۳ : تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۴ : سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۵ : می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۶ : با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۷ : داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۸ : نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
غزل شمارهٔ ۵۳۰۹ : آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۰ : بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۱ : چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۲ : شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۳ : بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۴ : بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۵ : از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۶ : مومنی را می کند آزاد از قید فرنگ
غزل شمارهٔ ۵۳۱۷ : نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۸ : در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۱۹ : ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۲۰ : نیست از گردون غباری بردل بی کینه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۲۱ : صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۲۲ : بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۲۳ : کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام
غزل شمارهٔ ۵۳۲۴ : شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
غزل شمارهٔ ۵۳۲۵ : گفتگوی عشق را من در میان انداختم
غزل شمارهٔ ۵۳۲۶ : زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
غزل شمارهٔ ۵۳۲۷ : از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
غزل شمارهٔ ۵۳۲۸ : از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
غزل شمارهٔ ۵۳۲۹ : راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۰ : من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۱ : گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۲ : گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۳ : شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۴ : تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۵ : من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۶ : چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۷ : شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۳۸ : در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیق
غزل شمارهٔ ۵۳۳۹ : یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۰ : یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۱ : گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۲ : یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۳ : یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۴ : گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۵ : از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۶ : می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۷ : گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۸ : گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۴۹ : می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۰ : سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۱ : کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۲ : خال را سرمایه زلف پریشان یافتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۳ : برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۴ : از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۵ : شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۶ : تا به زانو رفته پای من به گل از لای خم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۷ : داده ام دست ارادت با حنای لای خم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۸ : جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم
غزل شمارهٔ ۵۳۵۹ : حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۰ : غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۱ : ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۲ : رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۳ : پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۴ : بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۵ : گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۶ : هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۷ : شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۸ : شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
غزل شمارهٔ ۵۳۶۹ : نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۰ : می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۱ : تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۲ : دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۳ : گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۴ : بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۵ : سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۶ : تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۷ : تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۸ : شیوه های یوسف از اخوان دنیا می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷۹ : پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۰ : خاک صحرای جنون در چشم گریان می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۱ : با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۲ : رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۳ : از سبکروحی ز بوی گل گرانی می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۴ : از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۵ : خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۶ : سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۷ : با زبان گندمین از بینوایی فارغم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۸ : خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم
غزل شمارهٔ ۵۳۸۹ : داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۰ : عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۱ : با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۲ : شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۳ : یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۴ : خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۵ : چند روزی از در میخانه سروا می زنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۶ : مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۷ : تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۸ : همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم
غزل شمارهٔ ۵۳۹۹ : چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۰ : رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
غزل شمارهٔ ۵۴۰۱ : می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۲ : جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۳ : جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۴ : من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۵ : چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۶ : چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۷ : برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۸ : جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۰۹ : رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۰ : دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ : ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۲ : دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۳ : گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۴ : جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۵ : در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۶ : رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۷ : از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۱۸ : درریاض آفرینش صد دل بی برگ را
غزل شمارهٔ ۵۴۱۹ : پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۰ : خاک را از آب روی خود گلستان می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۱ : گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۲ : چشم می پوشم نظر بر روی جانان می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۳ : قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۴ : پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۵ : می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۶ : چند از غفلت به عیب دیگران گویاشوم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۷ : سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۸ : هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم
غزل شمارهٔ ۵۴۲۹ : تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۰ : ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۱ : معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۲ : خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۳ : از حجاب عشق محروم از گل روی توایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ : ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ : ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ : ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ : ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۸ : در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ : ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ : ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ : ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۲ : زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ : ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۴ : رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ : ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۶ : عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ : ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۸ : ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۴۹ : چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۰ : چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۱ : ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۲ : ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۳ : ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۴ : لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۵ : گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۶ : عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۷ : روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۸ : ما ز وری آتشین او نقاب افکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۵۹ : ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۰ : ما به چشم کوته اندیشان چنین آسوده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۱ : ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۲ : در دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۳ : ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۴ : ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۵ : از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ : ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۷ : ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۸ : ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
غزل شمارهٔ ۵۴۶۹ : ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۰ : گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۱ : چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۲ : در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۳ : مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۴ : عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۵ : ما کجا دست آشنا با مهره گل می کنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۶ : ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۷ : دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۸ : دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
غزل شمارهٔ ۵۴۷۹ : گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۰ : گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۱ : حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۲ : ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۳ : نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۴ : ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۵ : در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۶ : ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۷ : نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۸ : به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
غزل شمارهٔ ۵۴۸۹ : به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۰ : زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۱ : گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۲ : به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۳ : به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۴ : غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۵ : نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۶ : زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۷ : نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۸ : نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
غزل شمارهٔ ۵۴۹۹ : اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۰ : اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۱ : اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۲ : سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۳ : به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۴ : پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۵ : نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۶ : شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۷ : به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۸ : ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۰۹ : به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۰ : نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۱ : برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۲ : دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۳ : به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۴ : نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۵ : زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۶ : ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۷ : ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۸ : بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
غزل شمارهٔ ۵۵۱۹ : پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۰ : نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۱ : چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۲ : زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۳ : به ظاهر گر چه مهری بر لب خاموش خود دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۴ : ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۵ : دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۶ : پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
غزل شمارهٔ ۵۵۲۷ : به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۸ : به صورت گر چه بر رخسار مه رویان نظر دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۲۹ : حریفی کو که راه خانه خمار بردارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۰ : برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۱ : امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۲ : شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۳ : هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۴ : من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۵ : نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۶ : شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۷ : چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۸ : به قلب عشق می تازد دل زاری که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۳۹ : ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۰ : نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۱ : زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۲ : دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۳ : اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۴ : غبار خط یارم توتیا در آستین دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۵ : به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۶ : اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۷ : نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۸ : لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۴۹ : نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۰ : نیم غمگین چو سرو از بی بریها شادیی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۱ : به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۲ : از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۳ : خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۴ : نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۵ : به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۶ : ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۷ : ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۸ : من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم
غزل شمارهٔ ۵۵۵۹ : همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۰ : اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۱ : چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۲ : نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۳ : به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۴ : ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۵ : دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۶ : ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۷ : غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۸ : نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم
غزل شمارهٔ ۵۵۶۹ : دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۰ : نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۱ : نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۲ : اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۳ : کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟
غزل شمارهٔ ۵۵۷۴ : ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۵ : ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۶ : شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۷ : خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۸ : سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۷۹ : ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۰ : چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۱ : بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۲ : ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۳ : قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۴ : گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۵ : فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۶ : تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی بینم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۷ : ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۸ : ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۵۸۹ : نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۰ : دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۱ : نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۲ : رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۳ : زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۴ : ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۵ : نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۶ : گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۷ : به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
غزل شمارهٔ ۵۵۹۸ : اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام
غزل شمارهٔ ۵۵۹۹ : در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۰ : از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۱ : من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۲ : به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۳ : تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۴ : تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۵ : دست بر زلف پریشان سخن یافته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۶ : غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۷ : دست در دامن آن زلف معنبر زده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۸ : گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۰۹ : گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۰ : رفت آن روز که دامان بهار از دستم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۱ : به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۲ : سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۳ : عالم بیخبری بود بهشت آبادم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۴ : بیخودی داشت ز فکر دو جهان آزادم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۵ : اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۶ : عمرها تربیت دیده بینا کردم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۷ : در مصافی که من از آه علم وا کردم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۸ : قطع امید ز هجران و وصالش کردم
غزل شمارهٔ ۵۶۱۹ : مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۰ : یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۱ : دست در دامن رنگین بهاری نزدم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۲ : فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۳ : چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۲۴ : شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۲۵ : طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۶ : قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۷ : جگری تشنه تر از وادی محشر دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۲۸ : چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۲۹ : از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۳۰ : جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۳۱ : از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم
غزل شمارهٔ ۵۶۳۲ : کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم
غزل شمارهٔ ۵۶۳۳ : چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۳۴ : چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
غزل شمارهٔ ۵۶۳۵ : تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۳۶ : جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۳۷ : چند در دایره مردم عاقل باشم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۳۸ : من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم
غزل شمارهٔ ۵۶۳۹ : منم آن سیل که دریا نکند خاموشم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۰ : تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۱ : بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۲ : گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۳ : شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۴ : چشم بیمار بلایی است که من می دانم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۵ : کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۴۶ : هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۷ : من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۸ : چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۴۹ : حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۰ : گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۱ : چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۲ : من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۵۳ : رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۵۴ : دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۵ : با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۶ : شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵۷ : به که بردیده گستاخ تمنا فکنم
غزل شمارهٔ ۵۶۵۸ : به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
غزل شمارهٔ ۵۶۵۹ : تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۰ : چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۶۱ : بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۲ : برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۳ : ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۴ : ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۵ : نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۶ : ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۷ : گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۸ : ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم
غزل شمارهٔ ۵۶۶۹ : از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۰ : صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۱ : جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۲ : خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۳ : صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۴ : گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۵ : خواب سنگینی از افسانه غفلت داریم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۶ : چشم امید به مژگان تر خود داریم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۷ : گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۸ : هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
غزل شمارهٔ ۵۶۷۹ : گر چه پیریم تمنای جوانی داریم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۰ : ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۱ : خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۲ : چند در پرده دل باده گلنار زنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۳ : دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۴ : چه قدر سرخوشی از باده انگور کنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۵ : پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۶ : عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۷ : نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۸ : روزگاری است ز دل نقش خودی می شویم
غزل شمارهٔ ۵۶۸۹ : ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
غزل شمارهٔ ۵۶۹۰ : مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم
غزل شمارهٔ ۵۶۹۱ : آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
غزل شمارهٔ ۵۶۹۲ : چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۹۳ : گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۴ : به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۵ : به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۶ : چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۷ : چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۸ : سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام
غزل شمارهٔ ۵۶۹۹ : برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام
غزل شمارهٔ ۵۷۰۰ : چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام
غزل شمارهٔ ۵۷۰۱ : به توبه راهنمون گشت باده نابم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۲ : ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۳ : ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۴ : مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۵ : ز سادگی است تمنای سود ازین مردم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۶ : منم که از جگر لاله داغ می دزدم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۷ : ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
غزل شمارهٔ ۵۷۰۸ : ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
غزل شمارهٔ ۵۷۰۹ : اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۰ : به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۱ : جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۲ : ز ابر تربیت روزگار نومیدم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۳ : به جرم این که متاع هنر بود بارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۴ : گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۵ : به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۶ : ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۷ : ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۸ : ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۱۹ : چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۰ : کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۱ : چو خامه معنی نازک در آستین دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۲ : نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۳ : ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۴ : لب خموش و زبان گزیده ای دارم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۵ : درین سفر که توکل شده است راهبرم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۶ : به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۷ : به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۸ : منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
غزل شمارهٔ ۵۷۲۹ : ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۰ : اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۱ : ز خال گوشه ابروی یار می ترسم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۲ : چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۳ : مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۴ : ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۵ : ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۶ : ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۷ : از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۸ : اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
غزل شمارهٔ ۵۷۳۹ : بس است روی دلی مشت استخوان مرا
غزل شمارهٔ ۵۷۴۰ : ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۱ : منم که قیمت یاقوت داغ می دانم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۲ : منم که مصرف نقد نگاه می دانم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۳ : ستاره سوخته آتشین عذارانم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۴ : اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۵ : به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۶ : چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۷ : چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۸ : بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۴۹ : چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۰ : دلم ز پاس نفس تار می شود چه کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۱ : اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۲ : صفای روی ترا از نقاب می بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۳ : ز خط طراوت رخسار یار می بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۴ : چو عکس چهره خود در پیاله می بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۵ : به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۶ : اثر ز غنچه درین گلستان نمی بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۷ : کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۸ : من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
غزل شمارهٔ ۵۷۵۹ : به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۰ : چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۱ : درین جهان نشود حال آن جهان معلوم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۲ : هوالغفور ز جوش شراب می شنوم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۳ : پیام دوست ز باد بهار می شنوم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۴ : شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۵ : نه می به جام و نه گل در کنار می خواهم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۶ : کجاست باده که ناموس را به آب دهم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۷ : به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۸ : به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
غزل شمارهٔ ۵۷۶۹ : به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۰ : ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۱ : چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۲ : عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۳ : به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۴ : ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ : ز بوستان تو عشق بلند می گویم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۶ : چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۷ : جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
غزل شمارهٔ ۵۷۷۸ : از سردی جهان لب گفتار بسته ام
غزل شمارهٔ ۵۷۷۹ : زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۰ : روی سخن ز آینه رویان ندیده ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۱ : روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۲ : سر بر فلک ز همت والا کشیده ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۳ : از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۴ : در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۵ : رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۶ : تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
غزل شمارهٔ ۵۷۸۷ : هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم
غزل شمارهٔ ۵۷۸۸ : هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
غزل شمارهٔ ۵۷۸۹ : امشب که داغ بر دل افگار سوختم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۰ : دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۱ : تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۲ : با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۳ : از دست رفت دامن یاری که داشتم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۴ : چون زلف دست بر کمر یار یافتم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۵ : چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۶ : امشب به آه سرد ره خواب می زدم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۷ : از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۸ : با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
غزل شمارهٔ ۵۷۹۹ : بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۰ : عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۱ : موی میان نبود که من همچو مو شدم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۲ : خط تو ریشه در رگ جان می دواندم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۳ : با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۴ : تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۰۵ : همت بلند نام شد از طبع سرکشم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۶ : چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۷ : از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۸ : از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
غزل شمارهٔ ۵۸۰۹ : از گریه شبانه فزاید جلای چشم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۰ : از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۱۱ : آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۱۲ : از روی نرم سرزنش خار می کشم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۳ : اول سری به رخنه دیوار می کشم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۴ : تیغ برهنه را به بغل تنگ می کشم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۵ : از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۶ : سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۷ : دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۸ : از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم
غزل شمارهٔ ۵۸۱۹ : چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۰ : کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۲۱ : چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۲۲ : آغاز خط مفارقت از یار می کنم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۳ : روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۴ : دل را جلا به دیده نمناک می کنم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۵ : لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۶ : نزدیک من میا که ز خود دور می شوم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۷ : نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۸ : می می کشند لاله عذاران ز روی هم
غزل شمارهٔ ۵۸۲۹ : تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۳۰ : سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۱ : کاری مکن که رو به در آسمان نهم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۲ : دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۳ : از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۴ : عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۵ : طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۶ : خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۷ : خرسند با هزار تمنی نشسته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۸ : ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۳۹ : این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۰ : جا در سیاه خانه سودا گرفته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۱ : از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۲ : ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۳ : یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۴ : ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۵ : ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۶ : هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۷ : ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۸ : ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۴۹ : خورشید داغ گوهر عالم فروز ماست
غزل شمارهٔ ۵۸۵۰ : ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۱ : ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۲ : ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۳ : ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۴ : چندین کتاب در گرو باده کرده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۵ : از آه دام موج به دریا فکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۶ : ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۷ : ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۸ : ما همچو آفتاب به هر جا رسیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۵۹ : ما پرده از حقیقت عالم کشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۰ : مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۱ : ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۲ : ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۳ : در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۴ : ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۵ : تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۶ : ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۷ : داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۸ : ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۵۸۶۹ : چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۰ : ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۱ : ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۲ : ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۳ : هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۴ : نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما
غزل شمارهٔ ۵۸۷۵ : ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۶ : ما در شکست گوهر یکدانه خودیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۷ : با هر که شکوه از دل افگار می بریم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۸ : در کوی جان به قطع مراحل نمی رسیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷۹ : گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۰ : ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۱ : تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۸۲ : ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۸۳ : ما درد را به ذوق می ناب می کشیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۴ : ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۵ : با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۶ : آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۷ : چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۸ : خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۸۹ : در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
غزل شمارهٔ ۵۸۹۰ : آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۱ : از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۲ : ما روی دل به هر کس و ناکس نمی کنیم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۳ : برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۴ : بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
غزل شمارهٔ ۵۸۹۵ : ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۶ : افزود گرانباری غفلت ز شتابم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۷ : روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۸ : آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
غزل شمارهٔ ۵۸۹۹ : تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۰ : پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۱ : فریاد که از کوتهی بخت ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۲ : آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۳ : وقت است که داغی به دل دام گذارم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۴ : آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۵ : از تلخ زبانان نشود پست خروشم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۶ : دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۷ : بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم
غزل شمارهٔ ۵۹۰۸ : تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
غزل شمارهٔ ۵۹۰۹ : در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۰ : جان را به دم خنجر قاتل برسانم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۱ : کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
غزل شمارهٔ ۵۹۱۲ : هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۳ : تا روی عرقناک ترا دید نگاهم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۴ : از بخت سیه پست نگردید نوایم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۵ : کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟
غزل شمارهٔ ۵۹۱۶ : ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۷ : از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۸ : در پله آغاز ز انجام گذشتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۱۹ : خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۰ : ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۱ : کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۲ : از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۳ : ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۴ : هرگز به خراش جگری شاد نگردیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۵ : ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۶ : مستانه سر شیشه می باز گشودیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۷ : از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۸ : چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
غزل شمارهٔ ۵۹۲۹ : سررشته مهر از می بیباک بریدیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۰ : یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۱ : تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۲ : ما طالع جمعیت اسباب نداریم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۳ : یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۴ : ما فکر لباس و غم دستار نداریم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۵ : بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۶ : ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۷ : اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۸ : تا در خم این کارگه شیشه گرانیم
غزل شمارهٔ ۵۹۳۹ : آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۰ : برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۱ : دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۲ : قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۳ : ازان گشاده جبین جام پر شراب گرفتم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۴ : مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۵ : به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۶ : چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۷ : از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۸ : با آن که من ندارم کاری به کار مردم
غزل شمارهٔ ۵۹۴۹ : چون چشم آبگینه، هر چند پاک بینم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۰ : از باد دستی خود ما میکشان خرابیم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۱ : می شود از دم زدن خراب وجودم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۲ : حوصله وصل آن نگار ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۳ : حوصله وصل آن نگار ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۴ : سوخته جانم غم وسیله ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۵ : چین ز جبین در مقام جنگ گشایم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۶ : به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۷ : ترم چون حباب از هوایی که دارم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۸ : ازان زلف یک مو جدایی ندارم
غزل شمارهٔ ۵۹۵۹ : در سخن بر نیاید آوازم
غزل شمارهٔ ۵۹۶۰ : ما خراباتی و نظر بازیم
غزل شمارهٔ ۵۹۶۱ : چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم
غزل شمارهٔ ۵۹۶۲ : همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
غزل شمارهٔ ۵۹۶۳ : تحفه طور شراری داریم
غزل شمارهٔ ۵۹۶۴ : بده می که بر قلب گردون زنیم!
غزل شمارهٔ ۵۹۶۵ : از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
غزل شمارهٔ ۵۹۶۶ : خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی
غزل شمارهٔ ۵۹۶۷ : سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
غزل شمارهٔ ۵۹۶۸ : از نگاه خیره چشم یار می گردد گران
غزل شمارهٔ ۵۹۶۹ : دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران
غزل شمارهٔ ۵۹۷۰ : بر سر آشفتگان دستار می باشد گران
غزل شمارهٔ ۵۹۷۱ : می کند گل زردرویی از شراب دیگران
غزل شمارهٔ ۵۹۷۲ : شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۳ : خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۴ : بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۵ : ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۶ : باده گلگون نمی آید به کار عاشقان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۷ : ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۸ : از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
غزل شمارهٔ ۵۹۷۹ : فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۰ : سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۱ : مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۲ : مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۳ : کرسی دارست اوج اعتبار این جهان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۴ : هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
غزل شمارهٔ ۵۹۸۵ : اول ما نیستی و آخر ما نیستی است
غزل شمارهٔ ۵۹۸۶ : با لب او کار دندان می کند سین سخن
غزل شمارهٔ ۵۹۸۷ : شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن
غزل شمارهٔ ۵۹۸۸ : عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن
غزل شمارهٔ ۵۹۸۹ : شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۰ : در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۱ : بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۲ : چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟
غزل شمارهٔ ۵۹۹۳ : فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۴ : از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۵ : چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟
غزل شمارهٔ ۵۹۹۶ : گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۷ : چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟
غزل شمارهٔ ۵۹۹۸ : آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
غزل شمارهٔ ۵۹۹۹ : تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۰ : دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۰۱ : نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۲ : نیست آسان خون نعمت های الوان ریختن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۳ : بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۴ : چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۰۵ : نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۶ : پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۷ : پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۸ : راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۰۹ : کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۰ : اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۱ : موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۲ : به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۳ : چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۱۴ : آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۵ : تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۶ : برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۷ : هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۸ : عشق در بند گران است از وفای خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۱۹ : پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۰ : حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۱ : در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۲ : سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۳ : در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۴ : دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۵ : نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۶ : هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۷ : می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۸ : می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۲۹ : چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۰ : دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۱ : لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۲ : باده با رندان صافی سینه می باید زدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۳ : باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۴ : تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۵ : تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۳۶ : چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۳۷ : بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۳۸ : چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۳۹ : استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۰ : عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۱ : شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ : ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
غزل شمارهٔ ۶۰۴۳ : خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۴ : در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۵ : پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۶ : مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۷ : از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۴۸ : چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۴۹ : چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۵۰ : گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۱ : عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۲ : با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۳ : زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۵۴ : چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۰۵۵ : بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۶ : غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۷ : آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۸ : از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
غزل شمارهٔ ۶۰۵۹ : نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۰ : با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۱ : حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۲ : چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۳ : می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۴ : گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۵ : چون سکندر خانه عمر از اثر آباد کن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۶ : روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۷ : با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۸ : زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
غزل شمارهٔ ۶۰۶۹ : بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۰ : مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۱ : سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۲ : سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۳ : صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۴ : سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ : ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۶ : ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۷ : صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۸ : گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن
غزل شمارهٔ ۶۰۷۹ : نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۰ : صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۱ : سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۲ : ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۳ : بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۴ : در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۵ : دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۶ : رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۷ : مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۸ : شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۸۹ : از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۹۰ : تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۹۱ : چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن
غزل شمارهٔ ۶۰۹۲ : آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۳ : شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۴ : دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۵ : می گذشت از پرده های آسمان فریاد من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۶ : هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۷ : چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۸ : نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
غزل شمارهٔ ۶۰۹۹ : چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
غزل شمارهٔ ۶۱۰۰ : می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۱ : آه می دزدد نفس در سینه افگار من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۲ : آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۳ : مغز را آشفته می سازد دل پر شور من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۴ : دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۵ : بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
غزل شمارهٔ ۶۱۰۶ : دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۷ : بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۸ : از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز من
غزل شمارهٔ ۶۱۰۹ : بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۰ : چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟
غزل شمارهٔ ۶۱۱۱ : از هواداران شود دایم مکدر شمع من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۲ : آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۳ : بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۴ : از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۵ : سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۶ : نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۷ : با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۸ : گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
غزل شمارهٔ ۶۱۱۹ : پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است
غزل شمارهٔ ۶۱۲۰ : اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۱ : عشقبازی بود دایم در جهان آیین من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۲ : می کند در پرده دل سیر دایم آه من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۳ : چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۴ : بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۵ : بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۶ : می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۷ : آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
غزل شمارهٔ ۶۱۲۸ : بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
غزل شمارهٔ ۶۱۲۹ : کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟
غزل شمارهٔ ۶۱۳۰ : عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۱ : ناله را درد از دل افگار می آرد برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۲ : ناله نی از جگرها آه می آرد برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۳ : خط سر از خال لب جانانه می آرد برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۴ : جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۵ : دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۶ : حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۷ : شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۸ : نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۳۹ : چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۰ : ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۱ : گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۲ : غم ز محنت خانه من شاد می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۳ : دشمن از غمخانه من شاد می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۴ : آه کی از جان دردآلود می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۵ : غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟
غزل شمارهٔ ۶۱۴۶ : آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار
غزل شمارهٔ ۶۱۴۷ : پای ما تا از گل تعمیر می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۴۸ : دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟
غزل شمارهٔ ۶۱۴۹ : راز عاشق از لب خاموش می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۰ : تا به عزم صید آن بی باک می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۱ : گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۲ : چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۳ : از تن خاکی دل صد پاره می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۴ : کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟
غزل شمارهٔ ۶۱۵۵ : ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۶ : عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۷ : خط به تمکین آید از لعل دلبر برون
غزل شمارهٔ ۶۱۵۸ : دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن
غزل شمارهٔ ۶۱۵۹ : تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن
غزل شمارهٔ ۶۱۶۰ : دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن
غزل شمارهٔ ۶۱۶۱ : مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین
غزل شمارهٔ ۶۱۶۲ : خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟
غزل شمارهٔ ۶۱۶۳ : سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟
غزل شمارهٔ ۶۱۶۴ : آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد
غزل شمارهٔ ۶۱۶۵ : جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۶۶ : گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۶۷ : گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۶۸ : نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۶۹ : خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۰ : روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۱ : چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۲ : تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۳ : ای لب لعل ترا خون یمن در آستین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۴ : پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۵ : عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۶ : سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۷ : هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۸ : در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۷۹ : سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۸۰ : ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۸۱ : می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۱۸۲ : از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین
غزل شمارهٔ ۶۱۸۳ : می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران
غزل شمارهٔ ۶۱۸۴ : نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان
غزل شمارهٔ ۶۱۸۵ : اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان
غزل شمارهٔ ۶۱۸۶ : ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟
غزل شمارهٔ ۶۱۸۷ : ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان
غزل شمارهٔ ۶۱۸۸ : مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان
غزل شمارهٔ ۶۱۸۹ : چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۰ : به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۱ : ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۲ : خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۳ : به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۴ : به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۵ : چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۶ : عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۷ : سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
غزل شمارهٔ ۶۱۹۸ : ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۱۹۹ : چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۰۰ : ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۱ : به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۲ : ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۳ : به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۴ : شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۵ : فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۶ : جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۷ : میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۸ : میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۰۹ : به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۰ : ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۱ : مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۲ : مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۳ : به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۴ : مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۵ : چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۶ : زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۷ : ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۸ : دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن
غزل شمارهٔ ۶۲۱۹ : شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۰ : قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۱ : چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۲ : سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۳ : خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۴ : برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۵ : به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۶ : سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۷ : برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن
غزل شمارهٔ ۶۲۲۸ : نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من
غزل شمارهٔ ۶۲۲۹ : به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۰ : نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۱ : سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۲ : به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۳ : نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۴ : ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۵ : نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۶ : به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۷ : نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۸ : گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
غزل شمارهٔ ۶۲۳۹ : ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۰ : نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۱ : ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۲ : ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۳ : اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۴ : به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من
غزل شمارهٔ ۶۲۴۵ : دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۴۶ : به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۴۷ : ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۴۸ : منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۴۹ : ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۵۰ : چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۵۱ : شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۵۲ : نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۵۳ : اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن
غزل شمارهٔ ۶۲۵۴ : عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن
غزل شمارهٔ ۶۲۵۵ : آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
غزل شمارهٔ ۶۲۵۶ : ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان
غزل شمارهٔ ۶۲۵۷ : نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان
غزل شمارهٔ ۶۲۵۸ : چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
غزل شمارهٔ ۶۲۵۹ : می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن
غزل شمارهٔ ۶۲۶۰ : چند دندان تأمل به جگر افشردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۱ : دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۲ : در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۶۳ : نیست مقدور علاج غم دنیا کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۶۴ : باده با حوصله ما چه تواند کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۵ : آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۶ : با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۷ : آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۸ : توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶۹ : گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۰ : پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۱ : نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۲ : بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۷۳ : سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۴ : پرده عیب جهان است نظر پوشیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۵ : من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۶ : نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۷ : کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن
غزل شمارهٔ ۶۲۷۸ : چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۷۹ : خون پامال بود شبنم گلزار وطن
غزل شمارهٔ ۶۲۸۰ : خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
غزل شمارهٔ ۶۲۸۱ : روی از خلق نگردانده به حق روی مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۸۲ : عاشق سلسله زلف گرهگیرم من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۳ : لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۴ : می کند آن که علاج دل بیچاره من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۵ : غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۶ : دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۷ : گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۸ : غم دنیا نبود در دل دیوانه من
غزل شمارهٔ ۶۲۸۹ : نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من
غزل شمارهٔ ۶۲۹۰ : من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟
غزل شمارهٔ ۶۲۹۱ : نشود دام رهم جلوه هر تر دامن
غزل شمارهٔ ۶۲۹۲ : داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۳ : جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۴ : ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۵ : اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۶ : خار غم از دل عشاق کم آید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۷ : عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۸ : راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۲۹۹ : غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۰۰ : شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۰۱ : چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۰۲ : نیست در روی زمین سیمبری بهتر ازین
غزل شمارهٔ ۶۳۰۳ : حذر کن از عرق روی لاله رخساران
غزل شمارهٔ ۶۳۰۴ : به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران
غزل شمارهٔ ۶۳۰۵ : هلال سیل فنایند خانه پردازان
غزل شمارهٔ ۶۳۰۶ : خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان
غزل شمارهٔ ۶۳۰۷ : صدای پا نبود در خرام درویشان
غزل شمارهٔ ۶۳۰۸ : مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
غزل شمارهٔ ۶۳۰۹ : دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
غزل شمارهٔ ۶۳۱۰ : اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
غزل شمارهٔ ۶۳۱۱ : نمی شود سخن راست در دهان پنهان
غزل شمارهٔ ۶۳۱۲ : زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۳ : به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۴ : سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۵ : به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۶ : گشوده است در فیض رخنه دیوار
غزل شمارهٔ ۶۳۱۷ : خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۸ : ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
غزل شمارهٔ ۶۳۱۹ : گرفتم این که نظر باز می توان کردن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۰ : ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۱ : خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۲ : مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۳ : زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۴ : خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۵ : ز سینه غم به می ناب می توان چیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۶ : مباش درصدد بی شمار خندیدن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۷ : مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۸ : چنان که سرمه سواد نظر کند روشن
غزل شمارهٔ ۶۳۲۹ : ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟
غزل شمارهٔ ۶۳۳۰ : مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۱ : رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۲ : نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۳ : به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۴ : شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۵ : حضور می طلبی سینه را مصفا کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۶ : بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۷ : دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن
غزل شمارهٔ ۶۳۳۸ : ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
غزل شمارهٔ ۶۳۳۹ : کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
غزل شمارهٔ ۶۳۴۰ : قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن
غزل شمارهٔ ۶۳۴۱ : به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
غزل شمارهٔ ۶۳۴۲ : به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر
غزل شمارهٔ ۶۳۴۳ : ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۴۴ : هوای جام صبوح و می شبانه مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۴۵ : صبا برون نرود از غبار خاطر من
غزل شمارهٔ ۶۳۴۶ : زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
غزل شمارهٔ ۶۳۴۷ : به تن علاقه ندارد روان ساده من
غزل شمارهٔ ۶۳۴۸ : اگر به سوخته جانی رسد شراره من
غزل شمارهٔ ۶۳۴۹ : ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
غزل شمارهٔ ۶۳۵۰ : هلاک جلوه برق است آشیانه من
غزل شمارهٔ ۶۳۵۱ : شده است در همه عالم سمر غریبی من
غزل شمارهٔ ۶۳۵۲ : رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
غزل شمارهٔ ۶۳۵۳ : کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۵۴ : ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۵۵ : لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
غزل شمارهٔ ۶۳۵۶ : غم حریص ز دینار می شود افزون
غزل شمارهٔ ۶۳۵۷ : ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
غزل شمارهٔ ۶۳۵۸ : ز بی قراری من می کند سفر بالین
غزل شمارهٔ ۶۳۵۹ : در آتش است نعل می ناب دیگران
غزل شمارهٔ ۶۳۶۰ : خون دل است باده گلفام عاشقان
غزل شمارهٔ ۶۳۶۱ : چرخ مقوس است ترا خانه کمان
غزل شمارهٔ ۶۳۶۲ : گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
غزل شمارهٔ ۶۳۶۳ : مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان
غزل شمارهٔ ۶۳۶۴ : چند ای دل غمین به مداران گریستن؟
غزل شمارهٔ ۶۳۶۵ : خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن
غزل شمارهٔ ۶۳۶۶ : امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
غزل شمارهٔ ۶۳۶۷ : بوی گل و نسیم صبا می توان شدن
غزل شمارهٔ ۶۳۶۸ : پیش قضای حق دم چون و چرا مزن
غزل شمارهٔ ۶۳۶۹ : خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۰ : دلهای صیقلی بود آیینه دار حسن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۱ : دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۲ : دل را به آتش نفس گرم آب کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۳ : ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۴ : از آب زندگی به شراب التفات کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۵ : چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۶ : ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۷ : مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۸ : یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن
غزل شمارهٔ ۶۳۷۹ : عمر عزیز را به می ناب صرف کن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۰ : پیش از وصال، ترک تمنای خام کن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۱ : دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۲ : از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۳ : از خود برون نرفته هوای سفر مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۴ : غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش
غزل شمارهٔ ۶۳۸۵ : بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۶ : عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۸۷ : در بیخودی گذشت زمان شباب من
غزل شمارهٔ ۶۳۸۸ : بارست خنده بر دل کلفت پرست من
غزل شمارهٔ ۶۳۸۹ : در کاسه سپهر کند خاک گرد من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۰ : یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۱ : همچشم آبله است دل اشکبار من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۲ : دایم به یک قرار بود مشت خار من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۳ : دلدار رفت و برد دل خاکسار من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۴ : دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟
غزل شمارهٔ ۶۳۹۵ : چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۶ : موقوف انقطاع بود اتصال من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۷ : دل می برد ز قند مکرر کلام من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۸ : از دستبرد ناله آتش زبان من
غزل شمارهٔ ۶۳۹۹ : فیض نسیم صبح بود با فغان من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۰ : در روز حشر سایه کوه گناه من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۱ : گمراه شد ز غفلت من رهنمای من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۲ : آرد به وجد سوختگان را نوای من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۳ : شد خشک از گشودن لب آبروی من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۴ : نازکترست از رگ جان گفتگوی من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۵ : زین گریه ها که هست گره در گلوی من
غزل شمارهٔ ۶۴۰۶ : هر شبنمی است دیده بینا درین چمن
غزل شمارهٔ ۶۴۰۷ : گریان ز کوی او دل ما می رود برون
غزل شمارهٔ ۶۴۰۸ : از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون
غزل شمارهٔ ۶۴۰۹ : هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟
غزل شمارهٔ ۶۴۱۰ : افشان خال بر رخ آن دلربا ببین
غزل شمارهٔ ۶۴۱۱ : در انتهای کار خود از ابتدا ببین
غزل شمارهٔ ۶۴۱۲ : آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
غزل شمارهٔ ۶۴۱۳ : ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
غزل شمارهٔ ۶۴۱۴ : بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین
غزل شمارهٔ ۶۴۱۵ : با درد بود صاف دل ساغر مستان
غزل شمارهٔ ۶۴۱۶ : صاف است به گردون دل بی کینه مستان
غزل شمارهٔ ۶۴۱۷ : تا از خودی خود نبریدند عزیزان
غزل شمارهٔ ۶۴۱۸ : حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
غزل شمارهٔ ۶۴۱۹ : سیلاب حواس است نظرهای پریشان
غزل شمارهٔ ۶۴۲۰ : از ریگ توان روغن بادام گرفتن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۱ : گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۲ : بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۳ : خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۴ : اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۵ : در عشق اگر صادقی از قرب حذر کن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۶ : دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۷ : از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن
غزل شمارهٔ ۶۴۲۸ : جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟
غزل شمارهٔ ۶۴۲۹ : ای دل به خرابات حقیقت گذری کن
غزل شمارهٔ ۶۴۳۰ : لب تشنگی حرص ندارد جگر من
غزل شمارهٔ ۶۴۳۱ : هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من
غزل شمارهٔ ۶۴۳۲ : از داغ بود چهره افروخته من
غزل شمارهٔ ۶۴۳۳ : یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان
غزل شمارهٔ ۶۴۳۴ : اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
غزل شمارهٔ ۶۴۳۵ : دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
غزل شمارهٔ ۶۴۳۶ : چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ : ای قامت بلندت معراج آفریدن
غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ : ای خطت رهنمای سوختگان
غزل شمارهٔ ۶۴۳۹ : گوشه آن نقاب را بشکن
غزل شمارهٔ ۶۴۴۰ : مکن منع تماشایی ز دیدن
غزل شمارهٔ ۶۴۴۱ : رهن می ناب شد، جبه و دستار من
غزل شمارهٔ ۶۴۴۲ : پاک کن از لوح جهان زنگ من
غزل شمارهٔ ۶۴۴۳ : شد گلستان خارخار من به من
غزل شمارهٔ ۶۴۴۴ : روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
غزل شمارهٔ ۶۴۴۵ : لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
غزل شمارهٔ ۶۴۴۶ : من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
غزل شمارهٔ ۶۴۴۷ : دیده روشن می شود از خط عنبر یار او
غزل شمارهٔ ۶۴۴۸ : بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او
غزل شمارهٔ ۶۴۴۹ : عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۰ : آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
غزل شمارهٔ ۶۴۵۱ : عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۲ : هر که را دل آب شد از روی آتشناک او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۳ : می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۴ : دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۵ : زهر آب زندگانی می شود در جام او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۶ : خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۷ : از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
غزل شمارهٔ ۶۴۵۸ : قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۵۹ : نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۰ : می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۱ : می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۲ : جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۳ : می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۴ : نیست صید لاغر من قابل نخجیر تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۵ : صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۶ : می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۷ : از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۸ : ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
غزل شمارهٔ ۶۴۶۹ : خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۰ : می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۱ : گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۲ : از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟
غزل شمارهٔ ۶۴۷۳ : ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۴ : ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۵ : جوش غیرت می زند خون حنای پای تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۶ : بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۷ : ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۸ : برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو
غزل شمارهٔ ۶۴۷۹ : نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۰ : دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۱ : نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۲ : عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۳ : رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۴ : محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۵ : قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۶ : خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۷ : تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۸ : از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۸۹ : در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۰ : در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۱ : از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۲ : بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۳ : غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۴ : چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او
غزل شمارهٔ ۶۴۹۵ : نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او
غزل شمارهٔ ۶۴۹۶ : جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او
غزل شمارهٔ ۶۴۹۷ : چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو
غزل شمارهٔ ۶۴۹۸ : چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟
غزل شمارهٔ ۶۴۹۹ : بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۰ : زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۱ : ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۲ : من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۳ : خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۴ : زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۵ : هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
غزل شمارهٔ ۶۵۰۶ : برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او
غزل شمارهٔ ۶۵۰۷ : کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۸ : نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو
غزل شمارهٔ ۶۵۰۹ : چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۰ : چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۱ : کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟
غزل شمارهٔ ۶۵۱۲ : از سر کوی قناعت به در شاه مرو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۳ : ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۴ : بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۵ : عنان به طول امل داده ای دریغ از تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۶ : ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۷ : رسید خانه زین عاقبت به کام از تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۸ : زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
غزل شمارهٔ ۶۵۱۹ : ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۰ : چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟
غزل شمارهٔ ۶۵۲۱ : شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۲ : زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۳ : ز من شکیب به قدر دل فگار بجو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۴ : چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۵ : مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۶ : ز شرم قد بلند تو آب گردد سر
غزل شمارهٔ ۶۵۲۷ : ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو
غزل شمارهٔ ۶۵۲۸ : روزی که پسته دید لب همچو قند او
غزل شمارهٔ ۶۵۲۹ : شد خط مشکبار عیان از عذار او
غزل شمارهٔ ۶۵۳۰ : خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۱ : میخانه ای که شوق تو باشد مدام او
غزل شمارهٔ ۶۵۳۲ : از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۳ : چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۴ : از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۵ : خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۶ : نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۷ : از بس که سرکش است قد چون نهال تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۸ : ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
غزل شمارهٔ ۶۵۳۹ : تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۰ : ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۱ : در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۲ : مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۳ : کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۴ : در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۵ : ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۶ : دام و کمند گردن دلهاست آرزو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۷ : یک صافدل در انجمن روزگار کو؟
غزل شمارهٔ ۶۵۴۸ : خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
غزل شمارهٔ ۶۵۴۹ : از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۰ : شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۱ : وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۲ : چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۳ : ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۴ : چشمی که فتاد بر لقای تو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۵ : خامش گویا بود چشم سخنگوی تو
غزل شمارهٔ ۶۵۵۶ : بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
غزل شمارهٔ ۶۵۵۷ : نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
غزل شمارهٔ ۶۵۵۸ : می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه
غزل شمارهٔ ۶۵۵۹ : حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه
غزل شمارهٔ ۶۵۶۰ : چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
غزل شمارهٔ ۶۵۶۱ : از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه
غزل شمارهٔ ۶۵۶۲ : از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
غزل شمارهٔ ۶۵۶۳ : تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه
غزل شمارهٔ ۶۵۶۴ : تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
غزل شمارهٔ ۶۵۶۵ : لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
غزل شمارهٔ ۶۵۶۶ : یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
غزل شمارهٔ ۶۵۶۷ : صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
غزل شمارهٔ ۶۵۶۸ : این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
غزل شمارهٔ ۶۵۶۹ : نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
غزل شمارهٔ ۶۵۷۰ : عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
غزل شمارهٔ ۶۵۷۱ : در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده
غزل شمارهٔ ۶۵۷۲ : بی توام در دل شراب ناب می گردد گره
غزل شمارهٔ ۶۵۷۳ : در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
غزل شمارهٔ ۶۵۷۴ : در دل من رشته آمال می گردد گره
غزل شمارهٔ ۶۵۷۵ : در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره
غزل شمارهٔ ۶۵۷۶ : رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
غزل شمارهٔ ۶۵۷۷ : بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه
غزل شمارهٔ ۶۵۷۸ : بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
غزل شمارهٔ ۶۵۷۹ : دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
غزل شمارهٔ ۶۵۸۰ : از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه
غزل شمارهٔ ۶۵۸۱ : تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه
غزل شمارهٔ ۶۵۸۲ : صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته
غزل شمارهٔ ۶۵۸۳ : به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته
غزل شمارهٔ ۶۵۸۴ : به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
غزل شمارهٔ ۶۵۸۵ : به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
غزل شمارهٔ ۶۵۸۶ : نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
غزل شمارهٔ ۶۵۸۷ : مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
غزل شمارهٔ ۶۵۸۸ : مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
غزل شمارهٔ ۶۵۸۹ : شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
غزل شمارهٔ ۶۵۹۰ : که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
غزل شمارهٔ ۶۵۹۱ : می دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله
غزل شمارهٔ ۶۵۹۲ : خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه
غزل شمارهٔ ۶۵۹۳ : سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟
غزل شمارهٔ ۶۵۹۴ : یارب آشفتگی زلف به دستارش ده
غزل شمارهٔ ۶۵۹۵ : چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده
غزل شمارهٔ ۶۵۹۶ : به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
غزل شمارهٔ ۶۵۹۷ : به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه
غزل شمارهٔ ۶۵۹۸ : ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه
غزل شمارهٔ ۶۵۹۹ : بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه
غزل شمارهٔ ۶۶۰۰ : چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟
غزل شمارهٔ ۶۶۰۱ : گر از طعام تن عام می شود فربه
غزل شمارهٔ ۶۶۰۲ : ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته
غزل شمارهٔ ۶۶۰۳ : به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟
غزل شمارهٔ ۶۶۰۴ : بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده
غزل شمارهٔ ۶۶۰۵ : رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده
غزل شمارهٔ ۶۶۰۶ : نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده
غزل شمارهٔ ۶۶۰۷ : عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
غزل شمارهٔ ۶۶۰۸ : ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
غزل شمارهٔ ۶۶۰۹ : به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
غزل شمارهٔ ۶۶۱۰ : ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه
غزل شمارهٔ ۶۶۱۱ : بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟
غزل شمارهٔ ۶۶۱۲ : روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه
غزل شمارهٔ ۶۶۱۳ : از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه
غزل شمارهٔ ۶۶۱۴ : در جسم خاکسار مرا جان سوخته
غزل شمارهٔ ۶۶۱۵ : لاله است این که از جگر خاک سرزده؟
غزل شمارهٔ ۶۶۱۶ : ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده
غزل شمارهٔ ۶۶۱۷ : خط غبار گرد رخ یار آمده
غزل شمارهٔ ۶۶۱۸ : جام صبوح خورده ز خلوت برآمده
غزل شمارهٔ ۶۶۱۹ : تا سبزه خط از لب جانان برآمده
غزل شمارهٔ ۶۶۲۰ : چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۱ : آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۲ : محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۳ : در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۴ : کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۵ : بگشا ز بال همت عالی مکان گره
غزل شمارهٔ ۶۶۲۶ : در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟
غزل شمارهٔ ۶۶۲۷ : ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه
غزل شمارهٔ ۶۶۲۸ : هر چند هست مشرق دیدار آینه
غزل شمارهٔ ۶۶۲۹ : تا کرد خانه از رخ او روشن آینه
غزل شمارهٔ ۶۶۳۰ : ساقی قدحی از می اسرار مرا ده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۱ : تا سرو ترا راه به گلزار فتاده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۲ : از توبه شود سرکشی نفس زیاده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۳ : زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۴ : از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۵ : از ناله نسیمیش به بستان نرسیده
غزل شمارهٔ ۶۶۳۶ : تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه
غزل شمارهٔ ۶۶۳۷ : در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
غزل شمارهٔ ۶۶۳۸ : ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
غزل شمارهٔ ۶۶۳۹ : دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
غزل شمارهٔ ۶۶۴۰ : عشق اختیار دل را از دست ما گرفته
غزل شمارهٔ ۶۶۴۱ : بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
غزل شمارهٔ ۶۶۴۲ : آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
غزل شمارهٔ ۶۶۴۳ : چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
غزل شمارهٔ ۶۶۴۴ : خراب گشت ز می زاهد شراب ندیده
غزل شمارهٔ ۶۶۴۵ : به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
غزل شمارهٔ ۶۶۴۶ : مباش از سخن سخت در شکست پیاله
غزل شمارهٔ ۶۶۴۷ : به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته
غزل شمارهٔ ۶۶۴۸ : کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
غزل شمارهٔ ۶۶۴۹ : ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۰ : کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۱ : بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۲ : با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۳ : می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار
غزل شمارهٔ ۶۶۵۴ : از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۵ : در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۶ : ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۷ : می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۸ : نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای
غزل شمارهٔ ۶۶۵۹ : ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
غزل شمارهٔ ۶۶۶۰ : ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای
غزل شمارهٔ ۶۶۶۱ : ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای
غزل شمارهٔ ۶۶۶۲ : هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۳ : از شراب لعل تا رخسار را افروختی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۴ : یک نفس فارغ ز وسواس تمنا نیستی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۵ : دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۶۶ : سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۷ : زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۸ : هر کجاگیری گلی در آب معمار خودی
غزل شمارهٔ ۶۶۶۹ : هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی
غزل شمارهٔ ۶۶۷۰ : پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
غزل شمارهٔ ۶۶۷۱ : بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری
غزل شمارهٔ ۶۶۷۲ : گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری
غزل شمارهٔ ۶۶۷۳ : می کند تن هم دل بی تاب را گردآوری
غزل شمارهٔ ۶۶۷۴ : دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟
غزل شمارهٔ ۶۶۷۵ : فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟
غزل شمارهٔ ۶۶۷۶ : چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن
غزل شمارهٔ ۶۶۷۷ : از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟
غزل شمارهٔ ۶۶۷۸ : یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
غزل شمارهٔ ۶۶۷۹ : زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۸۰ : دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۸۱ : تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۸۲ : شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی
غزل شمارهٔ ۶۶۸۳ : چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۸۴ : چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۶۸۵ : بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
غزل شمارهٔ ۶۶۸۶ : بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی
غزل شمارهٔ ۶۶۸۷ : گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی
غزل شمارهٔ ۶۶۸۸ : مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی
غزل شمارهٔ ۶۶۸۹ : سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۰ : دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۱ : خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۲ : تابش برق و حیات مختصر باشد یکی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۳ : بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۴ : نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۵ : شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۶ : سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۷ : بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۸ : نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
غزل شمارهٔ ۶۶۹۹ : نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۰ : جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۱ : من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
غزل شمارهٔ ۶۷۰۲ : چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۳ : گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۴ : بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۵ : کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۰۶ : چاره از من می کند پرهیز از بیچارگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۷ : خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۸ : عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی
غزل شمارهٔ ۶۷۰۹ : سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۰ : گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۱ : شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۲ : قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۳ : ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۴ : تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۵ : گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۶ : کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۷ : گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۸ : جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
غزل شمارهٔ ۶۷۱۹ : برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۰ : ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۱ : گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۲ : حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۳ : بی تائمل صرف نقد وقت در دنیا کنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۴ : چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۲۵ : تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۲۶ : ای که فکر چاره بیماری دل می کنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۷ : در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۲۸ : من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
غزل شمارهٔ ۶۷۲۹ : پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۰ : صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۱ : ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۲ : سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۳ : سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۴ : شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۵ : خنده بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۶ : خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۷ : جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۸ : از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی
غزل شمارهٔ ۶۷۳۹ : چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۰ : نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۴۱ : مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۲ : مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۳ : مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۴ : تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۴۵ : به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۶ : چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی
غزل شمارهٔ ۶۷۴۷ : نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری
غزل شمارهٔ ۶۷۴۸ : ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری
غزل شمارهٔ ۶۷۴۹ : نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۰ : به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۱ : اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۲ : گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۳ : مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۴ : مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۵ : زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۶ : ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۷ : ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۸ : فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۵۹ : ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۰ : خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۱ : ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۲ : مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۳ : ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۴ : ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری
غزل شمارهٔ ۶۷۶۵ : گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی
غزل شمارهٔ ۶۷۶۶ : از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی
غزل شمارهٔ ۶۷۶۷ : مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی
غزل شمارهٔ ۶۷۶۸ : چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۶۹ : ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۰ : فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۱ : چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۷۲ : ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۳ : نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۴ : حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۵ : به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۶ : ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۷ : مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۸ : کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی
غزل شمارهٔ ۶۷۷۹ : اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۰ : خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۱ : به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۲ : جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۸۳ : درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۸۴ : به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۵ : چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۸۶ : چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۸۷ : نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۸ : ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی
غزل شمارهٔ ۶۷۸۹ : شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی
غزل شمارهٔ ۶۷۹۰ : مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی
غزل شمارهٔ ۶۷۹۱ : که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟
غزل شمارهٔ ۶۷۹۲ : به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی
غزل شمارهٔ ۶۷۹۳ : ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی
غزل شمارهٔ ۶۷۹۴ : چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
غزل شمارهٔ ۶۷۹۵ : تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته ای
غزل شمارهٔ ۶۷۹۶ : تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای
غزل شمارهٔ ۶۷۹۷ : روی دل با همه کس در همه جا داشته ای
غزل شمارهٔ ۶۷۹۸ : دست اگر در کمر راهبر دل زده ای
غزل شمارهٔ ۶۷۹۹ : طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۰۰ : شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۰۱ : در کدامین چمن ای سرو به بار آمده ای؟
غزل شمارهٔ ۶۸۰۲ : دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۰۳ : ای که از بی بصران راه خدا می طلبی
غزل شمارهٔ ۶۸۰۴ : نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
غزل شمارهٔ ۶۸۰۵ : می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
غزل شمارهٔ ۶۸۰۶ : چه ثمر می دهد آن دل که نه آبش کردی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۰۷ : نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
غزل شمارهٔ ۶۸۰۸ : عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
غزل شمارهٔ ۶۸۰۹ : اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۰ : پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۱ : رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۲ : هر کس از اهل نظر را به بیانی داری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۳ : کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۴ : بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری
غزل شمارهٔ ۶۸۱۵ : تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۱۶ : چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۱۷ : نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
غزل شمارهٔ ۶۸۱۸ : بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۱۹ : در سر مرده دلان شور ندیده است کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۰ : غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۱ : خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۲ : آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۳ : نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۴ : چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۲۵ : سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۶ : سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۷ : قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۸ : می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی
غزل شمارهٔ ۶۸۲۹ : دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۰ : چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۳۱ : تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۳۲ : از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۳ : دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۴ : تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۵ : از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۶ : چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۳۷ : چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۳۸ : خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی
غزل شمارهٔ ۶۸۳۹ : به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۴۰ : غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۱ : بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۴۲ : رخ برافروخته دیگر به نظر می آیی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۳ : عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۴ : باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۵ : بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۶ : مباش معجب و خودبین که در بلا افتی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۷ : تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۸ : ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی
غزل شمارهٔ ۶۸۴۹ : اگر مقید کسب هوا نمی گردی
غزل شمارهٔ ۶۸۵۰ : دل مرا به نگاهی ز من برآوردی
غزل شمارهٔ ۶۸۵۱ : هزار عقد محبت به این و آن بندی
غزل شمارهٔ ۶۸۵۲ : اگر سرای جهان در خور سزا بودی
غزل شمارهٔ ۶۸۵۳ : اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
غزل شمارهٔ ۶۸۵۴ : غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟
غزل شمارهٔ ۶۸۵۵ : ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
غزل شمارهٔ ۶۸۵۶ : دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۵۷ : هزار حیف که از رهگذار بی بصری
غزل شمارهٔ ۶۸۵۸ : درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری
غزل شمارهٔ ۶۸۵۹ : دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری
غزل شمارهٔ ۶۸۶۰ : مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۱ : اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۲ : کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۶۳ : قدم برون مگذار از حصار خاموشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۴ : اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۵ : قرار گیر به دارالقرار درویشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۶ : حضور فرش بود در جهان درویشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۷ : قدم برون مگذار از سرای درویشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۸ : ازان همیشه بود تازه روی درویشی
غزل شمارهٔ ۶۸۶۹ : ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۰ : گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۱ : ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۲ : نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۳ : زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۴ : تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۷۵ : مکش چو تنگدلان آه از پریشانی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۶ : ز من مدار توقع سخن از انجمنی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۷ : چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۸ : به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۹ : بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۰ : چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۸۱ : برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۲ : صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۸۳ : دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
غزل شمارهٔ ۶۸۸۴ : همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۵ : فکنده شور محبت مرا به صحرایی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۶ : گرفته است مرا در میان تماشایی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ : ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۸ : نماند دشت جنون را رمیده آهویی
غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ : ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ : ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۱ : از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۲ : طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ : ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۴ : روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۵ : از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۶ : در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۷ : ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۸ : از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
غزل شمارهٔ ۶۸۹۹ : من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۰ : با زهر چشم خنده هم آغوش کرده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۱ : تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۲ : بی پرده رو در آینه ما نکرده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۳ : دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۴ : ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۵ : چون آب در لباس گل و خار بوده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۶ : ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۷ : ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۸ : آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۰۹ : ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای
غزل شمارهٔ ۶۹۱۰ : آن را که هست گردش چشم غزاله ای
غزل شمارهٔ ۶۹۱۱ : ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای
غزل شمارهٔ ۶۹۱۲ : ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟
غزل شمارهٔ ۶۹۱۳ : طفلی کز او مراست تمنای آشتی
غزل شمارهٔ ۶۹۱۴ : ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
غزل شمارهٔ ۶۹۱۵ : ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
غزل شمارهٔ ۶۹۱۶ : ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
غزل شمارهٔ ۶۹۱۷ : حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
غزل شمارهٔ ۶۹۱۸ : بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۱۹ : قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۲۰ : تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۲۱ : تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۲۲ : حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۳ : آن را که نیست ذوق وصال شکستگی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۴ : تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۵ : آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۶ : صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
غزل شمارهٔ ۶۹۲۷ : ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۸ : کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی
غزل شمارهٔ ۶۹۲۹ : تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۳۰ : تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۳۱ : چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۳۲ : گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۳ : بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۴ : در پیری ارتکاب می ناب می کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۵ : دایم ستیزه با دل افگار می کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۶ : زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۷ : هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
غزل شمارهٔ ۶۹۳۸ : زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۳۹ : تسکین دل به زلف پریشان چه می کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۴۰ : لنگر درین خراب برای چه می کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۴۱ : پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۴۲ : ای غافلی که در پی دینار می روی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۳ : ای بی خبر ز خود به تماشا چه می روی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۴۴ : چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۵ : تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۶ : دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۷ : گر درد طلب رهبر این قافله بودی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۸ : یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
غزل شمارهٔ ۶۹۴۹ : دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
غزل شمارهٔ ۶۹۵۰ : چون رشته به همواری اگر نام برآری
غزل شمارهٔ ۶۹۵۱ : دل آب کند برق جلالی که تو داری
غزل شمارهٔ ۶۹۵۲ : محراب نظرهاست کمانی که تو داری
غزل شمارهٔ ۶۹۵۳ : خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
غزل شمارهٔ ۶۹۵۴ : با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
غزل شمارهٔ ۶۹۵۵ : زنهار دل خویش به عالم نگذاری
غزل شمارهٔ ۶۹۵۶ : ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی
غزل شمارهٔ ۶۹۵۷ : حیف است درین فصل دماغی نرسانی
غزل شمارهٔ ۶۹۵۸ : ظلم است که درمان خود از درد ندانی
غزل شمارهٔ ۶۹۵۹ : ای جاده سودای تو هر رشته آهی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۰ : در سینه عشاقی و از سینه جدایی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۱ : با زلف تو دم می زند از نافه گشایی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۲ : ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۳ : خرابم کرده چشم نیم مستی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۴ : زمین از ترکتاز او غباری
غزل شمارهٔ ۶۹۶۵ : هوا را گر به فرمان کرده باشی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۶ : به روی گرم اگر تابنده باشی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۷ : اگر دل از علایق کنده باشی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۸ : اگر بی پرده خود را دیده باشی
غزل شمارهٔ ۶۹۶۹ : تجلی سنگ را نومید نگذاشت
غزل شمارهٔ ۶۹۷۰ : تو دست افشانی جان را چه دانی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۷۱ : مکن ای بی وفا ناآشنایی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۲ : گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۳ : تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۷۴ : افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۵ : اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۶ : از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۷ : آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۸ : یا غمم را شمار بایستی
غزل شمارهٔ ۶۹۷۹ : تلخ منشین شراب اگر داری
غزل شمارهٔ ۶۹۸۰ : دلفروزست جام خاموشی
غزل شمارهٔ ۶۹۸۱ : نمی آید از من دگر بردباری
غزل شمارهٔ ۶۹۸۲ : ورق تا نگردانده باد خزانی
غزل شمارهٔ ۶۹۸۳ : منزه ز لاف است حیران معنی
غزل شمارهٔ ۶۹۸۴ : تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟
غزل شمارهٔ ۶۹۸۵ : هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری
غزل شمارهٔ ۶۹۸۶ : در نظر هر که داد عشق تواش سروری
غزل شمارهٔ ۶۹۸۷ : خاک سیه روز را شمع شبستان تویی
غزل شمارهٔ ۶۹۸۸ : حرف آن لب در میان افکنده ای
غزل شمارهٔ ۶۹۸۹ : کشتی تن را شکستم یللی
غزل شمارهٔ ۶۹۹۰ : پا به ادب نه که زخم خار نیابی
غزل شمارهٔ ۶۹۹۱ : مرکز عیش است آن دهان که تو داری
غزل شمارهٔ ۶۹۹۲ : ای از خراباتت زمین درد ته پیمانه ای
غزل شمارهٔ ۶۹۹۳ : با دختر رز دگر نشستی
غزل شمارهٔ ۶۹۹۴ : رویی به طراوت قمر داری
غزل شمارهٔ ۶۹۹۵ : دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی