رباعی شمارهٔ ۱ : با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
رباعی شمارهٔ ۲ : عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
رباعی شمارهٔ ۳ : ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
رباعی شمارهٔ ۴ : ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
رباعی شمارهٔ ۵ : سودای تو کرد لاابالی دل را
رباعی شمارهٔ ۶ : تا با توام، از تو جان دهم آدم را
رباعی شمارهٔ ۷ : تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا
رباعی شمارهٔ ۸ : دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
رباعی شمارهٔ ۹ : از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
رباعی شمارهٔ ۱۰ : ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
رباعی شمارهٔ ۱۱ : گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
رباعی شمارهٔ ۱۲ : عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
رباعی شمارهٔ ۱۳ : ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
رباعی شمارهٔ ۱۴ : پیری ز خرابات برون آمد مست
رباعی شمارهٔ ۱۵ : گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست
رباعی شمارهٔ ۱۶ : ماییم که بیمایی ما مایهٔ ماست
رباعی شمارهٔ ۱۷ : آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
رباعی شمارهٔ ۱۸ : در دام غمت دلم زبون افتاده است
رباعی شمارهٔ ۱۹ : هرگز بت من روی به کس ننموده است
رباعی شمارهٔ ۲۰ : معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
رباعی شمارهٔ ۲۱ : دل رفت بر کسی که بیماش خوش است
رباعی شمارهٔ ۲۲ : عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
رباعی شمارهٔ ۲۳ : شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
رباعی شمارهٔ ۲۴ : بیمار توام، روی توام درمان است
رباعی شمارهٔ ۲۵ : این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست
رباعی شمارهٔ ۲۶ : پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
رباعی شمارهٔ ۲۷ : کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
رباعی شمارهٔ ۲۸ : چشمم ز غم عشق تو خون باران است
رباعی شمارهٔ ۲۹ : اول قدم از عشق سر انداختن است
رباعی شمارهٔ ۳۰ : از گلشن جان بیخبری، خار این است
رباعی شمارهٔ ۳۱ : با حکم خدایی، که قضایش این است
رباعی شمارهٔ ۳۲ : هر چند که دل را غم عشق آیین است
رباعی شمارهٔ ۳۳ : ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست
رباعی شمارهٔ ۳۴ : در دور شراب و جام و ساقی همه اوست
رباعی شمارهٔ ۳۵ : هر چند کباب دل و چشم تر هست
رباعی شمارهٔ ۳۶ : گردنده فلک دلیر و دیر است که هست
رباعی شمارهٔ ۳۷ : بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
رباعی شمارهٔ ۳۸ : اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
رباعی شمارهٔ ۳۹ : ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
رباعی شمارهٔ ۴۰ : دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
رباعی شمارهٔ ۴۱ : رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
رباعی شمارهٔ ۴۲ : عشق تو ز عالم هیولانی نیست
رباعی شمارهٔ ۴۳ : دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
رباعی شمارهٔ ۴۴ : افسوس! که ایام جوانی بگذشت
رباعی شمارهٔ ۴۵ : دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت
رباعی شمارهٔ ۴۶ : عالم ز لباس شادیم عریان یافت
رباعی شمارهٔ ۴۷ : زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟
رباعی شمارهٔ ۴۸ : در عشق توام واقعه بسیار افتاد
رباعی شمارهٔ ۴۹ : چون سایهٔ دوست بر زمین میافتد
رباعی شمارهٔ ۵۰ : غم گرد دل پر هنران میگردد
رباعی شمارهٔ ۵۱ : از بخت به فریادم و از چرخ به درد
رباعی شمارهٔ ۵۲ : گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد
رباعی شمارهٔ ۵۳ : نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد
رباعی شمارهٔ ۵۴ : حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
رباعی شمارهٔ ۵۵ : دل در غم تو بسی پریشانی کرد
رباعی شمارهٔ ۵۶ : بازم غم عشق یار در کار آورد
رباعی شمارهٔ ۵۷ : دل در طلبت هر دو جهان میبازد
رباعی شمارهٔ ۵۸ : آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
رباعی شمارهٔ ۵۹ : مسکین دل من! که بیسرانجام بماند
رباعی شمارهٔ ۶۰ : از روز وجودم شفقی بیش نماند
رباعی شمارهٔ ۶۱ : یک عالم از آب و گل بپرداختهاند
رباعی شمارهٔ ۶۲ : در سابقه چون قرار عالم دادند
رباعی شمارهٔ ۶۳ : زان پیش که این چرخ معلا کردند
رباعی شمارهٔ ۶۴ : بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
رباعی شمارهٔ ۶۵ : هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
رباعی شمارهٔ ۶۶ : قومی هستند، کز کله موزه کنند
رباعی شمارهٔ ۶۷ : در کوی تو عاشقان درآیند و روند
رباعی شمارهٔ ۶۸ : ملک دو جهان را به طلبکار دهند
رباعی شمارهٔ ۶۹ : دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند
رباعی شمارهٔ ۷۰ : در بند گرهگشای میباید بود
رباعی شمارهٔ ۷۱ : مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
رباعی شمارهٔ ۷۲ : ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟
رباعی شمارهٔ ۷۳ : حاشا! که دل از خاک درت دور شود
رباعی شمارهٔ ۷۴ : دل دیدن رویت به دعا میخواهد
رباعی شمارهٔ ۷۵ : ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
رباعی شمارهٔ ۷۶ : یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
رباعی شمارهٔ ۷۷ : عالم ز لباس شادیم عریان دید
رباعی شمارهٔ ۷۸ : این عمر، که بردهای تو بییار بسر
رباعی شمارهٔ ۷۹ : افتاد مرا با سر زلفین تو کار
رباعی شمارهٔ ۸۰ : اندیشهٔ عشقت دم سرد آرد بار
رباعی شمارهٔ ۸۱ : در واقعهٔ مشکل ایام نگر
رباعی شمارهٔ ۸۲ : ای در طلب تو عالمی در شر و شور
رباعی شمارهٔ ۸۳ : اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
رباعی شمارهٔ ۸۴ : دل ز آرزوی تو بیقرار است هنوز
رباعی شمارهٔ ۸۵ : بیزار شد از من شکسته همه کس
رباعی شمارهٔ ۸۶ : ای دل، سر و کار با کریم است، مترس
رباعی شمارهٔ ۸۷ : ای دل، قلم نقش معما میباش
رباعی شمارهٔ ۸۸ : امشب چو جمال دادهای خب میباش
رباعی شمارهٔ ۸۹ : آمد به سر کوی تو مسکین درویش
رباعی شمارهٔ ۹۰ : در دل همه خار غم شکستیم دریغ!
رباعی شمارهٔ ۹۱ : حاشا! که کند دل به دگر جا منزل
رباعی شمارهٔ ۹۲ : خاک سر کوی آن بت مشکین خال
رباعی شمارهٔ ۹۳ : در کوی خرابات نه نو آمدهام
رباعی شمارهٔ ۹۴ : ای جان و جهان، تو را ز جان میطلبم
رباعی شمارهٔ ۹۵ : عمری است که در کوی خرابی رفتم
رباعی شمارهٔ ۹۶ : ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
رباعی شمارهٔ ۹۷ : آن وصل تو باز، آرزو میکندم
رباعی شمارهٔ ۹۸ : بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
رباعی شمارهٔ ۹۹ : دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
رباعی شمارهٔ ۱۰۰ : دل پیشکش نرگس مستت آرم
رباعی شمارهٔ ۱۰۱ : امشب نظری به روی ساقی دارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۲ : امشب نظری بروی ساقی دارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۳ : ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۴ : در سر هوس شراب و ساقی دارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۵ : جانا، ز دل ار کباب خواهی، دارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۶ : اندر غم تو نگار، همچون نارم
رباعی شمارهٔ ۱۰۷ : یارب، به تو در گریختم بپذیرم
رباعی شمارهٔ ۱۰۸ : چون قصهٔ هجران و فراق آغازم
رباعی شمارهٔ ۱۰۹ : بگذار، اگر چه رندم و اوباشم
رباعی شمارهٔ ۱۱۰ : پیوسته صبور و رنجکش میباشم
رباعی شمارهٔ ۱۱۱ : با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟
رباعی شمارهٔ ۱۱۲ : آوازهٔ حسنت از جهان میشنوم
رباعی شمارهٔ ۱۱۳ : آزاده دلی ز خویشتن میخواهم
رباعی شمارهٔ ۱۱۴ : در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم
رباعی شمارهٔ ۱۱۵ : وقت است که بر لاله خروشی بزنیم
رباعی شمارهٔ ۱۱۶ : امروز به شهر دل پریشان ماییم
رباعی شمارهٔ ۱۱۷ : چون درد نداری، ای دل سرگردان
رباعی شمارهٔ ۱۱۸ : هر دم شب هجران تو، ای جان و جهان
رباعی شمارهٔ ۱۱۹ : هر شب به سر کوی تو آیم به فغان
رباعی شمارهٔ ۱۲۰ : تا چند مرا به دست هجران دادن؟
رباعی شمارهٔ ۱۲۱ : هان! راز دل خستهٔ ما فاش مکن
رباعی شمارهٔ ۱۲۲ : خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن
رباعی شمارهٔ ۱۲۳ : ای نفس خسیس، رو تباهی میکن
رباعی شمارهٔ ۱۲۴ : آخر بدمد صبح امید از شب من
رباعی شمارهٔ ۱۲۵ : ای یاد تو آفت سکون دل من
رباعی شمارهٔ ۱۲۶ : ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین
رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : گر زانکه بود دل مجاهد با تو
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : ای زندگی تو و توانم همه تو
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : آن کیست که بیجرم و گنه زیست؟ بگو
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : در عشق تو بیتو چون توان زیست؟ بگو
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : دارم دلکی به تیغ هجران خسته
رباعی شمارهٔ ۱۳۳ : چندن که خم بادهپرست است بده
رباعی شمارهٔ ۱۳۴ : دل در طلب دنیی دون هیچ منه
رباعی شمارهٔ ۱۳۵ : آنم که توام ز خاک برداشتهای
رباعی شمارهٔ ۱۳۶ : ای لطف تو دستگیر هر بیسر و پای
رباعی شمارهٔ ۱۳۷ : پیری بدر آمد ز خرابات فنای
رباعی شمارهٔ ۱۳۸ : عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
رباعی شمارهٔ ۱۳۹ : عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
رباعی شمارهٔ ۱۴۰ : نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
رباعی شمارهٔ ۱۴۱ : ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
رباعی شمارهٔ ۱۴۲ : با یار به بوستان شدم رهگذری
رباعی شمارهٔ ۱۴۳ : نی کرده شبی بر سر کویت گذری
رباعی شمارهٔ ۱۴۴ : بردی دلم، ای ماهرخ بازاری
رباعی شمارهٔ ۱۴۵ : چون در دلت آن بود که گیری یاری
رباعی شمارهٔ ۱۴۶ : ای منزل دوست، خوش هوایی داری
رباعی شمارهٔ ۱۴۷ : در عشق، اگر بسی ملامت ببری
رباعی شمارهٔ ۱۴۸ : از آتش غم چند روانم سوزی؟
رباعی شمارهٔ ۱۴۹ : هر لحظه ز چهره آتشی افروزی
رباعی شمارهٔ ۱۵۰ : هم دل به دلستانت رساند روزی
رباعی شمارهٔ ۱۵۱ : آیا خبرت شود عیانم روزی؟
رباعی شمارهٔ ۱۵۲ : ای کرده به من غم تو بیداد بسی
رباعی شمارهٔ ۱۵۳ : گر شهره شوی به شهر شرالناسی
رباعی شمارهٔ ۱۵۴ : چون خاک زمین اگر عناکش باشی
رباعی شمارهٔ ۱۵۵ : ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟
رباعی شمارهٔ ۱۵۶ : گر مونس و همدمی دمی یافتمی
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : حال من خستهٔ گدا میدانی
رباعی شمارهٔ ۱۵۹ : در عشق ببر از همه، گر بتوانی
رباعی شمارهٔ ۱۶۰ : گفتم که: اگر چه آفت جان منی
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : ای کرده غمت با دل من روی به روی
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : تو واقف اسرار من آنگاه شوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : ای لطف تو دستگیر هر رسوایی