مقدمه : شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعهٔ ترانههای خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا کرده و بالاخره ناشناس مانده.
خیام فیلسوف : فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح میکند. خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است که پیدرپی فکر آنها را عذاب دادهاست. خیام سعی میکند در ترانههای خودش با زبان و سبک غریبی همهٔ این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بیپرده حل بکند. او زیر خندههای عصبانی و رعشهآور مسایل دینی و فلسفی را بیان میکند. بعد راه حل محسوس و عقلی برایش میجوید.
خیام شاعر : آنچه که اجمالاً اشاره شد نشان میدهد که نفوذ فکر، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات ساده بیحشو و زوائد و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگهای گوناگون گویاست و با روح هر کس حرف میزند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و جداگانهای برای او احراز میکند.
رباعی شمارهٔ ۱ : برخیز و بیا بتا برای دل ما
رباعی ۱ : هرچند که رنگ و روی زیباست مرا،
رباعی شمارهٔ ۲ : چون عهده نمیشود کسی فردا را
رباعی ۲ : آورد به اِضطرارم اوّل به وجود،
رباعی شمارهٔ ۳ : قرآن که مهین کلام خوانند آن را
رباعی ۳ : از آمدنم نبود گردون را سود،
رباعی شمارهٔ ۴ : گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
رباعی ۴ : ای دل تو به ادراکِ معمّا نرسی،
رباعی شمارهٔ ۵ : هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
رباعی ۵ : دل سِرِّ حیات اگر کَماهی دانست،
رباعی شمارهٔ ۶ : ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
رباعی ۶ : * تا چند زنم به روی دریاها خشت،
رباعی شمارهٔ ۷ : آن قصر که جمشید در او جام گرفت
رباعی ۷ : اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من،
رباعی شمارهٔ ۸ : ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
رباعی ۸ : این بحرِ وجود آمده بیرون ز نهفت،
رباعی شمارهٔ ۹ : اکنون که گل سعادتت پربار است
رباعی ۹ : اَجرام که ساکنان این ایواناند،
رباعی شمارهٔ ۱۰ : امروز ترا دسترس فردا نیست
رباعی ۱۰ : دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
رباعی شمارهٔ ۱۱ : ای آمده از عالم روحانی تفت
رباعی ۱۱ : دارنده چو ترکیبِ طِبایع آراست،
رباعی شمارهٔ ۱۲ : ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
رباعی ۱۲ : آنان که محیطِ فضل و آداب شدند،
رباعی شمارهٔ ۱۳ : ای دل چو زمانه میکند غمناکت
رباعی ۱۳ : * آنان که ز پیش رفتهاند ای ساقی،
رباعی شمارهٔ ۱۴ : این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
رباعی ۱۴ : * آن بیخبران که دُرِّ معنی سُفتند،
رباعی شمارهٔ ۱۵ : این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
رباعی ۱۵ : گاوی است بر آسمان قَرینِ پروین،
رباعی شمارهٔ ۱۶ : این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
رباعی ۱۶ : امروز که نوبت جوانی من است،
رباعی شمارهٔ ۱۷ : این کهنه رباط را که عالم نام است
رباعی ۱۷ : گر آمدنم به من بُدی، نامَدَمی.
رباعی شمارهٔ ۱۸ : این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
رباعی ۱۸ : از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟
رباعی شمارهٔ ۱۹ : بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
رباعی ۱۹ : افسوس که بیفایده فرسوده شدیم،
رباعی شمارهٔ ۲۰ : پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
رباعی ۲۰ : * با یار چو آرمیده باشی همه عمر،
رباعی شمارهٔ ۲۱ : تا چند زنم بروی دریاها خشت
رباعی ۲۱ : اکنون که ز خوشدلی بهجز نام نمانْد،
رباعی شمارهٔ ۲۲ : ترکیب پیالهای که درهم پیوست
رباعی ۲۲ : ایکاش که جای آرمیدن بودی،
رباعی شمارهٔ ۲۳ : ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رباعی ۲۳ : چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر،
رباعی شمارهٔ ۲۴ : چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
رباعی ۲۴ : * آنکس که زمین و چرخِ اَفلاک نهاد،
رباعی شمارهٔ ۲۵ : چون بلبل مست راه در بستان یافت
رباعی ۲۵ : گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان،
رباعی شمارهٔ ۲۶ : چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
رباعی ۲۶ : بر لوحْ نشانِ بودنیها بودهاست،
رباعی شمارهٔ ۲۷ : چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
رباعی ۲۷ : چون روزی و عمر بیشوکم نتوانکرد،
رباعی شمارهٔ ۲۸ : چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
رباعی ۲۸ : افلاک که جز غم نفزایند دگر؛
رباعی شمارهٔ ۲۹ : چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
رباعی ۲۹ : ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی،
رباعی شمارهٔ ۳۰ : خاکی که به زیر پای هر نادانی است
رباعی ۳۰ : * تا خاکِ مرا به قالب آمیختهاند،
رباعی شمارهٔ ۳۱ : دارنده چو ترکیب طبایع آراست
رباعی ۳۱ : * تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟
رباعی شمارهٔ ۳۲ : در پرده اسرار کسی را ره نیست
رباعی ۳۲ : * ای دل چو حقیقتِ جهان هست مَجاز،
رباعی شمارهٔ ۳۳ : در خواب بدم مرا خردمندی گفت
رباعی ۳۳ : در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
رباعی شمارهٔ ۳۴ : در دایرهای که آمد و رفتن ماست
رباعی ۳۴ : نیکی و بدی که در نهادِ بشر است،
رباعی شمارهٔ ۳۵ : در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
رباعی ۳۵ : افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
رباعی شمارهٔ ۳۶ : دریاب که از روح جدا خواهی رفت
رباعی ۳۶ : افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد،
رباعی شمارهٔ ۳۷ : ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست
رباعی ۳۷ : یکچند به کودکی به استاد شدیم؛
رباعی شمارهٔ ۳۸ : عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
رباعی ۳۸ : یارانِ موافق همه از دست شدند،
رباعی شمارهٔ ۳۹ : فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
رباعی ۳۹ : ای چرخِ فلک خرابی از کینهٔ توست،
رباعی شمارهٔ ۴۰ : گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
رباعی ۴۰ : چون چرخ به کام یک خردمند نگشت،
رباعی شمارهٔ ۴۱ : گویند کسان بهشت با حور خوش است
رباعی ۴۱ : یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد،
رباعی شمارهٔ ۴۲ : گویند مرا که دوزخی باشد مست
رباعی ۴۲ : * میپرسیدی که چیست این نقشِ مجاز،
رباعی شمارهٔ ۴۳ : من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
رباعی ۴۳ : جامی است که عقل آفرین میزندش،
رباعی شمارهٔ ۴۴ : مهتاب به نور دامن شب بشکافت
رباعی ۴۴ : اجزای پیالهای که درهم پیوست،
رباعی شمارهٔ ۴۵ : می خوردن و شاد بودن آیین منست
رباعی ۴۵ : عالَم اگر ازبهرِ تو میآرایند،
رباعی شمارهٔ ۴۶ : می لعل مذابست و صراحی کان است
رباعی ۴۶ : از جملهٔ رفتگانِ این راهِ دراز،
رباعی شمارهٔ ۴۷ : می نوش که عمر جاودانی اینست
رباعی ۴۷ : می خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت،
رباعی شمارهٔ ۴۸ : نیکی و بدی که در نهاد بشر است
رباعی ۴۸ : * پیری دیدم به خانهٔ خَمّاری،
رباعی شمارهٔ ۴۹ : در هر دشتی که لالهزاری بودهست
رباعی ۴۹ : بسیار بگشتیم به گِرْدِ در و دشت،
رباعی شمارهٔ ۵۰ : هر ذره که در خاک زمینی بوده است
رباعی ۵۰ : ما لُعْبَتِگانیم و فلک لُعبَتباز،
رباعی شمارهٔ ۵۱ : هر سبزه که برکنار جویی رسته است
رباعی ۵۱ : ای بس که نباشیم و جهان خواهدبود،
رباعی شمارهٔ ۵۲ : یک جرعه می ز ملک کاووس به است
رباعی ۵۲ : بر مَفْرشِ خاک خفتگان میبینم،
رباعی شمارهٔ ۵۳ : چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
رباعی ۵۳ : این کهنه رباط را که عالم نام است
رباعی شمارهٔ ۵۴ : آنانکه محیط فضل و آداب شدند
رباعی ۵۴ : آن قصر که بهرام درو جام گرفت،
رباعی شمارهٔ ۵۵ : آن را که به صحرای علل تاختهاند
رباعی ۵۵ : مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ توس،
رباعی شمارهٔ ۵۶ : آنها که کهن شدند و اینها که نوند
رباعی ۵۶ : آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو،
رباعی شمارهٔ ۵۷ : آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
رباعی ۵۷ : از تن چو برفت جان پاک من و تو،
رباعی شمارهٔ ۵۸ : آرند یکی و دیگری بربایند
رباعی ۵۸ : * هر ذره که بر روی زمینی بودهاست،
رباعی شمارهٔ ۵۹ : اجرام که ساکنان این ایوانند
رباعی ۵۹ : ای پیرِ خردمند پِگَهْتر برخیز،
رباعی شمارهٔ ۶۰ : از آمدنم نبود گردون را سود
رباعی ۶۰ : بنگر ز صبا دامن گل چاک شده،
رباعی شمارهٔ ۶۱ : از رنج کشیدن آدمی حر گردد
رباعی ۶۱ : ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست،
رباعی شمارهٔ ۶۲ : افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
رباعی ۶۲ : چون ابر به نوروز رخِ لاله بشست،
رباعی شمارهٔ ۶۳ : افسوس که نامه جوانی طی شد
رباعی ۶۳ : هر سبزه که بر کنار جویی رُستهاست،
رباعی شمارهٔ ۶۴ : ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
رباعی ۶۴ : می خور که فلک بهر هلاک من و تو،
رباعی شمارهٔ ۶۵ : این عقل که در ره سعادت پوید
رباعی ۶۵ : دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد،
رباعی شمارهٔ ۶۶ : این قافله عمر عجب میگذرد
رباعی ۶۶ : بردار پیاله و سبو ای دلجو،
رباعی شمارهٔ ۶۷ : بر پشت من از زمانه تو میاید
رباعی ۶۷ : بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی،
رباعی شمارهٔ ۶۸ : بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
رباعی ۶۸ : زان کوزهٔ میْ که نیست در وی ضرری،
رباعی شمارهٔ ۶۹ : بر چشم تو عالم ارچه میآرایند
رباعی ۶۹ : * بر کوزهگری پریر کردم گذری،
رباعی شمارهٔ ۷۰ : بر من قلم قضا چو بی من رانند
رباعی ۷۰ : * هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری،
رباعی شمارهٔ ۷۱ : تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
رباعی ۷۱ : در کارگه کوزهگری کردم رای،
رباعی شمارهٔ ۷۲ : تا راه قلندری نپویی نشود
رباعی ۷۲ : این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست،
رباعی شمارهٔ ۷۳ : تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
رباعی ۷۳ : در کارگهِ کوزهگری بودم دوش،
رباعی شمارهٔ ۷۴ : چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
رباعی ۷۴ : گر من ز می مُغانه مستم، هستم،
رباعی شمارهٔ ۷۵ : حیی که بقدرت سر و رو میسازد
رباعی ۷۵ : می خوردن و شاد بودن آیین من است،
رباعی شمارهٔ ۷۶ : در دهر چو آواز گل تازه دهند
رباعی ۷۶ : من بی می ناب زیستن نتوانم،
رباعی شمارهٔ ۷۷ : در دهر هر آن که نیم نانی دارد
رباعی ۷۷ : امشب می جامِ یکمَنی خواهمکرد،
رباعی شمارهٔ ۷۸ : دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
رباعی ۷۸ : * چون مُرده شوم، خاکِ مرا گُم سازید،
رباعی شمارهٔ ۷۹ : روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
رباعی ۷۹ : * چون درگذرم به باده شویید مرا،
رباعی شمارهٔ ۸۰ : زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
رباعی ۸۰ : * چندان بخورم شراب، کاین بوی شراب
رباعی شمارهٔ ۸۱ : عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
رباعی ۸۱ : روزی که نهالِ عمر من کنده شود،
رباعی شمارهٔ ۸۲ : کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
رباعی ۸۲ : * در پای اجل چو من سرافکنده شوم،
رباعی شمارهٔ ۸۳ : کم کن طمع از جهان و میزی خرسند
رباعی ۸۳ : * یاران به موافقت چو دیدار کنید،
رباعی شمارهٔ ۸۴ : گرچه غم و رنج من درازی دارد
رباعی ۸۴ : * آنانکه اسیر عقل و تمییز شدند،
رباعی شمارهٔ ۸۵ : گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
رباعی ۸۵ : * ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم،
رباعی شمارهٔ ۸۶ : گر یک نفست ز زندگانی گذرد
رباعی ۸۶ : شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.
رباعی شمارهٔ ۸۷ : گویند بهشت و حورعین خواهد بود
رباعی ۸۷ : * گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست،
رباعی شمارهٔ ۸۸ : گویند بهشت و حور و کوثر باشد
رباعی ۸۸ : گویند: بهشت و حورعین خواهدبود،
رباعی شمارهٔ ۸۹ : گویند هر آن کسان که با پرهیزند
رباعی ۸۹ : * گویند: بهشت و حور و کوثر باشد،
رباعی شمارهٔ ۹۰ : می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
رباعی ۹۰ : * گویند بهشتِ عَدْن با حور خوش است،
رباعی شمارهٔ ۹۱ : هر راز که اندر دل دانا باشد
رباعی ۹۱ : کس خُلْد و جَحیم را ندیدهاست ای دل،
رباعی شمارهٔ ۹۲ : هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
رباعی ۹۲ : * من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت،
رباعی شمارهٔ ۹۳ : هرگز دل من ز علم محروم نشد
رباعی ۹۳ : چون نبست مقام ما درین دهر مُقیم،
رباعی شمارهٔ ۹۴ : هم دانه امید به خرمن ماند
رباعی ۹۴ : چون آمدنم به من نَبُد روز نخست،
رباعی شمارهٔ ۹۵ : یاران موافق همه از دست شدند
رباعی ۹۵ : چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ،
رباعی شمارهٔ ۹۶ : یک جام شراب صد دل و دین ارزد
رباعی ۹۶ : * جُز راهِ قَلَندرانِ میخانه مپوی،
رباعی شمارهٔ ۹۷ : یک قطره آب بود با دریا شد
رباعی ۹۷ : * ساقی غمِ من بلندآوازه شدهاست،
رباعی شمارهٔ ۹۸ : یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
رباعی ۹۸ : * تُنْگی میِ لَعْل خواهم و دیوانی،
رباعی شمارهٔ ۹۹ : آن لعل در آبگینه ساده بیار
رباعی ۹۹ : * من ظاهرِ نیستی و هستی دانم،
رباعی شمارهٔ ۱۰۰ : از بودنی ایدوست چه داری تیمار
رباعی ۱۰۰ : از من رَمَقی به سعی ساقی ماندهاست،
رباعی شمارهٔ ۱۰۱ : افلاک که جز غم نفزایند دگر
رباعی ۱۰۱ : ای بیخبران شکلِ مُجَسَّم هیچ است،
رباعی شمارهٔ ۱۰۲ : ای دل غم این جهان فرسوده مخور
رباعی ۱۰۲ : دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است،
رباعی شمارهٔ ۱۰۳ : ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
رباعی ۱۰۳ : دنیا به مراد رانده گیر، آخِر چه؟
رباعی شمارهٔ ۱۰۴ : این اهل قبور خاک گشتند و غبار
رباعی ۱۰۴ : * رندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمین،
رباعی شمارهٔ ۱۰۵ : خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
رباعی ۱۰۵ : این چرخِ فلک که ما در او حیرانیم،
رباعی شمارهٔ ۱۰۶ : در دایره سپهر ناپیدا غور
رباعی ۱۰۶ : چون نیست زِ هرچه هست جُز باد به دست،
رباعی شمارهٔ ۱۰۷ : دی کوزهگری بدیدم اندر بازار
رباعی ۱۰۷ : بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ،
رباعی شمارهٔ ۱۰۸ : ز آن می که حیات جاودانیست بخور
رباعی ۱۰۸ : از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است،
رباعی شمارهٔ ۱۰۹ : گر باده خوری تو با خردمندان خور
رباعی ۱۰۹ : شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است،
رباعی شمارهٔ ۱۱۰ : وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
رباعی ۱۱۰ : تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
رباعی شمارهٔ ۱۱۱ : از جمله رفتگان این راه دراز
رباعی ۱۱۱ : مهتاب به نور دامن شب بشکافت
رباعی شمارهٔ ۱۱۲ : ای پیر خردمند پگهتر برخیز
رباعی ۱۱۲ : چون عهده نمیشود کسی فردا را،
رباعی شمارهٔ ۱۱۳ : وقت سحر است خیز ای مایه ناز
رباعی ۱۱۳ : این قافلهٔ عمر عجب میگذرد!
رباعی شمارهٔ ۱۱۴ : مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
رباعی ۱۱۴ : هنگام سپیدهدم خروس سحری،
رباعی شمارهٔ ۱۱۵ : جامی است که عقل آفرین میزندش
رباعی ۱۱۵ : وقت سحر است، خیز ای مایهٔ ناز،
رباعی شمارهٔ ۱۱۶ : خیام اگر ز باده مستی خوش باش
رباعی ۱۱۶ : هنگام صبوح ای صنمِ فرخْپی
رباعی شمارهٔ ۱۱۷ : در کارگه کوزهگری رفتم دوش
رباعی ۱۱۷ : صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیم،
رباعی شمارهٔ ۱۱۸ : ایام زمانه از کسی دارد ننگ
رباعی ۱۱۸ : روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد،
رباعی شمارهٔ ۱۱۹ : از جرم گل سیاه تا اوج زحل
رباعی ۱۱۹ : فصلِ گُل و طَرْفِ جویْبار و لبِ کِشْت،
رباعی شمارهٔ ۱۲۰ : با سرو قدی تازهتر از خرمن گل
رباعی ۱۲۰ : بر چهرهٔ گُل نسیمِ نوروز خوش است،
رباعی شمارهٔ ۱۲۱ : ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
رباعی ۱۲۱ : ساقی، گل و سبزه بس طربناک شدهاست،
رباعی شمارهٔ ۱۲۲ : این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
رباعی ۱۲۲ : چون لاله به نوروز قدح گیر به دست،
رباعی شمارهٔ ۱۲۳ : برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
رباعی ۱۲۳ : * هر گه که بنفشه جامه در رنگ زند،
رباعی شمارهٔ ۱۲۴ : برخیزم و عزم باده ناب کنم
رباعی ۱۲۴ : برخیز و مخور غمِ جهانِ گُذران،
رباعی شمارهٔ ۱۲۵ : بر مفرش خاک خفتگان میبینم
رباعی ۱۲۵ : در دایرهِٔ سپهرِ ناپیدا غور،
رباعی شمارهٔ ۱۲۶ : تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
رباعی ۱۲۶ : از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ،
رباعی شمارهٔ ۱۲۷ : چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
رباعی ۱۲۷ : ایّامِ زمانه از کسی دارد ننگ،
رباعی شمارهٔ ۱۲۸ : خورشید به گل نهفت مینتوانم
رباعی ۱۲۸ : * از آمدنِ بهار و از رفتنِ دی،
رباعی شمارهٔ ۱۲۹ : دشمن به غلط گفت که من فلسفیم
رباعی ۱۲۹ : زان پیش که نامِ تو ز عالَم برود
رباعی شمارهٔ ۱۳۰ : مائیم که اصل شادی و کان غمیم
رباعی ۱۳۰ : * ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم،
رباعی شمارهٔ ۱۳۱ : من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
رباعی ۱۳۱ : * تَن زن چو به زیرِ فَلَکِ بیباکی،
رباعی شمارهٔ ۱۳۲ : من بی می ناب زیستن نتوانم
رباعی ۱۳۲ : * می بر کفِ من نِهْ که دلم تاب است،
رباعی شمارهٔ ۱۳۳ : هر یک چندی یکی برآید که منم
رباعی ۱۳۳ : می نوش که عمرِ جاودانی این است،
رباعی شمارهٔ ۱۳۴ : یک چند به کودکی باستاد شدیم
رباعی ۱۳۴ : با باده نشین، که مُلْکِ محمود این است،
رباعی شمارهٔ ۱۳۵ : یک روز ز بند عالم آزاد نیم
رباعی ۱۳۵ : امروز تو را دسترس فردا نیست،
رباعی شمارهٔ ۱۳۶ : از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
رباعی ۱۳۶ : * دوْرانِ جهان بی می و ساقی هیچ است،
رباعی شمارهٔ ۱۳۷ : ای دیده اگر کور نئی گور ببین
رباعی ۱۳۷ : تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛
رباعی شمارهٔ ۱۳۸ : برخیز و مخور غم جهان گذران
رباعی ۱۳۸ : تا دست به اتفاق بر هم نزنیم،
رباعی شمارهٔ ۱۳۹ : چون حاصل آدمی در این شورستان
رباعی ۱۳۹ : لب بر لب کوزه بردم از غایت آز،
رباعی شمارهٔ ۱۴۰ : رفتم که در این منزل بیداد بدن
رباعی ۱۴۰ : خیام، اگر ز باده مستی، خوش باش؛
رباعی شمارهٔ ۱۴۱ : رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
رباعی ۱۴۱ : فردا علم نفاق طی خواهمکرد،
رباعی شمارهٔ ۱۴۲ : قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
رباعی ۱۴۲ : گردون نِگَری ز قدِّ فرسودهٔ ماست،
رباعی شمارهٔ ۱۴۳ : قومی متفکرند اندر ره دین
رباعی ۱۴۳ : عمرت تا کی به خودپرستی گذرد،
رباعی شمارهٔ ۱۴۴ : گاویست در آسمان و نامش پروین
رباعی شمارهٔ ۱۴۵ : گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
رباعی شمارهٔ ۱۴۶ : مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
رباعی شمارهٔ ۱۴۷ : می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
رباعی شمارهٔ ۱۴۸ : نتوان دل شاد را به غم فرسودن
رباعی شمارهٔ ۱۴۹ : آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
رباعی شمارهٔ ۱۵۰ : از آمدن و رفتن ما سودی کو
رباعی شمارهٔ ۱۵۱ : از تن چو برفت جان پاک من و تو
رباعی شمارهٔ ۱۵۲ : میخور که فلک بهر هلاک من و تو
رباعی شمارهٔ ۱۵۳ : از هر چه بجر می است کوتاهی به
رباعی شمارهٔ ۱۵۴ : بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
رباعی شمارهٔ ۱۵۵ : تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
رباعی شمارهٔ ۱۵۶ : یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : از آمدن بهار و از رفتن دی
رباعی شمارهٔ ۱۵۹ : از کوزهگری کوزه خریدم باری
رباعی شمارهٔ ۱۶۰ : ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : ایدل تو به اسرار معما نرسی
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : ای کاش که جای آرمیدن بودی
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
رباعی شمارهٔ ۱۶۵ : بر شاخ امید اگر بری یافتمی
رباعی شمارهٔ ۱۶۶ : بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
رباعی شمارهٔ ۱۶۷ : پیری دیدم به خانهٔ خماری
رباعی شمارهٔ ۱۶۸ : تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
رباعی شمارهٔ ۱۶۹ : چندان که نگاه میکنم هر سویی
رباعی شمارهٔ ۱۷۰ : خوش باش که پختهاند سودای تو دی
رباعی شمارهٔ ۱۷۱ : در کارگه کوزهگری کردم رای
رباعی شمارهٔ ۱۷۲ : در گوش دلم گفت فلک پنهانی
رباعی شمارهٔ ۱۷۳ : زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
رباعی شمارهٔ ۱۷۴ : گر آمدنم بخود بدی نامدمی
رباعی شمارهٔ ۱۷۵ : گر دست دهد ز مغز گندم نانی
رباعی شمارهٔ ۱۷۶ : گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
رباعی شمارهٔ ۱۷۷ : هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری
رباعی شمارهٔ ۱۷۸ : هنگام صبوح ای صنم فرخ پی